ژانر کمدی با وجود محبوبیت خاصی که داشته، همیشه موضوع نقدهای جدی و حتی منفی هم شده و معمولا منتقدهایی این ژانر رو زیر سوال میبرن که یک نگاه فلسفی و سیاسی به سینما دارن.

منتقدی به اسم رایان بیشاپ عقیده داره که کمدی در سینمای آمریکا، گاهی تبدیل میشه به نرم کننده ی ماشین اجتماعی؛ یعنی با شوخی، نابرابری ها، تبعیض ها و خشونت های ساختاری، بی اهمیت جلوه داده میشن. کمدی با ظاهر بی ضررش، گاهی جدی ترین باورهای اخلاقی جامعه رو تثبیت میکنه. این دیدگاه همچنین در همپوشانی با افکار منتقدی به اسم آندره بازین هست. 


بعضی ها کمدی رو به عنوان یک ژانر سطحی و غیر فلسفی دسته بندی میکنن و این رویکرد رو بخصوص در سنت های فلسفی اروپایی میشه دید. در این سنت، کمدی در برابر تراژدی قرار میگیره و اون رو ژانری سطحی، لحظه ای و فاقد عمق هستی شناختی میدونن درحالیکه تراژدی درباره ی مرگ و معناست و کمدی درباره ی احمق بازی های مسیر تلقی میشه و این باعث میشه که بعضی ها ژانر مورد بحث رو کم ارزشتر بدونن. 
در بعضی جوامع، کمدی مجبوره خودش رو سانسور کنه تا از خطوط قرمز عبور نکنه و این باعث میشه که قدرت انتقادیش کم بشه و تبدیل بشه به یه سرگرمی بدون خطر. 
در سینمای تجاری، کمدی اغلب به فرمول های مشخصی محدود میشه مثل شوخی های جنسی، موقعیت های تکراری و شخصیت های کلیشه ای که این باعث شده بعضی از منتقدها اون رو ژانر تنبل بدونن که نوآوری کمی داره. 
اما در مقابل تمام این انتقادات منفی، خیلی ها هم عقیده داره که کمدی یکی از ژانرهای عمیق و رادیکاله چون میتونه با خنده، حقیقت های تلخ رو بیان کنه و با شوخی، ساختارهای قدرت رو به چالش بکشه. درواقع شاید بشه گفت که ژانر کمدی، خیلی بعیده که به خودی خود یک ماهیت منفی داشته باشه و با توجه به ویژگی های خاصی که داره، از ارزش مطالعاتی بالایی هم برخورداره. 
تئوری های زیادی برای خلق کمدی وجود دارن که بعضی هاشون از فلسفه ی باستان سرچشمه میگیرن. سه تئوری کلاسیک درباره ی کمدی وجود داره که با اسم تئوری برتری، تئوری تضاد و تئوری رهایی شناخته میشن. 
تئوری برتری، در آثار و افکار افلاطون و هابز و بعضی از منتقدهای مدرن قابل مشاهده هست و میگه ما وقتی میخندیم که احساس برتری نسبت به کسی یا چیزی داریم، مثلا وقتی کسی زمین میخوره یا اشتباه احمقانه ای میکنه.

تئوری تضاد رو میشه در آثار افرادی مثل کانت و شوپنهاور دید و امروزه در روانشناسی شناختی هم مورد استفاده قرار میگیره. این تئوری میگه خنده از برخورد دو چیز ناسازگار میاد، مثلا یه موقعیت جدی با یه واکنش غیر منتظره.
تئوری رهایی رو میشه در آثار افرادی مثل فروید و بعضی نظریه پردازهای مدرن دید و میگه خنده راهی برای تخلیه ی تنش های روانی یا اجتماعی هست، مثل شوخی های جنسی یا سیاسی که فشار رو کم میکنن. 
در دنیای فیلم و سینما، William V.Costanzo نقل قولی داره که کمدی رو به عنوان "چشم انداز جایگزین برای فهم هستی" معرفی میکنه و از دیدگاه های شرقی و غربی برای تشریح حرفش استفاده میکنه. در این مورد میتونید به کتاب این نویسنده به اسم When the World Loughs مراجعه کنید. 
یکی از جالب ترین نقل قول ها متعلق به Benign Violation Theory هست که میگه شوخی، وقتی تاثیر داره که یک نقض، مثل قانون یا هنجار باشه، ولی اون نقض، بی خطر یا قابل تحمل جلوه کنه یعنی هم مخاطب شوکه بشه و هم احساس کنه که خندیدن به اون موضوع، براش امنه.

از این بین، تئوری برتری خیلی جالبه و میشه مصداقش رو در هالیوود دید. حتی خود آمریکایی ها هم میدونن که نسبت به خیلی جاهای دیگه، دست خیلی بازی برای شوخی کردن با هر چیزی دارن و کمدی بعضا تبدیل میشه به نوعی فخر فروشی غیر مستقیم. بعنی اون جمله وقتی درنظرت خنده دار میشه که بدونی فقط یه آمریکایی میتونه راحت این حرفو بزنه و یه موضوع خاص رو زیر سوال ببره. 
تئوری برتری، وقتی وارد فضای هالیوود میشه، دیگه صرفا درباره ی خندیدن به اشتباه نیست بلکه درباره ی اینه که چه کسی اجازه داره شوخی کنه و با چی این کار رو انجام بده. در کمدی آمریکایی، شوخی با سیاست، مذهب، جنسیت، نژاد و حتی فاجعه های تاریخی، گاهی نه تنها مجاز بلکه تشویق میشه و این خودش نوعی قدرت نمایی هست. 
حتی تئوری تضاد هم چیزیه که بیش از پیش در آمریکا قابل رخ دادنه. معمولا فرهنگ های دیگه، تضادها رو حذف و بایکوت میکنن و حتی منکر وجود داشتنشون میشن، چه برسه بخوان باهاشون شوخی کنن و به شکل جالبی، هالیوود سود این انعطاف فرهنگیو هم میبره. 
تئوری تضاد میگه خنده از برخورد دو چیز ناسازگار میاد ولی این برخورد، فقط وقتی خنده دار میشه که جامعه اجازه بده تضادها دیده بشن. 
در آمریکا و بخصوص در هالیوود، تضادها نه تنها پذیرفته میشن بلکه تبدیل میشن به سوخت روایی و این انعطاف فرهنگی، نوعی امتیاز روایی هست. یعنی هالیوود میتونه تضادها رو نه فقط نمایش بده بلکه ازشون سود ببره و حتی برند فرهنگی تولید کنه.

جمع بندی
کمدی به خود نه تنها بد نیست بلکه یکی از ژانرهای پیچیده، چندلایه و عمیقا انسانیه و میتونه بسته به نحوه ی بیان، ساختارهای قدرت رو به چالش بکشه یا دردهای اجتماعی رو تبدیل به پدیده های قابل لمس تری کنه.