تارانتینو و زیر سوال بردن سوزان کالینز
10 اردیبهشت · · خواندن 3 دقیقه
تارانتینو در مصاحبه ی اخیرش، سراغ بحثی رفته که شاید برای بعضی ها جدید باشه اما ازجمله بحث های قدیمی در سینما و ادبیاته. تارانتینو عقیده داره که هانگر گیمز از سوزان کالینز، شباهت زیادی به بتل رویال از کوشون تاکامی داره و عملا ازش الهام گرفته یا حتی کپی شده.

بتل رویال 1999 رمان کوشون تاکامی، داستان گروهی دانش آموزه که مجبور میشن در یک جزیره همدیگه رو بکشن تا یک نفر زنده بمونه. این اثر به خاطر خشونت و نقد اجتماعیش خیلی بحث برانگیز شد.
هانگر گیمز در سال 2008 خلق شد و درباره ی مسابقه ای تلویزیونی در آینده ی دیستوپیایی هست که نوجوون ها باید برای بقا بجنگن. هر دو روایت بر محور بقا در یک بازی مرگبار بنا شدن. اما بتل رویال بیشتر روی نقد نظام آموزشی و خشونت اجتماعی ژاپن تمرکز داشته در حالیکه هانگر گیمز، نقدی بر رسانه، طبقات اجتماعی و کنترل سیاسی در آمریکاست.
درنتیجه، خیلی ها هانگر گیمز رو ادامه یا بازآفرینی ایده ی بتل رویال میدونن اما به لحاظ حقوقی و ادبی، کالینز هیچ وقت به خاطر این شباهت ها تحت شکایت قرار نگرفت چون مضمون بازی بقا یک ژانر عمومی محسوب میشه و قابل ثبت انحصاری نیست.
اتفاقی که الان افتاده اینه که تارانتینو بابت علاقه ی زیادش به بتل رویال و انتقادی که به سینمای معاصر داره عصبی شده. درواقع این موتیف بقا در بازی مرگبار به حدی تکرار شده که تبدیل به یک ژانر فرهی شده. تارانتینو هم چون همیشه عاشق کارهای رادیکال و خشن ژاپنیه، طبیعیه که بتل رویال رو به عنوان اصل ببینه و هر برداشت دیگه ای رو کپی بدونه.
همونطور که در ابتدا گفته شد، بحث شباهت هانگر گیمز و بتل رویال خیلی قبل از اینکه تارانتینو چیزی بگه مطرح شده. اوایل انتشار هانگر گیمز یعنی حدود 2008 و 2009، خیلی از خواننده ها و منتقدهای ادبی بلافاصله شباهت ها رو دیدن و در وبلاگ ها و نقدهای مطبوعاتی نوشتن که این کتاب، بازآفرینی آمریکایی بتل رویال هست.
وقتی فیلم هانگر گیمز 2012 منتشر شد، رسانه های ژاپنی و بعضی منتقدهای غربی یادآوری کردن که ایده ی بازی بقا قبلا در بتل رویال مطرح شده و حتی بعضی ها اون رو کپی نرم تر دونستن.
در سال های 2010 تا 2012، طرفدارهای بتل رویال بارها در ردیت و فروم های سینمایی نوشتن که هانگر گیمز بدون اشاره به منبع الهام، از همون ساختار استفاده کرده.
تفاوت مهم اینه که بیشتر این انتقادها از طرف مخاطب ها و منتقدهای مستقل بوده و نمیشه فیلمسازهای بزرگ رو توی این لیست دید. وقتی تارانتینو وارد بحث شد، چون یه کارگردان مطرح هست، حرفش خیلی بیشتر دیده شد و جنبه ی خبر پیدا کرد.
مشکلم با این قبیل نقدها اینه که ایده ی اصلی داستان رو نه تنها زیر سوال نمیبره بلکه تمامیتش رو تحسین میکنه و میگه وای، بتل رویال یه شاهکاره و سوزان کالینز، یه کپی بی ارزش ساخته.
این زیرژانر، درنظرم فقط یه ایده ی سرگرم کننده و سادومازوخیستی از نوع نابهنجارش هست و این مدل نقدها هم از یه عده آدم افراطی برمیاد.
وقتی منتقدها فقط روی اصالت یا کپی بودن تمرکز میکنن، عملا از تحلیل محتوایی و اجتماعی غافل میشن. این بیشتر شبیه دعوای طرفدارها هست تا اینکه نوعی نقد جدی به نظر برسه.
بتل رویال محصول جامعه ی ژاپنی با بحران های خاص خودش بود، ولی هانگر گیمز محصول جامعه ی امریکایی با دغدغه های رسانه و طبقه ی اجتماعی هست و هرکدوم از این داستان ها در بستر خودش معنا پیدا میکنه.
این زیرژانر، به خودی خود ارزش فلسفی یا اخلاقی نداره و بیشتر تبدیل به ابزار سرگرمی شده.