دههی 80 هالیوود چطور سپری شد؟
12 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه
در دههی 80، هالییود از فضای سیاسی و اجتماعی دههی 70 عبور کرد و وارد عصر تصویر، تکنولوژی و اسطوره سازی شد. این دهه، همزمان با ظهور و تثبیت برندهای سینمایی بزرگ، انفجار فیلم های بلاک باستر و شکل گیری ژانرهای جدید بود.

فیلم هایی مثل ایندیانا جونز و گست بوستر، نه تنها موفقیت تجاری قابل توجهی داشتن بلکه تبدیل به نمادهای فرهنگی شدن و امثال استیون اسپیلبرگ و جرج لوکاس، با ترکیب تخیل کودکانه و تکنولوژی، سینما رو به سمت سرگرمی خانوادگی سوق دادن.
دهه 80، دوره ی طلایی آرنولد شوارتزنگر، سیلوستر استالوئه و بروس ویلیس بود و فیلم هایی مثل رمبو، ترمیناتور و Die Hard، قهرمان هایی ساختن که با خشونت کنترل شده و کاریزمای بدنی، نماد مردانگی جدید شدن.
در این دهه بود که بلید رانر ریدلی اسکات، با فضای تاریک و سوالات هستی شناسانه، ژانر علمی تخیلی رو به سمت تفکر برد و این فیلم ها برخلاف سرگرمی های صرف، به نقد انسان بودن، حافظه و اخلاق مصنوعی پرداختن.
همچنین ما شاهد بازگشت به نوستالژی و روایت کلاسیک هستیم و فیلم هایی به وجود اومدن که نوجوانی رو با نگاه نوستالژیک و روان شناختی، بازنمایی کردن و امثال جان هیوز، به عنوان استاد روایت های نوجوانانه، با دیالوگ های صادقانه و شخصیت های ملموس، نسل جدیدی از مخاطبا رو جذب کردن.
دهه ی 1980، با وجود موفقیتی که در فیلم های بلاک باستر و تثبیت برندهای سینمایی به دست آورد، در دل خودش مشکلاتی داشت که بعدها تبدیل به نقدهای جدی شدن. این نقدها صرفا از طرف منتقدهای سختگیر مطرح نشد و مثلشون رو هنوز هم میتونید از خودی های هالیوود بشنوید.
خیلی ها عقیده دارن که تقریبا از همین دهه، تجاری سازی افراطی و سلطه ی بلاک باسترها شروع شد و موفقیت فیلم هایی که سابقا به چندتاشون اشاره شد، باعث شد که استودیوها تمرکز رو بذارن روی فرمول های تضمیمی فروش و نتیجه اش شد کاهش ریسک پذیری، حذف روایت های پیچیده و ترجیح جلوه های ویژه به عمق داستان. در حالیکه دهه ی 70، پر بود از فیلم های جسورانه و ضد سیستم، دهه ی 80 با سلطه ی استودیوها، سینمای مستقل رو به حاشیه برد. فیلم سازهایی مثل جان کاساوتیس یا جیم جارموش مجبور بودن خارج از سیستم هالیوود کار کنن و بودجه های ناچیز و توزیع محدود رو تحمل کنن.

همچنین بعضیا عقیده دارن که در این دهه، نقش زن ها در روایت های اصلی خیلی کمرنگ شد و با رشد ژانر اکشن و قهرمان محور، نقش زن ها اغلب به معشوقه، مادر یا قربانی، تقلیل پیدا کرد و شخصیت های زن مستقل و پیچیده، مثل اونچه که در دهه ی 70 دیده میشد، خیلی کمتر شد.
برخلاف دهه ی 70 که فیلم هایی مثل نتورک یا تاکسی درایور که نقدهای اجتماعی تند داشتن، دهه ی 80 بیشتر به سرگرمی و فرار از واقعیت اهمیت داد و حتی فیلم های علمی تخیلی، به جای فلسفه، بیشتر به اکشن و جلوه های ویژه، گرایش پیدا کردن.
در این دهه، استودیوها به جای حمایت از فیلمنامه های تازه، روی چهره های تثبیت شده سرمایه گذاری کردن و این باعث شد خیلی از پروژه های خلاقانه، به خاطر نبود ستاره ی قابل فروش، هرگز ساخته نشن.
دهه ی 80، هرچند به لحاظ تجاری موفق بود ولی از نظر تنوع روایی، نقد اجتماعی و جسارت هنری، عقبگرد به حساب میاد و همین زمینه ساز ظهور موج جدیدی از سینمای مستقل در دهه ی 90 شد و فیلم سازهایی مثل کوئنتین تارانتینو و ریچارد لینکلیتر، دوباره روایت های خاصی رو به جریان اصلی آوردن.
اتمسفر دهه ی 80 خیلی شبیه به سینمای امروز هست و میشه گفت سینمای امروز، در حال بازگشت به مدل های تثبیت شده ی قدرت و مصرف گرایی دهه ی 80 هست. فیلم هایی با جلوه های ویژه ی سنگین، قهرمان های قابل فروش و روایت هایی که بیشتر از چالشی بودن، باید قابل بازاریابی باشن رو میشه امروزه هم به کرار دید.
دهه ی 80 پر از نوستالژی بود ولی امروز حتی همون دهه داره ریبوت میشه و انگار فرهنگ امروز، داره از دهه ی 80 تغذیه میکنه تا حس امنیت و آشنایی رو بازسازی کنه. بدن هنوز نماد قدرته و قهرمان ها بیشتر از طریق فیزیکشون تعریف میشن تا اینکه پیچیدگی روانی خاصی داشته باشن.

به عنوان یک جمع بندی
جلوه های ویژه در دهه ی 80، تازه شکوفا شده بودن و امروزه به اوج رسیدن ولی در هر دوره، تکنولوژی گاهی جای روایت رو میگیره و فیلم ها بیشتر به تجربه ی بصری تبدیل میشن تا اینکه واقعا نوعی تامل روایی رو رقم بزنن.
مطمئنم در آینده به این استفاده ی افراطی از جلوه های ویژه و عدم هماهنگ بودن احساسات بازیگر با صحنه، حسابی انتقاد میشه و مورد تمسخر قرار میگیرن از این بابت که حتی در کارهای تخیلی تحسین شده، بازیگرها بیشتر از اینکه جدی به نظر برسن، انگار دارن به اون فضای خالی و بدون جلوه ی حین ضبط نگاه میکنن و به خودشون میگن: من اینجا چیکار میکنم؟
شاید مثل امروز که به جلوه های ویژه ی دهه ی 80 میخندیم، به ربات های پلاستیکی، انفجارهای کارتونی یا دیالوگ هایی که با فضای صحنه هماهنگ نیستن، آینده هم به امروز نگاه کنه و بگه اونا فکر میکردن اگه تصویر قوی باشه، احساس هم خودش میاد ولی فراموش کرده بودن که بازیگر، فقط بدن نیست بلکه صدا، نگاه و ارتباط هم مهمه.