زندگی یک هالیوودی بعد از همکاری با آژانس
12 اردیبهشت · · خواندن 4 دقیقه
بازیگرها برای کسب شهرت، روح خودشون رو لزوما به شیطان نمیفروشن ولی شاید با قرارداد بستن، صدای خودشون رو به یک کارفرما واگذار کنن. ما امروز در اوج هالیوود عصر استودیو نیستیم و عقیده بر این هست که سلبریتی های امروزی، از آزادی عمل بیشتری برخوردارن؛ اما واقعا زندگی یک هنرمند، بعد از قرارداد بستن با یک آژانس، ممکنه چقدر متحول بشه؟
همچین افرادی شاید هر روز روی فرش قرمز نباشن اما دیگه زندگی خلوت و بی برنامه ی گذشته رو ندارن و تقویمی پر از تست گریم، جلسات برندینگ، مصاحبه و آماده شدن برای پروژه هایی که گاهی حتی خودشون درمورد ماهیتش اطلاع ندارن، پیش روشون قرار میگیره.
آژانس ها معمولا با طراحای لباس، آرایشگرها و برندهای مد همکاری میکنن و بازیگر باید آماده باشه تا ظاهرش رو تغییر بده، لباس های خاصی بپوشه و نقش هایی رو اجرا کنه که با تصویر عمومیش فرق دارن.
گاهی حتی یک تیم کامل روی برند شخصی بازیگر کار میکنن و این شامل انتخاب رنگ مو و پست های اینستاگرامی میشه.
البته که این سبک زندگی برای خیلیا دوست داشتنی و جالبه. فردی مثل آریانا گرانده، از بچگی در تئاتر و تلویزیون بوده و الان برند آرایشی خودش و تورهای جهانی و سبک خاصی از زندگی رو داره و نحوه ی حضورش در فرش قرمز، شوهای مد و برنامه های دیگه، نشون میده که احتمالا از این سبک زندگی خیلی لذت میبره.
البته که افرادی در طول زمان بودن که یهو از این قراردادها بیرون بیان و ترجیح بدن که دیده نشن یا حتی انتقادات واضحی رو نسبت به کارفرماهای خودشون مطرح کنن ولی باید بدونید که این اتفاق خیلی کم میوفته. این خروج ها معمولا با نوعی بیداری اخلاقی یا خستگی از تصویرسازی رسانه ای همراه بوده. Dave Chappelle یک کمدین معروف بود که در اوج موفقیت، قرارداد چند میلیون دلاری با شبکه ی Comedy Central رو رها کرد و به آفریقا رفت. بعدها گفت که نمیخواست به قیمت خندوندن مردم، تصویر نادرستی از خودش یا فرهنگش بسازه.
گرتا گارلبو ستاره ی کلاسیک سینما، در اوج شهرت تصمیم گرفت از هالیوود کناره گیری کنه و زندگی کاملا خصوصی ای داشته باشه و به وضوح گفت که میخوام تنها باشم.
اما این داستان همکاری با یک آژانس کسب شهرت، همیشه از دید یک فرد که داره کنترل میشه و عکسش روی مجله میره روایت میشه درحالیکه اون طرف ماجرا، کارمندای آژانسی هستن که باید بیوفتن دنبال یه بازیگر لوس و جوون و بداخلاق و بی نظم که میخواد از زیر کار در بره و غر بزنه و اتفاقا پول خوبی هم به دست میاره.
آژانس مجبوره با همه ی اینها کنار بیاد چون اون بازیگر، همون فردیه که میتونه میلیون ها دلار برای پروژه بیاره.
معمولا سود آژانس ها 15 درصد از درآمد هنرمنده و تجسم اینکه یه هنرمند چقدر پول درمیاره که حتی 15 درصد هم برای آژانس میتونه سود باشه عجیبه.
براساس گزارش های اخیر، بازیگرهای مطرح هالیوود میتونن برای هر فیلم بین 5 تا 20 میلیون دلار دریافت کنن و در موارد خاص، حتی رقم ها میتونه بیشتر باشه. مارگو رابی برای فیلم باربی حدود 12.5 میلیون دلار گرفت یا تام کروز برای تاپ گان، با احتساب درصد فروش، بیشتر از 100 میلیون دلار درآمد داشت.
بازیگرهای سریال های پرطرفدار مثل Stranger Things یا Euphoria برای هر قسمت بین 60 تا 75 هزاردلار گرفتن. حالا اگر فقط 15درصد از این مبلغ بره برای آژانس، یعنی از یه قرارداد 10 میلیون دلاری، آژانس 1.5 میلیون دلار سهم میبره و اگر بازیگر چند پروژه ی همزمان داشته باشه، این عدد میتونه به چند میلیون در سال برسه.
درواقع انتقادی که پشت حرف هایی مثل قرارداد با شیطان وجود داره اینه که بعضی از شهرت هایی که به کمک آژانس ها به دست میان، شهرت های بی حساب و کتاب و زرد هستن و می تونن به بی اخلاقی و خودخواهی دامن بزنن و یه عده موجود بی لیاقت، بیشتر از استعدادی که دارن، شهرت و قدرت دور زدن قانون رو به دست میارن.
دیده شدن، گاهی به آدم هایی قدرت میده که نه ظرفیتش رو دارن نه مسئولیتش رو میپذیرن. شهرت زرد یعنی کسی که فقط به خاطر ظاهر، رابطه یا جنجال رسانه ای دیده بشه. این نوع شهرت، نه تنها بی ارزشه بلکه خطرناک هم هست چون به آدم هایی قدرت میده که بلد نیستن باهاش چه کار کنن و گاهی قانون، اخلاق و حرمت دیگران رو دور میزنن.
خروجی این نوع از شهرت میتونه به شکل قابل انتظاری تبدیل به پرونده های فساد جنسی و بی اخلاقی بشه که همه رو شوکه میکنه و حتی سیستم قضایی هم دربرابرش علیل و ناتوان میشه و اجازه میده هنرمندای بی اخلاق و بی مسئولیت، برای خودشون آزادانه زندگی کنن. بعضی از چهره ها، به خاطر شهرت و نفوذ رسانه ای، در موقعیتی قرار میگیرن که فشار عمومی برای پیگیری پرونده ها کم میشه و چون ساختار های قضایی، خصوصا در حوزه ی فرهنگ و هنر، گاهی با ملاحظه های سیاسی یا اجتماعی همراهه، میتونه برای هنرمندها استثنا قائل بشه. قربانی ها هم به خاطر ترس از واکنش عمومی یا بی اعتمادی به سیستم، سکوت میکنن و رسانه ها به جای نقد اخلاقی، گاهی با هیجان زده کردن ماجرا، اصل موضوع رو به حاشیه میبرن.