سوءتفاهم هایی درمورد بازیگری متد
12 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه
این مطلب، برداشتی هست از کتاب بازیگری متد و نارضایتیهای آن که در مطلب دیگه ای، به صورت خلاصه معرفی شد. شما می تونید این هر کدوم از این مطالب رو به صورت مستقل مطالعه کنید چراکه به صورت دنباله ای نوشته نشدن.
متدد اکتینگ در زمان خودش یک انقلاب مدرن در بازیگری بود اما امروز، جایگاهش بین مدرن و کلاسیک، معلقه.

در اوایل قرن بیستم، وقتی کنستانتین استانیسلاوسکی بیان های این سبک رو گذاشت و بعدها لی استراسبرگ در آمریکا اون رو گسترش داد، متود اکتینگ، ایده ی به شدت نوآورانه ای جلوه میکرد.
بازیگر به جای تقلید، باید تجربه ی درونی شخصیت رو زندگی میکرد و احساسات واقعی، حافظه ی عاطفی و غرق شدن در نقش، جایگزین بازی های نمایشی و تصنعی شدن.
در دهه های 50 و 60، این سبک در هالیوود به اوج رسید. بازیگرهایی مثل مارلون براندو، آل پاچینو، رابرت دنیرو و بعدها دنیل دی لوئیس، به شکل تحسین برانگیزی از این سبک استفاده کردن.
این سبک هنوز هم در آموزشگاه های بازیگری تدریس میشه و بازیگرهایی مثل کیت وینسلت، آدرین برودی یا تیموتی شالامه از عناصر این سبک استفاده میکنن اما در کنارش، سبک های جدیدتری مثل بازیگری مبتنی بر بدن، اجراهای پسادراماتیک یا حتی بازیگری مشارکتی رو میشه دید که در حال رشد کردن هستن.
کتاب در ادامه سراغ بررسی یکی از بنیادی ترین مفاهیم نظریه ی استانیسلاوسکی میره یعنی تجربه کردن روی صحنه که صرفا یک تکنیک نیست بلکه یک شیوه ی زندگی به عنوان یک بازیگر به حساب میاد.
این نظریه، از نظریات تولستوی گرفته شده و به معنی نفوذ اصیل به حالت روانی یک شخصیت نمایشی به حساب میاد.
ایشون این روش رو چیزی در مقابل تقلید و مهارت ورزی صرف معرفی کرد و عقیده داشت که بازیگر نباید صرفا نقش بازی کنه بلکه باید نقش خودش رو زندگی کنه اما به صورت آگاهانه و نه با حل شدن مرزی که بین شخصیت خودش رو شخصیت درون فیلم وجود داره.
استانیسلاوسکی، چند ابزار رو برای رسیدن به همچین تجربه ای معرفی میکنه منجمله مطالعه ی دقیق متن. تمرین هایی که برای گسترش تخیل، آگاهی روانشناختی و حافظه ی عاطفی مورد استفاده قرار میگیره، درکنار پرورش بدنی برای هماهنگ کردن بدن و روان، از جمله تمرین های پیشنهادی هستن.

همچنین منابع علمی ای مثل روان شناسی جدید فرانسه، نظریه ی شرطی سازی پاولوف و فلسفه ی یوگا و بینش های معنوی، از جمله کلمات کلیدی ای هستن که توی این تمرین ها میشه پیدا کرد.
استانیسلاوسکی در طی سه دهه، افکار و ایده های خودش رو به صورت تجربی و تدریجی توسعه داد و میشه گفت که آثار خودش رو دیر منتشر کرد. این موضوع باعث شد که برداشت پیروانش از جمله در امریکا، ناقص و متنوع و متضاد بشه. متد استانیسلاوسکی، تبدیل به یک قلمرو باز از تجربه ی بازیگری شد درحالیکه به خودی خود، یه سیستم بسته نیست.
اما یکی از اصطلاحاتی که در این کتاب بهش اشاره شده اما درموردش توضیحی داده نشده، روانشناسی جدید فرانسه است که با توجه به کاربرد و تاثیرش در فیلم های اروپایی، درکش میتونه اهمیت زیادی داشته باشه.
اصطلاح روانشناسی جدید فرانسه، معمولا به جریان فکری ای اشاره داره که در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم و در کشور فرانسه درست شد و پایه گذار خیلی از مفاهیم مدرن در روانشناسی، روانکاوی و علوم شناختی شد. این جریان، برخلاف روانشناسی تجربی آلمان یا رفتارگرایی آمریکا، بیشتر روی ذهن، حافظه، ناخودآگاه و پیوند روان و بدن تمرکز داشت.
از جمله چهره های برجسته ی روانشناسی جدید فرانسه میشه به تئودول ریبو، پیر ژانه و آلفرد بینه اشاره کرد.
تئودول ریبو، پدر روانشناسی علمی فرانسه به حساب میاد و نظریه هایی درباره ی حافظه، اراده و احساسات ارائه داد و تاکید داشت که اختلالات روانی میتونن کلید فهم عملکرد طبیعی ذهن باشن.
پیر ژانه پیشگام در مطالعه ی هیستری، تروما و ناخودآگاه بود و قبل از فروید، ایده هایی درباره ی ذهن ناهشیار و تجزیه ی روانی مطرح کرد.
این جریان، به جای تمرکز صرف روی رفتار قابل مشاهده، به تجربه ی درونی، حافظه و احساسات توجه داشت. روانشناسی فرانسه همیشه با فلسفه ی اگزیستانسیالیسم و حتی زبان شناسی ترکیب شده بود و این موضوع رو میشه توی آثار افرادی مثل لاکان، مرلو پونتی یا سارتر دید.
خیلی از مفاهیم فرویدی، یونگی و حتی روان درمانی های معاصر، ریشه در همین سنت فرانسوی دارن و میشه از جمله تاثیرگذارترین جریان های فکری مدرن هم دونستش.
کتاب بازیگری متد، درادامه درمورد مسیرهای مهاجرت مفهومی ایده های استانیسلاوسکی از روسیه به آمریکا صحبت میکنه. ریچارد بولسلاوسکی و ماریا اوسپن سکایا، از اعضای اولیه ی تئاتر هنر مسکو، آموزه های خودشون از استودیو اول استانیسلاوسکی رو در امریکا تدرس کردن و اولین نطفه های متود اکتینگ رو درست کردن.

بولسلاوسکی در کتابی با موضوع متد اکتینگ، برداشت خاص خودش از ایده های استاد روسی رو ارائه داد و از اینجا به بعد، متو به یک مسیر مستقل تبدیل شد.
استلا آدلر، مخالف جدی استراسبرگ ادعا کرد که استانیسلاوسکی به او در پاریس گفته روش درست بر "کنش های فیزیکی" استوار هست و نه صرفا به احساسات و روان.
جمع بندی
بعضی ها بعدها مدعی شدن که استانیسلاوسکی به خاطر فشار دولت شوروی ناچار شد روانشناسی رو به نفع واقع گرایی اجتماعی کنار بزاره اما شخصیت هایی مثل کارنیه باور دارن که این فشار، به تحریف برداشت آمریکایی ختم شد و نسخه ی منتقل شده به آمریکا فقط نمایی محدود از نظام استانیسلاوسکی رو نشون میده.
اصطلاح متود اکتینگ، بعدها مثل یک چتر شد که زیر سایه اش، همه ی شاگردهای مختلف استانیسلاوسکی در آمریکا، در کنار استراسبرگ بررسی شدن. هر کدوم از این شخصیت ها، شیوه ی تمرینی خاص خودشون رو داشتن و برداشت منحصر به فردی از کار بازیگر ارائه دادن.