این مطلب برداشتی هست از کتاب Through a Nuclear Lens که درباره ی سینما با تجربه ی هسته ای در فرانسه و ژاپن نوشته شده و درمورد نحوه ی بازنمایی اتفاق هایی مثل فاجعه ی فوکوشیما و بمباران هیروشیما در سینما صحبت میکنه.

کتاب در سال 2024 منتشر شده و در حوزه ی مطالعات فیلم، مطالعات فرانسه و ژاپن و محیط زیست قرار میگیره. 
ازجمله فیلمهایی که در اینجا بررسی میشه فیلم Hiroshima mon Amour 1959 ساخته ی آلن رنه است که به عنوان یک نقطه ی شروع در چرخه ی فراملی سینمای هنری به حساب میاد. 
بعد از دهه ی 1950 به بعد، فیلمسازهای فرانسوی برای فهم غیر قابل اعتماد بودن فعالیت هسته ای در کشور خودشون به ژاپن نگاه کردن. سنت زیبایی شناسانه ی ژاپونیسم در فرانسه، در اینجا به سمت دغدغه های فناورانه و زیست محیطی بازتعریف میشه. 
این کتاب فروش محدودی داشته چون یک اثر دانشگاهی تخصصی به حساب میاد اما در محافل آکادمیک بازخوردهای مثبت گرفته. منتقدها این کتاب رو دقیق، خوش ساخت و ارزشمند برای درک سینمای هسته ای دونستن. 
شکافت هسته ای نه فقط ماده، بلکه زمان و تاریخ رو هم شکافت، یعنی فاجعه ی هسته ای یک گسست تاریخی درست کرد. هنر و رسانه ی عامه پسند می تونن تناقض های عصر خودشون رو آشکار کنن چون مستقیم با احساسات و حواس مخاطب ارتباط میگیرن و میتونن جهان موجود رو کنار بذارن و تصویری متفاوت بسازن.

فیلم Tokyo Fiancee 2015 اقتباسی از رمان آملی نوتوم هست که در جریان زلزله، سونامی و فاجعه ی هسته ای فوکوشیما متوقف شد و بعد از این اتفاق واقعی، به عنوان بخشی از روایت فیلم وارد شد. یعنی شاهد این بودیم که یک فاجعه ی واقعی، مسیر یک اثر هنری رو تغییر داد و به نوعی مداخله ی تاریخی در داستان درست کرد. 
در اقتباس سینمایی این رمان، خروج شخصیت زن از ژاپن به دلایل شخصی بود اما در فیلم به خاطر فاجعه ی هسته ای فوکوشیما تبدیل به نوعی خروج اجباری شد. همونطور که بعد از حادثه ی یازده سپتامبر، هیچ فیلمی درباره ی نیویورک نمی تونست اون واقعه رو نادیده بگیره، بعد از زلزله، سونامی و فوکوشیما هم بازنمایی ژاپن در سینما نمی تونه این اتفاقات رو نادیده بگیره. 
شکافت هسته ای فقط قواعد جنگ و سیاست رو تغییر نداد بلکه فضای فرهنگی و زندگی روزمره رو هم عوض کرد. از اولین انفجارهای هسته ای یعنی تریتی، هیروشیما و ناگازاکی، تا موج فیلم های علمی تخیلی، هیولایی، ملودرام و نوآر، سینما همیشه رسانه ی اصلی برای تصویر کردن تغییرات فرهنگی و عاطفی ناشی از انرژی هسته ای بوده. 
برخلاف هالیوود که بیشتر روی هیولاها و قارچ های اتمی تمرکز داشت، سینمای فرانسه و ژاپن و همکاری های مشترکشون، به تجربه ی روزمره از فاجعه ی هسته ای پرداختن و تاثیرات مداوم و نامرئی روی زمان و فضا رو بررسی کردن. 
اصطلاح سینمای هسته ای روزمره یعنی فیلم هایی که به جای نمایش جلوه های ویژه ی انفجار، روی حضور دائمی و سایه ی تخریب هسته ای در زندگی روزمره تمرکز دارن. 
فرانسه و ژاپن هردو قدرت های بزرگ سینمایی و هسته ای به حساب میان. فرانسه با چهارمین زرادخانه ی هسته ای جهان و بالاترین وابستگی به انرژی هسته ای، و ژاپن تا پیش از فاجعه ی فوکوشیما در رتبه ی دومه. این دو کشور نمونه ای از اضطراب فرهنگی درمورد انرژی هسته ای خارج از دوگانه ی جنگ سرد آمریکا و شوروی هستن. 
رابطه ی فرانسه و ژاپن نسبتا افقیه ولی کاملا هماهنگ نیست. در غرب، بیشتر روی ژاپونیسم تمرکز شده یعنی تاثیر هنر ژاپنی روی فرهنگ فرانسه از قرن نوزدهم. از مطالعات جدید سعی کردن جنبه های کمتر دیده شده، ازجمله نقش زن ها و سهم ژاپن در این تبادل رو برجسته تر کنن.

این تبادل فرهنگی از جذابیت های زیبایی شناسانه ی قرن نوزدهم به سمت دغدغه های هسته ای و زیست محیطی تغییر کرده. فیلم Hiroshima mon amour 1959 به عنوان اولین همکاری سینمایی بلند فرانسه و ژاپن و یک نمونه ی تازه از سینمای هسته ای هست. این فیلم چرخه ای فراملی از روایت های سینمایی درباره ی پیامدهای اتمی رو شروع کرد. نگرانی های هسته ای، نگاه فرانسه به ژاپن رو شکل داد و در ادامه باعث واکنش و جواب فیلمسازهای ژاپنی به این نگاه و همچنین شکل گرفتن همکاری های مشترک شد. تبادل فرهنگی فرانسه و ژاپن در زمینه ی هسته ای متقابله و لزوما جریانی از طرف غرب به شرق نیست. 
فوکوشیما به عنوان فاجعه ی سه گانه، یعنی زلزله، سونامی و بحران هسته ای، یادآور هیروشیما هست چون هر دو اسم به نمادهای جهانی فاجعه تبدیل شدن. تبعیض علیه بازمانده ها و مبارزه برای به رسمیت شناخته شدن دربرابر نهادهایی که تمایل به پنهانکاری یا سانسور داشتن هم در هر دو مورد اتفاق افتاد. 
با این وجود، هیروشیما نتیجه ی بمباران دشمن بود درحالیکه فوکوشیما ترکیبی از فاجعه ی طبیعی و شکست های تکنوسیاسی بود. 
در ژاپن، برای تمایز بین مکان و رویداد، فاجعه ی هسته ای فوکوشیما اغلب با کاتاکانا نوشته میشه نه کانجی. کانجی یا حروف چینی برای بیشتر کلمه های ژاپنی استفاده میشه و کاتاکانا، معمولا برای کلمه های خارجی یا وام گرفته استفاده میشه. این تغییر نوشتاری، تصویری از فاصله گذاری فرهنگی نسبت به تجربه ی فاجعه است. 
سوا نوبوهیرو، کارگردان ژاپنی متولد هیروشیما، از نگاه فرهنگی نسبت به فیلم Hiroshima mon amour الهام گرفت و فیلم خودش H Story رو به عنوان بازسازی این اثر ساخت. 
اصطلاح "از هیروشیما تا فوکوشیما" به عنوان استعاره ای برای کل عصر هسته ای استفاده میشه. این عصر معمولا با انفجار شروع میشه مثل آزمایش تریتی 1945 یا بمباران هیروشیما. اگر مرزهای وسیع تر رو درنظر بگیریم، میشه اتفاقاتی مثل کشف اشعه ی ایکس توسط رونتگن 1895 و کشف رادیواکتیویته توسط بکرل 1986 هم شامل این دوره میشن. 
اما تا سال 1984 بود که عصر هسته ای به موضوع تفکر فرهنگی و انتقادی تبدیل شد. در کنفرانسی در دانشگاه کورنل، حوزه ای به اسم نقد هسته ای شکل گرفت و هدفش مرور متن های انتقادی و کلاسیک برای آشکار کردن ترس های هسته ای ناخودآگاه و نشون دادن اینکه بحث های هسته ای تحت تاثیر فرضیات ادبی و انتقادی شکل گرفتن که اغلب نادیده گرفته میشن. این نقد فقط به نوشتار آخرالزمانی محدود نبود و به گفتمان های متنوع فرهنگی و اجتماعی هم رسید.

جمع بندی
ژاک دریدا تنها فیلسوف فرانسوی حاضر در نشست نقد هسته ای بود. (که البته ژاک دریدا فرانسوی نیست، دراصل اهل الجزایره) در این زمان، مقاله ای با عنوان No Apocalypse, Not Now در مجله ی Diacritics ازش منتشر شد. 
دریدا میگفت که مسئله ی هسته ای، مسئله ی کل بشریت و علوم انسانیه. (اغراق)
پیشنهاد داد که روی شتاب عصر هسته ای، باید یک کندی انتقادی درست بشه. (منطق جواد خیابانی)
برای دریدا، جنگ هسته ای بیشتر یک اختراع متنی یا فابل هست، یعنی چیزی که در متن و تصور ساخته میشه و همین تصور، واقعیت عصر هسته ای رو برمی انگیزه. 
در ادامه هم نویسنده از استدلال های نه چندان منطقی دریدا استفاده میکنه. مثلا مفهوم توقف یا تعلیق در زمان. این مفهوم، برای نویسنده ی کتاب مدلی میشه برای توضیح حال هسته ای روزمره که بی نهایت، ناممکن و گریزناپذیر به نظر میرسه.