قدرت طلبی در سینمای آمریکا
14 اردیبهشت · · خواندن 11 دقیقه
این مطلب برداشت آزادی هست از کتاب Reel Power Hollywood Cinema and American Supremacy که در مطلب جداگانه ای به طور خلاصه معرفی شد. برای درک این بخش لزومی نداره به قسمت قبلی رجوع کنید.

این کتاب تحلیل میکنه که چطور سینمای هالیوود، برخلاف تصور رایج از لیبرالیسم فرهنگی، در خدمت منافع نظامی، سیاسی و اقتصادی ایالات متحده عمل میکنه. نویسنده با بررسی فیلم هایی مثل Black Hawk Down, Transformers و حتی کارهای به ظاهر انتقادی مثل Three Kings و آواتار نشون میده که چطور این کارها، روایت های کنترل شده ای از سیاست آمریکا ارئه میدن.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
نویسنده این سوال رو مطرح میکنه که آیا واقعا مردم به طور طبیعی عاشق فیلم هایی مثل رمبو یا Pearl Harbor هستن؟ یا این علاقه نتیجه ی تبلیغات چند میلیون دلاری و توزیع گسترده است؟ فیلم هایی با بودجه های کلان، در هزاران سالن سینما اکران میشن و با کمپین های تبلیغاتی عظیم، عملا به مردم تحمیل میشن.
به عنوان مثال، فیلم Salt of the Earth 1954 فیلمی مستقل و سیاسی درباره ی کارگردان مکزیکی آمریکایی هست که به خاطر محتواش انقتادیش، با سانسور و محدودیت شدید رو به رو شد. درنهایت فقط در 11 سالن کوچک اکران شد و مخاطب های کمی دیدنش اما این نه به خاطر بی کیفیت بودن فیلم بلکه به خاطر محدودیت توزیع و تبلیغات بود.
نقد نویسنده اینه که عرضه، تقاضا رو میسازه. "اینطور نیست که تقاضا باعث عرضه بشه؛ اغلب این عرضه است که تقاضا رو میسازه."
دسترسی و دیده شدن، شرط اول مصرف فرهنگی هست حالا چه فیلم باشه چه نوشابه و وقتی فیلمی در همه ی مراکز خرید آمریکا اکران میشه، مردم نه به خاطر علاقه ی ذاتی بلکه به خاطر فشار از بالا به تماشای اون میرن.
در نهایت، مردم به دیدن فیلم های سطحی، براق و سیاسی زدوده عادت میکنن و تصاویر استاندارد و سناریوهای کلیشه ای، تبدیل به هنجار زیبایی شناختی میشن و هر چیزی خارج از این قالب، غیر جذاب یا غیر قابل فهم تلقی میشه.

در ادامه، نویسنده به این تناقض اشاره میکنه که تبلیغات عظیم و توزیع گسترده، همیشه موفقیت نمیسازن و حتی مخاطبی که به مصرف محصولات سطحی عادت داده شده، گاهی از تکرار خسته میشه.
مخاطب با دیدن مکرر تصاویر کلیشه ای، ممکنه به مصرف فیلم هایی که واقعا براش جذاب نیستن عادت کنه. اما این شرطی سازی، محدودیت داره و گاهی حتی فیلم های پرخرج و پرتبلیغ هم شکست میخورن. ازجمله ی همچین فیلم هایی میشه به The Right Stuff 1983 اشاره کرد که درباره ی افتخارات فضایی آمریکا بود و شکست خورد. فیلم Cobra, Rambo III, The Dead Pool به عنوان اکشن های پرخرج، با افت شدید بعد از افتتاحیه رو به رو شدن. فیلم Inchoon 1982 با بودجه ی 48 میلیون دلاری و تبلیغات 10-20 ملیون دلاری، با وجود همه ی عناصر محبوب، ستاره ها، خشونت، وطن پرستی، داستان ساده، باز هم شکست خورد.
در دهه های 70 و 80، رسانه ها مدام ادعا میکردن که مردم آمریکا به سمت محافظه کاری میرن و این ادعا تبدیل به نوعی پیشگویی خود تحققگر شد. اما سریال هایی با مضامین محافظه کارانه مثل Walking Tall و Today's FBI با شکست رو به رو شدن. در دهه ی 2000 هم سریال هایی مثل Treat Matrix و The Agency با وجود حمایت های دولتی، نتونستن مخاطب جذب کنن. نتیجه گیری نویسنده اینه که مخاطب، همیشه قابل پیش بینی نیست. حتی وقتی صنعت فیلمسازی سعی میکنه اونچه مردم میخوان رو تولید کنه، اغلب اشتباه میکنه چون برداشت شون از سلیقه ی عمومی، تحت تاثیر گرایش های سیاسی و طبقاتی خودشون هست.
افسانه ی "ما فقط چیزی رو میسازیم که مردم میخوان" ادعای ساده انگارانه ای هست. درواقع استودیوهای بزرگ، فیلم هایی رو تبلیغ و توزیع میکنن که خودشون فکر میکنن مردم باید بخوان و با کمپین های عظیم، حتی فیلم های ضعیف رو به مخاطب تحمیل میکنن. در مقابل، فیلم های منتقد و مستقل، به خاطر نبود بودجه و توزیع، هرگز به مخاطب گسترده نمیرسن.
نویسنده عقیده داره که تصویر هالیوود به عنوان لانه ی لیبرال ها بیشتر یک افسانه ی تبلیغاتی راست گرایانه است. هرچند لیبرال هایی در هالیوود هستن اما هیچ ساختار چپ گرای سازمان یافته ای وجود نداره. در مقابل، افراد راست گرا، سانسورچی ها و نمایندگان امنیت ملی، حضور فعال و موثری در صنعت دارن. نویسنده ها و تهیه کننده ها، تحت فشار مستقیم پنتاگون و نهادهای امنیتی کار میکنن.
در دیالوگ ها، شخصیت ها و داستان های فیلم های جریان اصلی، عمدتا هیچ نقدی بر فرض بنیادین خیرخواهی آمریکا در جهان ارائه نمیدن و حتی وقتی نقدی در فیلم ظاهر میشه، اغلب محدود، خنثی یا در حاشیه قرار میگیره. اونچه حذف میشه، به اندازه ی اونچه که نمایش داده میشه حساسیت برانگیز هست.
این کتاب در سال 2010 منتشر شده و بعدها به زبان چینی و فرانسوی هم ترجمه شد. به شخصه با حرفاش درمورد لیبرال ها موافق نیستم. شاید اون سالی که این کتاب منتشر شد، لیبرال ها قدرت چندانی در هالیوود نداشتن اما طی این سال ها، اتفاقا قدرت غالب رو به دست آوردن.
از دهه ی 2010 به بعد، فیلم ها و سریال هایی با مضامین عدالت اجتماعی، نقد نژادپرستی، حمایت از حقوق زنان و اقلیت ها و نقد سیاست های محافظه کارانه، بیشتر دیده شدن و این ویژگی ها رو میشه در فیلم هایی مثل The Handmaid'a Tale. Get Out, Don't Look Up و حتی فیلم باربی دید.

با ظهور نتفلیکس، آمازون و بقیه ی پلتفرم ها، تولید کننده های لیبرالگرا تونستن خارج از ساختارهای سنتی استودیوها، روایت های خودشون رو به مخاطب جهانی برسونن. خیلی از بازیگرها، کارگردان ها و نویسنده های برجسته، مواضع لیبرال و چپ گرایانه شون رو علنا اعلام کردن و در کمپین های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، فعال شدن.
در سال های اخیر، محافظه کاران بارها هالیوود رو به بیداری افراطی یا تحمیل ارزش های لیبرال متهم کردن که نشونه ای از تغییر قدرت هست.
نقد نویسنده درباره ی نبود ساختار چپگرای سازمان یافته در هالیوود، بیشتر تصویری از شرایط زمان انتشار کتاب هست. امروز میشه گفت که هالیوود در بسیاری از حوزه ها، بخصوص در داستان و نمادسازی، تحت نفوذ گفتمان لیبرال قرار گرفته، هرچند هنوز هم ساختارهای مالی و امنیتی محافظه کارانه در پشت صحنه فعال هستن.
فیلم های هالیوودی، حتی وقتی به مسائل حساس میپردازن، اون رو در قالبی بی خطر، فردمحور و فاقد نقد ساختاری ارائه میدن. فیلم ها ممکنه اشتباهات عملیاتی یا رفتارهای فردی رو نقد کنن اما هرگز نظام قدرت نظامی آمریکا رو زیر سوال نمیبرن. جنگ ها به عنوان تراژدی های ناخواسته تصویر میشن اما نه به خاطر منافع امپریالیستی بلکه به خاطر اشتباهات ایدئالیستی و هیچ اشاره ای نمیشه به اینکه چه افرادی از این جنگ ها سود میبرن، چه شرکت هایی پشت اونها هستن و چه ساختارهایی اونها رو هدایت میکنن.
این سکوت، مانع از رسیدن به قلب مسئله میشه یعنی قدرت سیاسی اقتصادی جهانی که در حال تاثیر گذاشتن بر اتفاقات هست.
فیلم سازها میدونن اگر بخوان نقدی واقعی و ریشه ای ارائه بدن، با قطع بودجه، محدودیت در توزیع و حملات رسانه ای رو به رو میشن. ازجمله اتفاقات مشابه میشه به تجربه ی Oliver Stone در فیلم JFK اشاره کرد که به خاطر پرداختن به ترور کندی، با هجمه ی سنگینی رو به رو شد.
حتی وقتی مقاومت یا اعتراض در فیلم ها دیده میشه، معمولا در قالب یک مرد تنهاست که با شجاعت در برابر ظلم ایستاده و این اتفاق، بخشی از جنبش یا نقد ساختار نیست. این نوع روایت، واقعیت های اپوزیسیونی رو پیش هضم و بی خطر میکنه.
"در هالیوود، همونطور که در بین نخبه های سیاسی آمریکا، فرض بر این هست که بیگانه ها اهمیتی ندارن، دشمن های آمریکا شر مطلق هستن و قدرت آمریکا ذاتا خیرخواهانه و خوبه."
سینمای جریان اصلی، نه فقط سرگرم کننده بلکه ابزار بازتولید اسطوره های سیاسی و امپریالیستی هست. هالیوود با وجود ظاهر لیبرال گرایانه اش، در عمل به طور ضمنی از ساختارهای قدرت محافظه کارانه حمایت میکنه و همین ظاهر لیبرال، خشم محافظه کاران رو بیدار میکنه.
فیلم ها ممکنه به مسائل اجتماعی بپردازن اما معمولا نقدها رو در سطح اشتباهات فردی یا عملیات ناقص محدود میکنن و از پرداختن به ریشه های ساختاری، منافع امپریالیستی یا ماهیت دولت امنیتی آمریکا پرهیز میکنن. حتی در روایت جنگ، آمریکا رو خیرخواهی که اشتباه کرده نشون میدن نه عامل سلطه گر. حتی نقدهای محدود و بی خطر، برای راست گرایان افراطی غیر قابل تحمل هستن. نمایش یک سرباز آمریکایی که یک غیرنظامی رو میکشه، حتی اگر در بستر یک روایت قهرمانانه باشه، باز هم توهین تلقی میشه.
عناصر فرهنگی مثل صحنه های جنسی، زبان رکیک یا نمایش سبک های زندگی غیر متعارف، به عنوان شواهدی از خیانت فرهنگی دیده میشن.
اتهام هالیوود لیبرال درواقع ابزاری هست برای اعمال فشار دائمی بر صنعت فیلم و وادار کردنش به اثبات وطن پرستی و وفاداری سیاسی و جلوگیری از حرکت جدی به سمت چپ در مسائل بنیادین. "افرادی که در سیستم های قدرت کار میکنن، اغلب نمی تونن مرزهای ایدئولوژیکی رو که به دست دولت و شرکت ها تعیین شده تشخیص بدن."
و اگر کسی بخواد از این مرزها عبور کنه و درباره ی خطرات قدرت غیر دموکراتیک و سرمایه سالارانه حرف بزنه، شغل و جایگاهش به خطر میافته.
خطرناک ترین شکل های کنترل اجتماعی، اون هایی نیستن که علیه شون اعتراض میکنیم بلکه اونهایی هستن که در تار و پود آگاهی ما نفوذ کردن و به عنوان طبیعی پذیرفته شدن. این یعنی حتی لیبرال ها و پیشروها در هالیوود، ممکنه ندونسته در خدمت ساختارهای قدرت عمل کنن. نویسنده دنبال سیستمی هست که تمرکز مالکیت درونش کمتر باشه و فیلمسازها بتونن روایت های جسورانه و تخیلی خلق کنن و از پرسش درباره ی ریشه های شرکتی قدرت آمریکا نترسن.
تصور رایج از هالیوود به عنوان دشمن قدرت نه تنها نادرست بلکه گمراه کننده است. از دهه ی 1950، هالیوود به دست محافظه کارها به عنوان تهدیدی کمونیستی دیده شد و موجی از سانسور و لیست سیاه علیه فیلمسازان غیر وطن پرست به راه افتاد. در دهه ی 1990 کتاب Hollywood vs America اثر Michael Medved ادعا کرد که هالیوود از دهه ی 60 به بعد، آمریکا و ارتشش رو دشمن تصویر کرده.
فیلم هایی مثل True Lies, Independence Day و Iron Man نشون میدن که آمریکا در این فیلم ها نیرویی خیرخواه و نجات بخش تصویر میشه و مداخله ی نظامی آمریکا، نه پیش دستانه بلکه واکنشی منطقی به شرارت دشمنان هست. هیچ اشاره ای به منافع خصوصی، انگیزه های ملی گرایانه یا راه حل های صلح آمیز نمیشه.
در فیلم هایی مثل Black Hawk Down, Munich و The Siege اگر نقدی هم هست اینه که مداخلات خیرخواهانه ممکنه اشتباه بشن و قربانی اصلی خود آمریکایی ها هستن نه مردم کشور هدف.
این روند نه از طریق سانسور مستقیم یا توطئه، بلکه از طریق مکانیزم های ضمنی و فرهنگی شکل میگیره. "شکل های خطرناک سانسور، اونهایی هستن که نامرئی به حساب میان یعنی وقتی چیزی به خاطر ناپذیرفتنی بودن، اصلا نوشته نمیشه."
"ایده ها میتونن خاموش بشن و حقایق ناراحت کننده پنهان بمونن، بدون نیاز به سانسور رسمی، بلکه به خاطر توافق ضمنی که نباید درباره ی اون حرف زد."
این یعنی خیلی از موضوعات سیاسی حساس، نه به خاطر ممنوعیت بلکه به خاطر فضای فرهنگی و صنعتی حذف میشن. مخاطب ها هم گاهی به روایت های ساده و غیر چالش برانگیز علاقه دارن و محدودیت های ژانری هم مانع از ارائه ی دیدگاه های سیاسی پیچیده میشن. اما عوامل صنعتی پنهان، نقش بسیار مهمتری در شکل دادن به محتوای فیلم ها دارن.
شش استودیوی بزرگ یعنی دیزنی، سونی، پارامونت، فاکس، برادران وارنر و یونیورسال، بخش عمده ای از صنعت فیلم جهان رو کنترل میکنن. این استودیوها متعلق به شرکت های چندملیتی عظیم هستم و نقش شون بیشتر شبیه به بانک، توزیع کننده و مالک حقوق معنویه تا اینکه آثار هنری مستقلی رو خلق کنن. نتیجه ی همچین ساختاری، تولید راحت فیلم های پروپاگاندا و تولید دشوار فیلم های انتقادی هست.
در همچین سیستمی، ساخت فیلم هایی که قدرت آمریکا رو ستایش میکنن خیلی آسونه و ساخت فیلم هایی که قدرت آمریکا رو به طور ساختاری نقد میکنن، تقریبا غیر ممکنه. فیلم های پرخرج، پرزرق و برق و ضد بیگانگان شرور، راحت تر تولید و توزیع میشن و در مقابل، فیلم های انتقادی، با کمبود بودجه، محدودیت در اکران و حذف از گفتمان عمومی رو به رو هستن.
دولت آمریکا با مشوق های مالیاتی، نمایندگی بین المللی و قوانین بسیار آسان در زمینه ی ادغام رسانه ای از استودیوهای بزرگ حمایت میکنه. حتی با وجود مالکیت خارجی، کنترل نهایی تولیدات در کالیفرنیا و نیویورک باقی میمونه.
جمع بندی
در دهه ی 1960، فیلم های خارجی حدود 10درصد از بازار آمریکای شمالی رو تشکیل میدادن اما تا اواخر دهه ی 90، این رقم به 0.5درصد کاهش پیدا کرد. در اسکال 2006، 91 کشور فیلم فرستادن اما فقط 7 کشور توزیع کننده ی امریکایی داشتن. این یعنی هالیوود، روایت های غیر آمریکایی رو به حاشیه هل میده.
ستاره های قابل فروش و جلوه های ویژه ی پرهزینه، به عنوان استاندارد تعیین میشن و تولیدات کم هزینه و مستقل به حاشیه میرن. با میانگین هزینه ی تولید و تبلیغ 106.6 میلیون دلار در سال 2007، ریسک پذیری به شدت کاهش پیدا کرده.
"فیلمسازها کار غیر منتظره نمیکنن چون میترسن و هزینه ها خیلی بالاست."
فیلمی مثل پدرخوانده امروز ممکن نیست چون نقدی تند بر سرمایه داری آمریکاست و استودیوها اون رو ریسکی میدونن.
قراردادهای تبلیغاتی و فروش محصولات جانبی مثل اسباب بازی، لباس و موسیقی متن، برای فیلمسازها جذابه چون حتی اگر فیلم شکست بخوره، ضرر اصلی رو شرکت تولید کننده ی محصول میده و فیلم عملا به یک تبلیغ بلندمدت برای برندها تبدیل میشه. مثلا Die Another Day 2002 بین 120 تا 160 میلیون دلار از تبلیغات برندها درآمد داشت.