نمادشناسی بلوبری و مهارت های روانی
15 اردیبهشت · · خواندن 10 دقیقه
بلوبری بابت رنگ آبی و بنفش و پودر سفید روی پوستش شناخته میشه و نوعی میوه ی بوته ای هست. طعم شیرین یا ملایم ترش داره و دانه هاش، ریز و خوراکی هستن و هسته ی سفت نداره. این میوه به کرار به عنوان یک نماد ظاهر شده.
اگر بلوبری رو به عنوان یک شخصیت انسانی در نظر بگیریم، از روی ویژگی های طبیعی و علمی این میوه میشه مهارت های روانی خاصی رو بهش نسبت داد. بلوبری برخلاف خیلی از میوه های شیرین، بلافاصله یک طعم بسیار شیرین یا شدید نداره؛ طعمش متعادل، ملایم و تدریجی هست. به همین شکل، به عنوان یک نماد میتونه اشاره به موقعیتی داشته باشه که فرد میتونه در خلالش نوعی خودتنظیمی یا خویشتن داری بالا نشون بده. این سمیل در کنترل تکانه های ناگهانی، مدیریت خشم، و تامل قبل از واکنش، یک نماد الهام بخشه و یادآور فردیه که اهل عجله و واکنش های افراطی نیست.
به عنوان یک انسان، بلوبری میتونه تصویرگر فردی باشه که در مواجهه با تغییرات ناگهانی زندگی، یادگیری مهارت جدید، یا تغییر نظر براساس شواهد تازه، بسیار توانمند هست.
بلوبری رنگ آرامش بخش و ملایمی داره و ترکیب آبی و بنفش، یادآور آسمان و شب هست. طیف رنگی این میوه نه جیغ و خودنمایانه است و نه منفعل و فراموش شدنی. به عنوان یک کاراکتر، این میوه میتونه نماد فردی باشه که بدون غرق شدن در احساسات دیگران، باهاشون همراه میشه و همدلیش توام با حفظ مرزهای شخصی هست.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
بلوبری در شرایط سخت، مثل خاک اسیدی یا سرمای زمستان رشد میکنه و محصول میده. در قیاس انسانی، همچین شخصی از دل مشکلات و شکست ها نه تنها سالم بیرون میاد بلکه رشد هم میکنه و ذهنش مجهز به نوعی آنتی اکسیدان روانی هست.
بلوبری میوه ای بی سر و صدا، بدون پوست کلفت یا چسبندگی هست. در دنیای انسانی، همچین فردی ظرفیت بالایی برای کار عمیق، مطالعه ی طولانی و بی اعتنایی به محرک های حاشیه ای داره و به راحتی پرت نمیشه.
بلوبری نه درختی قلعه مانند داره و نه گل های زرق و برق دار اما در سکوت، در دسرها، اسموتی ها، سالادها و حتی رنگ خوراکی طبیعی به کار میره. انسان بلوبری هم خلاقیتش رو در خدمت حل مسئله و ظریف کاری های روزمره میگذرونه و سراغ خودنمایی نمیره. ایده هاش مفید، نور و بی هیاهو هستن.
از طرفی، شخصیت بلوبری ممکنه در ابراز نیاز و خشم به موقع ضعف داشته باشه چون خیلی خودتنظیم و آروم هست و شاید بقیه گاهی اون رو بدون احساس تلقی کنن و فشارهای مزمن رو تا دیر نشده ابزار نکنه.
اگر بلوبری انسان بود، میتونست مشاوری متبحر، دوستی پایدار و همکاری منعطف و خلاق باشه. برخلاف نمادهای واضح و شناخته شده مثل گل رز که به عشق یا درخت بید که به مفهوم غم اشاره داشته، نمادشناسی بلوبری در هنر و ادبیات، عمدتا مدرن، چندلایه و در حال تکامله. جذابیتش در اینه که میتونه هم نماد آسیب پذیری و نوستالژی باشه و هم نماد محافظت و خرد.
بلوبری در هنر و ادبیات
در باورهای باستانی و فرهنگ بومی آمریکا، بلوبری طلسمی قدرتمند دربرابر چشم زخم و انرژی های منفی به شمار میرفت. بلوبری برای دفع چشم زخم استفاده میشد و قبایل بومی مثل ایروکواها و پوتاواتومی ها ازش به عنوان هدیه از "روح بزرگ" برای محافظت دربرابر بیماری و سختی زمستان استفاده میکردن.
در افسانه های سرخپوستی از بلوبری در کنار درختان سرو، برای تزئین درخت صلح استفاده میشد، جایی که قبایل متخاصم سلاخ های خودشون رو دفن میکردن. این میوه عمیقا با مفهوم صلح، اعتماد به نفس و فراوانی پیوند خورده.
به خاطر رنگ بنفش و آبی عمیق، بلوبری در علوم روحی، به شدت با مفهوم چشم سوم یا مرکز شهود و خرد در ارتباطه و این افراد، خوردن بلوبری رو راهی برای بیداری بینش درونی، افزایش خلاقیت و تقویت قدرت تصمیم گیری میدونن. (در اینجا این حرفا رو لزوما تایید نمیکنم.)
این میوه در اسطوره های اروپایی بسیار کهن مثل اساطیر یونان و روم جایگاهی نداره. دلیل اصلیش اینه که بلوبری گیاهی بومی قاره ی آمریکاست و تا قبل از قرن شانزدهم برای مردم جهان واقعی قدیم ناشناخته بود.
به همین دلیل، غنی ترین و قدیمی ترین افسانه های مربوط به بلوبری متعلق به قبایل بومی آمریکای شمالی هست. همچنین در فرهنگ های دیگه، افسانه هایی به نوع اروپایی این میوه که بلوبری اروپایی یا زغال کوهی گفته میشه، نسبت داده شده.
در فرهنگ بومی های آمریکا، بلوبری فراتر از یک میوه، نماد نجات و هدیه ای الهی بود. رایج ترین افسانه در این مورد، افسانه ی توت های ستاره ای هست.
براساس افسانه ای که بین قبایل مختلف رواج داره، در زمان قحطی و گرسنگی شدید، روح بزرگ برای نجات بچه های گرسنه، توت های آبی رو از آسمون به زمین فرستاد. دلیل گذاشتن اسم توت ستاره ای هم اینه که اگر دقت کنید، انتهای هر بلوبری، جایی که گل به میوه تبدیل شده، یک ستاره ی پنج پر کامل رو تشکیل میده. این نشانه برای سرخپوستان، تاکیدی بر آسمانی بودن این میوه بود.
به همین دلیل هم این میوه با مفهوم حفاظت و صلح هم گره خورده چون عملا باعث نجات بچه ها از گرسنگی و هدیه ای از طرف نیروهای برتر بوده و نوعی قداست پیدا کرده.
در فرهنگ باستانی هاوایی، نوعی بلوبری وحشی به اسم اوهلو وجود داره که بسیار مقدس شمرده میشد. این میوه رو به پله، الهه ی آتش و آتشفشان نسبت میدادن و باور بر این بود که اوئلو یا اوهلو، میوه ی مورد علاقه ی پله هست.
قانونی مقدس و محکم بین مردم وجود داشت مبنی بر اینکه هیچکس حق نداشت حتی یک عدد از این میوه رو بدون پیشکش کردن به پله مصرف کنه.
افراد موقع چیدن اوئلو، شاخه ای از اون رو برمیداشتن و به سمت دهانه ی آتشفشان پرتاب میکردن و میگفتن: ای پله، این اوئلوهای تو هست، بخشی رو به تو تقدیم میکنم و بخشی رو خودم میخورم.
بعد از این کار، اجازه ی خوردن داشتن.
در تاریخ ثبت شده، زمانی که مبلغ های مسیحی برای اولین بار به هاوایی اومدن، این آیین رو نادیده گرفتن و علنا توت اوئلو رو بدون تقدیم به پله خوردن تا قدرت خدای خودشون رو به رخ بکشن که این عمل نوعی چالش خطرناک با باورهای بومی محسوب میشد.
همونطور که گفته شد در اروپا، میوه ای مشابه بلوبری به اسم بلوبری اروپایی یا زغال کوهی وجود داره. در اساطیر یونان، افسانه ای به این میوه نسبت داده شده که ریشه ی اسم علمی یکی از سرده های اون رو شکل میده.
میرتیلوس، ارابه ران شاه انومائوس بود. شاه که میدونست قراره به دست دامادش کشته بشه، هر خواستگار دخترش هیپودامیا رو به مسابقه ی ارابه رانی دعوت میکرد و بعد از شکست، میکشت. پلوپس، خواستگار جدید، عاشق هیپودامیا شد. هیپودامیا به میرتیلوس رشوه داد تا پین های ارابه ی پدرش رو با موم عوض کنه تا در مسابقه سقوط کنه.
نقشه موفقیت آمیز بود و شاه کشته شد اما پلوپس به جای اجرای قولش، میرتیلوس رو به دریا انداخت و کشت. در حال غرق شدن، میرتیلوس پلوپس رو نفرین کرد. جسدش به ساحل رسید و الهه ی هرمس، اون رو به بوته ی زغال کوهی تبدیل کرد.
به همین دلیله که در زبان ویکتوریایی، گلهای میوه ی بلوبری اروپایی نماد خیانت هست.
این اسطوره در تضاد آشکار با نمادهای مثبت و حفاظتی بلوبری در فرهنگ بومی های آمریکاست و سایه ی منفی و انسانی تری از این میوه رو نشون میده.
در فرهنگ سلتیک ایرلند، بلوبری اروپایی جایگاه ویژه ای در جشن باستانی لوناسا داشت، جشنی که در شروع فصل برداشت یعنی اوایل آگوست برگزار میشد.
در این جشن، مردم به دیدن بوته های بلوبری میرفتن. اگر محصول بلوبری در اون سال وضع خوبی داشت، نشونه ی این بود که همه ی محصولات دیگه هم خوب و پربار میشن. در مقابل، اگر محصول بلوبری ضعیف بود، به عنوان یک فال بد برای کل برداشت سال تعبیر میشد.
افسانه ی چینی: راز دریاچه ی اژدها
در فرهنگ شرق هم افسانه ای شبیه به بلوبری وجود داره که بهش لان می یا توت آبی گفته میشه. این داستان در منطقه ی کوه های چانگ بای چین روایت میشه.
روزگاری، یک مارمولک اهریمنی سمی، مردم منطقه رو آزار میداد. لان می، دختر زیبا و شجاع پادشاه اژدهایان یا حاکم دریاچه، برای نجات مردم به جنگ اهریمن رفت و بعد از نبردی جانفرسا، هر دو کشته شدن.
بعد از مرگ، در محلی که خون لان می ریخته بود، بوته هایی با توت های آبی و بنفش و خوشمزه رشد کرد که باعث شفای بیماری ها میشد.
در ادامه ی افسانه، پادشاه اژدهایان یا پدر لان می، از غم مرگ دختر، بینایی خودش رو از دست میده. لان می در خواب به پدر میگه که از توت های به جا مونده از خونش یا همون لان می بخوره تا بیناییش برگرده. پادشاه با خوردن توت ها بهبود پیدا میکنه.
جالبه که در این افسانه ی چینی هم دقیقا همون خاصیتی که امروزه برای بلوبری توصیف میشه یعنی مفید برای چشم و بهبود بینایی، بازتاب داده شده.
بلوبری در افسانه های ژاپنی
در ژاپن، یک افسانه ی جنگی معروف از جنگ جهانی دوم وجود داره. گفته میشه که خلبان های ژاپنی برای بهبود دید در شب و هدفگیری دقیق تر در تاریکی، از مربای بلوبری استفاده میکردن.
این داستان که در فیلم ها و انیمه های ژاپنی هم بهش اشاره شده، یک افسانه ی شهری رایجه و از نظر تاریخی اثبات شده نیست. بیشتر منابع معتبر ردش میکنن اما خود داستان به عنوان یک افسانه ی مدرن، هنوز در فرهنگ عامه ی ژاپن زنده است و شهرت بلوبری رو به عنوان یک ماده ی تقویت کننده ی چشم حفظ کرده.
افسانه های بلوبری و مهارت های روانی
با توجه به لایه های تازه ای که از نمادشناسی بلوبری در افسانه های کهن گفته شد، میشه تصویر روانشناختی بلوبری رو دقیق تر و عمیق تر بازسازی کرد.
با توجه به این داستان ها، بلوبری دیگه صرفا یک شخصیت آروم نیست و میتونه یادآور موجودی با تضادهای درونی و قدرت های پنهان باشه.
براساس افسانه ی چینی لان می، و خاصیت واقعی بلوبری برای تقویت بینایی، این نماد میتونه به مهارت توانایی دیدن زخم های پنهان دیگران و التیام بخشیدن بهشون بدون اینکه نیازی به گفتن کلمات خاص باشه اشاره کنه.
مثل انسانی که حضورش برای دوستان افسرده یا عصبانی، مثل خنکای آب بر آتش هست. حرف نمیزنه اما کنارشون میشینه و اشتباهاتشون رو میبخشه. چشم تیزبینی داره که دروغ رو از حقیقت تشخیص میده.
براساس افسانه ی سرخپوستان و افسانه ی هاوایی، بلوبری میتونه به مفهوم فداکاری و خطر کردن برای دیگران، بدون انتظار تشکر اشاره داشته باشه که عمدتا موقعیت مثبتی نیست. بلوبری در اسطوره ها از آسمان میاد تا گرسنه ها رو نجات بده و خونش، خاک رو حاصلخیز میکنه. به عنوان یک وضعیت انسانی، میتونه تصویرگر فردی باشه که در لحظه های بحرانی، آرامش خودش رو کنار میذاره تا دیگران بتونن زندگی خوبی داشته باشه و در دعواها، میانجی صلح میشه.
همونطور که گفته شد، بلوبری در آیین سلتیک لوناسا، به عنوان فال محصول استفاده میشه. به عنوان یک وضعیت انسانی، بلوبری میتونه نماد توانایی خوندن نشونه های محیط و حدس زدن آینده با دقت غیرعادی باشه. مثل کسی که جزئیات رو آنقدر جدی میگیره که الگوهای پنهان رو زودتر از بقیه میبینه.
در افسانه ی یونانی میرتیلوس، بلوبری اروپایی نماد خیانته. این میوه میتونه نماد تحمل قضاوت اشتباه دیگران باشه. در این افسانه، بلوبری حاصل مرگ کسی هست که خیانت میکنه و قربانی نقشه ی دیگران میشه. در عمل، بلوبری میتونه نماد انسانی باشه که تاریخچه اش پر از سوتفاهم هست. دیگران بهش برچسب خودخواه یا سرد میزنن ولی در حقیقت برای حفظ مرز های خودش هزینه داده. مهارتش اینه که برای اثبات بی گناهیش صبر میکنه تا حقیقت، خودش رو نشون بده.
همونطور که در افسانه ی یونانی، میرتیلوس به نماد خیانت تبدیل شد، در حالیکه خودش ابزار دست بقیه بود، انسان بلوبری هم اغلب در موقعیتی قرار میگیره که دیگران اون رو متهم و مقصر فرض میکنن. شاید اگر بلوبری یک انسان بود، تبدیل به یک پزشک جنگی با روحیات یک شاعر میشد. در اتاق عمل، آرام، متمرکز و نجات بخش ظاهر میشه و در خلوت خودش، نوعی دلتنگی و احساسات نوستالژیک رو تجربه میکرد اما نقش شفابخش خودش رو حتی برای افرادی که درست قضاوتش نمیکردن بازی میکنه تا به سود اجتماعی مدنظرش برسه.