لایه های پنهان جنسیت زدگی در هالیوود
15 اردیبهشت · · خواندن 9 دقیقه
چیزی که قبل از شروع این مقاله لازمه روشن بشه اینه که جنسیت زدگی صرفا محدود به زن ستیزی نیست و گفتمان انتقادی بسیار محدودی درمورد مردستیزی عرفی و سیستماتیک وجود داره. بسیاری از افرادی که قربانی مردستیزی میشن، متوجه ماهیت این موضوع نیستن.
بعضا حتی اثبات اینکه چیزی به اسم مردستیزی هم وجود داره دشواره و بسیاری از فمینیست ها بارها به این موضوع اشاره کردن که اصلا چیزی به اسم مردستیزی وجود نداره.

مردسیتزی بر خلاف زن ستیزی که اغلب با خشونت، تبعیض یا حذف همراهه، معمولا در لایه های عرفی، شوخی یا حتی در گفتمان های به ظاهر مترقی پنهان میمونه. و چون ساختارهای اجتماعی، مردان رو به عوان صاحب قدرت، تعریف میکنن، هر نوع آسیب یا حذفی که متوجهشون بشه، به راحتی نادیده گرفته میشه یا به عنوان بازگشت عدالت تعبیر میشه.
وقتی بعضی فمینیست ها میگن مردستیزی وجود نداره، اغلب دارن از موضع تاریخی و ساختاری حرف میزنن، یعنی مردها در طول تاریخ، ابزار قدرت بودن، نه قربانی. اما این نگاه، گاهی باعث میشه مردانی که در ساختارهای امروزی قربانی تحقیر، حذف یا کلیشه های جنسیتی هستن، دیده نشن.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
مثلا مردی که به خاطر ظاهرش، احساساتش یا انتخاب های غیر کلیشه ایش تحقیر میشه، ممکنه هیچ واژه ای برای توصیف تجربه اش نداشته باشه چون مردستیزی هنوز به رسمیت شناخته نشده.
وقتی برای اولین بار، مجموعه ی فیفتی شید رو دیدم، داشتم با دوستم صحبت میکردم که: آره، برای این فیلم هم نقد منفی نوشتم.
گفت: خب طبیعیه، خیلیا از این ژانر خوششون نمیاد.
گفتم: نه، نقد من اینه که فیفتی شید نوعی مردستیزی پنهان داره.
این حرفم باعث شد که دوستم بهم بخنده و مطمئنم هنوزم درنظرش خنده داره.
معمولا این مجموعه فیلم رو به خاطر نمایش رابطه ای با عناصر سلطه و میل مردانه نقد میکنن، نه به خاطر تحقیر یا آسیب به مرد.
آنا در فیفتی شید، عملا کریستین رو تحت کنترل میگیره و اونو برخلاف میل باطنیش، درگیر فرزندآوری میکنه. این درحالیه که بینشون یه توافق نوشته شده وجود داشت که آنا از تولید مثل خودداری کنه.
اما آنا نه تنها در مقابل این قول و قرارها بی مسئولیتی نشون داد بلکه به سرعت خودشو تبدیل به یک مادر قربانی کرد و از کریستین خواست که قداست مادر شدن رو زیر سوال نبره.
تراژیک ترین صحنه، جایی هست که کریستین به خونه برمیگرده و در یک صلح موقت هستن و گفت و گویی بین اون و آنا شکل میگیره و وقتی کریستین آخرین گلایه ی لطیف خودش از وجود فرزند رو به زبون میاره، آنا بهش یادآور میشه که بچه قرار نیست تنها بمونه و قصد دارم بیشتر از اینا بچه داشته باشم.
این زاویه از روایت، معمولا در نقدهای رایج، نادیده گرفته میشه. در بیشتر خوانش ها، آنا قربانی رابطه ای سلطه نگرانه با کریستین هست اما اگر این وضعیت رو وارونه نگاه کنیم، میشه دید که چطور آنا با استفاده از زبان قربانی کری، در عمل، کنترل رابطه رو به دست میگیره و حتی تصمیمات حیاتی مثل فرزندآوری رو برخلاف توافق اولیه، به کریستین تحمیل میکنه.
درواقع کلیشه ی قداست مادر شدن، تبدیل به ابزاری برای خاموش کردن اعتراض مرد میشه حتی وقتی که اون مرد، خودش یکجور قربانی باشه. صحنه ی پایانی مذکور، نشون میده که توافق، میل و حتی آسیب روانی مرد، دربرابر تصویر زن مادر، بی اهمیت میشه. مردستیزی پنهان، نه به عنوان خشونت مستقیم بلکه به عنوان حذف تدریجی میل، صدا و حق انتخاب مرد ظاهر میشه.
اگر شما فقط یک نگاه سطحی به دنیا داشته باشید، شرارت رو بیشتر محدود به مردها خواهید دید ولی شاید بشه گفت که نحوه ی شرارت مردانه، صرفا پر سر و صداتر هست و شرارت، ویژگی فراگیری به حساب میاد که هر انسانی چنانچه اراده کنه، میتونه بروزش بده. زن ها شاید با خون و آتش میونه ای نداشته باشن اما قادر به کنترل و مهندسی ذهن هستن.
مردها اغلب با خشونت فیزیکی، جنگ یا نمایش قدرت شناخته میشن، و همین باعث میشه شرارتشون بیشتر دیده بشه، بیشتر ثبت بشه و بیشتر محکوم بشن اما زن ها، بخصوص در جوامعی که ازشون انتظار نرمی و مراقبت میره، شرارتشون اغلب در قالب های نامرئی تر بروز میکنه و میتونه در قالب کنترل روانی، مهندسی ذهن، قربانی سازی یا حتی استفاده از زبان همدلی برای حذف ظاهر بشه.

شرارت در دهه های مختلف هالیوود
براساس منابع موجود، دهه ی 2010 تا 2020 بخصوص سال های 2014 تا 2024 یکی از فراگیرترین و افشاگرانه ترین دوره ها در تاریخ هالیوود بوده و کلکسیونی از حواشی جنسی، سواستفاده و حتی پرونده های قتل رو شاهد هستیم اما این موضوع لزوما تصویری از وقوع بیشتر نیست بلکه به خاطر افشاگری گسترده، رسانه ای شدن و تغییرات اجتماعی مختلفی هست که رخ داده.
این قبیل مسائل، همیشه وجود داشته و صرفا بازتابش در رسانه تغییر کرده. چیزی که تغییر کرده، نه ذات اتفاقات بلکه قاب رسانه ای، حساسیت عمومی و امکان روایت قربانی ها هست. در گذشته، استودیو ها قدرت پنهان کاری داشتن، رسانه ها اغلب در خدمت حفظ تصویر بودن و قربانی ها، نه فقط بی صدا بلکه بی زبان بودن.
امروز با وجود شبکه های اجتماعی، روایت ها سریعتر، بی واسطه تر و گاهی حتی بی رحمانه تر منتشر میشن و همین باعث میشه تصور کنیم که خشونت بیشتر شده درحالیکه شاید فقط شفاف تر شده.
همچنانکه وقتی یک سیستم، فضای مناسبی برای امنیت جنسی زن ها فراهم نکنه، میتونید مطمئن باشید که رفته رفته حضور زن های نرمال کمتر میشه، جنسیت زدگی در هالیوود، به نوبه ی خودش تاثیر جدی در افزایش و قدرت گرفتن مردهایی داره که درگیر پرونده های فساد و مسائل جنسی هستن.
نوع اهرم های محدود کننده ی مردها لزوما شباهت کاملی به محدودیت های زنانه نداره اما قدرتش غیر قابل انکاره.
جک کواید یکی از بازیگرهایی هست که بیش از پیش بابت داشتن والدین سرشناس در هالیوود، مورد حمله قرار گرفته. درواقع جنسیت زدگی نه فقط در حذف، بلکه در شکل دادن به مسیرهای قدرت و آسیب عمل میکنه.
منظور از جمله ی "حضور زن های نرمال کمتر میشه" هم اینه که وقتی امنیت جنسی فراهم نباشه، فضا به جای تنوع، تبدیل میشه به صحنه ی بقا برای افرادی که یا از آسیب مصونن یا به ناچار، باهاش کنار میان.
اونچه که در فرهنگ عمومی با کلمه ی نپوبینی ازش یاد میشه و من ترجیح میدم بهش بگم چهره های نسل دوم، شاید بشه گفت که قدرت بیشتری برای حفظ امنیت روانی خودشون در صنعت هالیوود دارن. تو با افرادی طرف میشی که والدینت اونها رو میشناسن و باهاشون کار کردن. درواقع این الگوی امنیت روانی، در تمام شغل ها میتونه صدق کنه یعنی امنیت روانی، حاصل از شبکه های آشناست نه فقط فرصت شغلی.
وقتی والدین با تهیه کننده ها، کارگردان ها یا بازیگرهای بزرگ کار کردن، تو وارد فضایی میشی که از قبل با تو آشناست. نه فقط به خاطر اسم، بلکه به خاطر اعتماد ضمنی، خاطره و حتی محافظت و این یعنی کمتر در معرض سواستفاده یا در معرض حذف قرار میگیری و شانس اینو داری که همدلی بیشتری رو تجربه کنی.
این امنیت روانی، خودش یک سرمایه است که لزوما قابل اندازه گیری نیست ولی کاملا در مسیر حرفه ای موثره.
این درحالیه که چهره های نسل اول، اغلب باید با اضطراب، بی اعتمادی و خشونت های پنهان صنعت کنار بیان، نسل دوم با نوعی پوشش روانی وارد میشن که بهشون اجازه میده تمرکز بیشتری روی خلاقیت، انتخاب و حتی مقابله با فشارهای صنعت داشته باشن.
دنیس کواید، پدر جک کواید، به علت همپوشانی داشتن با آواتار قهرمان کلاسیک آمریکایی، محبوبیت خاص خودشون رو داشتن. امثال دنیس کواید، مرد ایده آل هالیوود بودن. دنیس کواید، بخصوص در دهه های 80 و 90، با ظاهر، صدای خشن اما گرم و نقش هایی که اغلب ترکیبی از جسارت، شوخ طبعی و آسیب پذیری بودن، تبدیل شد به یکی از آواتارهای مرد ایده آل هالیوود.

اون در فیلم هایی مثل Innerspace. The Right Stuff و Frequency اغلب نقش مردی رو بازی میکرد که هم قهرمانه، هم قابل همدلی؛ در عین حال، نه سرد و بی احساسه و نه بیش از حد شکننده و این یعنی همپوشانی کامل با تصویری که هالیوود از مرد مطلوب میخواست یعنی کسی که میتونه نجات بده، عاشق بشه، شوخی کنه و در نهایت، قابل اعتماد باشه.
این تصویر، نه فقط برای مخاطب، بلکه برای صنعت هم مهم بود چون بازیگرهایی مثل دنیس کواید، به نوعی ستون های اخلاقی و احساسی فیلم های جریان اصلی بودن. و حالا، وقتی جک کواید وارد همون صنعت میشه، ناخودآگاه با سایه ی اون تصویر مقایسه میشه، نه فقط به خاطر نپوبینی بودن بلکه به خاطر تفاوت در لحن، ظاهر و نقش هایی که انتخاب میکنه.
درواقع مردهای نسل جدید، اگر با آواتار کلاسیک همخوان نباشن، ممکنه بیشتر هم مورد حمله قرار بگیرن و این یعنی مرد ایده آل، هنوز هم داره نقش حذف کننده بازی میکنه و این صرفا شامل زن ها نیست.
زن ایده آل یا مرد ایده آل، تصویری نشات گرفته از جنسیت زدگی سیستماتیک و خواسته های عرف جامعه است. شما به نسبت تبعیت از فاکتورهای زن یا مرد ایده آل، میتونید در اجتماع، توجیه بشید.
این تصاویر، ساخته ی جنسیت زدگی جامعه هستن یعنی نه براساس پیچیدگی فرد بلکه براساس الگوهای تثبیت شده، جامعه تصمیم میگیره که چه کسی قابل قبول و یا قابل تحسینه.
تبعیت از این فاکتورها، باعث میشه فرد در اجتماع توجیه بشه اما نه به خاطر اخلاق، بلکه به خاطر همخوانی داشتن با تصویر مطلوب. زن ایده آل باید همزمان لطیف، مستقل، جذاب و مادرانه باشه و مرد ایده آل باید قوی، به اندازه آسیب پذیر، شوخ طبع و قابل اعتماد باشه. و هرکسی که از این تصویر فاصله بگیره باید هزینه بده، چه زن، چه مرد، چه نپوبیبی، چه نسل اول.
شما میتونید چهره های نسل دوم یا به قول مردم، نپوبیبی هایی رو پیدا کنید که نه لزوما بابت مهارت و تجربه، بلکه به خاطر شباهت داشتن به الگوهای زنانه و مردانه ی مورد پسند هالیوود، نه تنها در این صنعت جا افتادن بلکه هیت های کمی رو دریافت میکنن، افرادی که حتی خیلی از طرفدارها و مخاطب هاشون نمی دونن که این اشخاص، نسل دوم هنرمندان هالیوودی به حساب میان.
اتمسفر وجهه ی اجتماعی این قبیل افراد نشون میده که مشکل عرف و صنعت لزوما نپوبینی بودن نیست، مشکل دنیا، توهماتی هست که درمورد زن و مرد ایده آل دارن.
هالیوود به حدی متقاضی بازیگری داره که مجبور نباشه یک فرد که صرفا چهره ی نسل دوم هست رو قبول کنه اما اینقدر نیازمند پول هست که اولویت رو هنوز هم تا جای ممکن به چهره های برآورده کننده ی انتظارات زنانه و مردانه بده.
هالیوود لیبرال دموکرات و بخصوص نتفلیکس هم به شکل فرمایشی و برای جلب توجه قربانی ها و اقلیت ها، رو به نوعی ترکیب پرکنتراست و سوررئال از تنوع فرهنگی آورده که نه تنها تاثیر مثبت چندانی نداشته بلکه به نظر میاد تضاد درون جامعه رو افزایش بده. توجه کنید که پرداختن به این مسائل به خودی خود بد نیست و صرفا نحوه ی پرداختن سینمای لیبرال به این موضوعات، چندان بهینه نیست.
جمع بندی
مبارزه با موضوع جنسیت زدگی، عموما یک تصویر یک طرفه و تحت اندیشه ی فمینیسم باقی مونده و تداوم این روند، میتونه به عدم تعادل، دامن بزنه. شاید بهتره باور کنیم که واقعا چیزی به اسم مردستیزی هم وجود داره.
هالیوود هنوز هم سوپرمن عضله ای موکوتاه رو دوست داره و به افرادی که تحت ویژگی های غلیظ تری از زنانگی و مردانگی هستن اجازه میده که راحت تر، از حواشی و انتقادات منفی فرار کنن.