مشهورترین بازیگر تاریخ سینما کیه؟
16 اردیبهشت · · خواندن 12 دقیقه
عنوانی که برای این مطلب انتخاب شده، میتونه جواب بسیار کوتاه و سرراستی داشته باشه اما کنجکاوی من بیشتر از این بابت بود که ببینم بازیگرها چرا و چطور میتونن به سطح بالایی از شهرت برسن و کارنامه ی بازیگرهایی که اسمشون در صدر قرار داره، چه تفاوت ها و شباهت هایی دارن.
اگر بخوایم منابعی مثل سایت IMDb رو ملاک قرار بدیم، چندتا اسم هستن که به شکل ثابتی در ابتدای لیست دیده میشن که چارلی چاپلین در صدر میدرخشه.
چارلی چاپلین به عنوان نماد جهانی سینمای صامت شناخته میشه و طنز و نقد خاصی که در کارهاش بود، در کنار فرم و معنایی که سعی کرد خلق کنه، اونو جاودانه کرد.
در این لیست میشه مارلون براندو، جک نیکلسون، مریل استریپ و رابرت دنیرو و تام هنکس رو دید که بعضی از اونها هنوز زنده هستن. مریل استریپ بیشتری نامزدی اسکار در تاریخ رو داره و به عنوان یک بازیگر زن، تونسته انعطاف زیادی رو در طیف متنوعی از نقش ها نشون بده.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
اگر بخوایم از شهرت به معنای فرهنگیش حرف بزنیم، چارلی چاپلین هنوز بی رقیب هست و تصویرش حتی در کشورهایی که خیلی کم یا هرگز فیلم هاش رو ندیدن هم تا حد زیادی شناخته شده است. اما این تصویر فرهنگی، میتونه جای نقد هم داشته باشه.
تام هنکس، برای نسل جدید، غریبگی کمتری داره و بسیاری از منتقدها عقیده دارن که اون تصویری از مرد آمریکایی معاصر هست و بابت نقش هاش، به عنوان یک چهره ی صادق، طنز و انسان دوست شناخته شده. سوالی که میشه مطرح کرد اینه که تصویری از آمریکایی بودن شانس محبوبیت پیدا کردن بیشتری داره یا یک طرح از یک انسان جهان وطنی هم هست که میشه باهاش همپوشانی پیدا کرد و بخشی از شهرت بازیگرهای سرشناس دنیا، به خاطر همپوشانی پیدا کردن با همین چهره ایجاد شده؟
تقریبا دلیل معروف شدن هرکدوم از افراد این لیست، به موضوع متفاوتی مربوط میشه و چنانچه معیار شهرت، میزان فروش و محبوبیت عمومی باشه، تام کروز یا لئوناردو دی کاپریو رو میشه معروف ترین ها درنظر گرفت. درواقع یکی مثل رابرت دنیرو، بیشتر بابت اینکه نقش های خاصی رو تونستن بازی کنن و مخاطب رو شگفت زده کنن، به یک امضای خاصی رسیدن و معروف شدن. تام هنکس هنوز هم به خاطر اینکه حس یک مرد اخلاق مدار رو زنده میکنه محبوبیت داره و حتی این الگوی شهرت رو میشه در زندگی پسرش که بهش شباهت ظاهری قابل توجهی داره و نقش هایی که به دست میاره دید.
کار مردم با چهره های سرشناس رسانه، بعد از تموم شدن اکران فیلم ها و بازی کردن فیلم های جدید تموم نمیشه و یک فرهنگ میتونه از یک بازیگر، یک نماد جدید بسازه و اونو به طور مداوم، بازتولید کنه.
نباید این موضوعو نادیده گرفت که پشت خیلی از این شهرت ها، قدرت ماشین تبلیغاتی هالیوود و دسترسی به پروژه های پرخرج و پرتیراژ وجود داره. بازیگری مثل ساموئل ال. جکسون که در صدر فهرست پرفروش ترین بازیگرهای دنیاست، مدیون حضور مکرر در فرنچایزهای بزرگ مثل دنیای سینمایی مارول هست. از طرفی، تمرکز یک بازیگر بر ژانر خاص، مثل آرنولد شوارتزنگر در اکشن یا مریل استریپ در درام، میتونه اون رو به نماد ژانر انتخابیشون تبدیل کنه و شهرتی هدفمند و پایدار ایجاد کنه.
خارج از دنیای هالیوود، بازیگری مثل بروس لی هست که با وجود فیلمنامه ی محدود، به نمادی جهانی از مهارت، انضباط و مبارزه طلبی تبدیل شد و تاثیرش بر سینما و فرهنگ عامه، تا امروز باقی مونده. نمونه ی این نوع بازیگرها رو میشه در سینمای هند هم دید.
هدفم از شروع این تحقیق این بود که واقعا بفهمم کی بیش از پیش به عنوان یک بازیگر شناخته شده و چه ویژگی های خاصی داشته که بازیگرهای معمولی ندارن مثل علایقش، استفاده ای که از شهرت و ثروتش کرده و همچنین حواشی ای که داشته.
اگر بخوایم فقط یک اسم رو به عنوان نماد این موضوع انتخاب کنیم، اسمی که بیشترین انطباق رو با این معیارها داشته باشه، شاید مارلون براندو بتونه انتخاب مناسبی باشه. براندو نه فقط یک بازیگر، بلکه یک پدیده ی فرهنگی و نقطه عطفی در تاریخ هنر بازیگری بود.
قبل از براندو، بازیگری اغلب مبتنی بر اغراق، بیان شاعرانه و ژست های تئاتری بود اما اون هنر بازیگری رو از نو اختراع کرد. براندو با متد اکتینگ که از استانیسلاوسکی ریشه میگرفت، انقلابی به وجود اورد. اون روی حقیقت درونی شخصیت تاکید داشت. نقشی که در فیلم "اتوبوسی به نام هوس" 1951 بازی کرد، مثل بمبی در سینما ترکید. بازیش خام، حیوانی، آسیب پذیر و کاملا واقعی بود. بقیه ی بازیگرها نقش بازی نمیکردن بلکه صرفا حضور داشتن.
براندو تونست ذائقه ی مخاطب و منتقد رو تغییر بده. بعد از براندو، معیار بازیگری بزرگ برای همیشه تغییر کرد. بازی های قبلی، قدیمی به نظر میرسیدن. نسل جدیدی از بازیگرها مثل جیمز دین، پل نیومن، آل پاچینو و رابرت دنیرو، همگی مستقیم یا غیر مستقیم، تحت تاثیر براندو بودن.
مارلون براندو یک امضای منحصر به فرد داشت. لهجه ها، حرکات بدن و لحن خاصش، مثل نجواهای سنگین و نامفهوم در نقش دون ویتو کورلئونه در پدرخوانده، اونقدر خاص بود که تقلید ازش به یک کلیشه تبدیل شد و هنوز هم در سینما رایجه. اون برای هر نقش، فیزیک و روانشناسی کاملا جدیدی میساخت.
براندو عمیقا با سیستم استودیویی هالیوود و فرهنگ شهرت مخالف بود. به مصاحبه ها و مراسم های پرزرق و برق بی علاقه بود و جوایز رو نمیگرفت. مثلا اسکارش برای پدرخوانده رو به خاطر تصویر نادرست هالیوود از سرخپوست های آمریکایی رد کرد و اغلب به رسانه ها توهین میکرد. این رفتار، هاله ای اسرارآمیز و خارج از دسترس بهش میبخشید.
این بازیگر فقط یک صورت زیبا نداشت و عمیقا به مسائل اجتماعی، روانشناسی، سیاست و فلسفه علاقه داشت. این عمق فکری به لایه های پنهان شخصیت هایی که بازی میکرد، حس متفاوتی میبخشید و عملا کاریزماش رو افزایش میداد.
براندو در اوج قدرت مردانگیش، میتونست به طرز شگفت انگیزی آسیب پذیر، کودکانه و ترسو به نظر برسه مثل نقش تری مالوی در بارانداز. این ترکیب بی نظیر از قدرت و ضعف، اون رو به یک ضد قهرمان پیچیده و انسانی تبدیل کرد.
اون از شهرت خودش به عنوان سلاح سیاسی استفاده میکرد. از جنبش حقوق مدنی سیاهپوستان آمریکا به رهبری مارتین لوتر کینگ حمایت کرد، برای حقوق سرخپوستان آمریکا مبارزه کرد و حتی در آستانه ی انتخابات ریاست جمهوری، با پرداخت پول برای پرواز یک گروه از سرخپوستان به واشنگتن، بهشون کمک کرد تا اعتراض خودشون رو ثبت کنن و از این بابت، به عنوان یک انقلابی واقعی شناخته شد.
اون ثروت خودش رو صرف خرید یک جزیره ی خصوصی در پولیزی فرانسه کرد و این کار، نماد نهایت بیزاریش از زندگی زیر ذره بین شد.
براندو داستان های عاشقانه ی پیچیده ای داشت و چندین ازدواج ناموفق کرد و رابطه ای سخت با بچه هاش داشت. پسرش کریستین، دوست صمیمی خواهرش، چین رو به قتل رسوند. این واقعه، براندو رو از درون متلاشی کرد. اون در دادگاه به شکلی شهادت داد که تقصیر رو به گردن خودش مینداخت و میگفت به عنوان پدری ناموفق، مقصر هست. این تصویر اون رو از یک غول شکست ناپذیر، به یک انسان شکسته و غمگین تبدیل کرد. (البته این حرفا به این معنی نیست که براندو واقعا اون چیزی که وانمود میکرد بوده.)
در دهه های پایانی، افزایش وزن شدید و بی علاقگی به بازیگری، باعث شد نقش های ناشایستی رو قبول کنه که اغلب به مسخره گرفته میشدن و این افول غم انگیز، پایان تراژیک یک اسطوره قلمداد میشد.
براندو به عنوان ترکیبی نادر از نابغه ای هنری بود که صنعت سرگرمی رو متحول کرد و همچنین شخصیتی طغیانگر داشت که سیستم رو مبارزه طلبید؛ اون همچنین فعال سیاسی بود که از شهرتش برای اهداف بزرگتر استفاده کرد و در عین حال، انسانی تراژیک که زندگی پر از رنجی داشت.
اگر بپرسیم مشهوترین بازیگر از نظر عمومی کیه؟ شاید جواب چارلی چاپلین باشه اما اگر بپرسیم که کی بیشتر از هر بازیگر دیگه ای به عنوان چهره ای تاثیرگذار و اسطوره ی پیچیده شناخته میشه، جواب اکثر صاحب نظر های سینما، مارلون براندو هست.
چارلی چاپلین مشهورترین چهره ی دنیای بصری دنیاست ولی بیشتر یک مولف، کارگردان و ستاره بود تا یک بازیگر به معنای متعارفش. شهرتش هم بیشتر مدیون خلاقیت پشت دوربینه.
مریل استریپ، نزدیک ترین معادل زن به مفهوم براندو هست. اون یه نابغه است که پتانسیل تبدیل شدن به هر شخصیتی رو داره اما زندگی شخصیش بدون حاشیه های بزرگ و طغیان های براندو هست.
رابرت دنیرو، به عنوان وارث مستقیم براندو شناخته میشه و روی حرفه و متد اکتینگ، تمرکز خالص داره اما کمتر به عنوان یک چهره ی فعال اجتماعی شناخته میشه.
درواقع از نظر منتقدها، مارلون براندو فقط یک بازیگر مارکتی نبود و میتونست بداخلاق و حاشیه ساز هم باشه. چه بسا که الان هم چندان در سینمای لیبرال محبوب نیست و اونو به عنوان یک متجاوز میشناسن. با این حال، با جست و جو در مصاحبه هاش میشه تا حد زیادی به رویکردهای انتقادیش پی برد.
شاید مهم ترین منبع، مصاحبه ی لری کینگ در سال 1994 باشه. براندو در این مصاحبه ی طولانی، صادق، کنایه آمیز و گاهی عصبانیه. درمورد هالیوود، بازیگری، سیاست، زندگی شخصی و تراژدی پسرش صحبت میکنه. نکته ی کلیدی، نحوه ی صحبتش درمورد متد اکتینگه و میگه این روش رو مسخره میدونه و عقیده داره که همه فقط در حال تظاهر بهش هستن. این نگاه ضد سیستم براندو رو به وضوح نشون میده.
در مصاحبه با دیوید فراست در سال 1979 و دیک کاویت 1973، میشه نگاه براندو رو در اوج بلوغ فکریش دید.
اما انتقادات اصلی به براندو رو باید در صحبت های اطرافیانش جست و جو کرد.
شواهد و روایت های زیادی از همکارانش وجود داره که اون رو تنبل، غیر حرفه ای و با رفتارهای تحقیرآمیز توصیف کردن. در بعضی فیلم ها مثل فیلم "مردی از نزولگاه آفتاب" متن رو روی کارت های کوچک مینوشت و در صحنه میخوند. یا در فیلمبرداری "آپوکالیپس نو" با رفتارش کل تولید رو به تاخیر انداخت و هزینه ها رو سرسام آور کرد. این نوعی تناقض رو نشون میده؛ نابغه ای که عمقا به هنرش پایبند بود اما گاهی کمترین احترام رو به روند جمعی فیلمسازی میذاشت.
زن ستیزی و اتهامات سوءرفتار
این موضوع، تاریک ترین بخش میراث براندو هست. کتاب ها و شهادت های متعددی، از جمله از طرف بازیگرهای زن همکارش و نزدیکانش، حاکی از رفتار جنسی سلطه جویانه، آزار کلامی و حتی خشونت آمیز هست. اون در مصاحبه ها هم گاهی با تحثیر از زن ها صحبت میکرد. این وجه از شخصیتش امروزه، در عصر #MeToo به شدت زیر ذره بینه و خیلی از تحلیلگرها، جدابب نشدن هنر از هنرمند رو در مورد براندو به چالش میکشن. آیا میشه همزمان نبوغش رو تحسین کرد و رفتارهای غیر انسانیش رو محکوم کرد؟
زندگی تراژیک بچه های براندو، یعنی قاتل بودن پسرش و خودکشی دخترش، مستقیم ترین انتقاد رو به براندو به عنوان یک انسان ایجاد کرده و حتی خودش در دادگاه درمورد این شکست اعتراف کرده.
بعضی از منتقدها عقیده دارن فعالیت های اجتماعی براندو گاهی بیشتر نمایشی و برای جلب توجه بود و لزوما دنبال این نبود که نوعی تغییر واقعی ایجاد کنه. اسکار رو به طور نمادین رد کرد ولی لزوما کارش باعث نشد در زندگی سرخپوست های آمریکا تغییری درست بشه.
با گذشت زمان، ارزش های زمانه تغییر کرده و امروز روی اخلاق حرفه ای، مسئولیت پذیری و احترام به همکارها، بیشتر از نبوغ شخصی تاکید میشه. رسانه های امروز ترجیح میدن قهرمان های ساده تری داشته باشن. براندو ضد قهرمانی بود که هم میتونست وجدان بیدار باشه و هم یک فرد خودخواه و آسیب رسان. این پیچیدگی برای روایت های ساده شده ی رسانه ای جذاب نیست.
براندو و متد اکتینگ
همونطور که گفته شد، براندو کسی بود که متد اکتینگ رو مسخره میکرد اما در عین حال، خودش از اصول متد اکتینگ استفاده میکرد. چیزی که براندو بهش حمله میکرد، متد به عنوان نوعی دگم یا جزم خشک و اکادمیک بود. چیزی که در مدارس بازیگری تدریس میشد و تبدیل به نوعی فرمول مقدس شده بودن، برای براندو تمسخر آمیز بود. درنظر براندو، بازیگری یک فرآیند ارگانیک و درونیه و لزوما مجموعه ای از تکنیک های از پیش تعیین شده نیست و از اصطلاحات پیچیده و متدی خوشش نمی اومد.
ازنظر براندو، خیلی از بازیگرهای جوان فقط در حال نقش بازی کردن به عنوان یک بازیگر متد بودن یعنی از بیرون، حرکات و رفتارهای کلیشه ای مثل فکر کردن عمیق یا تمرین های عجیب رو تقلید میکردن، بدون اینکه واقعا به حقیقت درونی شخصیت برسن. براندو این رفتارهای مصنوعی رو مسخره میکرد.
براندو عقیده داشت بازیگری در نهایت نوعی تظاهره و در مصاحبه اش به لری کینگ گفت: همه ی ما داریم تظاهر میکنیم... و کسی که بهتر تظاهر کنه، بازیگر بهتریه.
جدی گرفتن بیش از حد این فرآیند، درنظر براندو کار احمقانه ای بود.
براندو شاگرد استلا آدلر، یکی از استادان متد بود و از لی استراسبرگ هم تاثیر گرفت. اصولی که استفاده میکرد و باعث شد نوعی انقلاب ایجاد بشه، از همین مکتب ریشه میگرفت اما این تکنیک ها رو با شهود خالص خودش ترکیب میکرد.
مهم ترین اصل، حقیقت عاطفی بود یعنی بیرون کشیدن احساسات واقعی از درون خود و انتقال دادنش به شخصیت. این بازیگر از خاطره ی عاطفی استفاده میکرد یعنی استفاده از یک خاطره ی شخصیت قوی برای برانگیختن احساس مورد نیاز در صحنه. هرچند که استلا آدلر بعدها با این تکنیک استراسبرگ مخالف بود و روی تخیل تاکید میکرد.
براندو برای نقش هاش تاریخچه ی مفصلی میساخت. مثلا برای نقش تری مالون در فیلم "برانداز" ماه ها با بوکسورهای واقعی زندگی و تمرین کرد.
جمع بندی
براندو به "بودن" به جای "نقش بازی کردن" باور داشت. این میراث بزرگش به حساب میاد و در صحنه فکر نمیکرد که "چطور این حرکت رو انجام بدم" بلکه سعی میکرد در شرایط اون شخصیت زندگی کنه.
این بازیگر از روح و جوهره ی متد یعنی جست و جوی حقیقت درونی استفاده میکرد اما از قالب و شکل ظاهری تبدیل شده به مد و کلیشه اش یعنی "متد اکتینگ" به عنوان یک برچسب فانتزی متنفر بود.