امروز نقاشیم خیلی آش شله قلم‌کار شد. فقط یه ذره دوستش میدارم. 

نقاشی دیجیتال با برنامه‌ی اتودسک

داستان این نقاشی درمورد لموریا، قاره‌ی گمشده است که تراژدی‌ای شبیه آتلانتیس داره. این چیزی شبیه شبه علمه و سندیت علمی نداره. 

در طول این سالها به سبب کنجکاوی، خواب‌ها و ادعاهای زیادی در این مورد خوندن و با افراد مختلفی که در سایه‌ی علم، نهایتا به عنوان افرادی دچار توهم شناخته میشن حرف زدم. 

توصیفاتی که درمورد لموریا وجود داره بعضا جالبه. محل زندگیشون رو عموما در جنوب هند امروزی و در قاره‌ای میدونن که غرق شده اما در گزارش‌های پراکنده، جزئیات دیگه‌ای وجود داره. این داستان غیر قابل اثبات، تبدیل به بخشی از ناخودآگاه جمعی یا تصورات عده‌ای شده که از نوعی تخیل مشترک برخوردارن. 

من فردی رو دیدم که باور داشت ۱۲هزار سال پیش در لموریا زندگی کرده و جنگ بین لموریا و آتلانتیس رو از نزدیک دیده. تمدن لموریا صرفا متمرکز در یک بخش نبوده. این فرد درمورد مهاجرت موقتش، مدت‌ها قبل از سقوط لموریا گفت. مقصد سفرش ایران بود. هرچند توی خوابش اسم ایران رو نمیشنید اما نقشه‌های جغرافیایی و گیاهان بومی رو میدید و میدونست زمانی به ایران سفر کرده و در جامعه‌ای که در محدوده‌ی اصفهان امروز هست ساکن شده.