معرفی و بررسی سریال Extrapolation| برون‌یابی‌ها

سریال برون‌یابی‌ها، از جمله کارایی هست که مشخصا با تاثیرپذیرفتن از دست آوردای جدید تکنولوژی ساخته شده. این سریال، بسیاری از افکار اکولوژیستا یا افرادی که افکار خاصی در مورد اهمیت محیط زیست دارن رو پوشش میده. با وجود تلاش زیادی که برای آمریکایی و خوش‌جلوه نشون دادن فضا استفاده شده نمیشه منکر شد که بازی‌ها، دیالوگ‌ها و پیچشای داستانی، ضعف‌های جدی دارن و مهم‌تر از اون، با یه جور شعارزدگی رو به روییم. 
 

این مطلب قصد نداره تا داستان سریالو لو بده و بیشتر به معرفی برون‌یابی‌ها و جواب دادن به سوالاتی که هر فردی ممکنه پیش از شروع یه سریال داشته باشه پرداخته.
اکولوژیسم، یه جور ایدئولوژی مدرن به حساب میاد، هرچند که توی دوره‌های مختلف تاریخ، معمولا در قالب فرقه، فعالیت داشتن. این روزا هنرمندا و سفیرای زیادی با افکار اکولوژیستا همراه شدن ولی غیر قابل انکاره که هنوز هم رفتارای نمایشی زیادی دارن؛ یعنی بیشتر از صحبت منطقی، سعی در تحریک احساسات بقیه دارن و بعضا حاضرن شان انسان رو از بقیه‌ی موجودات زنده پایین‌تر بیارن و مخاطب خودشون رو دچار سرخوردگی افراطی کنن.

بماند که بسیاری از رفتارای این مدل افراد، خیلی فرمالیته است. مثلا طرف مدافع سرسخت یه سری حیوون گوشت‌خواره، و توی یه جامعه‌ای که پر از نابهنجاری‌های روانی هست و سیستم اقتصادیش پر از ویروس شده، در به در دنبال پول جمع کردن برای غذا دادن و درمان این مدل حیووناست. 
حتی اگر شما مدافع یه اندیشه یا ایده‌ی خیلی خوب هم باشید، برای ارائه‌اش به جامعه، نیاز به استدلال‌های قوی و ادبیات مناسب دارید. کاریزمای کاری مثل سریال برون‌یابی‌ها، خیلی ضعیفه و بیشتر به نظر میاد که با سرمایه‌گذاری افرادی ساخته شده که میخوان با با دامن زدن به خطراتی که متوجه محیط زیست هست، یه جور کاسبی راه بندازن یا پول بیشتری به جیب بزنن.

توی این سریال، ثروتمندا کسایی هستن که می‌خوان به هر قیمتی شده و توی شرایطی که سیاره‌ی زمین به خطر افتاده، به ساخت و سازای خودشون ادامه بدن و از این طریق، کسب درآمد کنن. برای این افراد، مواجهه با افراد حامی محیط زیست، در ابتدا اصلا دغدغه‌ی مهمی نیست چون می‌دونن که این افراد، اغلب جزو افراد ضعیف جامعه به حساب میان و بعضا حتی نمی‌تونن رفاه زندگی شخصی خودشون رو تامین کنن. 
وقت گذاشتن برای حراست از محیط زیست، در نظر این افراد تاجر و قدرتمند، کاری نمایشی و سرگرم کننده است و برای خودشون به عنوان یه انسان ثروتمند، خیلی بیشتر از اینا ارزش قائلن. می‌تونن با پول، به اتمسفر سالم رو بخرن. می‌تونن یه خونه‌ی بسیار شیک رو تهیه کنن که فضاش کاملا سالم و سرگرم کننده است و یه استخر به اندازه‌ی یه دریاچه داشته باشن. ارتباطشون با فضای بیرون و جمعیت دلواپس، خیلی ناچیز و در لحظات کوتاهیه.

سوالی که پیش میاد اینه که حرفای کدوم دسته اعتبار بیشتری داره؟ افرادی که کنترل بیشتری روی جامعه دارن و سهم بیشتری از قدرت و ثروت بردن، می‌تونن در عمومیت دادن به هر ایده و فکری هم از کاریزما و تاثیر بیشتری برخوردار باشن. 
بحث اینه که بین اکولوژیستا، چند دستگی و تضاد افکار زیادی وجود داره. یعنی هر دو طرف ممکنه دچار اشتباه و خودخواهی بشن. توی این سریال هم این دسته از اکولوژیستا که تصمیمات خودخواهانه و سطحی می‌گیرن و منافع جمعی رو به خاطر سود شخصی خودشون زیر پا میذارن رو میشه دید. 


بین اکولوژیستا، پتانسیل و فضای بیشتری برای انتقاد و تجدید نظر وجود داره؛ به این دلیل که هیچ کدوم، حاکمیت بقیه‌ی اکولوژیستا رو به دست نگرفتن. بحث اینه که لازمه گفت و گو و ارتباط، برقرار بشه. 
یکی از توصیفاتی که در مورد اکولوژیستا وجود داره همینه که هر کدوم دارن ساز خودشون رو میزنن و از افکار هم پیاله‌ای‌های خودشون در گوشه‌های مختلف دنیا، اطلاع خاصی ندارن. اون که طرفدار حقوق حیواناته یه گوشه از دنیا با حاکمیت درگیره و اونایی که دل‌نگران طبیعت و درختا هستن، به روش خودشون در قالب گروه‌های کوچک، به مبارزه با حاکمیت، ادامه میدن.

وقتی که هیچ کدوم از این گروه‌های کوچیک، شنونده نباشن، نمی‌تونن در مورد بخش‌های نابهنجار افکارشون تجدید نظر کنن یا ایده‌های خلاقانه‌ای رو برای پیشبرد اهدافشون طراحی کنن. مجموعه‌ای از ایده‌های خوب و بد رو دنبال میکنن و همچنان، قدرت مرکزی و اصلی، قدرتی هست که به دست ثروتمند‌ترین و قدرتمند‌ترین افراد جامعه، اعمال میشه.

جمع‌بندی
این سریال، هم تلنگری در مورد قدرت افراد ثروتمند و با نفوذ جوامع مدرنه و هم تصویری از نقاط قوت و ضعف افرادی هست که در مورد محیط زیست، نگران هستن. 
گره داستانی هم از اینجا نشات می‌گیره که با نزدیک شدن به وضعیت بحرانی در زمینه‌ی محیط زیست، چه اتفاقی قراره برای نوع بشر بیوفته و هر کدوم از این شخصیت‌های کلیدی، قراره چه نقشی در تغییر سرنوشت جمعی داشته باشن؟