از سیریان تا لموریا
19 اردیبهشت · · خواندن 1 دقیقه نقاشی دیجیتال با برنامهی اتودسک
سوژهی این نقاشی، گزارشات فردی با افکاری غیر علمیه ولی من به خودم اجازه نمیدم که روی نمونههای مطالعاتیم اسم بذارم چون یه پزشک یا روانشناس بالینی نیستم و صرفا به تحقیق علاقه دارم.
این نمونه، باور داشت که متولد تمدنی به اسم سیریان هست که در سیارهی دورافتادهای زندگی میکنن. همچنان که ما انسانها، همچنان شباهت های زیادی به میمونها داریم، گونههای انسانی سیریان، ژن مشترک قابل توجهی با موجودات دریایی دارن و اون سیاره، تا حد زیادی با آب و دریا شناخته شده. انسانهای سیریانی ممکنه فلسهایی روی بدن خودشون داشته باشن و در کنار شش های معمولی، از آبشش هم برخوردار باشن.
مورد سیریانی من فکر میکرد که هزاران سال پیش، به زمین اومده و در کنار تمدن لمورینها ساکن شده و بارها و بارها، مثل همین الان، در این سیاره حضور داشته.
اون تعلقات خودش رو در این سیاره جست و جو میکرد، و خاطراتی که از تمدن سیریان داشت، در کنار داستانهایی که از لمورینها تعریف میکرد بسیار ناچیز بودن.
اون در تمدن سیریان عمدتا غذاهای دریایی مصرف میکرد، چیزی که دیگه بهشون علاقه ای نداشت و ظاهرا به سوپ پیاز علاقهی زیادی داشت. ظاهرا پیاز به شکلی که در زمین هست در سیاره ی خودش وجود نداشته و لمورینها سوپ پیاز خوبی بهش دادن. 😂😭
چیزی که در این داستان دوست دارم، ماجرای تعلق و ریشههایی هست که فرد در جریان سفر به یک سیاره و تمدن جدید بهش شکل میده. بسیاری از احساسات انسانی رو نمیشه به کمک کلمات توصیف کرد، مثلا ریشهها و تعلقات عمیق که به شکلی ظاهرا بی نظم اما قدرتمند، در خاک ذهن ما رشد میکنن.
