فیلم نورنبرگ 2025، محصول کشور آمریکا، یک درام تاریخی با عناصر تریلر روانشناختیه که توسط جیمز وندربیلت نوشته و کارگردانی و تهیه شده.

داستان فیلم براساس کتاب واقعی The Nazi and the Psychiatrist نوشته ی جک ال-های ساخته شده و تمرکزش روی داگلاس کلی با بازی رامی ملک، روانپزشک ارتش آمریکاست که وظیفه داره وضعیت روانی رهبران ارشد نازی، بخصوص هرمان گورینگ با بازی راسل کرو رو قبل و در طول دادگاه های نورنبرگ بررسی و نظارت کنه. فیلم به بررسی رواشناختی شر، نحوه ی شکل گیری شرارت در انسان های معمولی و تقابل فکری بین روانپزشک و گورینگ میپردازه، درحالیکه دادگاه تاریخی متفقین برای محاکمه ی جنابتکاران نازی، بخصوص به خاطر هولوکاست، در جریانه. مایکل شنون هم در نقش دادستان ارشد، رابرت اچ. جکسون ظاهر شده. 


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

راسل کرو در نقش هرمان گورینگ، بسیار مورد توجه منتقدا قرار گرفته و بازیش رو قوی و برجسته توصیف کردن.
این فیلم در رده ی سنی +13 قرار میگیره چون محتوای خشن مربوط به هولوکاست، تصاویر ناراحت کننده، خودکشی و بعضی صحنه های خاص داره که مناسب بچه ها نیست.

امتیاز فیلم در IMDb حدود 7.4 با بیش از 56 هزار مشارکت کننده و در راتن تومیتوز، نقدهای عموما مثبت دریافت کرده و خیلیا بازی راسل کرو رو ستایش کردن و فیلم رو اثری خوش ساخت و تاثیرگذار میدونن، هرچند بعضیا عقیده دارن ریتم فیلم آرومه و احتیاط عاطفیش باعث شده به طور کامل، به عمق موضوع نپردازه. 
بازی رامی ملک در فیلم نورمبرگ نظرات متفاوتی بین منتقدها و تماشاگرا گرفته. رامی تا حالا بیشتر نقش آدمایی که مشکل روانی دارن رو خوب بازی کرده. نگاه های عمیق، حرکات صورت خاص، کمی بیش از حد کنترل شده و عجیب بودن، از ویژگی های خاص بازیش هست. ولی در عین حال، در نقش دکتر داگلاس، خیلی ها اینو بهترین یا یکی از بهترین کاراش میدونن. 
منتقد Goger Ebert گفته: بهترین عملکردش در یک فیلم سینمایی تاحالا رو شاهد هستیم. رامی بیشتر از طریق واکنش های صورت و نگاه هاش، مبارزه ی درونی شخصیت رو نشون میده. خیلی خوب نقش یک آدم باهوش، جذاب ولی کمی خودخواه رو بازی کرده. 
در هالیوود ریپورتر هم شیمیش با راسل کرو رو عالی توصیف کردن و گفتن وقتی صحنه های رو در رو دارن، واقعا درخشان میشه و رامی خوب خشم و ناتوانی شخصیت رو منتقل میکنه. 
خیلی از مخاطب های عادی هم عقیده دارن رامی برجسته ترین بازیگر فیلم بود و حتی بعضا بهتر از بقیه عمل کرده. 
در راتن تومیتوز و خلاصه ی نقدها، اغلب کنار راسل کرو به عنوان یکی از نقاط قوت فیلم نام برده میشه. 
اما به شخصه نقدهای منفی رو بیشتر دوست دارن. منتقد گاردین به عملکرد عمیقا احمقانه و پر از چشم غره رفتن، لبخندهای مرموز و حالتی که انگار داره برای نقش هیتلر تست میده خورده گرفته.

بعضیا عقیده دارن که بازی رامی، فیک، اغراق آمیز و غیر واقعیه و این نقد حتی متوجه کارهای برجسته اش هم میشه. 
راسل کرو تقریبا همه جا ستایش مطلق گرفته و اغلب فیلم رو به خاطر اون نجات یافته میدونن. رامی ملک اما نظرات ضد و نقیضی دریافت کرده. 
واکنش رسانه های چپگرا به فیلم نورنبرگ عموما مختلط بوده اما بیشتر منفی تا متوسط هست. این رسانه ها معمولا فیلم رو به عنوان یک درام تاریخی خوش ساخت میبینن که بازی راسل کرو در نقش گورینگ رو خیلی ستایش میکنن اما انتقادهای جدی به ساختار فیلم، عمق نداشتن، اغراق در بازی رامی ملک و تلاش برای ارتباط دادن به سیاست امروز دارن. 
گاردین به عنوان یکی از برجسته ترین رسانه های چپگرا در انگلیس، دو نقد برای این فیلم نوشت. یکی عقیده داشت که دادگاه نورنبرگ شیک، اما سطحی و بی محتوا تصویر شده و کلیشه های فیلم های دادگاهی قدیمی رو میشه دید. اثر عمق واقعی نداره و بیشتر به سرگرمی فکر کرده تا اینکه سعی کنه حقیقت رو بگه. 
منتقدهای چپگرا عموما عقیده دارن که فیلم سطحی و بی عمقه و موضوع سنگین هولوکاست و عدالت رو خوب کاوش نکرده. توضیحات مستقیم و طولانی زیادی داره و حس واقعی و عمیقی رو منتقل نمیکنه. 
بازی رامی ملک رو اغلب اغراق آمیز، مضحک یا آزاردهنده دونستن مثالا حالت نگاه و حرکاتش بیش از حد تئاتری و مصنوعی شده. 
فیلم سعی کرده با اشاره به مسائل روز، مثل خطر ناسیونالیسم، اقتدارگرایی یا انکار واقعیت، مرتبط بشه اما این اشاره ها، شعاری، ساده انگارانه و به بیان ساده، خیلی ضایع توصیف شدن.
نیویورک تایمز، رسانه ی لیبرال اصلی آمریکا، عقیده داره که فیلم در ایجاد حس دراماتیک مشکل داره، توضیحاتش بیش از حد مستقیمه و عمق واقعی موضوع رو خوب منتقل نکرده. در کل متوسط و فراموش شدنی دونستنش. 
ایندیوایر، رسانه ی مستقل و چپگرا، فیلم رو کلاسیک و قدیمی مدل دونسته اما گفت هیچ چیز جدیدی نمیگه و تکیه ی بیش از حد به مسائل امروزی باعث شده عمق نداشته باشه. 
ورایتی، رسانه ی صنعت سینما با تمایل لیبرال، فیلم رو قدیمی مدل برای اسکار دونسته و گفته جدی و پرزرق و برقه اما اشاره به بی عدالتی امروز رو خیلی واضح و شعاری کرده. 
تقریبا همه بازی راسل کرو رو عالی و هوشمندانه دونستن و شیمی بین اون و رامی ملک در بعضی صحنه ها هم خوب دیده شده. اما انتقادهای اصلی میگه که فیلم سطحیه، تاریخ رو ساده کرده، رامی ملک بیش از حد اغراق کرده و لاش برای درس اخلاقی امروزی، خوب در نیومده و شعاری به نظر میرسه. 
واکنش منتقدهای راستگرا به این فیلم، معمولا ترکیبی تا مثبت بوده. این رسانه ها بیشتر روی جنبه های تاریخی، بازی راسل کرو و سوال های اخلاقی فیلم تمرکز کردن. اونها عقیده دارن که فیلم، دادگاه نورنبرگ رو به عنوان الگویی برای هستری قانون فدرالیسم امروز، یعنی سواستفاده از قانون برای اهداف سیاسی، نشون میده اما این کار رو ساده انگارانه و سطحی انجام داده. گفته شده فیلم نازیسم رو بیش از حد ساده کرده و بیشتر شبیه فیلم های سرگرم کننده است. 


یکی دیگه از این رسانه ها عقیده داره این فیلم، شیطان رو در جایگاه متهم قرار میده و سوال های ناراحت کننده ای مطرح میکنه، مثل اینکه آیا هرکسی میتونه نازی بشه؟ و چه چیزی آمریکا رو از رایش سوم متفاوت میکنه؟ بازیگرها تحسین شدن و گفته شده که فیلم موضوع های به روز و مهمی رو مطرح میکنه که خیلی ها، بخصوص چپگراها نادیده میگیرن. 
یکی از رسانه های محافظ کار، نظرش نسبت به این فیلم خیلی مثبت بوده و گفته که یکبار برای همیشه، ترامپ هراسی رو نابود میکنه. و یادآوری کرده که شر واقعی چطور به نظر میرسه. فیلم نشون میده مقایسه ی ترامپ با هیتلر چقدر شرم آوره و باید خجالت بکشن افرادی که این کار رو میکنن. بازی راسل کرو تحسین شده و فیلم رو هوشمندانه در توازن لحن دونستن. 
صحبت از یهودستیزی، چیزی نیست که چپگراها ازش بیزار باشن. بخش زیادی از منتقدهای هالیوود، عملا چپگرا هستن و بارها از چنین فیلم هایی حمایت کردن. اما این مهمه که شما در چه دوره ای و چطور این کار رو انجام بدید. در وضعیت فعلی، هرچه یک رسانه، عامه پسندتر باشه، تلاشش برای حمایت از منافع یهودی ها میتونه ناپسندتر جلوه کنه. هرچند من فکر نمیکنم این فیلم در حال حمایت از یهودی ها باشه بلکه از تصویر هیتلر برای توصیف ماهیت شر استفاده کرده و سعی داره افراد درگیر اون برهه ی خاص از تاریخ رو موجوداتی عجیب جلوه بده. 
به شخصه همواره با این نوع تصویرسازی مخالفم چون به نظرم چنین اجتماعی از موجودات عجیب وجود نداره و دلیلی نداره هیتلر و اطرافیانش رو انسان های خاصی جلوه داد. اونها صرفا پیامد بی مسئولیتی و خودخواهی جمعی هستن، چیزی که در تمام دنیا میشه مشاهده اش کرد. 
شاید مدرکی براش وجود نداشته باشه ولی با توجه به محتوای آثار رامی ملک، باور دارم که اون عمدتا پروژه های وابسته به چپ نخبگانی رو انتخاب میکنه و این فیلم، صرفا در زمان نامناسبی منتشر شد؛ زمانی که منتقدهای رسمی چپگرا، علاقه ای ندارن از یه اثر درمورد نسل کشی یهودی ها حمایت کنن. دادگاه نورنبرگ به عنوان نماد پیروزی لیبرال دموکراسی بر فاشیسم، روی موضوع عدالت خواهی فراملی تمرکز داره که با گفتمان چپ جهانی گرا همخوانی داره. 
در حال حاضر، گفتمان چپ، بیشتر سعی داره موضوع تجاوز استعماری اسرائیل رو بولد کنه و همچین فیلم هایی رو ابزاری برای تقدس بخشی به قربانی سازی مدرن اسرائیل میدونه. 
چپ جدید، گاها از محکوم کردن یهودستیزی طفره میره یا از هولوکاست به عنوان بهانه ای برای انتقاد از اسرائیل استفاده میکنه و مورد تمسخر قرار میده. در نتیجه فیلم ممکنه هیچ طیف سیاسی ای رو کاملا راضی نکنه. 
مالک مثل خیلی از هنرمندهای لیبرال، سعی داره هم در خدمت عدالت تاریخی باشه و هم جریان مسلط روشنفکری رو راضی کنه اما در جهان قطبی شده ی امروز، این تعادل تقریبا غیر ممکنه. 
بعضی از منتقدها فیلم رو مصنوعی و بیش از حد احساساتی میدونن و عقیده دارن که بیشتر یک درس تاریخی باشکوه هست تا اینکه بخواد درمورد تاریکی انسان حرف بزنه. به نقل از یک منتقد در راتن تومیتوز: "فیلم فقط یک عیب بزرگ داره و اون هم بازی رامی ملک هست. اون برای نقش یک روانپزشک نظامی آمریکایی باورپذیر نیست."
منتقدها همچنین به این موضوع اشاره کردن که فیلم از کنار مسائل حساس امروزی مثل کاربرد سیاسی هولوکاست در روابط اسرائیل و فلسطین میگذره و درنظر منتقدهای چپگرا، همچین چیزی مساوی با فرصت سوزی هست. 
این فیلم بازخوردهای خیلی خوبی داشته و حتی امتیازهای منتقدینش هم کم نیست. فیلم با قرار دادن یک روانپزشک در مقابل گورینگ، شر رو نه صرفا در ساختارهای اجتماعی، بلکه در پیچیدگی های روانی فرد جست و جو میکنه. این رویکرد با لیبرالیسم متکی بر فردگرایی و عقلانیت سازگار هست. فیلم نقدی به سرمایه داری، امپریالیسم یا نظامی گری غرب وارد نمیکنه درحالیکه بعضی از مورخ های چپ، نازیسم رو فرزند بحران های سرمایه داری و استعمار میدونن. 
شخصیت های مثبت فیلم، نماد عقلانیت، انسانیت و تمدن غربی هستن و این در همپوشانی با الگوی نخبه گرایی لیبرال هست. 
تفاوت چپ کلاسیک با چپ رادیکال امروزی اینه که چپ لیبرال، به اصلاح نظام از درون، حقوق فردی و پیشرفت تدریجی باور داره که دشمن اصلی رو افراط گرایی و فاشیسم میدونه. ولی چپ رادیکال، خواستار نقد ساختارهای قدرت مثل سرمایه، امپریالیسم و نژادپرستی سیستمی هست و عقیده داره فیلم هایی مثل نورنبرگ، فقط سطحی از واقعیت رو نشون میدن.
این فیلم با وجود چپگرایی، بازخورد نسبتا خوبی گرفته چون محکوم کردن نازیسم تقریبا برای همه ی جریان های سیاسی، پذیرفته شده است. همچنین موضوعاتی مثل عدالت، مقابله با نسل کشی، دفاع از کرامت انسانی، فرافرهنگی و کم مناقشه هستن. 
نورنبرگ یک فیلم چپگرایانه است اما از نوع رسمی و مورد توافق سیستم و این الگوی همیشگی رامی ملک در انتخاب پروژه هاشه. 
چیزی که برام جالبه، امتیاز کم گاردین به این فیلمه. چون فکر میکردم گاردین، معمولا به چپ نخبگانی نگاه مثبت تری داره اما شاید مشکل اینه که نورنبرگ، داره جنایاتی که بر علیه یهودی ها انجام شده رو یادآوری میکنه. دوم اینکه نورنبرگ یک اثر آمریکایی هست که تفکرات ضد یهودی رو زیر سوال برده. 
منتقدهای گاردین، معمولا رویکردهای ضد آمریکایی دارن و به آثار چپگرایانه ای اهمیت میدن که به شکل خوش تراشی ساخته شده. نورنبرگ خوش تراش هست اما اون لیبرالیسمی نیست که امثال گاردین به دنبالشه. یادآوری یهودستیزی، چیزی نیست که صحبت ازش، در وقعیت فعلی، برای گاردین سودآور باشه، اون هم در موقعیتی که رئیس جمهور آمریکا، رفاقت عمیقی با اسرائیل داره و همه نگاه بدی به یهودیت پیدا کردن. 
گاردین به عنوان صدای چپ لیبرال رادیکال بریتانیا، در سال های اخیر، موضع منتقدانه ی شدیدی نسبت به اسرائیل داشته و این موضوع، بخصوص بعد از اتفاقات غزه در سال 2023 شروع شد. 
در این فضا، هر نوع یادآوری هولوکاست ممکنه به عنوان تلاشی برای قربانی نمایی اسرائیل و توجیه اشغالگری تفسیر بشه، حتی اگر فیلم قصدی جز بازسازی تاریخی نداشته باشه. 
گاردین معمولا به آثار اروپایی غیر آمریکایی، مثلا فیلم های آلمانی یا فرانسوی درباره ی جنگ جهانی نگاه مثبت تری داره و یک فیلم آمریکایی با بازیگران هالیوودی که عدالت رو در چهره ی آمریکایی ها نشون میده، ممکنه برای گاردین، بازتولید اسطوره ی آزادی خواهی آمریکا تلقی بشه؛ اسطوره ای که گاردین بارها اون رو در پوشش امپریالیسم، ایجاد جنگ و حمایت از اسرائیل نقد کرده. 
نورنبرگ هرچند در ظاهر درباره ی عدالت هست اما هیچ سوالی از نقش شرکت های آمریکایی در جنگ، یا سیاست های بعدی آمریکا در نقض حقوق بشر مطرح نمیکنه. 
نورنبرگ یک فیلم چپ لیبرال کلاسیکه اما گاردین امروز بیشتر به چپ رادیکال پست کولونیال تمایل داره و یادآوری یهودستیزی در شرایطی که اسرائیل متهم به آپارتاید هست، برای گاردین، بی موقع به نظر میرسه. آمریکایی بودن فیلم و عدم نقد ساختاری از نظام حاکم، از نظر گاردین، نقص بزرگی به حساب میاد. 
منتقد گاردین به این موضوع اشاره میکنه که دیوید مکسول فایف، وکیل بریتانیایی، درواقع در نقش کلیدی ای نشون داده میشه؛ هرچند بعدها به عنوان وزیر کشور، به خاطر آزار همجنسگرایان، از جمله آلن تورینگ، بدنام شد. این نشون میده که فیلم، به شکل گزینشی با تاریخ برخورد کرده و فقط جنبه های قهرمانانه رو برجسته کرده. همچنین تمرکز روی روانشناسی فردی، بدون قرار دادن این موضوع در بافت تاریخی بزرگتر، برای گاردین کافی نیست.

در این مورد، The Indiependent به شکل صادقانه تری صحبت کرده و به خوبی، مشکل ساختاری و روایی اصلی فیلم رو بیان میکنه. این رسانه عقیده داره فیلم طوری ساخته شده که انگار تماشاگرانش از اتفاقات تاریخی خبر ندارن و این باعث توضیح های غیرطبیعی و ساده سازی افراطی شده و به قولا مخاطب رو نادون فرض کرده. 
فیلم در پایان تاکید میکنه که این میتونه دوباره اتفاق بیوفته و ما شاید اون رو نشناسیم چون جنایتکارها الزاما یونیفرم ترسناک نمیپوشن. 
منتقد عقیده داره که این پیام، متاسفانه به موقع است اما به جای اینکه در بافت روایی به دست بیاد، مستقیما توسط شخصیت ها مطرح شده یعنی حرف زده میشه ولی چیزی نشون داده نمیشه. 
همچنین این رسانه عقیده داره که نوعی تمرکز افراطی روی رابطه ی کلی و گورینگ وجود داره و با وجود جذابیت این رویکرد روانشناختی، فیلم اهمیت این رابطه رو بیش از حد بزرگنمایی کرده و وسعت تاریخی دادگاه رو نادیده گرفته. این فیلم، از یک طرف سعی داره هشدار بده که فاشیسم میتونه برگرده و از طرف دیگه طوری تاریخ رو ساده میکنه که بیننده رو از درک واقعی مکانیسم های ظهور فاشیسم محروم میکنه. 
صحبت کلی من اینه که ما با یه فیلم چپگرایانه ی دیگه رو به رو هستیم. ظاهرا درابتدا امتیازات کمی گرفته اما به مرور رشد کرده و الان امتیازات خوبی داره. امتیاز مخاطب عمومی، به مراتب بیشتر از امتیاز منتقدهاست که این آمار هم در نوع خودش، نشون میده که احتمالا منتقدهای سرشناس، جانبدارانه به میدان رفتن. این احتمال وجود داره که به دلیل غلبه ی فضای ضد یهودی در دنیا، منتقدها نگه بدبینانه تری به همچین داستانی داشته باشن و مشکل فقط بازی بد رامی ملک نیست. 
روایت آمریکا به عنوان ناجی عدالت جهانی، برای بسیاری از منتقدها، بخصوص در اروپا و بین چپ رادیکال، کهنه و خودپسندانه است درحالیکه مخاطب عام، هنوز برای این روایت احساس افتخار قائله.

جمع بندی
در فضای فعلی که گفتمان ضد صهیونیسم گاها به یهودستیزی گرایش پیدا میکنه، هر اثر هنری که رنج یهودی ها رو برجسته کنه، ممکنه با واکنش دفاعی رو به رو بشه. منتقدی که میترسه حامی اسرائیل جلوه کنه، ممکنه ناخودآگاه به فیلمی مثل نورنبرگ، با وسواس بیشتری نگاه کنه. 
اما مخاطب عام استقبال کرده چون فیلم امنه. محکوم کردن نازی ها هیچ ریسکی نداره و همه میتونن باهاش موافق باشن، بدون اینکه مجبور بشن موضع سیاسی امروزی سختی بگیرن. 
بازی کرو، صحنه آرایی فاخر و لحن جدی، برای مخاطب عام احساس تماشای یک اثر مهم رو ایجاد میکنه و در جهان پیچیده و تاریک امروز، تماشای فیلمی که خوب و بد رو واضح نشون میده، آرامش بخشه. 
نورنبرگ یک فیلم چپ لیبرال نخبه گراست اما از نوع سنتی و اجماع ساز که مخاطب عام اون رو میپسنده.