معرفی و بررسی فیلم شیطان پرادا میپوشد 2006
24 اردیبهشت · · خواندن 6 دقیقه
فیلم The Devil Wears Prada 2006 داستان آندریا ساکس، یک دختر جوان و جویای کار و اهل اوهایو رو روایت میکنه که به تازگی از دانشگاه فارغ التحصیل شده و آرزو داره روزنامه نگار بشه. اون به طور غیر منتظره ای به عنوان دستیار شخصی مراندا پریستلی، سردبیر قدرتمند و ترسناک مجله ی مد مشهوری استخدام میشه.

آندریا که به دنیای مد بی علاقه است، به تدریج خودش رو درگیر فشارهای طاقت فرسای شغل، انتظارات عجیب مراندا و دنیای پرزرق و برق اما بی رحم مد نیویورک میبینه. فیلم به بررسی تغییرات این خانوم جوان، از دست دادن دوستان و رابطه اش و درنهایت، انتخابی که بین سبک زندگی لوکس و هویت واقعیش انجام میده میپردازه.
بازی مریل استریپ در نقش میراندا پریستلی به عنوان یک شاهکار شناخته شده. این کاراکتر شخصیتی خوفناک و پیچیده رو نشون میده که در عین حال، قابل درکه. این نقش یکی از ماندگارترین نقش های تاریخ سینماست و نامزدی اسکار رو به دست آورد.
فیلم همزمان هم جذابیت دنیای مد رو نشون میده و هم پوچی، سطحی نگری و فشارهای غیرانسانی این صنعت رو نقد میکنه. فیلم یک جشنواره ی بصری از مد و فشن هست و لباس ها و صفحه های مجله، حالت نمادین دارن.
کتاب اصلی براساس تجربیات شخصی وایزبرگر به عنوان دستیار آنا وینتور نوشته شده و لحنی تلخ تر داره که شخصیت میراندا رو بی پروا و شرورتر نشون میده. اما در دنیای فیلم، شخصیت ها بخصوص میراندا و اندی، تا حد زیادی معتدل تر و چندبعدی تر شدن و پایان امیدوار کننده تری داره.
فیلم در گیشه بسیار موفق بود و بیشتر از 300 میلیون دلار در سراسر دنیا فروخت. شخصیت میراندا پریستلی به یکی از نمادهای فرهنگی تبدیل شده و اسمش اغلب برای توصیف رئیس های سختگیر و ترسناک استفاده میشه.

این اولین بار نیست با فیلمی رو به رو میشیم که درظاهر سعی میکنه یک ساختار یا سوژه رو نقد کنه اما درعمل، بیشتر براش یک تبلیغ واقع شده. دلیلش هم اینه که سینمای جریان اصلی، ادبیات انتقادی خوش تراش و دندونگیری نداره و کافیه یک فیلم، چندتا نقد ساده رو با ادبیات نسبتا جالبی ارائه بده تا همه براش کف و خون قاطی کنن و بهش به چشم یک اثر انتقادی نگاه بشه. شیطان پرادا میپوشد کار خوش ساختی به نظر میرسه اما نتیجه اش لزوما باعث تقویت نگاه انتقادی نمیشه بلکه برعکس، تبلیغی برای یک برند خاصه.
فیلم در ظاهر، فشارهای کاری، از خودبیگانگی و پوچی دنیای مد رو نقد میکنه اما این نقد به شدت فردمحور هست. همه چیز حول انتخاب فردی اندی میچرخه و سیستم هرگز مورد حمله قرار نمیگیره. میراندا به عنوان نماد سیستم، در پایان فیلم، هنوز قدرتمند و پیروزه و مشکل، اخلاق فردی افراده، نه ساختار سمی صنعت مد یا سرمایه داری افسارگسیخته.
این فیلم و خیلی از کارهای مشابه، از ترفند خاصی استفاده میکنن. ادعا میکنن که در حال انتقاد از دنیای پرزرق و برق هستن و از این طریق، بی طرف و قابل اعتماد جلوه میکنن و این حس صداقت انتقادی، باعث میشه بیننده حس کنه زیرکه و اثر رو عمیقا میبینه.
اما در جریان همین انتقاد، دنیایی از کالاهای لوکس، برندها، سبک زندگی اشرافی با کیفیت بصری بالا و وسوسه انگیز به نمایش گذاشته میشه.
انتقاد در حافظه میمونه اما خواسته و میل، در ناخودآگاه ثبت میشه و فیلم، درنهایت وسوسه رو جذاب تر از پرهیز نشون میده.
اندی با تلاش فردی و تطبیق دادن خودش برنده میشه. اون در نهایت هنوز موفق هست و شغل خوبی در یک روزنامه ی معتبر داره. این نقد سیستم نیست بلکه تبلیغ انعطاف پذیری فرد دربرابر سیستمه. انگار که سیستم همیشه برای افراد بااخلاق جا داره؛ درحالیکه صنعت مد و رسانه، لزوما اینطور نیست.
اسم فیلم و چند خط دیالو، پرادا رو به عنوان نماد افراط در مد نشون میده اما در عمل، همه چیز درباره ی پرادا، شنل و برندهای دیگه به عنوان نهایت زیبایی، ظرافت و قدرت به تصویر کشیده میشه.

این فیلم یک مطالعه ی موردی بازاریابی عالی برای صنعت مد بود. فروش برندهای نمایش داده شده بعد از فیلم، به شدت افزایش پیدا کرد. دلیلش اینه که سینمای جریان اصلی، ذاتا نمی تونه ساختارشکن باشه چون توسط شرکت های بزرگ تامین مالی میشه و هدف نهاییش، فروش بلیت و محصولات مرتبط هست. این صنعت باید رویا بفروشه، حتی اگر در لفافه انتقاد کنه.
ادبیات انتقادی رادیکال، برای توده های عامه پسند، بازاری نداره و ممکنه حامی های مالی رو عصبی کنه. شیطان پرادا میپوشد بیشتر یک تبلیغ مد هست و نقد ساختاری خاصی نداره. مثل اینه که علائم بیماری رو نشون بدی اما علت بیماری و نه تنها نقد نکنیم بلکه با زیباسازی، بهش مشروعیت ببخشیم.
این فیلم به بیننده اجازه میده هم از مد لذت ببره، هم خودش رو از الگوهای مصرف گرایی رایج بهتر بدونه.
همونطور که گفته شد، این فیلم عمدتا انتقادات مثبت دریافت کرد و بیشتر به این موضوع اشاره شده که بازیگری و جذابیت خوبی در پرداختن به طنز اجتماعی داره. حتی منتقدهایی که بعضا به تناقضات فیلم انتقاد داشتن، جنبه های فنی و فرهنگی مثبت فیلم رو تحسین کردن.
منتقدها تاکید کردن که مریل استریپ از یک شیطان کلیشه ای، انسانی پیچیده، آسیب پذیر و قدرتمند ساخت. صحنه ی کوتاهش بدون آرایش، لحظه ی سکوتش موقع اطلاع از طلاق یا نگاهش موقع دیدن اندی در پاریس، همگی نوعی عمق تراژیک به این شخصیت بخشیدن.
استریپ با کوچکترین حرکات مثل بالا انداختن ابرو، زیر لب حرف زدن و نگاه خیره، ترس و احترام درست کرد. منتقدها گفتن که این یکی از بهترین بازی های دوران حرفه ایش هست.
فیلم به خاطر نقل قول های خاص و طنز سیاهش درباره ی فضای کاری سمی تحسین شد و منتقدها گفتن که فیلم، رمان رو بهبود بخشید و شخصیت ها رو عمیق تر کرد. پایان فیلم، نسبت به کتاب، پخته تر و انسانی تر ارزیابی شده.
انتقادات منفی ای که در این مطلب گفته شد صرفا حرف من نیست و بعضا منتقدهایی پیدا شدن که این موضوع رو زیر سوال ببرن. درواقع منتقدها میگن که فیلم به ظاهر دنیای مد رو مسخره میکنه اما درعمل یک فستیوال 109 دقیقه ای نمایش برندهای گران قیمت هست.
بیننده انتقاد سطحی رو فراموش میکنه اما میل به مصرف کالاهای تبلیغ شده، در ذهنش تقویت میشه. این فیلم به یک مطالعه ی موردی درسی برای بازاریابی "جذب از طریق طرد" تبدیل شد.
خیلی ها گفتن که اگر واقعا قصد نقد داشت، میتونست برندها رو ساختگی بسازه اما نمایش برندهای واقعی نشون میده همکاری صنعت مد در ساخت فیلم، اجتناب ناپذیر بوده.
فیلم همه چیز رو به انتخاب فردی اندی تقلیل میده و میگه: اگر اراده کنی، می تونی از این سیستم سمی خارج بشی.
جمع بندی
اما سیستم خود صنعت مد، سرمایه داری مصرف گرا و فرهنگ طبقاتی، هرگز مورد نقد قرار نمیگیره. میراندا به عنوان نمادی از سیستم، در پایان پیروز میشه و سیستم دست نخورده باقی میمونه. برای اینکه سوتفاهمی پیش نیاد هم لازمه بگم کلماتی مثل سرمایه داری یا حتی مصرف گرایی، در اینجا لزوما بار مطلقا منفی ندارن و صحبت درمورد نقد کردن الگوهای نابهنجاری هست که در هر نوع سیستمی میتونه پیدا بشه.
گاها پیش اومده که بعضی افراد شاغل در صنعت مد گفتن این فیلم، کلیشه ها رو تقویت کرده و فضایی بیش از حد سمی و اغراق شده رو نشون میده. این نقد زیاد رایج نیست چون اتفاقا عده ای عقیده دارن این تصویر، خیلی هم واقعیه.