مهارتهای روانی، بخش بیست و یکم: سکاندار
11 فروردین · · خواندن 2 دقیقه
سکاندار، اسم بیش از حد نمادینی هست ولی کوتاه ترین عنوانی بود که برای این مهارت روانی به ذهنم رسید. این مهارت، چیزی شبیه به برنامه ریزی خودآگاهانهی ناخودآگاه دیگران یا خودتون هست.
بچه ای رو فرض کنید که متوجه میشه توان رهبری گروه دوستیشو داره. اون ممکنه شروع کنه به سرمایه گذاری روی دوستاش و اون ها رو برای رسیدن به هدف خاصی متحد کنه. ارتباطی که باهاشون میگیره هم دو طرفه است؛ مثلا تشویقشون میکنه، بهشون اعتماد به نفس میده، باهاشون درد و دل میکنه و اونا هم متقابلا ازش تاثیر میگیرن و رهبریشو میپذیرن. این نمونه ای از نمود مهارت سکانداری هست.
کاری که پدرها انجام میدن هم عموما تصویری از همین مهارته و اونها میتونن به شکل مادی یا غیر مادی، روی اعضای خانواده سرمایه گذاری کنن و متقابلا ازشون سود ببرن. به این ترتیب، میشه درک کرد که مهارت سکانداری، تصویری از قدرت هست اما مثبت یا منفی بودن تاثیرش بستگی به عملکرد شما داره.
کلمه ی رهبر، عنوان مناسبی برای این مهارت روانی نیست چون مفهوم رهبر، در موقعیت های متنوع تری به کار میره و صاحب اختیارهای بیشتری هست. سکاندار، مثل ناخدایی هست که مسافرای کشتیش به صورت رندوم انتخاب شدن. ولی کلمه ی رهبر، می تونه در موقعیت هایی به کار بره که فرد قادر به گزینش افراد تحت مدیریتش از یک جامعه ی بزرگ باشه.
مهارت سکانداری، قابل یادگیریه و بسته به میزان تسلطی که بهش دارید، میشه ازش در مسائل کوچک زندگی تا زمینه های اجتماعی استفاده کرد.
اولین شرط کار کردن با این مهارت، درک شکل های نابهنجار از شکل های بهنجار سکانداری هست. شما با نگاه کردن به جامعه و افرادی که در حال خط دادن به یک گروه و متقابلا، سود بردن ازشون هستن، می تونید حساسیت خودتون رو به شکل های نابهنجار سکانداری افزایش بدید.
فرق یک سکاندار با فردی که صرفا مشهور یا الهام بخشه اینه که اونها لزوما روی مخاطب خودشون سرمایه گذاری نمیکنن و ازش سود مستقیمی نمیبرن. مثلا خیلی از منابع الهام جامعه، افرادی هستن که مردن. یا ممکنه هنر شما، مورد الهام افرادی قرار بگیره که اصلا نمیشناسیدشون و سود مستقیم خاصی هم ازشون نمیبرید. ولی سکاندار، با افرادش در یک کشتی حضور داره و آسیب دیدن یا اشتباه افرادش، میتونه به خودش هم ضرر بزنه. درست مثل ارتباط یک کارفرما با کارمنداش.