ویکتوریا و عبدل، فارغ از اینکه تا چه‌اندازه تونسته به داستان واقعی خودش وفادار بمونه، تصویری بسیار انسانی و زیبا از دوستی بین دو شخصیت رو نشون میده که از هر دو انتظار میره تا بیش از هر فردی، افرادی گروه‌زده، نژاد‌پرست و غرق شده در افکار وطن‌پرستانه باشن. اما دوستی ویکتوریا و عبدل، شکلی تحسین برانگیز از انسانیت رو نشون میده که در جریانش، هر دو به احساسات و خواسته‌های همدیگه اهمیت میدن و نگاه خودشون رو به زندگی، تا حد زیادی تغییر میدن. 


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

این فیلم تا الان تونسته 76 درصد رضایت مخاطبای گوگل و امتیاز 6.8 رو از سایت IMDb به دست بیاره اما میشه گفت که از اون فیلمایی هست که چندان دیده نشده و مورد قضاوت قرار نگرفته.

نوع دوستی ویکتوریا و عبدل، به نظر نمیاد که جنبه‌ی جسمانی داشته باشه و اینو از تلاش ویکتوریا برای کمک به عبدل و همسرش برای رفع مشکلاتی که جلوی تولید مثلشون رو گرفته و وفاداری عبدل به همسرش فهمید. دوستی این دو، دهن کجی زیبایی به افکار فاشیستی و گروه‌زده است که توی هر جامعه و بین هر طبقه‌ای قابل مشاهده است.

این سناریو، در عین حال می‌تونه الهام‌بخش افرادی واقع بشه که علاقه دارن با افکار نژادپرستانه، یک مقابله‌ی معنادار داشته باشن. شیوع افکار فاشیستی و گروه‌زده، لزوما به این معنی نیست که افراد باورمند به چنین مسائلی، متوجه وجه عجیب و نابهنجار قضیه نیستن؛ بلکه می‌تونه تا حد زیادی نشات گرفته از نوعی حس ناچاری باشه، چون به‌محض کنار گذاشتن چنین افکاری، آدما خودشونو در حس ناامنی و خطر میبینن.

خطر اینکه ثروت‌های موروثی که با وفاداری به قبیله کسب کردن از بین بره یا از طرف ملت و قومیت خاص خودشون طرد بشن به کنار؛ کنار گذاشتن افکار گروه‌زده میتونه ترس زیادی رو درون شخص ایجاد کنه از این بابت که حس میکنه بقاش به خطر افتاده و دیگه گروهی نیست که در جریان اتفاقات نابهنگام، ازش حمایت کنه.

هیچ تصویر واضحی از انسانیت و برابری، حتی در لیبرال‌ترین جوامع ما هم وجود نداره. جانبداری از یک نژاد یا گروه بخصوص، لزوما به این معنی نیست که شما از بقا و جان این گروه از اشخاص محافظت میکنید. کافیه این اشخاصی که برای حفظ بقاشون جامه دریده میشه، افرادی گروه‌زده و به‌شدت متعصب باشن. این حمایت‌ها صرفا کمک میکنه تا این افراد بتونن در طولانی مدت، افکار گروه‌زده‌ی خودشون رو به سراسر جهان صادر کنن و طرفدارای بیشتری به دست بیارن.
با ریختن خون انسان‌ها نمیشه برابری و آزادی رو به‌وجود آورد. فیلم ویکتوریا و عبدل، سطح فداکاری‌ای که برای به وجود اومدن صلح لازمه رو به‌تصویر کشیده. در جریان این دوستی، هر دو طرف ماجرا، افکاری که اونا رو به گروه‌های خاصی وصل میکنه، منجمله نژاد خودشون رو فراموش میکنن. این دوستی نمی‌تونست شکل بگیره اگر که مثلا عبدل، روی نژاد یا ارزش‌های فرهنگی خودش پافشاری میکرد یا ویکتوریا، رنگ پوست خودشو دلیلی بر پاکی بیشتر خودش نسبت به عبدل در نظر میگرفت.

جمع‌بندی
صلح و دوستی، یک توافق دو‌طرفه است و حیله‌گری و عدم صداقت یکی از طرفین، نه تنها کمکی به ایجاد صلح نمیکنه بلکه می‌تونه زمینه‌های سو‌استفاده و جنگ رو فراهم کنه. 
متاسفانه این چیزی هست که خیلی از افراد علاقه‌مند به صلح، در دنیای امروز، مورد توجه قرار نمیدن و کورکورانه از گروه‌ها و ملت‌هایی حمایت میکنن که هیچ بیانیه‌ی آشکاری مبنی بر صلح‌طلبی و داشتن افکار جهان وطنی ندارن. حمایت از افرادی که در نژاد و فرهنگ افراطی خودشون گیر افتادن، صرفا حمایت‌گر‌ها رو مضحکه‌ی عام و خاص میکنه و در طولانی مدت، آلودگی‌های ناشی از افکار فاشیستی و گروه‌زده رو مثل یه ویروس، در نقاط مختلف دنیا پراکنده میکنه.