نقد و بررسی انیمیشن Metacolypse Army of the Domstar 2023
29 اردیبهشت · · خواندن 5 دقیقه نقد و بررسی انیمیشن Metacolypse Army of the Domstar 2023| متالوکالیپس: ارتش دوم استار
متالوکالیپس: ارتش دوم استار، یه انیمیشن سینمایی هست که پیش از این، یه مجموعه انیمیشن و انیمیشن سینمایی هم براساسش ساخته شده و مهمترین چیزی که قبل از شروعش لازمه بدونید، درمورد ردهی سنیش هست. این موضوع فقط مخصوص ایران نیست و تو همهجای دنیا، خیلیا هنوز به انیمیشن، بهچشم محصولی که عمدتا مخصوص بچههاست نگاه میکنن و این درحالیه که گاها خط باریکی، بین یه کار مخصوص بزرگسال و کودکانه وجود داره.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
درزمینهی کارایی که شدیدا بهتره در دسترس بچهها قرار نگیره میشه به محصولا آدولت سویم اشاره کرد که معروفترین محصولشون، مجموعه انیمیشن ریک و مورتیه و اگه دیده باشید، میدونید چه فضای تاریک و مالیخولیاییای داره. انیمیشن متالوکالیپس هم از بسیاری جهات، یادآور همون فضای تاریک درون ریک و مورتیه؛ با این تفاوت که ما با شخصیتهای متفاوتی طرفیم.
حرفایی که در ادامه زده میشه لزوما نقد منفی نیست و اینو یه مزیت میدونم که یه محصول که زیرمجموعهی هنر نمایشی قرار میگیره، میتونه به آدما کمک کنه تا خورده فرهنگها و افرادی که توی صنفای مختلفی کار میکنن رو درک کنن.
اتمسفر متالوکالیپس، شبیه یه سفر ذهنی یه گروه متال، برای ساخت آهنگ جدیدشونه که در جریانش، از احساسات و توهمات خودشون بهره میبرن. جهانی که درون این انیمیشن مشاهده میکنیم، تمام منطق داستانی رو خورد میکنه و وارد فضای توهمگونهای میشه که بسیاری از تصاویرش، در همپوشانی با گزارشایی هست که درمورد مصرف مواد مخدر وجود داره.

همچنین این سفر توهمگونه، در همپوشانی با محتوای خیلی از کارای متال محبوبه و توصیف میکنه که دقیقا توی این سفرهای ناشی از مصرف مواد مخدر، چی میگذره که هنرمند در متن موسیقی خودش، شبیه فردیه که دربرابر یه دنیا قرار گرفته و مجبوره که این گسترهی پیچیده رو، پیش از اینکه بقاش بهخطر بیوفته، درک و هضم کنه یا درموردش قضاوتی انجام بده.
ترس، پارانویا و امید و آرزوهایی که این شخصیتها درحین مصرف موادمخدر تجربه میکنن، در این انیمیشن به شکلی انتزاعی و ملموس، بهتصویر کشیده شده.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان انیمیشن رو لو بده.
امروزه وقتی از اصطلاح انیمیشن بزرگسال استفاده میشه، معمولا اشاره به محصولی داره که سراغ نابهنجاریهای رایج بین افراد بالغ رفته و لزوما سعی نکرده که پیغام روشن و مفیدی رو منتقل کنه. این مدل کارا ممکنه مناسب طبع افرادی باشن که رویکردهای رادیکالی به زندگی دارن و سعی دارن خارج از عرف جامعه حرکت کنن یا بهراحتی، ذهن نابهنجاری دارن و این نوع ساختهها، در همپوشانی با جهانبینیشون هست.

شما وقتی کاری رو برای بچهها درست میکنید، با افرادی طرفید که میتونن بسیار تاثیرپذیر باشن و ازتون انتظار میره که محتوایی رو درون کارتون قرار ندید که درصورت مورد تقلید قرار گرفتن، باعث افت شخصیت بچهها بشه اما در کارای بزرگسالانه، انتظار میره که بیننده، شخصیت فورا تاثیرپذیری نباشه و بتونه یه نگاه نقادانه رو بهکار بگیره یا بهراحتی بپذیره که با یه کار سرگرمکننده طرفه و قرار نیست چیزی که در معرضش قرار گرفته رو زندگی کنه.
موضوعی که درمورد انیمیشن متالوکالیپس دوست دارم، قدرتی هست که به آدم میده تا بتونه ذهن یه هنرمند متال رو درک کنه. سازندهی این سناریو و کارگردانش، شخصی به اسم برندن اسمال هست که همین شخص هم صدای نیتن رو اجرا کرده. چیزی که توی انیمیشنای بزرگسال و کارای مستقل خیلی رایجه. توی این مدل پروژهها معمولا اینقدر افکار رادیکال و شخصی یا ایدههای بکر و خلاقانهای به کار میره که بهسختی میشه برای هر وظیفهای، یه فرد مسلط پیدا کرد و ممکنه هر فردی، چند کار رو پیش ببره.

نیتن میگه که من فقط میتونم یه آهنگ غمگین پر از خشم رو بخونم که بهعنوان یه هنرمند سرشناس و محبوب متال، نوعی تضاد عجیب ایجاد میکنه. هنرمندایی که کاراشون فضای تاریک و غمانگیزی داره اما در عینحال، بابت همین اتمسفری که خلق میکنن مورد تحسین قرار میگیرن و دوستشون دارن. اونا در درجهی اول، برای طرفدارای خودشون مثل یه سرگرمی هستن که مورد استفاده و تجارت قرار میگیرن و این توجیه میکنه که چرا گروه موسیقی، اینقدر با طرفداراش خشنه و دیالوگای پر از فحشی رو ردوبدل میکنن. این خشونت، توی بعضی از خورده فرهنگهایی که در واقعیت مشاهده میکنیم هم رایجه و لزوما منحصر به گروههای موسیقی هم نمیشه که درنوع خودش، اتمسفر منحصر بهفردیه و تشریحش، چیزای زیادی رو درمورد ناخودآگاه آدما افشا میکنه.
تراژدی غیرمستقیمی که درون این داستان میشه دید، یعنی توهم ناشی از مصرف مواد مخدر، میتونه تاثیرپذیرفته از موضوعی باشه که در واقعیت، اونو دستکم میگیریم. جامعهی آمریکایی، پر از شخصیتهای ایدهآلگرایی هست که دوست دارن توی صنف خودشون به نوعی رکورد برسن و از موقعیت منحصر بهفرد خودشون برای پز دادن سر میز شام استفاده کنن. بسیاری از شخصیتهای سرشناس دنیا از دل این فرهنگ رشد کردن و بیشتر داستانهای ابرقهرمانی هم دستساختهی این فرهنگ بهحساب میاد. ارتش تک نفره بودن، توقعی هست که فرد توی همچین فرهنگی از خودش پیدا میکنه. یعنی اینکه یهتنه بتونی کار صدنفر رو انجام بدی یا تاثیری رو روی جامعه ایجاد کنی که نیاز به تلاش و فداکاری زیادی داره.

طبیعیه که خیلیا نمیتونن به همچین ایدهآلی برسن و حتی برآورده کردنش هم لزوما از طریق طی کردن یه مسیر سالم صورت نمیگیره. فرد میاد و توی توهماتش، این ایدهآل برآورده نشده رو دنبال میکنه. موضوعی که میشه توی توهمات متالوکالیپس هم دید.
جمعبندی
نیتن، محرک گروه کوچکی میشه که قراره دنیا رو نجات بدن و نقش نوعی پیامبر یا ناجی رو بازی میکنه. درحالیکه از درون شکسته است و بهقولا فقط میتونه غمانگیزترین و خشمگینترین آهنگی که ازش ساخته هست رو تولید کنه. مسالهی نجات دنیا، درعین اینکه ایدهی ترسناک و سنگینی هست اما به این سفر توهمگونه، هیجان و هدف میبخشه و به نیتن و دوستاش کمک میکنه تا همون موقعیتهایی رو تجربه کنن که درواقعیت، شانس قرار گرفتن در درونشون رو نداشتن. اونا هرگز شانسی برای تبدیل شدن به یک ارتش تکنفره رو نداشتن و صرفا اطراف خودشون رو پر از طرفدارایی میدیدن که ازشون طلبکارن و آهنگ جدید میخوان. اونم نه آهنگی که تصویری از رشده بلکه نشون دهندهی اندوه و خشم شخصیه که اونو تولید کرده.