نقد و بررسی انیمیشن Scooby_Doo! And Krypto, Too! 2023| اسکوبی دوو و کریپتو

اسکوپی دو یه مجموعه انیمیشن هست که هر‌سری به‌صورت مستقل، سراغ یه ماجراجویی علمی تخیلی میره. کریپتو، سی‌و‌هشتمین قسمت از این مجموعه انیمیشن هست که ترکیبی از ژانر کمدی، اکشن و جنایی رو به‌کار برده. این مجموعه انیمیشن هرچند که هنر دست برادران وارنر هست اما جزء محصولات ترند نیست و معمولا بازخوردای خیلی کمی دریافت میکنن چه برسه به اینکه کسی به خودش زحمت نقد کردن‌شون رو بده. درمورد کریپتو، تا الان تونسته 56 درصد پسند مخاطبای گوگل رو به‌دست بیاره و توی سایت IMDb هم کلا هزارتا مشارکت کننده داشته که بهش امتیاز 6 از 10 دادن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

موضوع مهمی که در جریان نقد هنری عمیقا بهش باور دارم اینه که لزومی نداره کار رو با بقیه‌ی محصولات بازار مقایسه کنیم و هر اثری، حداقل یه انسان ایده‌پرداز پشتش هست که برای ساختش زحمت کشیده و از خودش مایه گذاشته. حتی اگر چنین شخصی صرفا دنبال پول بوده باشه و یا با بی‌مسئولیتی کار کرده باشه، در جریان خلق اثر، بخشی از ناخودآگاه خودش رو با ما در اشتراک گذاشته. نقد هنری یه فرصت برای کشف این ناخودآگاه و شناخت بیشتر آدماست و شفقتی که یه نقاد به‌کار می‌گیره تا یه اثر هنری تشریح بشه، می‌تونه حساسیت مخاطب رو نسبت‌به هر نوع محتوایی افزایش بده.

حتی در کلیشه‌ای‌ترین و مارکتی‌ترین آثار هنری، جزئیات منحصر به‌فردی وجود داره که می‌تونن به‌طور مستقیم یا غیر مستقیم، روی مخاطب بالقوه‌ی یه اثر تاثیر بذارن. خیلیا رو دیدم که نقد کارای هنری مخصوص کودکان رو دست‌کم می‌گیرن و یا پارامترهای سطحی‌نگرانه‌ای رو برای نقد چنین آثاری مورد استفاده قرار میدن. برای بسیاری از والدین، صرفا مهمه که یه اثر در چهارچوب اخلاقیات و عرف جامعه‌شون حرکت کرده باشه و بتونه بچه رو بخندونه. اما اتفاقا نقد آثاری که برای سرگرم کردن بچه‌ها و نوجوونا درست میشه از حساسیت بیشتری برخورداره و افرادی که درگیر ساخت چنین محصولاتی هستن، نیازه که مسئولیت‌پذیری قابل ملاحظه‌ای به‌خرج بدن. 


بچه‌ها و نوجوونا شدیدا تاثیرپذیر و مقلدن و هنوز دنبال الگوهای زندگی خودشون می‌گیردن. ممکنه یه رفتار خیلی رندوم از شخصیت‌های کارتونی رو شروع کنن به تقلید کردن و محتوایی غیر از همین آثاری که تماشا می‌کنن، در دسترشون نیست تا بسیاری از جنبه‌های شخصیتی خودشون رو گسترش بدن. 
این دقیقا دلیلی هست که چنین آثاری نیاز به نقد شدن دارن، حتی اگر در نگاه اول، محصولی نباشن که بتونه ذهن منتقدا رو تحریک کنه.


اتفاقی که توی این انیمیشن میوفته و به‌نحوی میشه پیغام مستقیم سناریو در نظرش گرفت، طعنه زدن به سیستم سرمایه‌داری هست که سعی میکنه از هر فرصتی برای سواستفاده از قدرت کار آدما استفاده کنه. در غیاب افراد عدالت‌خواه و ابرانسان جامعه، سرمایه‌داری فرصت پیدا می‌کنه تا خودی نشون بده و قدرتو به‌دست بگیره. 
ابرقهرمانا در دنیای واقعی ما حضور ندارن اما اگه نگاهی به رسانه‌ها بندازید، خیلی خوب می‌تونید تجلی اونها رو پیدا کنید. جامعه بیش‌از‌پیش به سلبریتیا و هنرمندای رسانه‌ای برای تحقق چیزی که عدالت می‌دونه تکیه داره حتی اگر قدرت این شخصیت‌ها، یه قدرت فرمالیته باشه یا خیلی وقتا نتونسته باشه که مبارزات مدنی رو به سرانجام خاصی برسونه. وقتی به دنیای هنرهای نمایشی می‌رسیم، بازیگری که در دنیای واقعی یه صفحه‌ی اینستاگرام یا توییتر برای تاثیر گذاشتن روی ذهن جامعه یا تهییجش داره، تبدیل میشه به یه ابرقهرمان که می‌تونه یه‌تنه، کار یه ارتش رو انجام بده.

ارتش تک‌نفره؛ این قدرتی هست که ما درون سلبریتیا میبینیم و برای همینم هست که تا یه‌جور مبارزه‌ی مدنی داغ میشه، به سراغ‌شون میریم و اونا رو تحت فشار قرار میدیم که از قدرت رسانه‌ای‌شون برای گفتن اونچه که عدالت نامیده میشه استفاده کنن. 
اتفاقی که در جریان این انیمیشن میوفته اینه که در غیاب لیگ عدالت، سیستم سرمایه‌داری می‌تونه هرج‌و‌مرج زیادی رو ایجاد کنه. توی یه انیمیشن خیلی رندوم که صرفا قرار بوده بچه‌ها رو سرگرم کنه یا باعث بشه که کمی بخندیم و سرگرم بشیم، به‌راحتی میشه همون الگوهای کلیشه‌ای و رایج مبارزاتی که بین دو حزب جمهوری‌خواه و دموکرات وجود داره رو پیدا کرد.

معمولا ته چنین داستان‌هایی میرسه به استدلال‌هایی درمورد نحوه‌ی تفکیک خیر از شر؛ و دقیقا همینجا هم هست که میشه منفی‌ترین نقد‌های ممکن رو مطرح کرد. معیارهایی که این دو حزب برای تفکیک خیر از شر، مورد استفاده قرار میدن، هر‌دو می‌تونن بسیار حساسیت برانگیز جلوه کنن و یه دور باطل از مبارزاتی که به‌نظر نمی‌رسه بتونه کیفیت زندگی کسی رو افزایش بده رو آغاز می‌کنن. 
اگر ابرشرورها نباشن، ابرقهرمانا کار بخصوصی برای انجام دادن ندارن و هرگز نمی‌تونن محبوبیت اجتماعی خودشون رو حفظ کنن. اونا با قدرت شرارت هست که می‌تونن خودنمایی کنن؛ بقیه‌ی مشکلات رو خوده مردم هم می‌تونن حل کنن و سیستم‌های اجتماعی مختلفی برای حل کردن‌شون طراحی شده. همینو به دنیای واقعی بیارید و با خودتون فکر کنید که کیا نیاز دارن تا توی دنیا شرارت آشکار و قدرتمندی باشه تا بتونن خودی نشون بدن و بقای افکار خودشون رو حفظ کنن؟ 


ما آدم‌ها با کار مسئولانه می‌تونیم تعادل رو در بسیاری از بخش‌های جامعه حفظ کنیم اما مشکلاتی هستن که عملا خودمون رو در مقابل‌شون کم‌قدرت می‌دونیم و به‌جاش افرادی رو انتخاب می‌کنیم تا از جانب ما با این پدیده‌ها مبارزه کنن. دولت‌ها جنگ رو درست میکنن و مردم، سعی می‌کنن خودشون رو از پدید آورنده‌های جنگ، جدا بدونن. در هنگام انتخابات امریکا، هنرمندا به‌عنوان تهییج کننده وارد عمل میشن و نقش خودشون رو به‌عنوان ابرقهرمانایی که جامعه ازشون انتظار داره ایفا می‌کنن با این‌وجود، چیزی مقابل این ابرقهرمانا وجود داره که شانس پیروزی داره.

فکر می‌کنم یکی از دلایلی که دموکراتا هنوز منتقدای چندان قانع‌کننده و جدی‌ای ندارن اینه که مردم از خودشون سرخورده میشن وقتی ببینن که ابرقهرمانی وجود نداره و هنوز نتونستن هیچ طرف خیر و صلح‌طلبی رو ایجاد کنن. شاید بعضا به حزب خودشون به‌چشم انتخاب بین بد و بدتر نگاه کنن و به اینکه بد رو به بدتر ترجیح دادن دلخوش کنن. 
اما چی میشد ما دنیایی رو انتخاب می‌کردیم که درونش هیچ ابرقهرمانی وجود نداشته باشه و جامعه خودشو ملزم بدونه که طی یه حرکت جمعی و با اراده‌ی خودش، جلوی رشد شرارت رو بگیره تا هیچ شر عظیم و مقتدری ایجاد نشه؟

جمع‌بندی
شاید مخاطب بالقوه‌ی چنین انیمیشنی هنوز به سن رای دادن نرسیده باشه یا درکی از احزاب سیاسی نداشته باشه اما اونچه که از این داستان‌ها یاد می‌گیره، می‌تونه روی جهان‌بینی و درکش از تفکیک خیر و شر تاثیر بذاره. اگر چنین محتوایی رو نقد می‌کنیم هم به این معنی نیست که باید جلوی بچه‌ها رو گرفت که همچین داستانی رو تماشا نکنن بلکه میشه بچه‌ها رو به کمک صحبت کردن، به سمت نقد چنین محتواهایی کشوند تا با منطق خودشون، به این نتیجه برسن که خیر‌و‌شر واقعی رو چطور میشه شناسایی کرد.