کتاب Wade N. - Perception and Illusion_ Historical Perspectives (2004)

وید ن. - ادراک و توهم_ دیدگاه‌های تاریخی (۲۰۰۴)

این کتاب لزوما مطالعه‌ی روانشناختی نیست و سراغ تاریخ و فلسفه‌ی موضوع مورد مطالعه‌اش رفته. 

نقل‌قول‌های جالب کتاب:
تئوفراستوس شاگرد محبوب ارسطو بود: کتابخانه و نسخه‌های خطی ارسطو به او ارث رسید و پس از عزیمت ارسطو از آتن، او تا پایان عمر طولانی خود، لیسئوم را اداره کرد. تئوفراستوس از طریق تدریس و نگارش خود، با موفقیت کوشید تا سیستم ارسطویی را به طور گسترده‌تری در دسترس قرار دهد. در واقع، ایده‌های این دو فیلسوف عموماً آنقدر مشابه است که تعیین تمایز بین آنها اغلب دشوار بوده است. هر دو در نوشته‌های خود در مورد پدیده‌های طبیعی طیف گسترده‌ای داشته‌اند، اگرچه تنها چند قطعه از نوشته‌های تئوفراستوس باقی مانده است. بیشتر این نوشته‌ها مربوط به طبقه‌بندی گیاهان است و او را «پدر گیاه‌شناسی» نامیده‌اند (بودنهایمر، ۱۹۵۸). او بیش از ۵۰۰ گونه از گیاهان را نام برد و سعی در طبقه‌بندی آنها داشت و اغلب نحوه تولید مثل آنها و بیماری‌هایی را که مستعد ابتلا به آنها هستند، شرح می‌داد. در تمام تحقیقات خود، او به دلیل پایه‌گذاری نتیجه‌گیری‌های خود بر مشاهدات به جای نظریه، مورد توجه قرار گرفت.

در حالی که تئوفراستوس اگرچه او در بیشتر مسائل دیدگاه‌های ارسطو را تکرار می‌کرد، اما تجربه‌گراییِ رو به رشدتری نسبت به استادش اتخاذ کرد. او سعی کرد از هرگونه توسل به علل غایی اجتناب کند و روایت‌های خود را به مشاهدات محدود کند. 
 

از میان فیلسوفان و ریاضیدانان یونانی، اقلیدس پدیده‌های نورشناسی را به روشن‌ترین شکل گردآوری و نظام‌مند کرد؛ او از افلاطون پیروی کرد و نورشناسی را به صورت ریاضی تعریف کرد و بدین ترتیب نور را با بینایی برابر دانست. اقلیدس نورشناسی خود را بر این واقعیت شناخته‌شده در آن زمان که نور در خط مستقیم حرکت می‌کند، بنا نهاد و پیامدهای این امر را با پشتکار ستودنی دنبال کرد. 
 

اقلیدس بر اساس این تعاریف توانست نظریه‌ای هندسی از ادراک فضا ارائه دهد. بینایی توسط زاویه بینایی تعیین می‌شد و این زاویه منشأ در چشم داشت. یعنی نور به جای اینکه توسط چشم دریافت شود، از آن ساطع می‌شد (به فصل 3 مراجعه کنید) و خطوط نوری ترسیم شده از چشم نیز خطوط بینایی بودند.

نظریه بینایی اقلیدس تنها نظریه‌ای نبود که در علم یونانی مورد توجه قرار می‌گرفت، اما ظریف‌ترین آنها بود. بینایی عموماً شامل نوعی فرآیند تماس بین چشم و اشیاء در نظر گرفته می‌شد (به لیندبرگ، 1978 مراجعه کنید) و روش‌های دیگری برای دستیابی به این تماس ابداع شد. دموکریتوس پیشنهاد کرد که تمام طبیعت از اتم‌های در حال حرکت تشکیل شده است. این اتم‌ها به طور مداوم از اشیاء ساطع می‌شوند تا هوا را فشرده کرده و تأثیرات را به چشم منتقل کنند. این تأثیرات مانند یک کپی یا تصویر از شیء بودند که می‌توانست توسط چشم دریافت شود و این نظریه توسط اپیکور (حدود 342-270 پیش از میلاد) تقویت شد.