معرفی و بررسی سریال A Gentleman in Moscow| نجیب‌زاده‌ای در مسکو

سریال نجیب زاده‌ای در مسکو، توی اتمسفر کشوری اتفاق میوفته که این روزا مدام در صدر اخبار جهانه. در سال 1917، یه تحول خیلی مهم رخ میده و روسیه رو تبدیل به چیزی میکنه که الان می‌شناسیم. یه کشور کمونیستی که نه‌تنها افکارشو توی کشور خودش به‌خوبی حاکم کرده بلکه پتانسیل تحمیل این افکارو به کشورای دیگه هم داره. 
روسیه این وضعیت رو با گذشتن از روی جسد اشراف‌زاده‌ها و افرادی با ثروت موروثی قابل توجه به‌دست آورده و مشخصا این سریال هم سعی نکرده که این تحول رو تحسین کنه.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

شما می‌تونید سریال جنتلمن در مسکو رو بدون سانسور و حذفیات، از سایت اکسی مووی دانلود کنید با به‌صورت آنلاین، ببینید. 
ایوان مک‌گرگور رو ممکنه با فیلمایی مثل پرندگان شکاری و یا گست رایتر بشناسید. در اینجا اون نقش یه اشراف‌زاده رو داره که بعد از سفر به لندن، مجددا به روسیه برمیگرده، اونم درست بعد از اتفاقات 1917، و این کارش باعث میشه تا توجها بهش جلب بشه. 
این مطلب چندان به نقد محتوای سریال اختصاص نداره و بیشتر برای افرادی نوشته شده که هنوز در‌مورد شروع این سریال، شک و تردید دارن و می‌خوان مطمئن شن که سریالی که می‌بینن، با توقعات‌شون همپوشانی داره یا نه.

به‌این‌ترتیب، قرار نیست که خطوط داستانی لو برن و اتفاقاتی هم که بیان میشن، همگی توی قسمت اول و دوم سریال اتفاق میوفتن. 
اشراف‌زاده‌ها محبوبیت خاصی ندارن و چیزی که نجیب‌زاده رو نجات میده، شعر وطن‌پرستانه‌ای هست که تونسته تاثیر زیادی در فرهنگ عمومی بذاره. با این وجود، اموال‌شو تا جای ممکن مصادره میکنن و نجیب‌زاده مجبور میشه تا به یک نوع زندگی نسبتا فقیرانه تن بده. 


این سریال، بر‌اساس یه رمان ساخته شده و به‌لحاظ داستانی، از پیچ و خم‌های جالبی برخورداره. هرچند که در‌واقعیت، یه همچین اشراف‌زاده‌ای وجود داشته و واقعا هم مجبور شده که سال‌ها بازداشت خانگی رو تحمل کنه اما این داستان، صرفا الهام گرفته از این شخصیت اشرافیه و نه‌لزوما تجربه‌ای که کنت الکساندر ایلیچ از زندگی در مسکوی بعد از انقلاب داشته.

اتفاقات در هتل متروپل در‌حال اتفاق افتادنه که در‌واقعیت هم وجود داره و یه هتل تاریخی در مرکز مسکو به‌حساب میاد. هرچند که کنت الکساندر در نظر کمونیست‌ها محبوبیت خاصی نداره اما میشه دید که افراد درون هتل، تا چه‌اندازه دوستش دارن و حساسیت‌ش نسبت به هنر و مهارت‌هایی که ارائه میشه رو تحسین میکنن. این حساسیت می‌تونه نسبت به ظریف‌ترین طعم‌ها تا نحوه‌ی اصلاح کردن مو باشه که در دنیای بعد از انقلاب، دیگه قرار نیست که چندان مورد توجه قرار بگیرن. 
افکار کمونیستی، پذیرای چنین ظریف‌نگری‌هایی نیست و کنت، فردیه که قادر به درک این وضعیته. اون میدونه که بسیاری از این قضاوت‌ها منصفانه نیستن اما کی بوده که زندگی بر وفق مراد باشه و همه‌چیز، سر جای خودش قرار بگیره؟ 
صرفا نابهنجاریوها شکل جدیدی به خودشون گرفتن و کنت هم سعی میکنه به نوبه‌ی خودش، با این وضعیت جدید، کنار بیاد. اون حتی در خلال فضای خفقان‌آور بعد از انقلاب هم کنت بودن خودشو حفظ میکنه و این چیزی فراتر از داشتن یه ثروت خوبه. اون متینه و سعی میکنه که چالش‌ها رو به شکل به‌قولا جنتلمنانه‌ای حل کنه. 


ناسازگارترین افراد، با کنت رو میشه شخصیت‌های بالغی در‌نظر گرفت که به نتیجه‌ی این انقلاب چشم دوخته بودن. انقلابی که بر‌علیه مالکیت خصوصی و اشرافیت، به ضعفای جامعه امید داده که بتونن وضعیت اقتصادی خودشون رو بهبود ببخشن. در سایه‌ی افکار کمونیستی هم، عقده‌های قدیمی سر باز میکنن و میشه به‌کرار، افرادی رو دید که با کنت، بدون اینکه کنت بهشون بدی خاصی کرده باشه، بی‌احترامی میکنن و حتی از آسیب زدن بهش یا کشتنش هم چندان ابایی ندارن.

کنت، روسیه رو وطن خودش میدونه و برخلاف آدم‌هایی که به وعده‌های سر خرمن و سیاست‌مدارای غیر قابل اعتماد تکیه میکنن، کنت علاقه‌ای به ریسک‌های شبه انقلابی و کشنده نداره و دوست داره که از ته‌دیگ زندگیش لذت ببره. یعنی شاید همه چیز در سطح خوبی نباشه اما زیبایی‌های ناچیز زندگی هم هنوز میتونه اشتیاق زیادی رو درون ذهنش درست کنه و باعث بشه که روز‌ها رو یکی از پس از دیگری، با ماجراجویی‌های جدید و خلاقانه‌اش پشت سر بذاره. 


بر‌خلاف افراد بالغ که با‌توجه به وضعیت جیب‌شون و میزان ارادتی به افکار کمونیستی دارن ممکنه روی خوشی به آقای کنت نشون ندن، دختر بچه‌ای که خیلی زود معرفی میشه، بسیار مشتاق و علاقه‌مند به‌نظر میرسه و کنت هم به‌نوبه‌ی خودش، از این معاشرت و تبادل افکار و تجربه، لذت میبره.

جمع‌بندی
پوسترهایی که از این سریال منتشر شده، مشخصا نوید یه کار ماجراجویانه و جالب رو میدن و حتی بعضا آدم انتظار داره که داستان به سمت موضوعات فانتزی و تخیلی یا به فضای موزیکال بره. 
پرداخت سریال، به موضوع جنگ و انقلاب و جامعه‌ی کمونیستی، برخلاف بسیاری از داستان‌های مشابه، اصلا تراژیک و تاریک نیست و درخشش ذهن افرادی مشتاق و هنرمند رو نشون میده که ارزش‌های زندگی خودشون رو روی جامعه و اقتصادش سرمایه‌گذاری نکردن و بیش از اون، به انسان، به‌عنوان یه موجود منعطف و تحول‌پذیر، نگاهی امیدوارانه و مشتاق دارن.