نقد و بررسی سریال Alias Grace
1 خرداد · · خواندن 7 دقیقه نقد و بررسی سریال Alias Grace| سریال کرونایی آلیاس گریس
سریال آلیاس گریس بر اساس رمانی از مارگارت اتود ساخته شده و داستانش در قرون نوزدهم روایت میشه. شخصیت اصلی، گریس مارکس، زنیه که به جرم قتل دو نفر متهم شده و داستان از زاویه ی دید گریس روایت میشه. این سریال سعی داره تا به بررسی نقش زن ها در جامعه ی اون زمان و پیچیدگی های روان شناختی بپردازه.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این سریال، به لحاظ ویژگی های بصری و بازی، خوش ساخت به حساب میاد و در عین حال، خیلی ناراحت کننده ولی سناریویی هست که به شکل جانبدارانه و بعضا به زور، تبدیل به یک ایده ی فمینیستی شده.
چه مردها و چه زن ها در این داستان، نقش جدی ای دارن و هر دو جنس هم بی مسئولیتی های متعددی از خودشون نشون میدن. خودخواهی و بی مسئولیتی آقایون، معمولا جنبه ی فعالتری داره اما زن ها هم با بی تفاوتی و سکوت یا سواستفاده ای که از قدرت های ناچیزشون انجام میدن، روی روند داستان تاثیر جدی دارن.
جامعه ای که توی این داستان به تصویر کشیده میشه، درگیر نوعی فرهنگ نابهنجار هست که میتونه طیف های مختلفی از جامعه، بخصوص افراد ضعیف و فقیر رو قربانی خودش کنه اما فوکوس سریال روی قربانی شدن زن هاست و حتی بخش های مهمی از داستان رو نادیده میگیره و چندان به تاثیر زن ها در شکل گیری تراژدی ها نمیپردازه.

مارگارت اتود به عنوان یکی از چهره های برجسته ی فمینیسم شناخته شده و در کارایی مثل سرگذشت ندیمه، به شکل پررنگ تری سراغ موضوعات مربوط به حقوق زنان، نابرابری جنسیتی و تاثیرات اجتماعی و سیاسی بر روی زندگی زنان رفته. اما میشه این نویسنده رو جزو فمینیستای کلاسیک درنظر گرفت که لزوما سراغ دیدگاه های جدید مرتبط با جنسیت و برابری نمیره و هنوز سعی داره همون انتقادات قدیمی رو مطرح کنه.
سرگذشت ندیمه، تبدیل به سریال پر و پیمونی شده و جالبه که نویسنده سعی داره فمینیسم رو تنها ایده ی نرسیدن زندگی خانوما به یک وضعیت پساآخرالزمانی توصیف کنه و سریالا هم در موقعیتی منتشر میشن که ایدئولوژی های مدرن سعی دارن خودشون رو راه نجات یا مزیتی نشون بدن که دنیای جدید، بهش مدیونه و اگر بخوایم بهشون پشت کنیم یا زیر سوالشون ببریم باید بردگی فرهنگ سنتی رو کنیم.

این نوع داستان ها، حمایت از فمینیسم رو وظیفه ی زنان تلقی میکنن و شما لزوما مردها رو در قامت حمایت کننده از زن ها نمیبینید مگر اینکه خودشون درگیر یه رابطه ی عاطفی شده باشن. اگر این ایدئولوژی، پایه های منطقی داره یا خواسته هاش منصفانه است، چرا نمی تونه مرد ها رو هم به سمت خودش جلب کنه و صرفا زن ها حاضرن برای بقای خودشون زیر سایه اش جمع بشن؟
وقتی حرف شما منطقی باشه، بالاخره یه مرد ممکنه اونقدر منطقی باشه که ایدئولوژی های مد نظرتون رو بپذیره. ولی اگر وضعیت جامعه طوریه که صرفا عده ی محدودی از آقایون حاضرن حرف منطقی شما رو قبول کنن پس باید این فرض رو در نظر بگیرید که احتمالا زن ها هم لزوما از روی تفکر منطقی نیست که ایدئولوژی شما رو پذیرفتن و باهاش همراه شدن و نیاز به کار فرهنگی بیشتری هست که جامعه با شما همراه بشه.
گرچه به شخصه، بسیاری از استدلالهای فمینیستی رو اصلا منطقی نمیدونم اما حتی اگر فرضشون بر این باشه که اصلی فمینیسم چیز خوبیه و یه سری فمینیست افراطی افراطی و غیر منطقی دارن چهره شو خراب میکنن، آیا بازهم میشه این ایدئولوژی رو لایق حمایت دونست؟ ایدئولوژی ای که بدون اهمیت به فرهنگ جامعه داره روی خواسته های پافشاری میکنه که نه تنها جنس مرد بلکه بسیاری از خانوما هم باهاش همراه نیستن و حتی طرفدارانش رو نمی تونه به لحاظ منطقی توجیه کنه، واقعا قابل اعتماد هست و تونسته تحریکات سالمی ایجاد کنه؟

خلاصه ی حرفم اینه که مشکل دنیا این نیست که داره به زن ها ظلم میشه و زن ها لایق حمایت بیشتر هستن بلکه مشکل اینه که شرارت و خودخواهی، دامنگیر همه است و هیچ جنسیتی، بیشتر از اون یکی لایق جلب حمایت نیست. چیزی که ارزش مبارزه داره هم حقوق یکی از جنسیت ها نیست بلکه خوده تغییر این فرهنگ شرارت آمیز و خودخواهانه است که اهمیت داره چون سایه ی سنگینش روی سر همه ی موجودات زنده سنگینی میکنه.
مرد کف بین در داستان آلیاس گریس
در داستان آلیاس گریس، شخصیت مرد کف بین به گریس درمورد دو چهره بودنش میگه که برخی عقیده دارن این موضوع به داستان اصلی سریال یعنی تلاش برای کشف حقیقت درباره ی نقش گریس در قتل ها اشاره داره. کف بین همچنین به گریس هشدار میده که مراقب باشه چون ممکنه دیگران ازش سواستفاده کنن.
بعضیا عقیده دارن که این داستان، نوعی ابهام در روایت حقیقت داره. یعنی سناریو، بیش از روی ابهام و عدم قطعیت تمرکز کرده به طوری که مخاطب نمیتونه به طور قطعی درباره ی بی گناهی یا گناهکاری گریس تصمیم بگیره. این موضوع برای بعضیا جذاب هست اما برای خیلی هم ممکنه ناامید کننده جلوه کنه.
داستان چند بار درگیر موضوعات ماوراطبیعی و شبه علم میشه
در جریان این داستان، موضوعات ماوراطبیعی و شبه علم، به طور پراکنده و نمادین حضور دارن. این عناصر بیشتر در قالب باورهای خرافی و تلاش شخصیت های برای پیدا کردن معنا در ناشناخته ها ظاهر میشن. برای مثال، شخصیت کف بین که پیش گویی میکنه، یکی از نمونه های بارز این موضوعه.
ما توی این داستان، هیپنوتیزم و یادآوری گذشته رو داریم. یکجا هم روح فرد مرده، از طریق گریس، شروع به حرف زدن میکنه. کف بینی ها هم به نوعی به واقعیت تبدیل میشن. یکجا هم گریس و دوستش فال پوست سیب میگیرن که نتیجه اش به واقعیت تبدیل میشه.
بعضی از منتقدا به استفاده از عناصر ماوراطبیعه و شبه علم در داستان آلیاس گریس انتقاد کردن و عقیده دارن که این موضوع میتونه باعث بشه که داستان از واقع گرایی فاصله بگیره و به سمت ایجاد الهام و رمز آلودگی بره. چه بسا که یکی از نقدهای منفی پرتکرار همینه که پایان بندی داستان، بیش از حد مبهم و غیر منطقیه.
بعضیا عقیده دارن که این عناصر، هرچند جذابیت داستان رو بیشتر میکنه اما گاها میتونه باعث بشه که پیام اصلی، تحت الشعاع منفی قرار بگیره و مخاطب رو از مسائل واقعی و اجتماعی دور کنه.
خیلی از طرفدارا هم عقیده دارن این جنبه ها به عنوان بخشی از سبک خاص روایت مارگارت اتود، کاملا توجیه شده است و میتونه نوعی ابزار برای کاوش در ناخودآگاه انسان باشه.
اینکه مارگارت اتود یه نویسنده ی ماهره، دلیل نمیشه که استفاده اش از این عناصر، توجیه پذیر باشه. نه که استفاده از همچین مسائلی نابهنجار باشه، هر چی نباشه فالگیری و هیپنوتیزم، جزئی از اتفاقات درون جامعه هستن. بحث اینه که نویسنده چطور از این مسائل برای توجیه پیام غالب بر داستان استفاده میکنه و روابط علت و معلولی ایده آل خودش رو ایجاد میکنه.
فکر میکنم مارگارت اتود از این عناصر استفاده کرده تا جنایت و خودخواهی زنان داستان رو توجیه کنه و ما رو به این نتیجه برسونه که توی این فرهنگ نابهنجار، زن ها دارن بیشترین آسیب رو میبینن و قربانی میشن. چیزایی مثل فال و رمالی هم به رغم غیر منطقی جلوه کردنشون، نوعی مامن و پناهگاه برای زن هایی هست که مجبور به تحمل تراژدی هستن.
استفاده از فال یا رمالی یا حتی هیپنوتیزم، به نوعی تلاش برای معنا دادن به دنیایی هست که در اون، زن ها اغلب بی قدرت و آسیب پذیر نشون داده میشن.
جمع بندی
البته که مارگارت اتود در منتقل کردن پیغام مد نظرش موفقیت چشم گیری به دست آورده و در دنیای ادبیات، جاودانه شده اما پیغام غالب بر داستانش رو موجه و سالم نمیدونم. همچین داستانی میتونه به طور غیر مستقیم، تضاد و درگیری بین جنسیت ها رو افزایش بده؛ تغییر سنت ها و روشنفکر شدن جامعه رو به سمت جدال و درگیری های فرسایشی ببره و باعث بشه بسیاری از خانوما، از زیر بار مسئولیت اجتماعی کارا و حرفاشون فرار کنن و همه ی تقصیرا رو گردن جنس مخالف بندازن.