عنوان کتاب:
The King in Yellow. Robert W. Chambers

پادشاه زردپوش. رابرت دبلیو. چمبرز

بخش‌های جالب کتاب:
زمان آن فرا رسیده بود، مردم باید پسر هاستور را می‌شناختند و تمام جهان در برابر ستارگان سیاهی که در آسمان کارکوزا آویزان هستند، تعظیم می‌کردند.

ونس روی میز تکیه داد و سرش را در دستانش فرو برد. آقای وایلد با کمی مداد سربی، طرحی کلی در حاشیه روزنامه هرالد دیروز کشید. این طرحی از اتاق‌های هاوبرک بود. سپس او حکم را نوشت و مهر را زد و من در حالی که مثل یک فلج می‌لرزیدم، اولین حکم اعدامم را با نام هیلدرد-رکس امضا کردم.

چراغ‌های برق در میان درختان می‌درخشیدند و ماه نو در آسمان بالای تالار مرگ می‌درخشید. انتظار در میدان خسته‌کننده بود؛ از طاق مرمر به اصطبل توپخانه و دوباره به فواره نیلوفر آبی می‌رفتم. گل‌ها و چمن‌ها عطری را منتشر می‌کردند که مرا آزار می‌داد. فواره در مهتاب می‌نواخت و صدای موسیقی قطرات در حال سقوط، صدای جرنگ جرنگ زره‌های زنجیری را در مغازه هاوبرک به من یادآوری می‌کرد. اما آنقدر جذاب نبود و درخشش کسل‌کننده مهتاب روی آب، مانند زمانی که نور خورشید بر روی فولاد صیقلی یک کرسلت روی زانوی هاوبرک می‌تابید، حس لذت‌بخشی را به همراه نداشت. خفاش‌ها را تماشا می‌کردم که بالای گیاهان آبی حوض فواره می‌دویدند و می‌چرخیدند، اما پرواز سریع و نامنظم آنها اعصابم را به هم می‌ریخت و دوباره رفتم تا بی‌هدف در میان درختان قدم بزنم.