نقد و بررسی انیمه ی I want eat your pancreas 2018| میخوام پانکراستو بخورم
انیمه‌ی I want eat your pancreas که توی وب فارسی با اسم میخوام جیگرتو بخورم هم معروف شده، یه انیمه‌ی ژاپنی ملودرام مخصوص نوجوانان هست که لزوما روی مسائل رمانتیک متمرکز نشده و اتمسفر دبیرستانی و تینیجری داره و در مورد پیچیدگی‌های رو به رو شدن با چالش‌های روانی، در دو دهه‌ی اول زندگی صحبت میکنه. 
شاید بشه گفت که این کاری نیست که زیاد دیده شده باشه اما در سطح کیفی خوبی هست و به لحاظ گرافیک و پختگی داستان، از بسیاری از انیمه‌های سینمایی ترند، جلوتره. مخاطبای گوگل تا امروز، 97 درصد پسندیدنش و امتیازش توی سایت IMDb هم 8 از 10 هست که یعنی در بدترین حالت، با یه کار دیدنی رو به رو هستیم.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

با وجود اینکه انیمه یه کار همه‌پسند نیست و کامیونیتی خاص خودشو داره اما همیشه چند تا کار سینمایی هستن که داستان ملایمی دارن و می‌تونن جای خودشون رو تاحدی توی دل فرهنگ عمومی باز کنن. این داستانا معمولا به دور از تخیلات پیچیده و جهان‌بینی‌های رادیکال هستن و موضوعات دراماتیک یا عاشقانه، ژانر اصلیشون به حساب میاد. 
گرافیک این انیمه، نسبتا معمولی هست و ریتم داستانی ملایمی هم داره. این کار بابت داستان پخته و نتیجه‌گیری خوبی که درونش صورت میگیره، اقبال خیلی خوبی پیش منتقدا داشته که معمولا همچین اتفاقی، چندان برای کارای ژاپنی نمی‌افته. 
انیمه‌های زیادی هستن که سراغ سوالایی مثل هدف زندگی و نحوه‌ی استفاده از زندگی و نحوه‌ی مقابله با پوچی میرن اما ممکنه جوابی که در پایان ارائه میدن، بیش از حد پیچیده باشه یا نتونه بیننده رو چندان قانع کنه. با این وجود، خوده تلاش برای پیدا کردن جوابی برای این سوالات، تحسین برانگیزه و از فضای فکری نوجوونای امروزی هم دور نیست.

هشدار: ادامه‌ی این مطلب ممکنه بخشی از داستان انیمه رو لو بده.

جواب این انیمه به چنین سوالاتی اینه که زندگی کوتاه‌تر از اونه که بخوایم همه‌اش به فکر حرف و قضاوتای دیگران باشیم و خودمونو درگیر دراماهایی کنیم که اتفاق نیوفتادن یا حتی در صورت اتفاق افتادن، قرار نیست که تاثیر چندانی روی کیفیت زندگی ما و روابطمون بذارن. 


ما آدما ممکنه از نزدیک شدن به همدیگه و آشنایی و معاشرت وحشت پیدا کنیم چون تحمل کنده شدن ریشه‌های قدرتمندی که ممکنه ما رو به هم وصل کنه رو نداریم و دوست نداریم که بقیه‌ی زندگی‌مون رو با درد دوری از افرادی سپری کنیم که زمانی واقعا دوست‌شون داشتیم.

ساکورا به عنوان شخصیتی که مرگ قریب الوقوع خودشو پذیرفته، از مرگ برای درک تصویر خودش به عنوان یک انسان استفاده کرده و ظاهرا به این نتیجه رسیده که همونطور که مرگ، دیر یا زود به سراغ همه‌ی ما میاد و استثنایی قائل نیست، زندگی کردن هم حق همه‌ی ماست و نیازهای انسانی ما هست که ما رو تحریک میکنه تا از چنین فرصتی، بهره ببریم. اون از اینکه به نیازهای انسانی خودش رسیدگی کنه دیگه ترسی نداره و هویت خودش و بقیه رو با فیلتر جدیدی میبینه که فارغ از یک عرف دست و پا‌گیر و غیر منطقیه.

جمع‌بندی
عشق ورزیدن یه موضوع دوطرفه است و فارغ از اینکه چه فردی مناسبه، خوده ما هم می‌تونیم تجربه‌ی خوبی از عشق ورزیدن به دست بیاریم. این انیمه نمیگه که به هر جور آدمی عشق بورزید بلکه میگه نکته‌ی روابط رمانتیک و دوستانه که معمولا نادیده گرفته میشه، لذت ارائه‌ی یه ثروت روانی در قالب رفتار و تجربه است.