رامبل به طور خاص، برای بچه‌ها ساخته شده و سناریوش، سراغ دیالوگا و پیچشای داستانای بالغانه نرفته. گرافیک و متحرک‌سازی قابل قبولی داره و میتونه ایده‌ی خوبی برای سرگرم کردن بچه‌ها باشه. میشه گفت که خیلی کم دیده شده و امتیاز‌های متوسطی رو از اغلب سایتا گرفته. از اون کارایی نیست که توجه منتقدا رو جلب کنه و پیامایی که سعی کرده به طور واضح منتقل کنه، جزو کلیشه های رایج در انیمیشنای کودکانه هستن.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

هرچند که بچه‌ها عمدتا اون افرادی نیستن که سراغ خوندن چنین نقدایی بیان ولی شما به عنوان خالق آثار هنری یا والدین و همصحبتای بچه ها، میتونید نسبت به محتوایی که داره برای بچه‌ها تولید میشه حساسیت نشون بدید. این حساسیت لزوما قرار نیست باعث بشه که بچه رو از دیدن انیمیشن منع کنید بلکه می‌تونید کمک کنه تا بچه ها از هر چیزی که میبینن تاثیر نپذیرن و این فرضو در نظر بگیرن که خالقین این انیمیشنای جذاب هم میتونن اشتباه کنن و لزوما جهان بینی کامل و قابل اعتمادی نداشته باشن. 
شما هرچقدر هم بتونید احساسات یه بچه یا نوجوون رو با افتخار و شعف درون رقابت های علمی و ورزشی یا هنری تقویت کنید، نمی تونید منکر بخش تاریک چنین رقابت هایی بشید. چه تاثیری که فرد برنده روی سلامت روانی دیگران میذاره و چه آسیبی که در نتیجه ی شکست و ناکامی، به خوده فرد میرسه. 
رقابت در جریان این انیمیشن هم راهی برای کسب درآمد یه گروه خاصه که از این شوی محبوب، برای جلب توجه مردم و فروش بیشتر محصولاتشون استفاده میکنن. افتخار و سرخوردگی، شامل مبارزا و مربی هاشون میشه و در پایان، شما شاد هستید چون با یکی از برنده ها به همزاد پنداری رسیدید نه افرادی که قراره با طعم تلخ بازنده بودن دست و پنجه نرم کنن.

ورزش قهرمانی، عملا دیگه ارتباطی با افزایش سلامتی نداره و بیشتر از اونکه بتونه به بهبود کیفیت زندگی فرد کمک کنه، اونو در معرض آسیب های روانی چنین رقابت هایی قرار میده. موضوعی که ما در واقعیت هم باهاش رو به رو هستیم. خونواده های زیادی هستن که دوست دارن بچه شون بتونه توی زمینه ی خاصی، رقابت کنه و به پیروزی برسه و اهمیتی نمیدن که هر رقابت، می تونه تعداد زیادی بازنده داشته باشه و اون رنجی که به بازنده ها تحمیل میشه، لزوما رنج منصفانه ای نیست و ارزشی رو نمیشه درونش پیدا کرد. 
پیروزی و شکست زمانی معنی داره که هر دوش بتونه از شما موجود بهتری بسازه و در جریان مبارزه تون، بتونید نوعی رشد روانی رو تجربه کنید. نه اینکه روح خودتون رو بفروشید یا بقیه رو آزار بدید و بهشون آسیب بزنید تا بتونید حس اعتماد به نفس و قدرت به دست بیارید. 
ورزش قهرمانی، بخصوص فرمی که توی این انیمیشن به تصویر کشیده میشه، یکی از نابهنجار ترین زمینه های رقابت هست که می تونه ایده آل گرایی کاذب رو توی ذهن بچه ها و نوجوونا بکاره و باعث بشه که فرد تا دوران کهولت، همیشه حس نارضایتی و از خود بیزار بودن رو دنبال کنه. به امید رسیدن به آرزویی که لزوما ارزش مادی یا روانی خاصی نداره، سال ها زجر بکشه و به ساز عرف غالب بر جوامعی برقصه که واقعا الگوی مناسبی نیستن و بعدش هم چنانچه به هدفش نرسه، حس کنه که تمام زندگیش، بیهوده سپری شده.

شاید برای ما با عنوان افراد بالغ، داستان چنین انیمیشنی، خیلی پیش پا افتاده یا فان به نظر برسه اما بچه ها موجودات به شدت تاثیرپذیری هستن و تا پایان دوره ی نوجوانی، شدیدا ممکنه که دنبال منابع الهام و الگوهای خودشون بگردن. اونا حتی اگر نتونن مفهوم رقابت رو با ادبیات خاصی بیان کنن اما می تونن الگوهاشو به شکل انتزاعی، ادراک کنن و سعی کنن و اهداف و انگیزه های زندگی خودشون رو بر این اساس بنا کنن.


جمع‌بندی
اینکه شما اراده داشته باشید که کیفیت زندگی خودتون رو تغییر بدید و از نو شروع کنید یا روی مهارت های فیزیکی و روانی خودتون کار کنید که موجود قدرتمند تری بشید، قطعا به خودی خود چیز بدی نیست. این رویه، زمانی نابهنجار میشه که ما این کارا رو صرفا برای بهبود تجربه ی خودمون انجام ندیم و در خلالش، شروع کنیم به استفاده از بقیه و مثلا اعتماد به نفس بیشترمون در نتیجه ی خورد کردن شخصیت یه فرد دیگه تامین بشه.