نقد و بررسی انیمیشن Tad: The Lost Explorer 2012
2 خرداد · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی انیمیشن Tad: The Lost Explorer 2012| تاد، کاوشگر گمشده
تاد یه مجموعه انیمیشنه که بیشتر برای نوجوونا مناسبه و با گرافیک خیلی معمولی، سراغ یه داستان ماجراجویی با کشش نسبتا خوب رفته. هرچند این مدل کارا جزو محصولاتی نیستن که چندان مورد توجه منتقدا بگیرن اما تاد رو میشه ازجمله انیمیشنایی دونست که اقبال عمومی خوبی کسب کرده و جزء کارای پیشنهادی به والدینی هست که برای بچههای 8 تا 10 سالهشون دنبال یه انیمیشن دیدنی هستن. امتیاز مخاطبای IMDb به این انیمیشن، 5.9 هست که با تعداد مشارکت کننده های نسبتا ناچیزی به این رقم رسیده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
اتفاقات این انیمیشن در محیطهای تاریخی و باستانی اتفاق میوفته و زندگی روزمره ی یک کاوشگر رو در قالب کمدی، به تصویر کشیده.
منشا این انیمیشن، اسپانیاست و اقتباسی از یه رمان تصویری به حساب میاد. همچنین تاد 2012 از جمله انیمیشنایی هست که نسبت به هزینه ای که براش صورت گرفته، فروش خیلی خوبی رو تجربه کرده. ایدههای فانتزیای که با موزه و باستان شناسی ترکیب میشن، معمولا با جلوه های سرگرم کننده شون میتونن ضعفهای داستانی و ناشیگری های بصری رو بپوشونن و حتی اگر توجه منتقدا رو جلب نکنن، اغلب تبدیل به بهونه های خوبی برای کشوندن مردم به سینما میشن.
انگیزههای شخصیت اصلی داستان، در ابتدا خیلی ساده به نظر میرسن. اون دنبال ماجراجویی و کشف ناشناخته هاست و به شکلی ناخواسته، در مسیری قرار میگیره که بتونه به طور حرفه ای، دست به کاوش های تاریخی بزنه. به سرعت، کاراکتر معشوق، در قالب دختری زیبا و با اعتماد به نفس ظاهر میشه و سقف ماجراجویی های شخصیت کاوشگر رو افزایش میده. این معشوق، به کاوشگر اجازه میده تا ریسکهایی تا پای مرگ انجام بده و برای نجات معشوقش، با ناشناخته ها مبارزه کنه.

ضعفی که میشه در غربال این داستان مشاهده کرد، میزان تلاشی هست که شخصیت ها برای ارتباط گرفتن با همدیگه و ابراز احساسات شون به کار میگیرن. اونا گاها قادر به بیان ساده ترین حرفا نیستن؛ حرفایی که گفتن مستقیم ترشون میتونست از بسیاری از بحران ها و مشکلات جلوگیری کنه. این شیوهی ایجاد گره داستانی، هرچقدر که بیشتر به کار گرفته بشه، داستان رو سطحی تر میکنه و ما در داستان های کودکانه، بیشتر هم شاهدش هستیم. این در حالیه که بچهها لزوما همچین ویژگی هایی ندارن و چنانچه احساس کنن خطری تهدیدشون نمیکنه یا عرف عمومی، قادر به پذیرفتن رفتارشون هست، میتونن خیلی صریح تر از چیزی که فکرشو میکنیم، احساسات درونی خودشون رو ابراز کنن.
بیان احساساتی که در ارتباط با همدیگه تجربه میکنیم، جزو اولیه ترین مهارت های روانی هست که حتی پیش از شکل گیری قدرت های کلامی، می تونه به کار گرفته بشه. یعنی شما حتی بدون استفاده از کلمات و صرفا با نشانه ها و حالات صورتتون هم میتونید خیلی از احساسات درونی خودتون رو در لحظه منتقل کنید. در اینجا، شخصیت های کلیدی، در مقابل بیان ساده ترین احساسات، نوعی عقیم بودن رو تجربه میکنن و سناریو نویس هم از این ویژگی، برای کش دادن داستانش استفاده کرده؛ در حالی که اگر به کاراکترهای خودش، کمی بیشتر فرصت ابراز احساسات میداد، چه بسا می تونست داستان جالبتری رو خلق کنه.
بیان مستقیم و در عین حال کنایه آمیز احساسات، یکی از ویژگی های خلق داستان های کمدی هست که نمونه های موفقی از این موضوع رو میشه توی انیمیشن های کودکانه هم مشاهده کرد.

انیمیشن هایی که نه تنها در جذب بچه ها بلکه برای افراد بالغ هم موفق بودن. چیزی که ادبیات یک انیمیشن رو به دنیای درونی کودکان نزدیک تر میکنه، نه ضعف شخصیت های کلیدی در بیان احساسات بلکه نوع ادبیاتی هست که برای بیان احساساتشون به کار میگیرن. ما نمی تونیم انتظار داشته باشیم که بچه ها بتونن یه انیمیشن با دایره ی لغات پیچیده و مهجور رو درک کنن اما نسبت به بسیاری از روش های ابراز احساسات رایج، حساسیت خوبی رو میشه ازشون انتظار داشت. موضوع ابراز احساسات، نقدی هست که میشه نسبت به بسیاری از انیمیشن های کودکانه بیان کرد.
در واقع در حین خلق داستان کودکانه، شما می تونید توقعات خودتون رو بیشتر از این ها افزایش بدید. بچهها خیلی زود به مهارت هایی مثل تعلیم و تعلم و روش های انتقال پند و اندرز، حساسیت پیدا میکنن و روش های خلاقانه برای انتقال یک اندرز رو درک میکنن اما همچنان شاهد هستیم که بسیاری از انیمیشن های کودکانه، سعی میکنن با روش های خیلی پیش پا افتاده و کسل کننده، پیام اخلاقی خودشون رو منتقل کنن و بچهها رو تحت تاثیر قرار بدن.
جمعبندی
شاید بشه گفت یکی از دلایل امتیازای پایین این انیمیشن هم به همین موضوع بیش از حد دست کم گرفتن بچه ها برمیگرده. یعنی سازنده ها هرچند تصمیم گرفتن که داستانی رو برای بچه ها خلق کنن اما درک روشنی نسبت به توانایی های بالقوه ی ذهنی بچهها ندارن و بیش از اندازه سعی میکنن بافت داستان رو ساده کنن. در حالیکه ما می تونیم انتظار گرسنگی ذهنی بیشتری رو از جانب بچه ها داشته باشیم و داستان هایی رو براشون خلق کنیم که خطوط داستانی به مراتب پیچیده تر و هیجانانگیزتری داشته باشه.