سریال برکینگ بد، اونقدری معروف و محبوب هست که تا الان، بارها مورد نقد قرار گرفته و نه‌تنها بین منتقدا بلکه خوده بیننده‌هاش هم کلی افراد متعصب و صاحب‌نظر داره. 
توی این مطلب، قرار نیست که لزوما تمام این نقدای شاخص مرور شه و حرفای تکراری بزنیم بلکه صرفا یه بخش کوچکی از موضوعاتی که توی این سریال به تصویر کشیده شده رو بررسی میکنیم.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

در حالی که 16 سال از انتشار این سریال میگذره، هنوز میشه دید که جزو کارای برتر سایت IMDb هست و راجبش حرف زده میشه. امتیاز این سریال، 9.5 از 10 با مشارکت حدود 2 میلیون نفره و چندین ژانر مختلف رو به خوبی پوشش میده. 
با اینکه شخصیت‌های مختلفی رو در طول سریال می‌بینیم، اما این از جمله کارایی هست که با شخصیتای کلیدی محدود تونسته اینقدر کاریزماتیک ظاهر بشه. 
والتر وایت، نمونه‌ی فردی هست که جامعه‌ی آمریکایی و فرهنگای غالبش رو سعی داره بپذیره اما مثل روغن و آب، به ناسازگاری میرسن. این سریال، یه دهن‌کجی جالب به رویای آمریکایی هست. والتر وایت، آدم انعطاف‌پذیر و در‌ابتدا، شدیدا بهنجاره. سریال برکینگ بد، یه تصویر بسیار منطقی و انسانی از سیر تحول یک انسان معمولی به یه شخصیت جنایتکار رو نشون میده. این روایتی هست که نه فقط شخصیت‌های شرور بلکه افراد بهنجار هم مشتاق دیدنش هستن. یعنی یه روایت که بتونه به همچین سوالی جواب بده: چیشد که اینطور شد؟

آیا میشه گفت که برکینگ بد، یه سریال آبکیه؟ 
این یه واقعیته که برخی از منتقدا عقیده دارن که برکینگ بد، بخش زیادی از محبوبیت خودشو مدیون آبکی بودنش هست، یعنی بخش زیادی از محتواش، میتونست حذف بشه و این بخشا صرفا اضافه شدن تا داستانش طولانی بشه یا بیننده رو دنبال خودش بکشونه. 
اینو شاید بشه یکی از مناقشه برانگیزترین نقدایی دونست که در مورد این سریال بیان شده و دلیلش هم اینه که خیلی از مخاطبای این سریال، اونو به لحاظ محتوایی تحسین میکنن. 
برکینگ بد، صرفا یه سریال سرگرم کننده نبود و از جمله کارای الهام بخشی قلمداد میشه که حتی افرادی که تاثیر اجتماعی مثبت یا منفی زیادی داشتن، ازش تاثیر گرفتن. 
جالب‌ترین این شخصیت‌ها، فردی به اسم راس اولبریک، موسس سایت سیلک روید هست. این داداش ما از بسیاری جهات، خیلی شبیه به شخصیت والتر وایت هست و میشه گفت چیزی که برایان کرانستون، نقشش رو بازی کرده، راس اولبریک، عملا زندگی کرده. 
راس اولبریک، شاید حتی از بسیاری جهات، در ابتدا زندگی سر‌به راه‌تر و بی‌حاشیه‌تری نسبت به والتر وایت داشت و عملا بار یه خونواده رو به دوش نمیکشید و هنوز هم فرد خیلی جوانی بود که وارد دنیای مواد مخدر شد. 


در مورد واتر وایت، ممکنه تمرکزمون بره سمت مشکلات مالیش، اما فکر میکنم فردی مثل راس اولبریک، توجهش به بخش مهم‌تری از وضعیت روانی والتر وایت جلب شده و باهاش همزاد پنداری کرده و اون هم سرخوردگی شدید واتر وایت از جامعه و پتانسیل تحولش هست. یعنی فرد به جایی میرسه که مطمئن میشه هرچقدر هم تلاش کنه قرار نیست که بدون داشتن شانس یا چندین شانس متوالی، به موقعیت اجتماعی نرمالی برسه و حتی بعضا قربانی میشه و چیزایی که داشته رو هم از دست میده.

این اتفاقی هست که در دوران شروع بحران اقتصادی عظیم دو دهه‌ی اخیر تجربه میکنه و افرادی مثل راس اولبریک، عملا می‌بینن که تبدیل به قربانی جامعه شدن یا حداقل خودشون اینطور فکر میکنن.
راس اولبریک، صرفا با وضعیت اقتصادی، مشکل نداشت و حتی وقتی که به پول و ثروت قابل توجهی رسید، کیفیت رفاهی زندگیش، تغییر خاصی نکرد بلکه میشه حس کرد که اون تا پایان، سرخوردگی خودشو حمل میکنه و برداشتش از وضعیت جامعه اینه که این دنیا، به خوده انسان و انسانیت، اهمیتی نمیده. مشارکت در فعالیت‌های جمعی و شهروند سر به راه بودن هم عملا نقش‌های فرمالیته‌ای هستن که روی ظاهر انگلی و سودجویانه‌ی سیستمای درون جامعه کشیده میشن.

اما آیا سرخوردگی عاقبت همه‌ی ماست؟ 
چنانچه بخوایم به افرادی مثل والتروایت حق بدیم که همچین سرنوشتی رو برای خودشون انتخاب کنن، عملا تلاش افراد پیشرو و متفکری که تونستن از سرخوردگی‌های خودشون بگذرن و تبدیل به شخصیت‌های الهام‌بخش و پیشرو بشن رو نادیده گرفتیم. 
تلاش والتروایت برای تبدیل شدن به یه شخصیت نابهنجار و ضد اجتماع، بیشتر از این بابت که بهش کمک میکرد تا اقتدار از دست رفته‌ی خودش رو بازیابی کنه جالب بود وگرنه خیلی سخت میشه گفت که این مرد، خودشو بابت در پیش گرفتن همچین مسیری تحسین میکنه. اون در خلال تجربه‌ی جرم و جنایت، اون مردانگی و اعتماد به نفسی که زندگی عادیش ازش گرفته بود رو تونست در یک بازه‌ی زمانی کوتاه، بازیابی و تجربه کنه.

به‌سختی میشه گفت که والتر وایت واقعا تصمیم گرفت که تلاش کنه و از استعداد‌ها و توانایی‌هاش برای گذر از سرخوردگی و ایفای یه نقش غیر منتظره و جدید در اجتماع استفاده کنه. اون برای تبدیل شدن به والتر وایت دنیای مواد مخدر، از چیزی غیر از تجارب خودش در دنیای علم استفاده نکرد و براش بیشتر از صعود، شبیه سر خوردن توی یک گودال بود. گودالی که خیلی از اتفاقات و تراژدی‌هاش، غیر قابل پیش‌بینی و فراتر از جرم و جنایتی بود که در ابتدا، مایل به تجربه کردنش بود. 
پشت زندگی پر‌ماجرا و هیجان‌انگیزی که والتر وایت برای خودش درست کرد، زندگی تعداد پرشماری آدم هست که به‌خاطر استفاده از مواد مخدر یا درگیر شدن با جنایت‌های این صنف، درگیر تراژدی‌های مرگ‌بار و بسیار غم‌انگیز‌تری شدن و این استفاده‌ی افراطی هنرهای نمایشی از زندگی روزمره‌ی افراد جنایت‌کار، بعضا داره تبدیل به افراط بیمارگونه‌ای میشه که آدما رو نسبت به هنجار‌شکنی و عواقبش، بی‌تفاوت یا خوشبین میکنه.

جمع‌بندی
جرم و جنایت و آسیب زدن به سلامت و مسیر رشد دیگران، حتی با گره زدنش به یه ژانر کمدی هم تعدیل نمیشه و این یه حقیقت ملموسیه که دنیای اطراف ما، خیلی بیشتر از اونچه که فکرشو کنیم درگیر مواد مخدره.
مواد مخدر میتونه فقر، تنهایی و انواع رنج‌های روانی رو به زندگی آدمایی بیاره که فکر میکنن در مقابل مدیریت زندگیشون بیچاره و ناتوان هستن و با متوسل شدن به توهم، سعی میکنن از این تراژدی، فرار کنن. برکینگ بد با همه‌ی تحسین برانگیز بودنش، بخش زیادی از جذابیت خودشو مدیون همین هیجان انگیز جلوه دادن زندگی افراد درگیر مواد مخدر هست.