نقد و بررسی سریال Monarch: Legacy of Monsters
3 خرداد · · خواندن 4 دقیقه نقد و بررسی سریال Monarch: Legacy of Monsters_ هیولاها و هیستری جمعی
مونارک، داستان سرگرم کنندهای داره به این جهت که اضطراب و الگوهای هیجانانگیز رو به رو شدن با هیولاهایی بسیار غولپیکر رو بهخوبی به تصویر کشیده و از این بابت، چندان از نمونههای سینمایی و سریالی قدیمی، عقب نمونده.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
این سریال، اومده و روی ویژگیها و شخصیت هیولاها کار کرده و رفته رفته، خلاقیتشون باعث به وجود اومدن موقعیتهای بقا و گرههای داستانی جالبتری شده. هیولاهایی که لزوما تاثیرشون این نیست که تخریب و کشتار به وجود بیارن بلکه میتونن تاثیر روانی خاصی هم به جا بذارن و به شکل نوعی هیستری عمل میکنن. این نوع از هیولاها، شکارچیها و محققین رو وادار میکنن تا به لحاظ روانی هم دست به تلاش بزنن.
اولین انتشار این سریال برمیگرده به سال 2023 و توی همین مدت تونسته 87 درصد پسند مخاطبای گوگل و امتیاز 7 از 10 رو از سایت IMDb به دست بیاره. هرچند که مشارکت 41 هزار نفر، تعداد بسیار کمی به حساب میاد اما میشه گفت که همین تعدادی که حاضر به دیدن سریال شدن، ازش خوششون اومده.

به شخصه چندان از کارایی که صرفا روی مهارتهای بقا و موقعیتهای آخرالزمانی تمرکز دارن خوشم نمیاد و اونا رو صرفا بازیچههایی برای افرادی میدونم که ایدهی داستانی خاصی برای تحت تاثیر قرار دادن بینندههاشون ندارن و این سریالو هم با اشتیاق کمی شروع کردم، اما رفته رفته، میشه حس کرد که سازندهها روی موضوعاتی بیشتر از مهارتهای بقا تمرکز کردن.
بچههای هیروشی که تا مدتها از وجود همدیگه بیخبر بودن، افراد سردرگمی به حساب میان که به دنبال پیدا کردن جواب سوالاشون و یا حتی میشه گفت بههوای فرار از افکاری که اونا رو توی زندگی، تبدیل به افرادی فراموش شده و بیارزش کرده، به سراغ تهموندهی رازهای پدرشون میرن.
نمیشه منکر شد که فاش شدن خیانت و دروغگویی هیروشی به هر دو همسر و فرزندانش، تاثیر بدی روی ذهن تمام اعضای خونواده گذاشته. اینو در مورد کیت، بیشتر از همه میشه حس کرد. اون فردیه که در جریان حملهی هیولاها، تقریبا همهچیز خودشو از دست داده و دچار یه آسیب روانی شدید شده. کشف راز زندگی این هیولاها، صرفا باعث نمیشه که حس باارزش بودنی که پدرش ازش گرفته رو بازیابی کنه بلکه در عین حال بهش کمک میکنه تا آسیب روانی ناشی از مرگ معشوق و شاگرداش در جریان حملهی گودزیلا رو هضم کنه.
فارغ از خوب یا بد بودن وجود هیولاها، اونا تهدیدی برای زندگی انسانها هستن و آدما حتی در اوج ناتوانی خودشون، راهی غیر از مقابله با این عوامل تهدیدکننده ندارن. این درحالیه که حتی نمیدونن این دشمن غول پیکر، چه منشائی داره و با توجه به گونههای مختلفی که دارن، چه الگوهای رفتاری و زیستی خاصی رو دنبال میکنن.

شوک جمعی
هیولاها مثل اخبارهایی که احساسات جمعی رو مدیریت میکنن، وارد میدون میشن. اینو از حسی که حضور یک هیولا در یک شهر ایجاد میکنه میشه فهمید. اونا منشا ناشناختهای دارن و ماهیت و انگیزهشون هم تا حد زیادی گنگ و عجیبه. با این وجود، کسی نمیتونه خبر ورود یه هیولا به شهر رو دستکم بگیره و در مقابلش احساس خطر نکنه. اونا مثل اخبار و شایعاتی هستن که به رغم غیر قابل اعتماد بودن، قادرن احساسات جمعی رو تحریک کنن و این حدس رو ایجاد کنن که احتمالا یه اتفاقی افتاده که همچین خبری منتشر شده.
کنترل یک جمعیت، نوعی هنره که در ظاهر، ممکنه مثل حضور هیولاها، منشا ناشناخته و غیر انسانی داشته باشه، اما وقتی به دنبال بررسی جزئیات بریم، میبینیم که بسیاری از اتفاقاتی که حرکتهای جمعی ما رو شکل میدن، نهتنها به طور مستقیم یا غیر مستقیم از تصمیمات ما آدما تاثیر گرفتن بلکه اصلا هم یه اتفاق ناگهانی نیستن و کاملا کنترل شده و بهصورت هدفدار، به وجود اومدن.
معمولا افرادی که به همچین ایدههایی باور دارن، بهعنوان افراد متوهم و تئوریپرداز شناخته میشن که از تئوریهای توطئه، برای جلب توجه و سرگرم کردن بقیه استفاده میکنن، اما شک کردن، نوعی مهارت روانیه که بخش زیادی از این مهارت، با تشخیص دروغهایی که سعی دارن خودشون رو در قالب حقیقت جا بزنن، محقق میشه.

جمعبندی
آدمهایی که درون این سریال، در حال تعقیب و مطالعهی هیولاها هستن، شاید به لحاظ ظاهری، در مقابل این موجودات، بسیار کوچک و ضعیف باشن اما به کمک هوش خودشون میتونن شک و تردیدهای خودشون رو بررسی کنن و انگیزهی هیولاها رو رفته رفته درک کنن.
شاید این الگوی داستانی رو بشه مهمترین و تحسین برانگیزترین روش سازندههای این سریال، برای ایجاد پیچش داستانی دونست. همیشه حقیقتی برای کشف کردن هست اما حقایق، نیاز به افرادی با حوصله و شجاع و باهوش دارن که به سراغشون برن.