نقد و بررسی فیلم After Everything 2023
5 خرداد · · خواندن 5 دقیقه
بعد از همه چیز، جدیدترین فیلمیه که در ادامهی فیلمای افتر ساخته شده و احتمالا آخرینشونم باشه. هرچند که این فیلم نتونست بازخورد چندان دندونگیری از طرف منتقدین دریافت کنه اما غیر قابل انکاره که جزو محبوبترین فیلمای اروتیک و عاشقانه به حساب میاد که عموم مردم ازش استقبال کردن.

بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
هاردین به واسطهی وفاداری و عشقش نسبت به تسا، کاریزماتیک و محبوب جلوه میکنه، بخصوص که توی جامعهایه که آدما بر خلاف اونچه که وانمود میکنن، اونقدرا هم به موضوع عشق و وفاداری اهمیت نمیدن و ترجیحا به صورت لاقید، سپری میکنن.
البته نباید فراموش کنیم که هاردین در دنیای عشق و عاشقی، هنوزم یه فرد تازه وارد محسوب میشه و گذشتهی پر از خیانت و دروغش، مثل یه سایهی سنگین در حال تعقیب کردنشه.
بعد از جدا شدن مجدد از تسا، هاردین تلاش میکنه تا راه رستگاری رو در پیش بگیره و به قولا با گذشته ی خودش رو به رو بشه. اون به طور همزمان دچار بحران نویسندگی و مشکلات شخصی هم شده و در سفر به لیسبون، با ناتالی، دختری که در گذشته قربانی خودش کرده رو به رو میشه و سعی میکنه ازش دلجویی کنه.

توی جای دیگه ای از دنیا، تسا سعی میکنه تا زندگی خودش رو بدون هاردین ادامه بده کل کل و تلاش هاردین برای جبران اشتباهات و بازسازی رابطه اش با تسا، اتفاقات این قسمت رو شکل میده.
در دنیای واقعی، تغییر شخصیت های سودجو و خودخواه به افراد مسئولیت پذیر و رشد یافته امکان پذیر هست اما معمولا فرآیندش میتونه پیچیده تر و زمان برتر از چیزی باشه که توی همچین داستان هایی نشون داده میشه.
خیلی از آدما ممکنه به دلایل مختلفی مثل نداشتن انگیزه یا مقاومتی که در برابر تغییر دارن، هرگز نتونن به همچین سطحی برسن. در داستان افتر، محرک ها لزوما دندون گیر نیستن و تسا، بیشتر یه نمود ظاهری داره تا یه شخصیتی که دیالوگ های خاصی رو به زبون بیاره یا رفتار جالبی رو از خودش نشون بده. اتفاقا خیلی از رفتارهایی که نشون میده منجمله بهونه هایی که برای ترک کردن هاردین دست و پا میکنه، گاها سادیستی و بچه گانه هستن.

وقتی روایت ها، شخصیت های به اصطلاح "پسر بد" رو صرفا با تاثیر یک رابطه ی عاشقانه، و اغلب بدون نمایش عمق واقعی تغییر، به فرد بهتری تبدیل میکنن، نوعی ساده سازی غیر واقعی از نحوه ی رشد انسان اتفاق میوفته.
همچین تصویرسازی ای به جای به چالش کشیدن رفتارهای مضر یا پیچیده ی شخصیت های جامعه ستیز، میتونه به نوعی جذاب جلوه کردن منجر بشه چون تغییر همچین افرادی، اغلب سطحی و وابسته به تجربه ی عشق رمانتیک هست نه نتیجه ی تحول شخصیتی. مخاطب ممکنه به جای دیدن مبارزه ی واقعی برای رشد، با جذابیت همچین شخصیت هایی همزاد پنداری کنه و حتی رفتارهای جامعه ستیزانه شون رو توجیه کنه.
همچین سناریوهایی میتونن نوعی خوش بینی ساده انگارانه رو ایجاد کنن که میگه عشق، همه ی مشکلات رو حل میکنه، حتی اگر فرد، نیرویی برای تغییر واقعی نداشته باشه.

این نوع روایت ها وقتی عشق رو به عنوان ابزاری برای تغییر شخصیت های آسیب رسان یا سودجو نشون میدن، میتونن به پیام های نادرستی منجر بشن. افرادی که تصور میکنن عشق میتونه به تنهایی مشکلات عمیق شخصیتی رو حل کنه، ممکنه در روابط عاطفی با چالش های جدی رو به رو بشن که تغییر واقعی هم درونش اتفاق نمی افته و صرفا یه طرف ماجرا، قراره آسیب ببینه.
این خوش بینی افراطی میتونه زمینه رو برای سواستفاده های عاطفی ایجاد کنه چون فرد ممکنه احساس کنه وظیفه ی تغییر دادن طرف مقابل رو داره در حالیکه مسئولیت اصلی تغییر باید بر عهده ی خوده شخص باشه. توی همچین مواقعی، رابطه میتونه به جای حمایت، به یک چرخه ی وابستگی آسیب زا تبدیل بشه.
خیلی از داستان هایی که توی جوامع مرفه شکل میگیرن، لزوما از عمق واقعی درد، آسیب و فرسودگی که در زندگی های کمتر مرفه اتفاق میوفته اطلاع ندارن. در واقع اونچه که توی همچین داستان هایی به تصویر کشیده میشه، نوعی امید ساده انگارانه است که میگه مشکلات، همیشه قابل حل هستن و راه حل ها هم اغلب دست یافتنی و آسون به نظر میرسن؛ حالا بخواد یه مهمونی باشه یا سفر و خرید کردن.

توی دنیای واقعی، آسیب های روانی و جسمی، اغلب پیچیده تر و پایدارتر هستن. خیلی از افراد، منابع لازم برای جبران مشکلات یا حتی حرکت به سمت جلو رو ندارن و گاهی زندگی، آدما رو دچار زخم هایی میکنه که هیچ راه حلی براشون وجود نداره و تنها کاری که باقی میمونه، تلاش برای سازگاری با واقعیت ها و پیدا کردن انگیزه توی دل مشکلات هست.
همچین داستان هایی، اگر بخوان به عمق واقعی چالش های انسانی نزدیک بشن، باید نه تنها روش های ساده و نمایشی رو کنار بذارن بلکه پیچیدگی واقعی تجربیات انسانی رو در نظر بگیرن.
جمع بندی
شخصیت هایی مثل هاردین، نمایشی از تغییر ناگهانی و غیر واقع بینانه هستن که می تونه پیام های اشتباهی رو به مخاطب منتقل کنه. گرچه هیچ کدوم از این حرفا به این معنی نیستن که همچین فیلمی ارزش دیدن نداره یا صرف دیدنش میتونه به مخاطب آسیب بزنه. حتی تحسین شده ترین محصولات هم میتونن الگوهای نابهنجار قابل توجهی رو درون خودشون داشته باشن. صحبت از داشتن نگاه انتقادی و ضرورتشه.
همچین روایت هایی به جای نمایش روند واقعی تغییر و رشد انسان، باعث ترویج خوشبینی افراطی و وابستگی ناسالم میشن. داستان هایی توی جوامع مرفه جریان دارن، اغلب مشکلات رو با راه حل هایی ساده انگارانه مثل سفر یا مهمونی جمع میکنن که لزوما بازتابی از واقعیت نیست.