نقد و بررسی فیلم Against the Sun 2014| در برابر خورشید
5 خرداد · · خواندن 3 دقیقه
بقا در محیط دریا، موضوع جدیدی بین فیلمای دلهرهآور هالیوودی نیست و در برابر خورشید رو میشه یه نمونهی خوشساخت بهحساب آورد که براساس یه داستان واقعی ساخته شده. این فیلم رو میشه دراپ شده درنظر گرفت و بعد از گذشت ده سال از انتشارش، صرفا 6 هزار نفر در سایت IMDb نسبت بهش واکنش نشون دادن که امتیازش رو به 6.5 رسونده. 65 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش و امتیازش از بقیهی سایتا هم در حد متوسطه.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
در زمان انتشار هم فروش چندان دندونگیری رو تجربه نکرده ولی اگه به کارای دلهرهآور مرتبط با موضوع بقا علاقه دارید، این فیلم میتونه انتخاب خوبی برای سرگرم شدن باشه. بازیگر سرشناسی که ممکنه براتون آشنا باشه تام فلتون هست که بابت نقشش توی فیلمای هری پاتر شناخته شده و در اینجا هم خیلی خوب از پس نقش خودش براومده. فضای فیلم، مردونه است و تماما در محیط دریا سپری میشه. توی چنین سناریویی، دیالوگها و نحوهی تحول شخصیتها در خلال حادثهای که تجربه میکنن، از اهمیت زیادی برخورداره.
هشدار: ادامهی این مطلب میتونه داستان فیلم رو لو بده.
نقطهعطف بخش درام این داستان رو زمانی میدونم که شخصیتهای گرفتار، شروع میکنن به دعا کردن و از خدا میخوان که نجاتشون بده. دعایی که اصلا به شخصیتشون نمیاد و انگار مدتهاست از انجام دادن چنین کاری فاصله گرفتن. این دعا، بیشتر از اینکه تصویرگر ایمان شخصیتها باشه، نشون دهندهی رنج و استیصالی هست که مشغول تجربهاش هستن. یعنی میدونن راه فراری نیست و ممکنه هرگز کسی به کمکشون نیاد و نیاز به یه معجزه دارن تا بتونن بقای خودشون رو حفظ کنن.
همچنین این ژست دعا گرفتن، خیلی غریبه جلوه میکنه و میشه حس کرد که اصلا به چنین شخصیتهایی نمیاد. اونا هرچند که با پیشزمینه و انگیزههای مختلفی وارد کار نظامی شدن اما تا حد زیادی درگیر جذابیتهای ظاهری نظامیگری هستن. این موضوع رو میشه از توصیفات و آرزوها و یا در رفتارهای کوچیکی مثل دلبستگی سرباز به اسلحهاش یا جملات کنایهآمیزی که در ابتدا مطرح میکنن پیدا کرد. اونا شیفتهی انگیزهها و احساسات بعضا کاذبی هستن که درون شغلشون وجود داره و فاصلهی زیادی بین خشونتی که درون جنگ دنبال میکردن تا معصومیتی که لازمه در حین دعا خوندن از خودشون نشون بدن میبینن.
اونا از مرگ حتمی، بهسلامت برمیگردن تا دوباره بخشی از ماشین جنگ باشن و همون روالی رو در پیش بگیرن که اونا رو در همچین موقعیتی قرار داد. جنگ هرچقدر هم که با افتخارات ملی و میهنی ترکیب بشه، همیشه یه روی تاریک داره و اونم نسلکشی هست که آدما سعی میکنن با حرفایی مثل دفاع از خود یا اهمیت دفاع از یک نژاد خاص، توجیهش کنن درحالیکه وقتی در موقعیت جنگ قرار میگیرن، عموما اینقدر همهچیز سریع پیش میره که حتی فرصتی برای قضاوت دلیل شروع جنگ و میزان موجه بودنش ندارن.
ما زندگی خودمون رو مهمتر از بقیه در نظر میگیریم و حتی اگر ترسی هم درونمون نباشه، با محرکهایی مثل تعصب و غرور یا میل به کسب درآمد و افتخار، وارد این داستان میشیم. تراژدیهایی که در سایهی این تصمیم تجربه میکنیم هم در صورتی که در نهایت باعث مرگمون بشن، تبدیل به شرافت و در صورت زنده موندن، تضمینی بر کسب افتخار میشن.
جمعبندی
هیچکس با خودش فکر نمیکنه که چرا اتفاقی مثل این داستان رخ داده و این افراد با خودشون چی فکر کردن که تصمیم گرفتن مرد جنگ بشن و همچین اتفاق هولناکی، دقیقا چه تاثیری روی زندگیشون گذاشت و ازشون چه آدمی ساخت. ما صرفا با بخش هیجانانگیز ماجرا که یه ظاهر ترحم برانگیز داره سرگرم میشیم و اونچه که درون شخصیتها تکون میخوره و بخصوص جنبههای تاریکش رو نادیده میگیریم. این مدل داستانها عموما در نهایت، تبدیل به ایدههای تبلیغاتی برای تقویت حس وطنپرستی، تبلیغ برای پیوستن به نیروهای نظامی یا بازارگرمی برندای انگیزشی میشن و غیر از این، کاربرد دیگهای ندارن.