نقد و بررسی فیلم Alice through the Looking Glass 2016
5 خرداد · · خواندن 3 دقیقه
محور اصلی قسمت دوم آلیس، بیش از پیش به اهمیت خیالپردازی مایل شده ولی چیزی که در هیچکدوم از نسخه های داستان آلیس بهش اهمیت داده نمیشه، موضوع توهمه. در این داستان، هرگز مشخص نمیشه که خیالپردازی در چه حالتی میتونه جنبه ی نابهنجار پیدا کنه و از قوه ی تخیل، به عنوان قدرتی مطلقا خوب یاد میشه.
بقیه در ادامهی مطلب。.゚+ ⟵(。・ω・)
استفاده از مواد خاص برای تغییر اندازه و وارد شدن به دنیای فانتزی، گاها به عنوان عملی الهام گرفته از مصرف مواد مخدر تفسیر شده و مشکل داستان آلیس همینه که نه تنها سعی نمیکنه داستان رو از توهم پردازی یک فرد نابهنجار جدا کنه بلکه تا حد زیاد، روی الگوهایی پیش میره که افراد معتاد، برای توجیه مصرف مواد به کار میبرن.
در برخی سنت های عرفانی نابهنجار، فرقه ها یا نوشته های شخصی افراد معتاد، مصرف مواد جنبه ای مقدس یا تجربه ای خلاق و فلسفی توصیف میشه و اونها مرز بین توهم و شهود منطقی و خیالپردازی رو محو میکنن.
لوئیس کارول یک ریاضیدان و کشیش بود و شواهد معتبری دال بر مصرف مواد مخدر توسط این فرد وجود نداره. با این وجود، کتاب هاش در دوره ی ویکتوریا نوشته شدن، دوره ای که به شدت بر عقلگرایی، منطق خشک و اخلاقیات سختگیرانه تاکید میشد.
میشه استدلال کرد که سرزمین عجایب و "آن سوی آینه"، برای به مسخره گرفتن یکنواختی و پوچی دنیای واقعی بزرگسال ها خلق شدن. در اون دنیا، قوانین منطق بزرگسالان مدام نقض میشن تا نشون بدن که دنیای خشک و بی روح اونها چقدر میتونه پوچ تر از یک خیالپردازی ساده باشه.
تغییر اندازه ی آلیس هم از طرف منتقدها، بیشتر به استعاره ای از بی ثباتی هویت در دوره ی بلوغ و آشفتگی های جسمی و روحیش تعبیر میشه تا مصرف مواد. آلیس نه میدونه کیه و نه اندازه ی درست چیه که تصویری از بحران های دوره ی نوجوانیه.
اما اقتباس هایی مثل آلیس، یا خیلی از ساخته های دیزنی، تخیل رو به عنوان یک ارزش مطلق و مثبت معرفی میکنن. اونها هرگز به این سوال جواب نمیدن که مرز تخیل سالم و توهم بیمارگونه کجاست؟ در این فیلم ها، آلیس برای فرار از واقعیت تلخ، مثل فشارهای کاری یا اجتماعی، به خیالپردازی پناه میبره و این پناه بردن، همیشه اون رو نجات میده. این پیام ناخواسته میتونه به الگوی فکری افراد معتاد یا افسرده شباهت پیدا کنه که برای توجیه فرار از واقعیت، به تخیل یا مواد مخدر به عنوان تنها راه نجات نگاه میکنن.
این روایت ها ناخواسته از همون الگویی پیروی میکنن که معتادها برای توجیه مصرف به کار میبرن، مثلا میگن که این ماده یا این خیال، به من دیدی میده که دنیای واقعی نمیده یا این تنها راه تحمل این زندگی پوچه یا میگن هنرمندهای واقعی افرادی هستن که تونستن از همچین مرزهایی عبور کنن.
در قرن بیستم، بخصوص با جنبش های روان گردان گرا، مثل دهه ی 60، تلاش گسترده ای برای پیوند زدن مصرف مواد با عرفان شرقی و فلسفه های شهودی انجام شد.
در این نگاه، هر نوع تجربه ی خارق العاده و غیر عادی، فارغ از منشا، معتبر و مقدس به حساب می اومد. مشکل اصلی آلیس در این اقتباس ها اینه که این مرز محو میشه.