نقد و بررسی فیلم BookWorm 2024| کرم کتاب نیوزیلندی

کرم کتاب هرچند که در ظاهر یه کار کمدی ماجراجویی هست اما در حین دیدنش، چشم بسته حدس زدم که چه بازخوردهای منفی ای رو دریافت کرده. این کار، هرچند که داستان زندگی یه دختر بچه رو روایت میکنه اما میتونه به لحاظ داستانی، حاوی صحنه ها و اتفاقاتی باشه که برای بچه ها، زیادی ناگوار به نظر میرسن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

الیجا وود که بابت بازیش توی فیلم ارباب حلقه ها میشناسیمش، ظاهرا واقعا اون حلقه رو برای خودش برداشته چون زمانی که برای اولین بار تونستم ارباب حلقه ها رو ببینم، یه بچه بودم و الان که جدیدترین فیلم این بازیگر رو میبینم، نصف موهام سفید شده ولی اون به نظر میرسه که اصلا تغییر خاصی رو تجربه نکرده. 
ترکیب نقاط عطف زندگیش هم چیز جالبیه. به طور خاص، به این اشاره شده که یه مسیحی کاتولیکه و علاوه بر بازیگری، دستی توی تهیه کنندگی و دی جی داره. 
منتقدایی که تو کار بررسی کارای مخصوص کودکان هستن و میزان ایمن بودن محتوا رو برای پدر و مادرای دلواپس چک میکنن، عقیده دارن که این فیلم میتونه انتخاب خوبی برای نشون دادن به بچه های بالای 12سال داره ولی وقتی نظرات منفی رو بخونید، شاید به این نتیجه برسید که حتی ممکنه خودتون هم تاثیر فریکی منفی ای از این محصول بگیرید. 
این فیلم نتونسته بیننده ی چندانی پیدا کنه و امتیازهاش هم متوسطه. از مجموع 1700 مشارکت کننده در سایت IMDb صرفا تونسته امتیاز 6 رو به دست بیاره و 60 درصد مخاطبای گوگل هم پسندیدنش. توی راتن تومیتو بهش روی خیلی خوبی نشون دادن چون عقیده دارن یه کار خیلی خوب برای محیط خونواده است و میتونه تاثیر مثبتی روی ذهن بیننده بذاره و نقدای منفی هم چندان متوجه محتوا نیست. صرفا انگار با بی حوصلگی گفتن که فیلمنامه به دلشون ننشسته و از این جمله های کلیشه ای. 


کاری که به اسم کار کودک و نوجوان ساخته میشه، در 90 درصد اوقات، حتی یه نقد درست و حسابی هم دریافت نمیکنه و بابت ظاهر امن و زیباشون، به راحتی تمام فیلترهای بدبین رو رد میکنن. 
دختر کرم کتاب، یه شخصیت اهل مطالعه و باهوشه اما لزوما نمیشه گفت شخص خوشقلبیه و میتونه همدلی خوبی با اطرافیانش داشته باشه. اون خودشو درگیر مشکلات خونوادگی ای میکنه که بیشتر از سن و سالش هستن و انتظار میره که مددکارای اجتماعی، جلوی رسیدن یک خونواده که دارن توی کشور پیشرفته ای زندگی میکنن رو به همچین مرحله ای بگیره.

درگیر شدن بچه ها با مشکلات افراد بالغ و به دوش کشیدن نگرانی ها و مسئولیت هایی که حتی افراد بالغ هم زیر بار حمل کردنشون فرسوده میشن، یه پیام اخلاقی خوب به حساب نمیاد و اصلا هم نباید چنین بچه هایی رو تحسین کرد و این حسو بهشون داد که با بیشتر درگیر کردن خودشون با مشکلات سخت والدین، قراره تبدیل به افراد قوی تری تبدیل شن. این فقط میتونه باعث آسیب روانی جبران ناپذیر و زودهنگامی بشه که بچه ها لزوما قادر به مدیریتش نیستن و میتونه آثارش تا همیشه باقی بمونه. 
هرچند که دختر بچه یک شخصیت نابغه داره اما عملا اون فردی نیست که در جریان این فیلم، نقد میشه و نوعی تحول شخصیتی رو تجربه میکنه. اون انتقادات تندی رو به زبون میاره اما هیچکس نمیتونه چندان اونو نقد کنه و مثلا به روش بیاره که هرچند دایره ی لغات گسترده ای داره یا کتابای زیادی خونده اما همین قصد صریحش برای دنبال کردن یه ماجراجویی خطرناک، اونم همراه با مرد شهرنشینی که چندان مایل به شروع این ماجراجویی نیست، صرفا ناشی از خودخواهیشه. 
این اهمیتی نداره که حقه های یه شعبده باز چقدر نخ نما شده یا یه نفر چقدر ناشیانه سعی داره عشق و محبت خودش رو ابراز کنه؛ ما قدرشناسی خودمون رو بابت اینکه دیگران میتونن نابغه باشن یا کتابای زیادی بخونن نشون نمیدیم بلکه یک بده بستون ساده در مورد عشق هست که منجر به چنین روابطی میشه. 
چیزی شبیه به این نقد رو بعضی از منتقدا هم مطرح کردن ولی بیشتر به خوده منزجر کننده بودن نشون دادن غرور بیش از حد اشاره کردن این در حالیه که با گسترش بقیه ی شخصیت ها و اضافه کردن چند تا دیالوگ، میشد از خودسر بودن و تک ستاره جلوه کردن دختر بچه هم جلوگیری کرد. چنین رفتار هایی از بچه ها، به خودی خود چیز عجیبی نیست؛ بحث اینه که بزرگترا لزوما شبیه پدر و مادر درون این داستان نیستن. 
مردی که یک زمانی تونسته یک زن رو به راحتی ول کنه در حالیکه میدونه ازش حامله است، خیلی بعیده که تبدیل به همچین شخصیت ساده، سازگار و مطیعی بشه و بذاره که اینقدر تحقیر بشه. معمولا افراد بالغ، اتفاقا خیلی هم تند و صریح، جواب بچه ها رو میدن و ربطی نداره که اهل کدوم فرهنگ و کشور هم باشن. 
این داستان سعی کرده تعلقات اجتناب ناپذیر خونوادگی رو به تصویر بکشه و عشقی رو نشون بده که قراره توی عرض یک روز، از نقطه ی صفر شروع بشه و به سطح خیلی خیلی بالایی برسه. این الگویی هست که شما توی داستان های عاشقانه ی سطحی نگرانه ممکنه به کرار دیده باشید. دو نفر که با هم غریبه هستن و چندان هم علاقه ای به ایجاد صمیمیت ندارن اما توی یه بازه ی زمانی کوتاه، اینقدر کلکل و چالش مشترک، سر راهشون قرار میگیره که عملا به همدیگه مدیون و وابسته میشن و این تعلق، تبدیل به یک عشق قدرتمند میشه. فقط فرقش اینه که اینجا، چنین اتفاقی تخیلی ای در قالب یک ارتباط پدر و دختری رخ میده. 
صرف داشتن یک پیوند خونی، نمیتونه این توقع رو درون فرد ایجاد کنه که میشه این پیوند رو تبدیل به یک ارتباط پر از عشق کرد، مخصوصا وقتی که آدما میتونن به شکل نابهنجار و برای تضمین کیفیت زندگی خودخواهانه ی خودشون، همدیگه رو ترک کنن یا باعث رنجش مهم ترین افراد زندگیشون بشن. 
ما نمی تونیم با زن و شوهر دزد درون این داستان همزاد پنداری کنیم یا امید ببندیم که تغییر کنن چون توی این فیلم، روزی از زندگیشون به نمایش در میاد که در حال انجام یک کار بسیار خودخواهانه و سادیستی هستن و براشون هم اهمیتی نداره که چطور دارن سبب عذاب یه دختر بچه میشن. حتی میشه گفت که شدیدا از انجام همچین کاری لذت میبرن. اما چی میشد اگه توی این فیلم، روزایی که ارتباط رمانتیک بین پدر و مادر دختر بچه شروع شد و در نهایت منجر به جدایی شد رو نشون میدادن؟ دقیقا نشون میدادن که مادر خونواده چقدر زجر کشید و مجبور شد که بچه اش رو تنهایی بزرگ کنه. آیا اونوقت هم میشد از این مرد، چهره ی یه مرد مهربون و سازگار با بچه ها رو ساخت؟ چنین سناریو هایی، به سادگی می تونن نقض کننده ی منطق داستانی باشن و به هیچ عنوان فکر نمیکنم که منشا الهام چندان جالبی برای بچه ها و نوجوونایی باشن که هنوز چشم و گوش بسته ای در مورد افراد بالغ دارن. 
این فیلم سعی میکنه تا کاری که پدر خونواده انجام داده رو توجیه کنه و این حسو ایجاد کنه که اون هم به نوبه ی خودش درگیر جبر زندگی شده و نمی تونست مسئولیت زن و بچه ای رو بپذیره که نمی تونه با خودش به آمریکا ببره. در اینجا و با توجه به نحوه ی روایت، یه داستان خیلی روشن به نظر میاد اما اگر همین سناریو رو از دید مادر خونواده یا سوم شخص میدیدیم، احتمالا نمی تونستیم پدر رو شخصیتی ناچار تصور کنیم. 
بچه ها از جمله افرادی هستن که با چنین طرفندهایی میتونن مورد سواستفاده قرار بگیرن و غارت های عاطفی یا به قولا شکست عشقی های اوایل جوانی، معمولا با همچین الگوهایی توجیه میشن. فرد میاد و یه سری دلیل میتراشه که بگه درگیر نوعی جبر هست و نمیتونه تعهد خودش رو حفظ کنه و از طرف مقابل خودش میخواد که اونو ببخشه و تصویری که ازش وجود داره رو خراب نکنه اما صرفا با این صحبتا، نوعی خشونت منفعل رو نشون میده که میتونه ضربه ی روانی بدی رو به شخص قربانی، وارد کنه.

جمع بندی
سینمای تاثیرپذیرفته از فرهنگ مسیحی، استاد طرح تلقین های اینچنینی هست که در نهایت، باعث میشه که کارهای یک فرد شرور، تطهیر بشه و بتونه جای جدیدی درون جامعه پیدا کنه، مخصوصا اگر تصمیم بگیره که بعد از شروع دوباره اش، تبدیل به یک فرد خونواده دوست بشه چرا که هیچ چیز در فرهنگ مسیحی، به اندازه ی چهارچوب خونواده، ارزش نداره و حتی اگر شما برای حفظ بقای خونواده تون مردم یه کشور رو قتل عام کنید هم میتونه در فرهنگ مسیحی، توجیه و یا حتی تحسین بشه.