فیلم سوخته یه درام آشپزخونه ایه که آشپزا موهای پریشون دارن و زیاد هم در استفاده از قاشق ها بهداشت رو رعایت نمیکنن.

این فیلم درظاهر، یه کار انگیزشی درمورد شروع دوباره و گذر از بی مسئولیتی و آسیب های روانی هست و مجددا شاهد یه آمریکایی نامتعادل هستیم که هدف خودش رو به یک رقابت نه چندان سالم اجتماعی گره میزنه و سعی میکنه با به رخ کشیدن مهارت شغلیش، به هویت خودش ارزش بده. این یک الگوی رفتاری نابهنجاره که به کرار در کارای هالیوودی تحسین شده و شبیه سکه ای دو رو هست که روی تاریکش، عمدتا تا حد زیادی پنهان میمونه. 
فیلم الگوی رفتاری آدم تخریبگر با استعداد رو تکرار میکنه. آدام جونز شخصیتی هست که با اعتیاد، خودشیفتگی و رفتارهای مخرب، به دیگران و خودش آسیب میزنه اما به لطف نبوغ آشپزیش، جامعه اون رو میبخشه و تحسین میکنه. 


 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

این تصویری از روشنایی تاریک هست که هالیوود غالبا اون رو رمانتیزه میکنه یعنی نابغه ای که میتونه با بقیه بدرفتاری کنه چون هدف بزرگی داره. 
فیلم، فرآیند گرفتن سه ستاره ی میشلین رو به عنوان عالی ترین هدف و تنها راه رستگاری آدام جلوه میده. شخصیت، خودش رو نه در رابطه های انسانی سالم، بلکه در رقابت و کسب مقامی بیرونی تعریف میکنه که یک نابهنجاری محسوب میشه. این پیام ضمنی میتونه خطرناک باشه و به بیننده این حس رو بده که اگر در شغلش به اندازه ی کافی خوب باشه، مجاز هست که رفتارهای غیر انسانی، بی مسئولیتی و خودمحوری داشته باشه.

فیلم آسیب هایی که آدام به اطرافیانش میزنه رو نشون میده اما درنهایت، این آسیب ها با یه عذرخواهی یا یک پیروزی شغلی به سرعت التیام پیدا میکنه. پیامدهای واقعی روانی و عاطفی اعمالش بر دیگران، به طور جدی بررسی نمیشه و تمرکز اصلی روی رستگاری شغلی هست. 


این فیلم، مفهوم رقابت بیمارگونه رو خیلی تحسین میکنه و اون رو تبدیل به نقطه عطف داستان و انگیزه ی به رستگاری رسیدن نشون میده. این ایده آل گرایی، به کرار در کارهای آمریکایی تحسین شده درحالیکه در هر رقابت، عده ی معدودی پیروز میشن و تلاش بقیه به نتیجه ی دلخواه نمیرسه و مجبورن با حس شکست و سرخوردگی، دست و پنجه نرم کنن. این حس شکست، خودش میتونه سبب اعمال خودتخریبگرانه بشه. 
فیلم و فرهنگ عامه ی آمریکایی، غالبا وسوساس برای برتری رو با تعالی واقعی یکی میگیرن. در این الگو، هدف که در اینجا ستاره ی میشلین هست، به یک بت تبدیل میشه. فرآیند آشپزی نه به عنوان یک هنر یا حرفه ای لذت بخش، بلکه به عنوان یک جنگ نمایش داده میشه. روابط انسانی به ابزاری برای رسیدن به اون هدف خاص تقلیل پیدا میکنن. 
این نگرش، سلامت روان رو فدای دست آوردهای بیرونی میکنه و اون رو مورد تحسین قرار میده. پیام پنهان اینه که برای بهترین بودن، باید تاحدی دیوانه و بی رحم بود. این الگویی خطرناک و غیر انسانیه که در اینجا به عنوان مدل موفقیت معرفی میشه. 
این فیلم و داستان های مشابه، تمام تمرکز خودشون رو روی تک قهرمان پیروز میذارن و اقیانوس شکست خورده ها رو نادیده میگیرن. در دنیای واقعی، برای هر آدام جونزی که ستاره ی سوم رو میگیره، ده ها آشپز بااستعداد دیگه وجود داره که ممکنه به خاطر فشار روانی رقابت فرسوده بشن، با وام های سنگین برای تاسیس رستوران ورشکسته بشن و روابطشون رو از دست بدن یا دچار اعتیاد و افسردگی بشن و در نهایت، هرگز هم به رسمیت شناخته نشن. 


فیلم هیچ همدلی یا توجهی به این افراد نداره و انگار اونها وجود خارجی ندارن. این یک فانتزی نخبه گرایانه است که واقعیت جامعه رو منعکس نمیکنه. 
وقتی فرهنگ عمومی، پیروزی مطلق رو تنها هدف ارزشمند جلوه میده، طبیعیه که برای اکثریتی که بهش نمیرسن، احساس شکست و بی ارزشی مزمن درست بشه و مقایسه ی اجتماعی مخرب تشدید بشه. همچنین میشه انتظار رفتارهای خودتخریبگرانه رو به عنوان مکانیزم مقابله شاهد بود. در این حالت، لذت بردن از فرآیند کار و زندگی روزمره، تحت الشعاع استرس رسیدن به یک هدف دور قرار میگیره. 
این فیلم به لحاظ تجاری و همچنین بازخورد مخاطب، عملکرد متوسط رو به پایین داشته. با بودجه ی حدود 20 میلیون دلار تونست 36 میلیون بفروشه و این رقم، موفقیت خاصی به حساب نمیاد. در راتن تومیتوز، 29 درصد از نقدها مثبت بودن و مخاطبا هم 51 درصد پسندیدنش. منتقدها به شدت از فیلم انتقاد کردن و اون رو کلیشه ای، سطحی و فاقد عمق توصیف کردن.

در سایت IMDb هم امتیاز 6.6 از 10 گرفته که براساس حدود 100هزار رای هست.

جمع بندی
فیلم خیلی شخصیت اصلی داستان رو سعی داره بولدتر و مبارزتر و حرفه ای تر نشون بده اما در این زمینه شکست خورده و بعضا تلاشش برای این نمایش، باعث ایجاد صحنه های افراطی و رقت انگیزی شده. درواقع فیلم با تلاش ناخوش آیندی سعی داره آدام جونز رو به عنوان یک اسطوره ی شکست ناپذیر و وسواسی حرفه ای نشون بده اما در نهایت، این تلاش باعث میشه حتی اتفاقات خنده دار و احمقانه ای بیوفته. 
این فیلم بیشتر بابت بازی بردلی کوپر تحسین شده و منتقدها عقیده دارن که این بازیگر کاملا در نقش خودش غرق شده و حضور پرانرژی و متعهد داره و تونسته جذابیت خاصی به یک شخصیت به غایت غیرجذاب و خودخواه ببخشه.