تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

مارتین اسکورسیزی رو ممکنه بیش از پیش بابت فیلم گرگ وال استریت بشناسید. این فیلم براساس زندگی جردن بلفورت ساخته شده و با بازی لئوناردو دی کاپریو، مارگو رابی و جونا هیل، به یکی از جنجالی ترین آثار دهه ی اخیر تبدیل شده.

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

امسال یه فیلم اسرائیلی در جشنواره‌ی کن ارائه شد که گزارشات نه چندان روشنی درمورد محتوا و تاثیرش در جامعه‌ی هنرمندا وجود داره. حواشی مربوط به محتوا و هدف فیلم میشه و تا زمانی که فیلم رو به چشم نبینیم، نمیشه کاملا به این گزارشا اعتماد کرد.

ناداو لاپید، یه فیلمساز اسرائیلیه و با فیلم یس، به جشنواره ی کن اومد و فیلمش تبدیل به یکی از جنجالی ترین فیلم های جشنواره شد.
این فیلم یه کمدی موزیکال سیاسی هست که داستان دو هنرمند اسرائیلی رو روایت میکنه. این هنرمندا به قولا روح خودشون رو به الیگارشی روسی میفروشن تا یه سرود ملی برای کشورشون بسازن.
لاپید در مصاحبه اش گفته که این فیلم به طور ناخواسته، به معیاری برای سنجش میزان شجاعت و ترس تبدیل شد چون خیلی از بازیگرا، تهیه کننده ها و عوامل تولید، از پروژه کناره گیری کردن.
این کارگردان گفته که عده ای عقیده دارن در دوره ی جنگ، همچین فیلمی مشروعیت نداره و این حرفا باعث شده که بعضی از بازیگرا، بعد از قبول کردن نقش، به دلایل مختلفی از پروژه خارج بشن.
فیلم در اسرائیل فیلمبرداری شده اما خوده لاپید در حال حاضر ساکن پاریس هست و حتی بیشتر از قبل، نسبت به حاکمیت اسرائیل، نگاه انتقادی داره.
این فیلم بحث هایی درمورد سانسور هنری، فشار سیاسی و نقش سینما در بازتاب ایدئولوژی های مرتبط با قدرت راه انداخته.
منظور از الیگارشی، حکومت گروه کوچیکی از افراد قدرتمند و ثروتمند هست که بر اکثریت جامعه تاثیر میذارن و معادل فارسیش میتونه کلمه ای مثل اقتدار خواص باشه. الیگارشی معمولا درمورد سیستمی به کار میره که قدرت سیاسی و اقتصادی در دست گروه محدودی قرار داشته باشه بدون اینکه نظارت عمومی خاصی روی این افراد صورت بگیره. در ادبیات افلاطون و ارسطو، این نوع حکومت به عنوان شکل منحرف شده ای از اشراف سالاری یا آریستوکراسی معرفی شده که و عقیده دارن به جای حکومت دانایان، گروه معدودی صرفا برای منافع شخصی خودشون حکومت میکنن.
چیزی که واضحه اینه که همکاری هنرمندای درون این فیلم با الیگارشی، توجیه شده نیست و مثل افرادی هستن که برای رسیدن به یه هدف که در نظرشون خوبه، متوسط به هر روشی میشن.
همکاری هنرمندای اسرائیلی با الیگارشی روسی میتونه تلاشی برای یه نقد نمادین از نقش سرمایه در هدایت روایت های ملی گرایانه باشه.
گزارش ها میگن که لاپید، سابق بر این هم در فیلم هاش سراغ مسئله ی سانسور و کنترل حکومتی رفته و این بار سعی کرده به نقش سرمایه و نفوذ قدرت در شکل دادن به ایدئولوژی بپردازه.
این فیلم تلاش کرده تا نشون بده که چطور هنرمندا ممکنه درگیر یه ساز و کار بزرگتر بشن که هویت ملی و قدرت رو بازتولید میکنه حتی زمانی که به نظر میرسه صرفا در حال خلق یه اثر هنری هستن.
این فیلم هنوز توزیع کننده ای در اسرائیل یا آمریکا نداره که به خودی خود، میتونه تصویری از حساسیت بالای فیلم یس باشه.
در تحلیل رفتار ناداو لاپید، بعضیا عقیده دارن که این کارگردان سعی کرده نقد بی پرده ای از کشورش و جهان ارائه بده و در مصاحبه ای هم گفته که سینما نباید امن باشه، بلکه باید خطرپذیر و جسور ظاهر بشه.
این کارگردان عقیده داره که فیلم ها باید بازتابی از دنیای واقعی باشن نه اینکه از واقعیت های تلخ و پیچیده فاصله بگیرن. فیلم یس در شرایطی پر از ترس و پارانویا فیلمبرداری شد چون خیلی از عوامل نگران بودن که این پروژه، انتقادات منفی شدیدی دریافت کنه.
یکی از صحنه های فیلم، شخصیت اصلی رو در حال دریافت اعلان ها خبری درمورد فجایع 7 اکتبر نشون میده درحالیکه اون بی تفاوت به زندگی روزمره اش ادامه میده که به نظر میرسه نقدی بر عادی سازی خشونت در جامعه باشه.
با وجود حمایت اولیه ی بعضی از تهیه کننده های فرانسوی، بعد از جنگ، خیلی از منابع مالی از پروژه کنار کشیدن و فیلم هنوز توزیع کننده ای در آمریکا نداره.
شما بهتر میدونید که فرانسه خیلی صریح و سادیستی سعی کرده افکار چپ گرایانه رو رواج بده و اصلا اهمیتی هم نمیدن که این کارشون چقدر ممکنه فرهنگشون رو توی دنیا منفور جلوه بده. خودشون رو جامعه ای سرشار از نخبه و افراد پیشرو میدونن و حمایت از همچین فیلمی هم میتونه در همپوشانی کاملی با اهدافشون باشه ولی شاید واقعا یه نوع احتیاط وجود داره که حاضر نیستن از فیلمی که اینقدر صریح به اسرائیل انتقاد میکنه و ممکنه بتونه تاثیر عمیقی ایجاد کنه حمایت کنن. منتقدای اسرائیل معمولا از جناح مقابل هستن و زیاد پیش نمیاد که یه فرد بومی منتقد، مورد حمایت قرار بگیره.
گرچه شاید این عدم حمایت، صرفا به کیفیت و نوع محتوای فیلم برگرده و چنانچه منتقدی باشه که به ساز هیچ کدوم از ایدئولوژی های محبوب دنیا نرقصه، نمیتونه انتظار دریافت حمایتو هم داشته باشه.
اینطور که از خلاصه ی فیلم برمیاد هم کارگردانش فردی با طبع انتقادی تند و تیزه و ممکنه با هیچ نوع حاکمیت و ایدئولوژی خاصی سازگار نباشه پس در این صورت، نمیتونه انتظار دریافت حمایت خاصیو هم داشته باشه.
این فیلم، به نظر میرسه که در یک چهارچوب پیچیده و چند لایه، حاکمیت اسرائیل رو زیر سوال برده و انتقاداتش دیگه محدود به زیر سوال بردن نسل کشی و دعوت به سازگاری و همزیستی مسالمت آمیز نیست. ناداو لاپید برخلاف فیلم هایی که به نقد مستقیم سیاست های یه کشور اختصاص دارن، از یه روایت شخصی برای نشون دادن تاثیرات عمیق سرمایه، ملی گرایی و جنگ بر جامعه و فرهنگ استفاده کرده.

جمع بندی
فیلم یس، احتمالا بیشتر از اونکه یه نقد صریح نسبت به حاکمیت اسرائیل باشه، سراغ بررسی روابط بین هنر، سیاست و پول در دنیا رفته. اینکه دو تا هنرمند تصمیمی میگیرن برای یه سرمایه دار روسی سرود ملی بسازن، تصویری از یه ساز و کاره که در جریانش، هنر میتونه ابزار مشروعیت بخشی به سیاست و قدرت بشه.
لاپید احتمالا نه تنها سراغ بررسی وضعیت اسرائیل رفته بلکه نقد عمیقی بر نقش هنرمندان در دنیایی که سیاست و سرمایه داری قدرت نامشروع زیادی دارن ارائه بده.
فیلم همچنین واکنش مردم به بحران رو بررسی کرده و ظاهرا تلاش کرده تا کنتراست خوبی بین بی تفاوتی و درگیری های احساسی و فکری نشون بده.

 

وقتی تلفن زنگ خورد، فیلمی از ایوا رادوویویچ، کار تامل برانگیزی درمورد خاطرات، جابه جایی و تاثیرات روانی تبعیده.
این فیلم درمورد فردی به اسم لانا هست که در کودکی، مجبور به ترک کشورش در زمان جنگ یوگسلاوی میشه و با یه ساختار غیر خطی، ده بار لحظه ی دریافت تماس تلفنی رو تکرار میکنه که هر بار اطلاعات جدیدی درباره ی زندگی لانا و اطرافیانش رو آشکار میکنه.

این تماس ها اول از خبر مرگ پدربزرگ شخصیت اصلی شروع میشن و در ادامه، درمورد علاقه اش به یه پسر آنارشیست، بازی های جاسوسی بچه گانه، خداحافظی کردن با دوستان و مشکلات پدر لانا با یه خلافکار هستن.
فیلم بیشتر از اینکه روی واقعیت های تاریخی تمرکز کنه، سراغ بررسی خاطراتی رفته که در دوره ی کودکی ایجاد میشن و با گذر زمان، روی وضعیت روانی فرد تاثیر میذارن.
این فیلم سعی کرده یه فضای نوستالژیک و تاریخی رو به تصویر بکشه و متعهد به سبک خاص فیلمای مستقل اروپایی هست.
این فیلم تا حد زیادی مفهوم از دست دادن یک کشور رو روایت میکنه و نشون میده که چطور یه تماس تلفنی میتونه با تاریخ، هویت و گذشته ی فرد، ارتباطی نوستالژیک و معنادار داشته باشه. کارگردان از تجربه ی خودش در دوره ی جنگ یوگسلاوی استفاده کرده و فیلم رو با الهام از خاطرات کودکی خودش ساخته.
فیلم زنگ تلفن، کاوشی در ذهن و حافظه به حساب میاد و محصول مشترک صربستان و آمریکاست.

 

فیلم سه دوست، یه کمدی فرانسوی با سبک خاص کمدی های نه چندان خنده دار فرانسویه. در واقع اغلب کمدی های فرانسوی نه تنها باعث خنده نمیشن بلکه یه فضای ابزورد و ناراحت کننده دارن.

این فیلم داستان سه زن رو روایت میکنه که درگیر روابط پیچیده ی عاشقانه و دوستانه هستن. بازخوردهای اولیه ی منتقدا نشون میده که ظرافت درون این فیلم رو پسندیدن و در جشنواره ی فیلم ونیز 2024 تونست توجه بقیه رو جلب کنه اما بعضیا هم عقیده دارن که فیلم سه دوست به لحاظ محتوایی، چیز جدید و غافلگیر کننده ای نداشته و صرفا یه کار خوش ساخته.
فیلم بیشتر روی پیچیدگی روابط انسانی تمرکز داره و چندان درگیر اتفاقات دراماتیک نمیشه. داستان درمورد یه زن هست که بعد از جدا شدن از شوهرش به سراغ یکی از دوستاش میره و به طور مخفیانه، با شوهر یکی دیگه از دوستاش رابطه درست میکنه.
سه دوست سعی میکنه تا بیننده رو درمورد قضاوت دروغ های کوچیکی که آدما به همدیگه و خودشون میگن ترغیب کنه و تاثیر خیانت های کوچیک روی روابط دوستانه رو بررسی کنه.
این فیلم اولین بار در 30 آگوست 2024 در جشنواره ی فیلم ونیز به نمایش دراومد و در فوریه ی 2025، در جشنواره ی بین المللی فیلم روتردام اکران شد. در حال حاضر هم این فیلم در بعضی از سینماهای فرانسه و جشنواره های فیلم در حال نمایش هست اما هنوز اکران گسترده ی جهانی نداشته.
سینمای فرانسه مخاطبای خاص خودش رو داره و معمولا این مدل کارا هم پاشون به وب فارسی باز میشه.

 

فیلم ویکید جدید، نیمه ی دوم اقتباس سینمایی از موزیکال مشهور ویکید هست که پیش درآمدی بر جادوگر شهر از محسوب میشه.

به گزارش گاردین، جان ام. چو تونسته نیمه ی دوم این پروژه ی عظیم رو با ریتمی قابل مدیریت و پرانرژی به پایان برسونه. فیلم هنوز حال و هوای رنگین کمانی و موسیقی پرزرق و برق برادوی رو از بخش اول حفظ کرده. روایت این بار بر روابط عاشقانه ی انفجاری بین شخصیت های اصلی متمرکز هست و شاهد دو مثلث عشقی هستیم.


جف گلدبلوم در نقش جادوگر، به عنوان دارث ویدر از ظاهر میشه، شارلاتانی جذاب که روحش در حال فرسایشه. جاناتان بیلی شاهزاده ای جدی تر و پرشور رو به تصویر میکشه و آریانا گرانده هنوز ظریف و عروسکیه ولی درموقعیت های کمدی کمتری قرار میگیره.
سینتیا اریوو ستاره ی اصلی فیلمه و حضوری قدرتمند و در عین حال آسیب پذیر و پخته به نقش الفابا بخشیده.
فیلم با موسیقی پرانرژی و صحنه های خیال انگیز، پایان داستان منشا شخصیت های اُز رو به شکلی انفجاری و احساسی ارائه میده. منتقد گاردین عقیده داره که اریوو با حضور کاریزماتیکش صحنه رو درو میکنه که البته میتونه یک نقد افراطی از یک منتقد لیبرال در یک رسانه ی چپگرا باشه.
فیلم Wicked: For Good نیمه ی دوم پیش درآمدی موزیکال هست که با تمرکز بر بحران های عاشقانه ی شخصیت ها و بازی درخشان سینتیا اریوو به عنوان الفابا، پایانی پرشور و پرانرژی برای این داستان محبوب درست کرده.