تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

این مطلب، نقدی هست بر مقاله ای که اخیرا توسط گاردین منتشر شده. نویسنده ی این مقاله فردی به اسم Rachel Aroesti هست و موضوع مقاله، یک نقد فرهنگی به وضعیت فعلی هنر و سرگرمی در عصر الگوریتم ها و تولیدات سطحی به حساب میاد. نویسنده این سوال رو مطرح میکنه که آیا وقتش نرسیده که غرور فرهنگی دوباره به صحنه برگرده؟

مضمون اصلی مقاله به این موضوع میپردازه که در همچین دنیایی که محتواهای سطحی و الگوریتم محور رو میشه در سریال های متوسط تا موسیقی های تولید انبوه دید، و این موضوع عملا تبدیل به فرهنگ غالب شده، هر کسی که بخواد کیفیت رو جدی بگیره به عنوان نخبه گرا یا ضد حال طرد میشه. اما نویسنده عقیده داره که شاید وقتش رسیده ما مخاطب ها، هنر رو جدی تر بگیریم. 
در ادامه به سریال تو ماچ اشاره میکنه که شخصیت جس، عاشق برنامه های ریالیتی شو و آهنگ های پاپه و وقتی دوست پسر سابقش اون ها رو تحقیر میکنه و میگه: این موسیقی واقعی نیست، یه آشغال ساختگیه، دختر با گریه جواب میده: منو به خاطر دوست داشتن همچین چیزایی احمق جلوه نده. 
امروزه حتی فیلم های ابرقهرمانی یا برنامه های واقع نما مثل Love Island USA  به عنوان بازتابی از وضعیت سیاسی و اجتماعی تحلیل میشن و نویسنده عقیده داره تحقیر فرهنگی، مثل تف انداختن به آینه است؛ بیشتر درمورد خودته تا اون چیزی که نقدش میکنی و پیشنهادش اینه که وقتشه دوباره جرئت کنیم و بگیم بعضی چیزها سطحی هستن و به جای مصرف بی وقفه، دوباره انتخاب کنیم، تامل کنیم و ارزش گذاری کنیم. 
به شخصه از محتوای سطحی نگرانه خوشم نمیاد اما وقتی میبینم یه منتقد گاردین همچین حرفایی میزنه، درمورد همنظر بودن باهاش شک میکنم. فکر میکنم منتقد، بیشتر درمورد کیفیت ظاهری هنر صحبت میکنه وگرنه به لحاظ کیفیت محتوا، تغییر خاصی رو نمیشه حس کرد. یعنی همه چیز مثل قبل پیش میره و صرفا تکنولوژی اجازه داده که آدما راحت تر و بیشتر به سراغ تولید محتوا برن و اتفاقا محبوبیت کارایی که به لحاظ تکنیکی قوی نیستن، اونم توی همچین دوره ای، نشون میده که همین تولیدات بی کیفیت، رگ خواب فرهنگ عمومی رو در دست دارن. 
خیلی از منتقدها حتی در جایی مثل گاردین، بیشتر به فرم، تکنیک و ظاهر هنری توجه دارن اما کیفیت محتوای فرهنگی، یعنی اون چیزی که واقعا در ذهن و روان مخاطب نفوذ میکنه و تکنولوژی باعث شده تولید محتوا راحت تر بشه، و این یعنی آدم هایی که قبلا هیچ دسترسی ای نداشتن، حالا میتونن دیده بشن. اما این راحتی، باعث شده که محتواهای ضعیف، ولی هم نوا با احساسات عمومی، بیشتر دیده بشن چون اون ها دقیقا همون چیزی هستن که مردم میخوان، نه چیزی که منتقدها تایید میکنن.

جمع بندی
گاهی محتواهایی که از نظر تکنیکی ضعیف هستن، دقیقا همونایی ان که مردم رو لمس میکنن چون با دردها، رویاها یا حتی سطحی ترین نیازهای روزمره شون همنوا هستن. 
شاید منتقد گاردین داره از بازگشت به غرور فرهنگی حرف میزنه ولی منظورش بیشتر بازگشت به کنترل کیفیت به دست نخبه هاست و نه بازگشت به معنا، تجربه یا اهمیت به مفاهیم واقعی زندگی. 

تجربه‌ی دیدن یه اکشن خوب؛ ژانر اکشن چه احساسی رو برای ما زنده میکنه؟

زمانی که رسما فیلم و سریالو به‌عنوان یه سرگرمی انتخاب کردم و صرفا به چیزایی که به صورت پراکنده یا از تلویزیون میدیدم محدود نشدم، چند تا قانون برای انتخاب فیلم و سریال داشتم. اول از همه، سمت ژانر ترسناک نمیرفتم که فکر میکنم دلیلش واضح باشه اما علاوه‌بر اون، هیچ معنایی توی کارایی که ژانر اکشن، جزو ژانرای اصلیشون هست نمی‌دیدم. نه‌که فیلمای زیادی در ژانر اکشن دیده باشم بلکه همون چیزایی که تا اون روز دیده بودم، برام معنا و جذابیت خاصی نداشت.

نقد نوشتن یه مزیتی داره؛ اونم اینه که کم‌کم فقط سمت کارایی نمیری که مطمئنی قراره خوشت بیاد یا با سلیقه‌ات جوره بلکه سعی میکنی با طرز فکر آدما و سلیقه‌شون و نظرات مختلف‌شون آشنا بشی و کارای مختلف رو بدون پیش‌داوری ببینی. بعضا ممکنه بخوای کاری رو معرفی کنی که کمتر دیده شده و به آدما در مورد نکات مثبت و منفیش بگی. همینم باعث شد که کم‌کم بیشتر، کارای اکشن ببینم و در‌حین دیدن این فیلم و سریالا، اتفاقی افتاد که بهش میشه گفت افزایش حساسیت. یعنی وقتی یه الگو یا محتوایی، هر روز به‌شکل معنا‌دار و آگاهانه‌ای در معرض قضاوت‌مون قرار میگیره، رفته‌رفته حساسیت‌مون بهش افزایش پیدا میکنه و توی ذهنمون، می‌تونیم شروع کنیم به تقسیم‌ کردن انواعش و ایجاد زیر مجموعه‌های جدید. 
این فرآیند، تا‌حدی شبیه به حساسیت پیدا کردن به رنگ‌هاست. یه آرایشگر، با توجه به نوع و ابزار کارش، رفته‌رفته حساسیت بیشتری به تفاوت طیف‌های رنگی پیدا میکنه و می‌تونه تفاوت‌های بسیار ظریف رنگ رو راحت‌تر از چشم‌هایی که حساسیت خاصی به رنگ‌ها ندارن، تشخیص بده.

فارغ از هیجان پیروزی و شکست، مبارزه قرن‌هاست که به‌عنوان نوعی هنر، باعث ایجاد رشته‌های ورزشی مختلف شده و بعضا تفاوت‌های به‌ظاهر ناچیزی، یه رشته‌ی ورزشی رو از رشته‌ی دیگه متمایز میکنه. آهنگ فعالیت بدن برای محافظت از خودش و حمله به یه دشمن، در‌صورتی که به‌صورت حساب‌شده و در‌قالب یه داستان جالب به‌تصویر کشیده بشه، می‌تونه احساسات بسیار متنوعی رو درون ذهن مخاطب خودش زنده کنه. 
بعد از دیدن یه اکشن خوب، ممکنه به‌راحتی بتونید اکشنای ساختگی و ناشیانه رو تشخیص بدید. این مدل اکشنای ناشیانه، معمولا توی فیلمای هندی زیاد دیده میشن. جایی که طرف صرفا با یه موز، آدم میکشه یا ضربه‌هاش می‌تونه دشمنشو چند متر اون‌ور‌تر پرتاب کنه. 
اکشنای حرفه‌ای به‌صورت واقع‌گرایانه‌تری ساخته میشن و در‌جریانش، شخصیت اول ممکنه حتی بارها آسیب ببینه و شکست بخوره یا پیروزی به یه حریف، براش به‌شدت سخت و طاقت‌فرسا بشه. 
یکی از سریالای اکشن معروف، سریال بانشی هست که توی وب فارسی معمولا به خاطر صحنه‌هاش معروف شده اما اکشن بسیار تحسین‌برانگیز و جالبی داره و اینطور که درموردش گفتن، بازیگرا ماه‌ها در‌مورد نحوه‌ی مبارزه، آموزش دیدن.

هرچند که توی همین سریال هم بعضا ممکنه صحنه‌های اکشن، به‌صورت خیلی افراطی و بدون پشتوانه‌ی چندان منطقی ایجاد بشن. یعنی سازنده فقط خواسته توی یه اپیزود، یه سکانش اکشن داشته باشه پس به صورت رندوم، یکی از شخصیتا یهو مجبور میشه که مبارزه کنه. 
یه آفت کارای اکشن اینه که در‌ابتدا با حوصله و ظرافت ساخته میشن اما در‌ادامه، روی کیفیت صحنه‌های اکشن، چندان کار نمیشه و صرفا میشه عجله‌ی سازنده‌ها برای تولید صحنه‌های هیجان‌انگیز رو مشاهده کرد.

مبارزه‌ی بی‌هدف
اکشنای بی‌هدف، یا فضای بیش‌از‌حد مردونه‌ای دارن و فقط یه نفرو میبینی که صرفا ترشح هورمون‌های مردونه‌اش زیاده و چپ و راست دعوا راه میندازه یا درگیر جنگه، یا اینکه بدون داستان چندان جالبی هستن و سازنده‌ها تمام انرژی خودشون رو روی ساخت صحنه‌های اکشن، سرمایه‌گذاری کردن. 
این کارا بعضا ممکنه از طرف افرادی که به‌شدت به کارای اکشن علاقه دارن، مورد استقبال قرار بگیره اما نظر عموم مردم رو نمی‌تونه جلب کنه.
یکی از کارای اکشنی که اخیرا منتشر شد و میشه داستان نه‌چندان جالب و بیش از حد دور از عقلی رو درونش دید، فیلم Argylle  هست که بابت حضور دوا لیپا، هنری کویل و جان سینا، کلی براش تبلیغ شد و ظاهرا امید زیادی بهش داشتن اما واقعا تو ذوق خیلیا زد و امتیازای خیلی کمی از منتقدا گرفت و فروشش نتونست هزینه‌ای که براش انجام شده رو جبران کنه. 
با این وجود، بعضیا این کارو با اشتیاق تماشا کردن و از دیدنش هم لذت بردن. اکشن‌های بی‌منطق و تخیلی رو زیاد میشه توی این فیلم دید، هرچند که توی ژانرش، اصلا به کلمه‌ی تخیلی و فانتزی اشاره نشده. این اتفاقات غیر‌منطقی، بیشتر باعث شده تا بخش کمدیش به‌چشم بیاد. 
 

استفاده از مبارزای واقعی
فکر میکنم کسی نیست که بوروس لی و جکی جان رو نشناسه. بازیگرایی که به‌صورت حرفه‌ای، یه روش مبارزه رو تعلیم می‌بینن، شانس زیادی برای حضور متعدد در فیلمای اکشن دارن و اتفاقا کاراشون می‌تونه طرفدارای قابل‌توجهی پیدا کنه. کارای جکی جان بخصوص، اینقدر متنوع و با زمینه‌ی داستانی جالبه که حتی افرادی که به ژانر اکشن، علاقه‌ی خاصی ندارن هم ممکنه یکی دو‌تا از فیلماشو دیده باشن. 
وقتی به حرکات جکی جان نگاه کنید، قشنگ میشه حس کرد که سعی میکنه بازی بصری ایجاد کنه و چیزی شبیه به رقص رو ایجاد میکنه. 
در‌نهایت بهتره بدونید که کارای شدیدا اکشن، معمولا کارایی نیستن که تبدیل به محبوب‌ترین‌ها و پرفروش‌ترین‌ها بشن. محبوب‌ترین ژانر دنیای هنرهای نمایشی، ژانر درام هست و کارای تاپ هم معمولا ترکیبی متوازن از چندین ژانر هستن. پس اگر به کارای شدیدا اکشن علاقه دارید یا دوست دارید فیلمیو ببینید که اکشن، حقیقتا ژانر اولش باشه، صرفا دنبال فیلمایی نباشید که تونستن امتیاز قابل توجهی رو از منتقدا بگیرن یا محبوبیت اجتماعی چشم‌گیری کسب کنن. اکشن خالص یه ژانر خاص پسنده و آدما ممکنه به‌دلایل مختلفی، بیشتر از همچین ژانری لذت ببرن که به‌خودی خود واقعا چیز بدی نیست.


جمع‌بندی
هرچند که مبارزه و جنگ فیزیکی، روزمره‌ی ما در دنیای واقعی نیست اما علاقه به همچین فیلمایی می‌تونه همون حسی رو درون ما زنده کنه که در مبارزه‌ی فکری با مشکلات زندگی داریم. شاید به‌لحاظ فیزیکی، درگیر حل مشکلات‌مون نشیم اما بعضا لازمه به‌اندازه‌ی یه رزمی‌کار، ذهن هوشیاری داشته باشیم و تهدیدات مختلفی رو آنالیز کنیم و در زمان مناسب، بهشون واکنش نشون بدیم. هیجان دیدن یه کار اکشن خوب، می‌تونه از این بابت، برای یه بیننده‌ی علاقه‌مند، جذاب واقع بشه. 
هدف و محتوای یه کار اکشن، به نوبه‌ی خودش جای نقد داره و لزوما هر نوع مبارزه‌ای، با هدف مفید و سالمی صورت نمیگیره اما این به‌معنی بیهوده بودن هر مبارزه‌ای نیست و میشه کارای اکشن جالب و الهام‌بخش مختلفی رو پیدا کرد و از دیدن‌شون لذت برد. 

مروری بر مصاحبه‌ی جدید کیت بلانشت| گفت‌و‌گویی از ساحل امن هالیوود

کیت بلانشت از جمله بازیگرای سرشناس هالیووده که دستی توی فعالیت های هنری و اجتماعی مختلف هم داره. اون عملا امضای خودش رو در زمینه ی هنر به دست آورده و به عنوان فردی که از سرشناسی اجتماعی قابل توجهی برخورداره، معمولا به طور مرتب، درمورد تغییرات اجتماعی مختلف، صحبت میکنه.

این گفت و گوی گاردین، از صحبت های روتین و شوخی های معمول مصاحبه های صمیمانه شروع میشه اما بیشتر به سمت صحبت درمورد مسائل اجتماعی مورد علاقه ی لیبرال ها، جهت خودش رو پیدا میکنه. 
چیزی که درمورد اتمسفر چنین مصاحبه هایی برام جالبه، حس امنیتی هست که چنین افرادی با تیکه بهش، سعی میکنن درمورد افکاری صحبت کنن که به لحاظ مدنی، تبدیل به یه سری مبارزه ی شکست خورده شدن و حتی بعضا دارن فراموش میشن. 
گویا فقط توی توییتر و اینستاگرام و تولیدات هالیووده که افراد دغدغه مند حضور دارن و توی مبارزات مدنی خودشون پیروز میشن و میتونن روی محیط اطرافشون تاثیر مثبتی بذارن اما در دنیای واقعی، دنیا اینقدر درگیر مشکلات جدید و نابهنجار تر شده که اشکال مبارزه ی مدنی که حتی کمتر از یک دهه ی اخیر باب بود، دیگه چندان اهمیتی نداره.

زمانی که کیت بلانشت درمورد دغدغه های روزمره و میزان رفاه درون زندگیش صحبت میکنه یا بهتره بگیم این مصاحبه گر هست که سعی میکنه گفت و گو رو به همچین سمت و سویی ببره، به طور غیر مستقیم میشه فهمید که این حس امنیت از کجا میاد و چطور یه شخصیت سرشناس، تونسته در دنیایی که تفرقه ی زیادی رو تجربه میکنه و افراد مبارز، همواره درگیر اضطراب هستن، ساحل امن خودش رو حفظ کنه. 


این امنیت و حاشیه ی امن یا بهتره بگیم انواعی از ثروت، حاصل خدمت کردن به سیستم و طرز فکرایی هست که بسیاری از بازیگرا و شخصیت های سرشناس هالیوود، وانمود میکنن که نسبت بهش منتقد هستن. 
زنی که با آرامش برای خونه اش آشپزی میکنه و چهره اش در حین کمک رسانی به افراد فقیر و گرسنه، شبیه فردیه که محض سرگرمی و برای خالی نبودن عریضه دست به سفر زده، تصویری از یک فرد مبارز نیست. نه اینکه یک مبارز مدنی لازمه که چهره ی خشنی داشته باشه. صحبت از اینه که شما زمانی تبدیل به یک مبارز مدنی میشید که بتونید حتی روی کاغذ هم که شده، طیف زیادی از منتقدای خودتون رو قانع کنید که دارید کار درست رو انجام میدید.

این قبیل افراد، پاسخگویی خاصی در مقابل انتقادات منفی ندارن و چنانچه تاریخچه و وضعیت لیبرالیسم رو مرور کنید هم متوجه میشید که هیچ مکتب سیاسی زنده ای، به اندازه ی لیبرال ها درگیر اختلاف نظر و تضاد نیست و از جمله مکاتبیه که هیچ نوع معاشرت بخصوص و معناداری با زیرشاخه های خودش هم نداره. با یک توجیه ساده از اینکه هر کسی باید آزاد باشه تا هر کاری که دوست داره بکنه.

جمع بندی
اگر به جملات درون این گفت و گو دقت کنید، کیت بلانشت به لزوم گفت و گو و تعامل اشاره میکنه اما عملا از ابتدا تا انتهای گفت و گو، کوچکترین حرفی درمورد موانعی که سر راه امثال خودش که شدیدا خودشون رو لیبرال میدونن، نمیزنه و جوری برخورد میکنه که انگار داره بهترین و توجیه شده ترین رویکرد ها رو دنبال میکنه. نهایتا نوعی ابراز تاسف داره که چرا همفکراش، جنبش های لیبرالیستی رو رها کردن و اجازه میدن که برخی مبارزات مدنی مهم، فراموش بشن. 

پاکستان و انیمیشن شیشه‌گر

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 29 فروردین · بادوم پفکی تند ·

 

یکروز قبل از نوشتن این مطلب، یعنی 27 فروردین 1404، گاردین خبری درمورد انیمیشن شیشه گر رو پوشش داد. در جریان این مطلب، قصدمون این نیست که صرفا ترجمه ای از مطلب گاردین ارائه بشه و اصل خبر، چیز بخصوصی غیر از معرفی یه انیمیشن سینمایی نیست.

این انیمیشن که تصاویرش میتونه شما رو به سرعت به یاد انیمه های استودیو جیبیلی بندازه، ادعا میشه که اولین انیمیشن دستی پاکستان هست. گزارش هم سعی کرده داستان و حرکت پاکستان برای ارائه ی یه انیمیشن امروزی رو تحسین کنه. با توجه به پیشرفت های هوش مصنوعی و امکاناتی که میتونه در اختیار تصویرگرا قرار بده، هیچ بعید نیست که اغلب ایده های این انیمیشن، توسط هوش مصنوعی تولید شده باشه و دلیل شباهت زیادش به محصولات جیبیلی هم همین باشه. هرچند که چنین کاری، به خودی خود بد نیست و اگر ازش برای ساخت یه داستان خوب استفاده بشه، واقعا میتونه تحسین برانگیز هم باشه. 
داستان درمورد یک شیشه‌گر و پدرش هست که کارگاهشون در معرض جنگه و نگران کسب و کارشون هستن. پسر شیشه گر، به دختر یک فرد نظامی علاقه مند هست و از بسیاری جهات، حتی خوده داستان پردازی هم تا حدی از محصولات جیبیلی الهام گرفته شده. 
برخی عقیده دارن که این کار، در عین اینکه ظاهرش یادآور محصولات آسیای شرقی هست اما تونسته استقلال خودش رو با تکیه به فرهنگ پاکستانی و ایجاد یه روایت ضد جنگ، حفظ کنه.

نشون دادن چهره ی جنگ و تاثیری که روی آرزوهای آدما میذاره لزوما منجر به ساخت یه اثر ضد جنگ نمیشه. عدم اصالت تصویرگری و حتی موسیقی متن این اثر هم بیش از اینکه تصویری از استفاده ی خلاقانه از علم جدید برای بهینه سازی فرآیند تولید باشه، بیشتر شبیه یه جور تقلب برای وارد شدن به مارکتی هست که هرچقدر هم نابهنجار باشه، سعی کرده هنرمندای خلاق رو درون خودش راه بده. هنرمندا برای رشد کردن و نشون دادن استعدادشون، حتی اگر بخوان از این استعداد، سواستفاده ای به عمل بیارن، نیاز دارن که حمایت یک جامعه رو داشته باشن. چنین محصولاتی، چنانچه توسط مخاطب عمومی بین المللی، بدون در نظر گرفتن فرهنگی که عرضه اش کرده مورد تحسین قرار بگیرن، صرفا به حمایت های احساسی و چشم و گوش بسته نسبت به جنگ منجر میشن. یعنی یکی اون سر دنیا نشسته و هیچ درک روشنی نسبت به فرهنگ و تجربه ی مردم چند تا کشور از اون سر دیگه ی دنیا نداره و اجازه میده که یک سری محصول فرمایشی، احساساتشو تحریک کنن و باعث بشن که با الگوهای نه چندان منطقی ای، طرف درست و غلط یک جنگ رو مشخص کنه و حتی موقعیت اجتماعی خودش رو برای حمایت از یکی از طرفین درگیر، به خطر بندازه. 
شما نمی تونید از فرهنگی حمایت کنید که تیشه به ریشه ی تجربه ی مردمش از زندگی زده و با حماقت خودش درگیر ناامنی و جنگ شده و انتظار داشته باشید که با ساخت یه انیمه ی سانتی مانتال، مردم دنیا به شما و فرهنگتون، احساس خوبی پیدا کنن. چنین کاری نوعی عوام فریبی به حساب میاد. ادبیات ضد جنگ، یک ادبیات انتقادیه و استفاده از مسائل احساسی و رمانتیک برای ایجاد یک کنتراست در مقابل خشونت جنگ، یک ایده ی بسیار پرتکرار و نابهنجار در داستان هایی به حساب میاد که دنبال فریب دادن مخاطب بالقوه ی خودشون هستن. 
این کاری هست که خوده استودیو جیبیلی هم در برخی از ساخته های خودش انجام داده. اغلب، کسی دست روی فرهنگ خودش نمیذاره و نمیگه که چی باعث شد یه ملت به جایی برسه که درگیر جنگ و خشونت بشه یا مردمش کرور کرور دست به مهاجرت بزنن. کنار هم قرار دادن جنگ و یک درام عاشقانه، صرفا قدرت میل بقا و کنجکاوی در مورد دوام و بقای یک رابطه رو افزایش میده اما لزوما درک روشنی نسبت به ماهیت جنگ ایجاد نمیکنه.

جمع بندی
این ظاهر حرفه ای یک اثر نیست که غنای فرهنگی و هنری یک جامعه رو نشون میده؛ بخصوص در حال حاضر که هوش مصنوعی میتونه بسیاری از کارای پیچیده رو بهتر از آدما انجام بده و هزینه های تولید محصولات هنری رو کاهش بده. گاهی باید یک نگاه غیر مستقیم به یک پدیده داشت و دنبال چیزی گشت که جاش خالیه. برای اینکه ببینید یک فرهنگ واقعا به دنبال صلح هست، به صحبت های شیرین و عشق ورزیدن افرادی که جلوی دوربین میرقصن نگاه نکنید؛ دنبال افرادی بگردید که همین فرهنگ رو زیر سوال بردن و مورد انتقاد قرار دادن و ببینید که به چه عاقبتی دچار شدن. 
این نگاه خوشبینانه و ساده لوحانه ی تمدن های غرب سیاره نسبت به هنر، سمی بودن خودش رو در مواقعی نشون میده که فکر میکنن همه جای دنیا قراره با منتقدا مثل جوامع خودشون برخورد شه و اگر جایی درگیر جنگ و درگیری هست، صرفا چند سیاستمندار قدرتمند هست که به فساد دچار شدن و مردم جامعه، قربانی و مظلوم به حساب میان. 
 

پس‌لرزه‌های احتمالی اعتراضات سگ-افترا ۲۰۲۳ _ از هوش مصنوعی تا سینمای مستقل

سال ۲۰۲۳، یه سال آکنده از سرخوردگی برای هالیوود بود. توی این سال، اعتراضات سگ-افترا اتفاق افتاد که توی وب فارسی، چندان بهش پرداخته نشد و یه جورایی از این موضوع تعجب کردم چون این اتفاق، شبیه یه پیش لرزه است و فقط اعتراض سلبریتیای هالیوود به حساب نمیاد. 
 

بخشی از مطالبات هنرمندا مربوط به مسائل مالی بود اما علاوه بر اون، به جایگزینی هوش مصنوعی به جای بازیگرا هم اعتراض شد چون عملا کار و کاسبی بازیگرا رو کساد میکنه. 
این تصویری هست که حتی قبل از اخبار و پیشرفت‌های جدید هوش مصنوعی، توی فیلمای مختلفی بهش پرداخته شده.

وجه نگران‌ کننده‌ی موضوع، کاملا روشنه. نه فقط در مورد بازیگری؛ بلکه سایه‌ی جایگزین شدن هوش مصنوعی رو میشه روی مشاغل زیادی دید. کم کم به حضور انسان در بسیاری از مشاغل نیازی نیست چون هوش مصنوعی میتونه با هزینه‌ی کمتر و کیفیت برابر، همون کار رو انجام بده.

هالیوود، منجمله بازیگرا و نویسنده‌هاش، عمدتا منکر این نشدن که هوش مصنوعی پتانسیل لازم برای  گرفتن جاشون رو نداره. همین الانش هم هوش مصنوعی، کارای مختلفی رو به واسطه‌ی چیزی که از خوده نویسنده‌ها و بازیگرا یاد گرفته، در قالب فیلم و سریال، بازتولید کرده.

هر جا که بحث جایگزینی هوش مصنوعی به جای کار انسانا و بخصوص هنرمندا باشه، شما یه عده رو ممکنه ببینید که سعی می‌کنن طرف انسان‌ها رو بگیرن و بگن: نه، هوش مصنوعی به خوبی آدما انجامش نمیده و حالا حالاها مونده که برسه.

این بیشتر شبیه تلاش برای دور کردن یه جور ترس و خوشبین موندنه. به جای پیدا کردن یه خشکی وسط یه صفحه یخ شکسته که دونه دونه، تکه‌هاش در حال غرق شدن هست، شاید بهتر باشه در مورد اتفاقی که احتمال وقوعش وجود داره با خودمون صادق باشیم.

چرا استدیوهای فیلمسازی، اینقدر راحت، جامعه‌ای که همیشه باهاش کار کردن رو نادیده میگیرن و در تلاشن تا از هوش مصنوعی استفاده کنن؟ چرا با اینکه میدونن استفاده از هوش مصنوعی و حذف بازیگرا چقدر به آدما آسیب میزنه اما باز هم سود اقتصادی خودشون رو ترجیح میدن؟

نکته همینه، در اینجا، هنر باعث ایجاد همدلی نشده بلکه صرفا برای اهداف تجاری به کار گرفته شده. همین الانش الگوریتم‌ها به کمک فیلم‌سازا میان و بهشون نشون میدن که ساخته‌شون چه اندازه شانس محبوبیت و فروش داره. ایده‌هایی که بکر و ناب نباشن و هوش مصنوعی بتونه چیزی معادل یا بهترشو بسازه، روز به روز کم ارزش‌تر میشن.

استدیوی فیلم سازی اصلا جامعه‌ی تولیدکننده رو نمی‌بینه و مشخصا مخاطبش هم براش فقط یه فرد دست به جیبه که باید پول چیزی که میبینه رو بده. کارای پرفروش و محبوب هالیوود، عمدتا کارای تجاریه و نه کارایی از سینمای مستقل.

سینمای عامیانه، جایی برای سرگرم شدن و وقت گذروندن بوده و هست و بیشتر از اون که تحت تاثیر ابداعات هنری باشه، تحت تاثیر تحولات اقتصادیه. اینجا هیچ وقت جایی نبوده که خلاقیت هنری، حرف اول رو بزنه. حتی تاثیر سیاست روی سینمای عامیانه، بیشتر از ذهن مبتکر هنرمنداست.

به همین خاطر هم چشمم آب نمیخوره که سینمای عامیانه بتونه از تحولات پیش رو، منجمله پیشرفت هوش مصنوعی و همچنین بحران اقتصادی، جون سالم به در ببره و شکل سابق خودشو حفظ کنه؛ حالا هرچقدرم بازیگرا و نویسنده‌ها اعتراض و اعتصاب کنن. هوش مصنوعی میتونه اونقدر پیشرفت کنه که پیگیری نکردن مطالبات هنرمندا، ضربه‌ی خاصی به استدیوهای فیلمسازی نزنه.


اما این سوال پیش میاد که کی قراره از این موج‌های جدید، جون سالم به در ببره؟

شما به عنوان یه انسان، از یه هنر بصری میتونید لذت ببرید چون باهاتون نوعی ارتباط حسی میگیره. صرفا نه تجربه‌ی لذت بلکه سینما می‌تونه تجارب ذهنی بسیار مختلفی رو براتون زنده کنه، حتی اگر چیزی که می‌بینید، ساخته‌ی هوش مصنوعی باشه. اگه شما برای کیفیت تجربه‌تون ارزش قائل نباشید، مشخصا سراغ فیلمای بهتر هم نمیرید درسته؟ 
بازیگرا و فیلم‌سازا هم تجربه‌ی خاصی از خوده پروسه‌ی تولید و بازیگری دارن. سینمای مستقل، روح هنرمندانه‌تری داره و احتمالا تنها بخشی از این صنعت باشه که قراره جون سالم به در ببره. این سینما چنانچه در مورد جامعه و تجربه‌ی آدما مسئولیت پذیر باشه و صرفا به فکر خالی کردن جیبشون نباشه، میتونه حتی انتظار  افزایش سود و منفعت اقتصادیو هم داشته باشه.
یعنی فیلمساز و بازیگرا، به پروسه‌ی فیلم‌سازی به چشم یه کار و کاسبی که قراره هزینه‌های آخر ماه رو پرداخت کنه نگاه نکنن؛ بلکه برای اون تجربه‌ای که در نتیجه‌ی جمع‌شدن‌شون دور همدیگه و خلاقیتی که می‌تونن بروز بدن هم ارزش قائل باشن.

هنر انسان‌دوست، خیلی وقته که نه فقط در سینما بلکه توی صنفای دیگه هم داره نادیده گرفته میشه. یعنی طرف با خودش فکر نمیکنه این کاری که داره انجام میده، داره چه کمکی به رشد فکری آدما میکنه؛ بلکه بیشتر، به دنبال کاسبی و سود جیب خودشه. حتی از خودش نمیپرسه بعد از خلق کردن این اثر، چه تغییر مثبتی در درون من ایجاد میشه؟
مثل این هست که من بیام این مطلبو با هوش مصنوعی بنویسم یا از مطالب بقیه کپی یا ترجمه کنم و زیادم اهمیت ندم که کارفرما خلاقیت منو خواسته، نه یه متن تولید شده با هوش مصنوعی؛ همچنین اهمیت ندم که شما قراره چه مطلبی رو بخونید. حتی اهمیتی هم ندم که به جای کسب تجربه در زمینه‌ی نوشتن و کار فکری، دارم وقتمو صرف طراحی چه روشای میانبری برای پول درآوردن میکنم. 


شما چه حسی بهتون دست میده وقتی می‌بینید که سایتا به جای ارائه‌ی مطالب مفید و کاربردی، صرفا میخوان تبلیغات خودشون رو تو چشم مردم کنن و هدفشون لزوما کمک به آدمایی نیست که به یه محتوا نیاز دارن و اونو سرچ میکنن؟ این روشای کاسبی و پول درآوردن و هوش مصنوعی نیست که جوامع ما رو سر پا نگه میداره، بلکه این موضوع، تا حد زیادی تاثیر پذیرفته از اهمیتی هست که آدما به نیازای همدیگه میدن.

هنر مبتنی بر تولید انبوه یا صرفا مد روز و پرفروش، فرصت کمی برای رشد هنرمند و مخاطبش میذاره. اومدن هوش مصنوعی به جای روشای کاسب کارانه و ضدانسانی، سایه‌ی ترس رو روی ذهن افرادی میندازه که اهمیتی به هنر انسانی نمیدن.

جمع‌بندی
هنرمندای زیادی در طول تاریخ بودن که خیلی دیر به پول رسیدن یا هیچ وقت نتونستن به کمک نبوغ و هنرشون رفاه زندگیشون رو تامین کنن؛ اما به تولید آثار هنری و رشد خودشون اهمیت دادن. اگر نخوایم به این موضوع اهمیت بدیم، نه تنها کسی جلوی جایگزین شدن هوش مصنوعی به جای خلاقیت ما رو نمیگیره بلکه احتمالا تاریخ سرخوردگی و افول ما هم فراموش میشه، انگار که هیچ وقت وجود نداشتیم.