تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

معرفی و بررسی سریال Sweet Tooth

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 19 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال Sweet Tooth| دندان شیرین

سریال دندان شیرین، در ابتدا و به خاطر پوستر و عکساش بهم این حسو داد که یه کار مخصوص کودکانه و برای همین هم زیاد مطمئن نبودم که مشتاق دیدنش باشم اما وقتی یکی دو قسمتش رو دیدم، با توجه به مفاهیم ناراحت کننده و اتفاقات خشنش، کنجکاو شدم که ببینم برای چه رده ی سنی ای پیشنهاد شده و چرا تونسته خودشو به چند فصل برسونه.

این سریال برای مثبت 14 سال هست و برای بچه ها مناسب نیست؛ مطابق با استانداردهای محتوایی لیبرالیستی هست و خیلی خوب تونسته توجه مخاطبا رو به خودش جلب کنه در حالیکه فکر میکنم به لحاظ ساخت، کار خیلی ضعیفیه. دیالوگ ها بسیار فرمالیته هستن و شما اگر 90 درصد دیالوگ های یه اپیزودو از دست بدید هم ضربه ای به درکتون از کلیت داستان ایجاد نمیشه. بازی ها ناشیانه هستن و تصویری که از یه دنیای پساآخرالزمانی مجسم شده، خیلی سوررئال و خنده داره. 
دندان شیرین از مجموع 75 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb تونسته امتیاز 7.7 رو به دست بیاره و 90 درصد مخاطبای گوگل هم به شکل بسیار سخاوتمندانه ای پسندیدنش. 
بچه ها پاشنه آشیل فرهنگ مسیحی هستن، هرچند که دموکراتا و لیبرالیسم مدرن، علاقه ای نداره که خودشو چندان ارادت مند به فرهنگ مسیحی نشون بده و بعضا انتقادات صریحیو هم به مسیحیت مطرح میکنه اما چنانچه خارج از فرهنگ یه کشور مسیحی رشد کرده باشید، خیلی راحت از سبک زندگی و جهانبینی شخصیت های درون چنین سریالی میفهمید که اونا دنباله ی مدرن همون آیین ها و ارزش های مسیحی به حساب میان. 
کودک آزاری، اگر جلوی چشم یه شهروند مسیحی اتفاق بیوفته میتونه چیز بدی باشه و چنانچه نسبت بهش واکنش نشون نده، فرد پلیدی به حساب میاد اما کافیه که شرارت، پشت درهای بسته صورت بگیره، اونوقت این شهروند مومن، هیچ مشکلی نداره که از این شرارت سود ببره. اتفاقی که ما به کرار شاهدش هستیم و باعث میشه که خیلی از شهروندای ساکنای کشورای دموکرات، به راحتی در نظر مردم فرهنگای دیگه، افرادی به شدت سطحی نگر و بی تفاوت جلوه کنن که راحت میشه فریبشون داد.

عدیل اختر از جمله رندوم ترین بازیگرایی هست که بخصوص در سریالای بریتانیایی، حضور پررنگی داشته ولی تا حالا هیچ وقت ندیدم که سراغ یه کار مستقل بره و صرفا سریالا و فیلمایی که آشکارا سعی میکنن یه پیام عامه پسند و موجه داشته باشن رو انتخاب میکنه. معمولا این مدل بازیگرا، هیچ وقت یه چهره ی کاریزماتیک پیدا نمیکنن و شبیه یه شخصیت کامپیوتری هستن که فقط چیزی که بهشون سپرده میشه رو بازی میکنن. زندگی شخصیتشون هرگز چندان کنجکاوی دیگران رو بیدار نمیکنه مگه اینکه سراغ یه حاشیه سازی فیک برن. هرچند که بازیگرا قراره نقشی که براشون نوشته شده رو اجرا کنن اما بیرون از لوکیشن فیلم و سریال، می تونن نظرات خودشون رو مثل هر آدم دیگه ای مطرح کنن. وقتی که شما حرفی غیر از اونچه که براتون نوشتن رو نداشته باشید، عملا یه عروسک خیمه شب بازی هستید و روزی که هوش مصنوعی بتونه به روش های سنتی تولید هنرهای نمایشی غلبه کنه، دقیقا همین مدل هنرمندا هستن که اول از همه قربانی میشن. 
شخصیت های کاریزماتیک، بابت داستانشون هست که محبوبیت پیدا میکنن. یه داستان واقعی که ترکیبی از جزئی ترین ناشی گری ها، خلاقیت ها و دغدغه های انسانیه. سلبریتی هایی که روی فرش قرمز پا میذارن، لزوما خوش لباس ترین و خوش چهره ترین آدمای دنیا نیستن. اونا محبوب میشن چون خوب یا بد، یه داستان منحصر به فرد دارن و قدرشو دارن که حس کنجکاوی رو درون مخاطبا ایجاد کنن.

رسانه های جریان اصلی یا به طور جزئی تر، جریان اصلی سرگرمی، نه فقط در آمریکا بلکه در سطح بین المللی، داره به سمت و سوی نوعی لیبرالیسم حرکت میکنه. اینو بخصوص در تولیدات نتفلیکسی، میشه به کرار مشاهده کرد. دیگه زمان اینکه هالیوود، کلمه ی کلیدی نقد فیلم و سریال باشه گذشته و الان، صرف لیبرالیستی بودن کافیه که محصول شما از هر کشوری، بتونه تبدیل به محتوایی بشه که بازخورد وسیعی در سطح بین المللی داشته باشه. هالیوود کلاسیک، صرفا بخشی از این جریان اصلی سرگرمی به حساب میاد و حتی خودشو تا این اندازه در چهارچوب اندیشه های لیبرالیستی گیر ننداخته. هالیوود همچنان هم کارای بعضا حتی بیمارگونه ای رو به نفع احزاب و اندیشه های نه چندان پرطرفدار آمریکایی تولید میکنه و گاها بیش از اندازه هم رنگ بومی به خودشون میگیرن اما در تولیدات نتفلیکسی، شما شاهد قرار گرفتن رندوم ترین نژاد ها در کنار همدیگه هستین و این کار، بیشتر از اینکه یه روش مبارزه با نژاد پرستی به حساب بیاد، شبیه تلاشی برای بازارپسندتر کردن فیلم و سریال شده.

هشدار: ادامه ی این مطلب میتونه داستان فصل اول سریال رو لو بده. 
داستان های بسا آخرالزمانی با محوریت چالش بقا، یکی از رایج ترین الگوهای طراحی داستان های سرگرم کننده در صنعت سرگرمیه و بعد از اتفاقاتی که چند سال پیش افتاد، شاید داستان هایی که درمورد یک بیماری همه گیر هستن، شانس بیشتری برای ارتباط گرفتن با فرهنگ عمومی پیدا کرده باشن.

گاس در اینجا تصویری از پدیده ایه که میتونه به عنوان نجات دهنده ظاهر بشه اما فرهنگ جامعه، عملا نشون میده که لیاقت داشتن همچین موجودی رو نداره. چهره ی گاس با اون موهای بور و معصومیت خاصی که داره، بیش از پیش یه حس مسیح بودن رو تداعی میکنه. جامعه نمی تونه نجات دهنده ی خودش رو تقدیس کنه یا به شکل محترمانه ای به سراغش بره. این در حالیه که حتی اگر صحبت از سواستفاده از بچه ها برای نجات پیدا کردن از یه اپیدمی باشه، انتظار میره که حاکمیت یک جامعه، به شکل برنامه ریزی شده، برای تکثیر بچه های دو رگه سرمایه گذاری کنه نه اینکه یه عده به صورت شکارچی، بگردن و ببینن کی یه دورگه ی جدید درست کرده و ازش سواستفاده کنن. 
همین الانش هم در دنیای ما، سواستفاده های تقریبا مشابهی به کرار اتفاق میوفته. شما اگه بیاید کشتار گسترده ی حیوانات یا نحوه ی نگه داری رقت انگیزشون یا حتی نحوه ی پاک کردن گوشتشون رو به صورت گسترده به تصویر بکشید، مطمئنا میتونه باعث ناراحتی حتی افرادی بشه که به خوردن گوشت، علاقه ی زیادی دارن اما این حس بدی که درون کشتار حیوانات، باعث نشده که ما به پرورش حیوانات، چهره ی وقیحانه ای ببخشیم و دیگه گوشتشون رو مصرف نکنیم یا مثل این سریال، بریم سراغ شکار گسترده ی حیواناتی که میشه به راحتی، اونا رو در تعداد زیادی پرورش داد. 
وقتی پای انسان ها وسط باشه، هرچند خیلیا سعی میکنن اخلاقیات خاصی رو رعایت کنن اما وقتی پای پول وسط باشه و دنیای پساآخرالزمانی هم در حال تجربه ی فقر و گرسنگی باشه، خیلیا به راحتی به تولید مثل تجاری تن میدن. چه بسا که همین الان هم تولید مثل تجاری، انجام میشه و همیشه افرادی پیدا میشن که بهش تن بدن، در حالیکه میدونن وجهه ی کارشون همچنان هم در نظر عموم مردم، زشت و ناپسنده. 
در صنعت سرگرمی وابسته به لیبرالیسم، حاکمیت میتونه در هر موقعیتی، به عنوان یک شکارچی ظاهر بشه و یه خط فرضی و فانتزی، بین حاکمیت و مردم عادی وجود داره. خوده این خط فرضی، بیش از پیش باعث شده که فرهنگ عمومی بسیاری از کشورها، بتونه تولیدات جریان اصلی صنعت سرگرمی رو مورد استقبال قرار بده. نتفلیکس، به تنهایی تونسته الگوی نسبتا خاصی رو در طراحی داستان تولیداتش به کار بگیره و استراتژی بازاریابیش، به رغم انتقادات منفی زیادی که جذب کرده، همچنان جزو قوی ترین و زیرکانه ترین روش های بازاریابی به حساب میاد. 
درآمد نتفلیکس، توی سه سال اخیر، روند صعودی داشته و هرچقدر که کیفیت تولیداتش کاهش پیدا کرده اما تونسته با طراحی یک استراتژی قدرتمند، سودش از بازار سرگرمی رو نه تنها حفظ کنه بلکه در سال 2024، با درصد بیشتری نسبت به سال های قبل، افزایش بده. لیبرالیسم نتفلیکسی، به حدی سراغ ساده سازی پیام ها رفته که عملا نه تنها کمکی به قدرت گرفتن بخش های مثبت لیبرالیسم نکرده بلکه در دنیایی که مشخصا راست گرایی افراطی دوباره داره قدرت میگیره و یکی یکی، توی انتخابات کشورهای غرب سیاره به قدرت میرسن، افراد وابسته به اندیشه های لیبرالیستی رو سوژه ی تمسخر فاشیسم کرده.

جمع بندی
خیلیا عقیده دارن که نوعی فشار ایدئولوژیکی در دنیای نت فلیکس وجود داره، به این صورت که نتفلیکس سعی میکنه تا روایات و ارزش های خاصی رو به طول مدام تبلیغ کنه در حالیکه هیچ توضیحی درمورد دلیل بسیار از کشمکش های قومیتی و نژادی نداره و فقط سعی داره بگه هر جور شده بذارید فرهنگ ها و نژاد های مختلف ترکیب بشن و بتونیم به شکل صلح آمیزی زندگی کنیم. دنیای واقعی مثل سریالای نتفلیکسی نیست که آدما همیشه چیزی برای تقسیم کردن داشته باشن یا بتونیم به افرادی عشق بورزیم که همیشه سعی کردن تیشه به ریشه ی یه نژاد و فرهنگ دیگه بزنن. 
دندان شیرین، تا حد زیادی نمود دوباره ی لیبرالیسم عامه پسند رایج در صنعت سرگرمی جریان اصلیه و برام عجیب نیست که به جز نقد های منفی کلی نگرانه، نتونسته نقد پر و پیمونی رو از طرف منتقدای سخت گیر، دریافت کنه. 
 

 

سریال دندان شیرین (Sweet tooth) یه سریال مخصوص مثبت 14 سال هست که امتیازای چشم گیری رو از سایتای نقد و مخاطب عمومی به دست آورده و شدیدا در همپوشانی با صنعت سرگرمی وابسته به لیبرالیسم ساخته شده اما پررنگ ترین ایدئولوژی ای که به سرعت، شروع به خودنمایی میکنه، یه اندیشه ی مدرن به اسم اکولوژیسم هست. اکولوژیستا هرچند خیلی وقتا بین لیبرالا و دموکراتا ظاهر میشن ولی میتونن افکار به مراتب عجیب و غریب تری داشته باشن. این ایدئولوژی معمولا افراطی ترین چهره ها رو داره و همچنان اختلاف نظر زیادی بین مریدانش قابل مشاهده هست. معمولا لیبرالا به خاطر اختلاف عقایدشون مشهور هستن اما اکولوژیستا میتونن با تعصبات پیچیده تری ظاهر شن و برای دنبال کردن خواسته هاشون، دست به کارای ضد انسانی هم بزنن.

هرچند که همیشه بین افراد پایبند به یک ایدئولوژی، افرادی رو پیدا میکنید که سعی دارن خودشون رو افراد متعادل و نقد پذیری نشون بدن و از این طریق، سیستم فکریشون رو توجیه کنن اما جامعه یک ایدئولوژی رو از طریق میانگین عملکرد افراد پایبند بهش میشناسه و این یه واقعیت غیر قابل انکاره که مثل فمنیسم، اکولوژیسم هم درگیر شخصیت های افراطی و شدیدا نامتعادلی هست که اجازه ندادن وجهه ی اکولوژیسم، چندان بهبود پیدا کنه. 
این سریال، گاها سعی کرده که گروه های افراطی افراد علاقه مند به محیط زیست رو به چالش بکشه و توضیح بده که این افراد دارن اشتباه میکنن و لزوما جزوی از ایدئولوژی خالص اکولوژیسم نیستن اما باز هم نمیشه گفت پیغام غالب بر داستانش، میتونه منشا الهام بهنجاری تلقی بشه. 
دندان شیرین، انگار که بیشتر سعی کرده به این ایدئولوژی، وجهه ی بهتری ببخشه ولی حداقل تا پایان فصل 1، به هیچ پیشنهاد و ایده ی جذابی نمیرسه که بشه واقعا مورد استفاده قرارش داد. 
بزرگترین دست آورد ملموس اکولوژیسم در دنیای واقعی این بوده که تونسته گروه هایی برای کنار هم قرار گرفتن و همکاری افراد افراطی فراهم کنه تا کارای عجیب و نه چندان مفیدی مثل غذا رسوندن به حیوانات ولگرد و جمع آوری پول برای حیوانات بی خانمان رو فراهم کنه. جایی که اکولوژیستای افراطی بتونن حرف دلشون رو به راحتی با همدیگه در میون بذارن مبنی بر اینکه حیوونا بهتر از آدما هستن، ما حیوونامون رو حتی بیشتر از همسرمون دوست داریم و حرفایی از این قبیل.

اکولوژیسمی که امروزه شاهدش هستیم، خیلی وقتا هیچ ارتباطی با انسانیت نداره و بیشتر شده سرپناه افرادی که از آدما ناامیدن و به قولا قلبشون شکسته. سریالی مثل دندان شیرین، بیشتر شبیه دست ساخته ی همچین افرادیه. 
شاید یکی از متعادل ترین و فعالی ترین شخصیت های هنری هالیوود رو بشه فردی مثل واکین فینیکس دونست که در این مورد، مستند هم ساخته و اتفاقا مون ابتدای مستندش سعی میکنه تفاوت آدمایی مثل خودش و بقیه ی ایدئولوژی های مدرن رو تشریح کنه. اون میگه که ما مثل فمنیستا نیستیم که صرفا به فکر تضمین منفعت جنسیت خاصی هستن و ایده اینه که شما بیای در صلح با طبیعت زندگی کنی و حیوانات رو نکشی. بحث اینه که وجهه ی یک ایدئولوژی رو صرفا چند نفر بخصوص تعیین نمیکنن. وقتی تعداد افراد تندرو یک ایدئولوژی از افراد سالمش پیشی میگیره، می تونه توصیفی از این موضوع باشه که ایدئولوژی مذکور، حتی کاریزمای کافی برای بهبود اتمسفر باورمندای خودش نداشته چه برسه به اینکه بتونه روی وضعیت عمومی جامعه تاثیر مثبتی بذاره. 
یه انتقادی که حتی به امثال واکین فینیکس میشه مطرح کرد اینه که آیا شما واقعا دغدغه ی بهبود دنیا رو دارید یا گاها برای یک ایدئولوژی تبلیغ میکنید چون اینم بخشی از امضای شماست و میتونه روی بهبود چهره ی اجتماعیتون تاثیر بذاره.

یکی از دلایلی که تبلیغات و خودنمایی یه سلبریتی رو نباید راحت باور کرد همینه که بسیاری از این افراد، شاید هنرمند خوبی باشن ولی به هیچ عنوان یه متفکر به حساب نمیان. اونا ممکنه به همون راحتی که از یه اندیشه ی صلح طلبانه پیروی میکنن، بدون اهمیت به نظر متفکرا و منتقدا، مبلغ یه طرز فکر شرورانه هم بشن. اتفاقا همین شرور به نظر رسیدن، تبدیل به روش خوبی برای خودنمایی در هالیوود شده. 
سریالی مثل دندان شیرین هم از هموناست که صرفا روی باورهای فرمالیته و محبوب اکولوژیسم مانور میده. اگر قصد ایجاد یک تاثیر اجتماعی رو دارید، خیلی مهمه که انگیزه های شما روشن باشه. صنعت سرگرمی، منفعتش ایجاب میکنه که همیشه یه پرده ی ضخیم، بین خودش و فرهنگ عمومی ایجاد کنه و بازخوردها، مثل نجواهایی هستن که بیشتر از تاثیر گذاشتن روی طرز فکر هنرمندا، کمک میکنن تا یه اثر، فروش بیشتری پیدا کنه. 
انگیزه یه منبع و ریشه ی مشخص داره که هنرمند می تونه در قالب یک داستان تعریفش کنه. صنعت سرگرمی جریان اصلی، هیچ وقت نتونسته استقبال کننده ی خوبی از منتقدای پیشرو باشه و دلیلش هم واضحه، چون عامه پسند بودن، راز بقای یک هنرمند در این صنعته. به سختی میشه گفت که انگیزه ی تولید کننده های چنین سریالی، نشات گرفته از یه داستان در مورد علاقه به حیوانات و طبیعته. یه تحریک احساسی شدید که با دیدن چهره ی معصوم یک حیوون ایجاد میشه، ارتباطی با یک تفکر انتقادی و استدلال روشن درمورد دلیل و نحوه ی اهمیت دادن به طبیعت نداره. شما می تونید هر روز گوشت بخورید ولی ساعت هم توی اینستا، با عشق و علاقه به حیوانات نگاه کنید و براشون لایک بزنید. 
خلاصه ی کلام اینه که سناریوی دندان شیرین، بیشتر به یه جریان فکری یا ارتباطات علت و معلولی رمانتیک و هیجانی ختم میشه تا ایده هایی که واقعا بخوان دید روشنی نسبت به حق زندگی نگه داری از طبیعت، در اختیار شما قرار بدن. 


این ناشی از بی مسئولیتیه که شما شانس کار کردن در یک رسانه ی بزرگ رو داشته باشی اما از فرصتی که برای تاثیر گذاشتن روی جامعه داری استفاده کنی تا صرفا احساسات یه عده رو درمورد پیروی از یه ایدئولوژی تحریک کنی در حالیکه میبینی همین الانش هم چقدر درگیری های احساسی و ایدئولوژیکی توی دنیا در جریانه و چقدر آدم به خاطر همین استدلال های سطحی نگرانه دارن میمیرن. 
نه که صنعت سرگرمی نتونه از متفکرا و منتقدا استفاده ی بهینه و بیشتری داشته باشه، اتفاقا این امکان، همیشه فراهم بوده؛ بحث اینه که تحریک احساسات آدما، همیشه سریعتر جواب میده و حتی شده به صورت موقت، شاهد رفتارهایی از جانب مخاطبا هستید که در همپوشانی با توقعاتتون هست.

جمع بندی
ارتباط گرفتن با آدما یه موضوع خیلی کلیدی و مهارت روانی بسیار ضروریه که حتی میتونه پیش از تسلط ما بر مهارت های کلامی ظاهر بشه. این شامل مواقعی که سعی میکنید موجودی رو بکشید یا نجات بشید میشه، وقتی که سعی میکنید احساس خطر خودتون رو نشون بدید یا با حالات صورت و رفتارهای خودتون نشون بدید که یه نفر رو دوست دارید. هنرهای نمایشی، حداکثر استفاده رو میتونه از این مهارت ها ببره تا بتونه پیغام خاصی رو منتقل کنه. چنین داستان هایی هرچقدر هم که در تلاش باشن تا پیغام اصلی خودشون رو موجه جلوه بدن اما به سبب ناشیانه طراحی شدن الگوهای ارتباطی خودشون، شانس زیادی برای ارتباط گرفتن با افرادی که درک روشنی از اکولوژیسم ندارن، نخواهند داشت و شاید هرگز هم نتونن افکار اکولوژیستای افرادی رو تعدیل کنن.