تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

اخیرا خبری منتشر شده درمورد تهدید ترامپ به افزایش 100 درصدی تعرفه ی فیلم هایی که خارج از آمریکا ساخته شدن که طبق معمول، بازخوردهای منفی زیادی داشته.

بعضیا عقیده دارن که ترامپ با اغراق، قربانی سازی و زبان کودکانه، سیاست های اقتصادی خودش رو توجیه کرده و تشبیه "دزدیدن یه آبنبات از یه بچه" درنظرشون نه تنها ساده انگارانه است بلکه این حرف رو تلاشی میدونن برای تهدید جلوه دادن صنعت فیلمسازی جهان برای آمریکا، و عقیده دارن که واقعیت چیز دیگه ای هست. 


اگر این تهدید تعرفه ها عملی بشه، میتونه تاثیرات جدی ای روی پلتفرم هایی مثل نتفلیکس، دیزنی و حتی مارول داشته باشه چون خیلی از پروژه هاشون در خارج از آمریکا فیلمبرداری میشن و یا با تیم های بین المللی ساخته میشن. 
به شخصه با این حرفا چندان موافق نیستم و اتفاقا به نظرم ترامپ خیلی دیر واکنش نشون داده و حتی جرات نکرده مستقیما بگه مشکلش با بریتانیاست. 
بریتانیا بخصوص در دهه های اخیر، با تولید فیلم هایی مثل جیمز باند و هری پاتر، و حتی مشارکت در پروژه های مارول، سهم بزرگی در بازار جهانی داشته و خیلی از این تولیدات، با بودجه ی آمریکایی اما در خاک بریتانیا ساخته شدن. این یعنی آمریکا، در ظاهر سرمایه گذار اما در عمل، داره بخشی از صنعتش رو به کشورهای دیگه ای واگذار میکنه و شاید همین چیزی هست که ترامپ نسبت بهش واکنش نشون داده. 
قضیه ی مزیت های نسبتا جدیدی که بریتانیا به فیلم سازا میده رو نباید نادیده گرفت. بریتانیا عملا در رقابت با هالیوود هست و دوست داره سود جهانی صنعت سینما رو برای خودش داشته باشه. 
خیلی از پروژه های آمریکایی، مثل فیلم های مارول یا سریال های نتفلیکس، در بریتانیا فیلمبرداری میشن چون هم هزینه ها کمتره و هم حمایت ها بیشتر هستن. بریتانیا با هوشمندی، سهم خودش از سود جهانی سینما رو گسترش داده و آمریکا حالا داره با تاخیر، واکنش نشون میده. 
 

 

فیلم The Conjuring: Last Rites با بودجه ی 55 میلیون دلاری در هفته ی اول اکران، رکورد 83 میلیون دلار فروش داخلی رو ثبت کرد و با فروش 104 میلیون دلاری در بازار بین المللی، مجموع افتتاحیه ی جهانی خودش رو به 187 میلیون دلار رسوند.

این فروش به سرعت بیشتر هم شد و در همون هفته های ابتدایی، تحلیلگرها پیش بینی کردن که در پایان اکران، میتونه تا 550 میلیون دلار هم برسه. 
این فیلم نه فقط رکورد بهترین افتتاحیه رو در مجموعه ی کانجورینگ شکسته بلکه تبدیل به یکی از موفق ترین فیلم های ترسناک سال شده. با وجود نقدهای متوسط و نمره های نه چندان بالا، این مقدار فروش، بسیار چشمگیر و سوررئاله. 
دلیل اصلی ای که منتقدها به این فیلم امتیازهای متوسط یا پایین دادن، بیشتر بابت ضعف های روایی و تکرار فرمول های قدیمی در این فرنچایز برمیگرده. با وجود اینکه فیلم از نظر تجاری موفق بوده، نقدهای تخصصی چند ایراد کلیدی رو مطرح کردن منجلمه کاهش شدت ترس و داشتن داستان قابل پیش بینی. 
خیلی از منتقدها به این موضوع اشاره کردن که فیلم با وجود فضای سنگین و تاریک، نتونسته ترس واقعی ایجاد کنه و بیشتر به صحنه های پرسروصدا و پرش های ناگهانی تکیه کرده و چندان اهمیتی به وحشت روانی نداده. 
منتقد ورایتی هم عقیده داره که فیلم روی ریل حرکت میکنه یعنی هیچ پیچش تازه ای نداره. با وجود اینکه فیلم طولانی ترین قسمت مجموعه است اما هیچ تازگی یا حیاتی به داستان اضافه نمیکنه. 
هالیوود ریپورتر هم نقد کرده که مایکل چاوز، کارگردان فیلم، نتونسته طراوت یا انرژی تازه ای به مجموعه تزریق کنه و فیلم بیشتر شبیه تکرار قسمت های قبلی هست و لزوما یک پایان قدرتمند به حساب نمیاد. 
با اینکه بازیگرهای اصلی تحسین شدن اما شخصیت های فرعی و حتی خود داستان، عمق کافی برای درگیر کردن مخاطب به لحاظ احساسی رو نداشتن که این موضوع عمدتا برای منتقدهای که صرفا دنبال سرگرم شدن نیستن، اهمیت زیادی داره. 
ولی اینطور به نظر میاد که مردم دوست دارن یک ترس مسیحی پسند و نه چندان تند ببینن. این فیلم یه کار آیکانیک هست؛ یعنی وقتی دیدیش میتونی مطمئن باشی خیلی های دیگه هم سراغ دیدنش رفتن، بخصوص در فرهنگ آمریکا و بریتانیا. 
برخلاف ترس های بی قاعده یا روانپریشانه، این فیلم ترس رو در قالب نبرد خیر و شر، دعا، جن گیری و نمادهای مذهبی ارائه میده؛ چیزی که برای مخاطب آمریکایی، بخصوص مسیحی، هم آشناست و هم به راحتی میتونن بپذیرنش. 
 

به بهانه ی اتهام جنسی ژرار دوپاردیو| عواقب طولانی مدت بی‌تفاوتی

در تاریخ 3 فروردین 1404، گاردین گزارشی در مورد یه اتهام تجاوز جنسی منتشر کرد که به خودی خود اتفاق جدیدی در سینما نیست. هر بار که یه شخصیت سینمایی یا چهره ی محبوب در صنعت سرگرمی به خاطر چنین اتهاماتی درگیر دادگاه میشه، معمولا نه تنها تاثیر چندانی روی آینده ی کاریش نداره بلکه می تونه باعث افزایش شهرتش هم بشه. بسته به میزان محبوبیت یه هنرمند میتونید حدس بزنید که قراره چقدر بابت اشتباهات کرده و نکرده اش تاوان پس بده. 


ژرار دوپاردیو بخشی از سینمای فرانسه به حساب میاد و گزارشگر گاردین، از اصطلاح غول سینمای فرانسه ازش یاد کرده. امروز که این مطلب در حال تحریر شدنه، دادگاه بنا هست در فرانسه تشکیل بشه چرا که دو زن ادعا کردن که در جریان فیلم برداری اثری در سال 2021، از جانب ژرار 76 ساله مورد آزار جنسی قرار گرفتن. 
این بازیگر، سابقا هم از طرف 12 زن، چنین اتهامی رو دریافت کرده اما این اولین باریه که شکایت ها اونو به دادگاه کشوندن. 
اطلاعی ندارم مردم فرهنگای دیگه هم اینطور هستن اما ما توی همچین مواقعی، شاید بیشتر ترجیح بدیم که اول از همه، چهره ی فردی که به تجاوز متهم شده رو ببینیم. شاید چون میخوایم ببینیم اون به کدوم دسته از آدمایی که تا امروز دیدیم شباهت داره؟ آیا بهش میخوره همچین کاری کرده باشه یا نه؟ اتهام تجاوز جنسی، معمولا به خودی خود شانسی برای اثبات شدن نداره چون می تونه پشت درهای بسته اتفاق بیوفته و رد خاصی هم از وقوعش به جا نمونه و همینم فرهنگ عمومی رو مستعد میکنه که بیشتر به شهود خودش برای پیدا کردن متهم، اتکا کنه.

چهره ی ژرار دوپاردیو هم در فرهنگ ما، بیشتر یادآور یه چهره ی ثروتمند، جسورو اهل بازاره و فضای رسانه ای هم تا حد زیادی داره برعلیهش پیش میره. این دو زن از طرف برخی شاهدین که الفاظ نه چندان جالبی رو از زبون ژرار شنیدن مورد حمایت قرار گرفتن. 
جالبه بدونید این دادگاه قرار بوده که ماه قبل برگزار بشه اما به خاطر بیماری ژرار دوپاردیو به تعویق افتاد. وکیلش اینطور اظهار کرده که بازیگر، تحت یه بای پس قلبی قرار گرفته و دیابتش هم بابت استرس دادگاه پیش رو، تشدید شده. 
چرا یه بازیگر که می تونه در سطح وسیعی اظهار نظر کنه باید اینقدر تحت تاثیر یک اتهام قرار بگیره؟ اگه یه فرد معمولی بود، راحت تر میشد این موضوع رو درک کرد ولی هیشکی به اندازه ی فردی که توی سینما و تلویزیون به عنوان یه چهره ی محبوب شناخته شده، نمی تونه با گفتن حرفای فرمالیته و تحریک احساسات دیگران، وجهه ی خودشو رو بهبود ببخشه. احتمالا اتهامات جنسی ای که نسبت به این بازیگر مطرح شده و به قولا غلیظ شدن حواشی مربوط به تجاوز جنسی، اینقدر زیاد شدن که ایده ی بخصوصی برای رد کردن ظاهری و تحریک احساسات مخاطبا، به ذهن ژرار نرسیده. 
دوپاردیو در سال 2020، از طرف بازیگری به اسم شارلوت آرنولد، مورد اتهام قرار گرفت. ادعا بر این بوده که در سال 2018، زمانی که شارلوت 22 سال داشته و ژرار هم 70 سال، توی محل زندگی شارلوت، دو ارتباط جنسی ناخواسته صورت گرفته. 
تحقیقات تقریبا از همون موقع شروع میشه و مشخصا ژرار هم تلاش میکنه تا تمام این اتهامات رو رد کنه. 
پرونده ای در اون زمان تشکیل میشه که وکلای دوپاردیو سعی میکنن متوقفش کنن اما دادستان ارشد پاریس، اجازه ی این کار رو نمیده. از اون زمان تا حالا، هرگز موقعیتی پیش نیومد که ژرار در دادگاه حاضر بشه و حالا هم بعد از تمام تلاش هایی که برای تعویق صورت گرفته، متهم قراره زیر سایه ی قانون و افرادی که نه لزوما تحت تاثیر جذابیت های صنعت سرگرمی هستن، حاضر بشه و جواب پس بده. 
با اینکه فرانسه به عنوان یه جامعه ی مدرن و پیشرو شناخته میشه ولی بعضی از منتقدا عقیده دارن که واکنش این جامعه نسبت به بسیاری از نابهنجاری های جنسی، ضعیف و غیر قابل قبوله. شاید در خودنمایی اقلیت های جنسی خوب عمل کرده اما وقتی پای نقد نابهنجاری وسط باشه، بیخیالی افراطی رو میشه از سمت رسانه و شخصیت های سرشناس و جامعه ی فرانسه مشاهده کرد. 
این قبیل اتفاقات و سر و صدایی که ایجاد میکنن، زمان خوبی برای یادآوری پیامد های پنهان و بعضا طولانی مدت اشتباهاتی هست که به کرار انجام میدیم و بی تفاوتی هایی که سعی میکنیم به راحتی توجیهشون کنیم. مبارزه ی مدنی لزوما به گفتن حرفای خوب یا به نمایش گذاشتن المان های بی پروایانه و بی شرمانه نیست. وقتی که یه اتفاق مهم رخ میده که سایه اش روی ذهن طیف وسیعی از مخاطبای سینما سنگینی میکنه، سکوت و بی تفاوتی هنرمندا، چیزیه که در طول زمان فراموش میشه. همون بازیگر میاد و چند ماه یا چند سال بعد، دوباره توی فیلمایی بازی میکنه که سعی دارن اندیشه های لیبرال رو تبلیغ کنن و یا توی شو های مختلف، با لباسا و میکاپ جذاب ظاهر میشن و چند تا شعار رندوم درمورد آزادی و برابری میگن. 
منتقدا و مخاطبایی هستن که از چنین اخباری صرفا برای دامن زدن به مسائل فمنیستی استفاده میکنن اما اگر ریشه ی شکل گیری چنین مشکلاتی رو ردگیری کنید، به پدیده هایی ضد انسانی میرسید و نه لزوما جنسیت زده. ما با صنعتی طرفیم که داره به هنرمندای حرفه ای اما فاقد اخلاقیات، قدرت میده تا از کارای کثیف خودشون فرار کنن و در عین حال، بیشتر از یک شهروند عادی، فرصت انجام جنایت رو دارن. اونا مدام در معرض توجه هستن، محبوب هستن، می تونن به کمک بازی های رسانه ای، وجهه ی اجتماعی خودشون رو بهبود ببخشن، می تونن از همین طریق، به طرفدارا و بازیگرای زیادی نزدیک بشن و حتی فرصت بیشتری برای باج گیری دارن.

جمع بندی
انتقادی که بهتره به طور جدی مطرح کرد لزوما این نیست که چرا مخاطب بالقوه ی سینما، به ایدئولوژی هایی مثل فمنیسم و لیبرالیسم اهمیت نمیده بلکه میشه این سوالو مطرح کرد که چرا این اتمسفر، اینقدر درگیر تحریک های حسی و بازی های روانی ای شده که همواره سعی داره از احساسات مخاطبا سواستفاده کنه بدون اینکه از پتانسیلی که درون این صنعت هست، برای افزایش مهارت های روانی مخاطباش استفاده کنه؟ فکر نمیکنم استفاده از افراد خوش فکر برای طراحی یه محتوای سرگرم کننده که بتونه در زمینه ی تعلیم مهارت های روانی، الهام بخش مخاطبش باشه کار سختی باشه اما حتی به فرض اینکه این صنعت نمی خواد یا نمیتونه تعلیم دهنده باشه، هیچ توجیهی وجود نداره که شما محتوای هنری خودتون رو پر کنید از الگوهایی که آدما رو به لحاظ روانی، نابهنجارتر میکنه و اونا تبدیل میشن به عروسکای خیمه شب بازی ای که می شه به راحتی احساساتشون رو تحریک کرد و جلوی تفکر منطقیشون رو گرفت. کاری که خیلی از هنرمندا و فیلمسازا انجام میدن، عملا سلامت روانی جامعه رو چند پله به عقب میبره و کار درمانگرا و افرادی که واقعا سعی دارن به رشد جامعه کمک کنن رو لگد مال میکنن. 

برترین بازیگران IMDb در سال 2025

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 4 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

 

اخیرا لیستی از طرف سایت IMDb منتشر شده و نشون میده کدوم بازیگرها بیشتری توجه کاربرها رو جلب کردن. براساس داده های STARmeter یعنی بازدید های صفحه توسط بیش از 250 میلیون کاربر ماهانه، 10 بازیگر منجمله تام کروز و سیدنی سویینی در صدر قرار گرفتن.

در ردیف اول، ایزابل مرسد رو میشه دید که باید بازی در Last of Us و سوپرمن و Peacemaker در رسانه خودنمایی کرد. 
همچنین این سایت لیستی از 10 ستاره ی نوظهور رو معرفی کرده که برای اولین بار در صدر جدول ها قرار گرفتن که در این لیست، سیدنی سویینی مجددا در رده ی چهارم قرار گرفته. 
لیست ستاره های این سایت، ترکیبی از ستاره های تثبیت شده مثل تام کروز و ونسا کربی و چهره های تازه ای مثل ایزابلا مرسد و ایمی لو وود هست. جالب اینه سریال هایی مثل The White Lotus و فیلم های ابرقهرمانی مثل سوپرمن و Fantastic Four بیشترین تاثیر رو در بالا بردن محبوبیت این بازیگرها داشتن. 
در این لیست، ایمی لو وود با سریال Sex Education شناخته میشه ولی در فصل سوم The White Lotus هم حضور داشته و این موضوع به افزایش محبوبیتش کمک کرده. 
بازخوردها نسبت به لیست IMDb 2025 ترکیبی از تحسین و تعجب هست و خیلی از رسانه ها حضور چهره های تازه کار رو تصویری از تغییر ذائقه ی مخاطب ها دونستن درحالیکه بعضی ها از اینکه چهره های خاصی توی این لیست نیستن تعجب کردن. 
گزارش رسمی این سایت روی این موضوع تاکید کرده که انتخاب ها براساس داده های استارمتر و بازدید میلیون ها کاربر ماهانه هستن و حضور ایزابلا مرسد در صدر لیست رو غیرمنتظره اما منطقی میدونن چون هم در لست آو آس و هم در سوپرمن نقش های پرطرفداری داشت. 
رسانه ی Screen Rant نوشت که لیست امسال ترکیبی جالب از ستاره های تثبیت شده مثل تاک کروز، ونسا کربی و چهره های نوظهور مثل ایمی لو وود و متیو گود هست و تاکید کردن که بخش Breakout Stars بیشترین توجه رو جلب کرده چون بازیگرهایی مثل میکی مدیسون با بردن اسکار به سرعت در صدر جست و جوها قرار گرفتن.
بعضی از منتقدها به این موضوع اشاره کردن که لیست امسال، بیشتر از گذشته به سریال های تلویزیونی وابسته است و این نشون میده که تمرکز مخاطب از سینما به پلتفرم های استریم تغییر کرده. 
سایت IMDb بابت ماهیت جهانی و اینکه میلیون ها کاربر از کل دنیا هر روز در صفحات بازیگرها و فیلم ها گردش میکنن، یک تصویر نسبتا عامه پسند از سلیقه ی عمومی ارائه میده. استارمتر رتبه بندی بازیگرها براساس تعداد بازدید صفحه است و هر چقدر مردم بیشتر درباره ی یک بازیگر کنجکاو باشن، رتبه اش بالاتر میره. 
از اونجایی که کاربرهای این سایت از کشورهای مختلف هستن، داده ها کمتر محدود به یک بازار خاص میشن و هر بار که یک فیلم یا سریال مهم منتشر میشه، یا یک بازیگر جایزه میگیره، رتبه ها به سرعت تغییر میکنن. این نوسان ها جذابیت زیادی دارن چون نشون میدن که مردم دقیقا در همون لحظه دارن به چه چیزی توجه نشون میدن. 
به خاطر همین موارد، اعداد IMDb بیشتر از شاخص های دیگه میتونن نبض عمومی رو نشون بدن. 
 

پس‌لرزه‌های احتمالی اعتراضات سگ-افترا ۲۰۲۳ _ از هوش مصنوعی تا سینمای مستقل

سال ۲۰۲۳، یه سال آکنده از سرخوردگی برای هالیوود بود. توی این سال، اعتراضات سگ-افترا اتفاق افتاد که توی وب فارسی، چندان بهش پرداخته نشد و یه جورایی از این موضوع تعجب کردم چون این اتفاق، شبیه یه پیش لرزه است و فقط اعتراض سلبریتیای هالیوود به حساب نمیاد. 
 

بخشی از مطالبات هنرمندا مربوط به مسائل مالی بود اما علاوه بر اون، به جایگزینی هوش مصنوعی به جای بازیگرا هم اعتراض شد چون عملا کار و کاسبی بازیگرا رو کساد میکنه. 
این تصویری هست که حتی قبل از اخبار و پیشرفت‌های جدید هوش مصنوعی، توی فیلمای مختلفی بهش پرداخته شده.

وجه نگران‌ کننده‌ی موضوع، کاملا روشنه. نه فقط در مورد بازیگری؛ بلکه سایه‌ی جایگزین شدن هوش مصنوعی رو میشه روی مشاغل زیادی دید. کم کم به حضور انسان در بسیاری از مشاغل نیازی نیست چون هوش مصنوعی میتونه با هزینه‌ی کمتر و کیفیت برابر، همون کار رو انجام بده.

هالیوود، منجمله بازیگرا و نویسنده‌هاش، عمدتا منکر این نشدن که هوش مصنوعی پتانسیل لازم برای  گرفتن جاشون رو نداره. همین الانش هم هوش مصنوعی، کارای مختلفی رو به واسطه‌ی چیزی که از خوده نویسنده‌ها و بازیگرا یاد گرفته، در قالب فیلم و سریال، بازتولید کرده.

هر جا که بحث جایگزینی هوش مصنوعی به جای کار انسانا و بخصوص هنرمندا باشه، شما یه عده رو ممکنه ببینید که سعی می‌کنن طرف انسان‌ها رو بگیرن و بگن: نه، هوش مصنوعی به خوبی آدما انجامش نمیده و حالا حالاها مونده که برسه.

این بیشتر شبیه تلاش برای دور کردن یه جور ترس و خوشبین موندنه. به جای پیدا کردن یه خشکی وسط یه صفحه یخ شکسته که دونه دونه، تکه‌هاش در حال غرق شدن هست، شاید بهتر باشه در مورد اتفاقی که احتمال وقوعش وجود داره با خودمون صادق باشیم.

چرا استدیوهای فیلمسازی، اینقدر راحت، جامعه‌ای که همیشه باهاش کار کردن رو نادیده میگیرن و در تلاشن تا از هوش مصنوعی استفاده کنن؟ چرا با اینکه میدونن استفاده از هوش مصنوعی و حذف بازیگرا چقدر به آدما آسیب میزنه اما باز هم سود اقتصادی خودشون رو ترجیح میدن؟

نکته همینه، در اینجا، هنر باعث ایجاد همدلی نشده بلکه صرفا برای اهداف تجاری به کار گرفته شده. همین الانش الگوریتم‌ها به کمک فیلم‌سازا میان و بهشون نشون میدن که ساخته‌شون چه اندازه شانس محبوبیت و فروش داره. ایده‌هایی که بکر و ناب نباشن و هوش مصنوعی بتونه چیزی معادل یا بهترشو بسازه، روز به روز کم ارزش‌تر میشن.

استدیوی فیلم سازی اصلا جامعه‌ی تولیدکننده رو نمی‌بینه و مشخصا مخاطبش هم براش فقط یه فرد دست به جیبه که باید پول چیزی که میبینه رو بده. کارای پرفروش و محبوب هالیوود، عمدتا کارای تجاریه و نه کارایی از سینمای مستقل.

سینمای عامیانه، جایی برای سرگرم شدن و وقت گذروندن بوده و هست و بیشتر از اون که تحت تاثیر ابداعات هنری باشه، تحت تاثیر تحولات اقتصادیه. اینجا هیچ وقت جایی نبوده که خلاقیت هنری، حرف اول رو بزنه. حتی تاثیر سیاست روی سینمای عامیانه، بیشتر از ذهن مبتکر هنرمنداست.

به همین خاطر هم چشمم آب نمیخوره که سینمای عامیانه بتونه از تحولات پیش رو، منجمله پیشرفت هوش مصنوعی و همچنین بحران اقتصادی، جون سالم به در ببره و شکل سابق خودشو حفظ کنه؛ حالا هرچقدرم بازیگرا و نویسنده‌ها اعتراض و اعتصاب کنن. هوش مصنوعی میتونه اونقدر پیشرفت کنه که پیگیری نکردن مطالبات هنرمندا، ضربه‌ی خاصی به استدیوهای فیلمسازی نزنه.


اما این سوال پیش میاد که کی قراره از این موج‌های جدید، جون سالم به در ببره؟

شما به عنوان یه انسان، از یه هنر بصری میتونید لذت ببرید چون باهاتون نوعی ارتباط حسی میگیره. صرفا نه تجربه‌ی لذت بلکه سینما می‌تونه تجارب ذهنی بسیار مختلفی رو براتون زنده کنه، حتی اگر چیزی که می‌بینید، ساخته‌ی هوش مصنوعی باشه. اگه شما برای کیفیت تجربه‌تون ارزش قائل نباشید، مشخصا سراغ فیلمای بهتر هم نمیرید درسته؟ 
بازیگرا و فیلم‌سازا هم تجربه‌ی خاصی از خوده پروسه‌ی تولید و بازیگری دارن. سینمای مستقل، روح هنرمندانه‌تری داره و احتمالا تنها بخشی از این صنعت باشه که قراره جون سالم به در ببره. این سینما چنانچه در مورد جامعه و تجربه‌ی آدما مسئولیت پذیر باشه و صرفا به فکر خالی کردن جیبشون نباشه، میتونه حتی انتظار  افزایش سود و منفعت اقتصادیو هم داشته باشه.
یعنی فیلمساز و بازیگرا، به پروسه‌ی فیلم‌سازی به چشم یه کار و کاسبی که قراره هزینه‌های آخر ماه رو پرداخت کنه نگاه نکنن؛ بلکه برای اون تجربه‌ای که در نتیجه‌ی جمع‌شدن‌شون دور همدیگه و خلاقیتی که می‌تونن بروز بدن هم ارزش قائل باشن.

هنر انسان‌دوست، خیلی وقته که نه فقط در سینما بلکه توی صنفای دیگه هم داره نادیده گرفته میشه. یعنی طرف با خودش فکر نمیکنه این کاری که داره انجام میده، داره چه کمکی به رشد فکری آدما میکنه؛ بلکه بیشتر، به دنبال کاسبی و سود جیب خودشه. حتی از خودش نمیپرسه بعد از خلق کردن این اثر، چه تغییر مثبتی در درون من ایجاد میشه؟
مثل این هست که من بیام این مطلبو با هوش مصنوعی بنویسم یا از مطالب بقیه کپی یا ترجمه کنم و زیادم اهمیت ندم که کارفرما خلاقیت منو خواسته، نه یه متن تولید شده با هوش مصنوعی؛ همچنین اهمیت ندم که شما قراره چه مطلبی رو بخونید. حتی اهمیتی هم ندم که به جای کسب تجربه در زمینه‌ی نوشتن و کار فکری، دارم وقتمو صرف طراحی چه روشای میانبری برای پول درآوردن میکنم. 


شما چه حسی بهتون دست میده وقتی می‌بینید که سایتا به جای ارائه‌ی مطالب مفید و کاربردی، صرفا میخوان تبلیغات خودشون رو تو چشم مردم کنن و هدفشون لزوما کمک به آدمایی نیست که به یه محتوا نیاز دارن و اونو سرچ میکنن؟ این روشای کاسبی و پول درآوردن و هوش مصنوعی نیست که جوامع ما رو سر پا نگه میداره، بلکه این موضوع، تا حد زیادی تاثیر پذیرفته از اهمیتی هست که آدما به نیازای همدیگه میدن.

هنر مبتنی بر تولید انبوه یا صرفا مد روز و پرفروش، فرصت کمی برای رشد هنرمند و مخاطبش میذاره. اومدن هوش مصنوعی به جای روشای کاسب کارانه و ضدانسانی، سایه‌ی ترس رو روی ذهن افرادی میندازه که اهمیتی به هنر انسانی نمیدن.

جمع‌بندی
هنرمندای زیادی در طول تاریخ بودن که خیلی دیر به پول رسیدن یا هیچ وقت نتونستن به کمک نبوغ و هنرشون رفاه زندگیشون رو تامین کنن؛ اما به تولید آثار هنری و رشد خودشون اهمیت دادن. اگر نخوایم به این موضوع اهمیت بدیم، نه تنها کسی جلوی جایگزین شدن هوش مصنوعی به جای خلاقیت ما رو نمیگیره بلکه احتمالا تاریخ سرخوردگی و افول ما هم فراموش میشه، انگار که هیچ وقت وجود نداشتیم.