نقد و بررسی دنیای نتفلیکس| دنیای ما چطور در حال تاثیر پذیرفتن از هنرهای نمایشیه؟
به همون دلیلی که موزه رفتن دیگه زیاد معنایی نداره و آدما از اینترنت، برای دیدن تصویر پروضوح و پر جزئیات نقاشیا استفاده میکنن، شرکتایی مثل نتفلیکس هم ساخته شدن و از طرفدارای زیادی برخوردارن.
نقد و بررسی انیمیشن Miraculous: Ladybug & Cat Noir, the Movie 2023| دختر کفشدوزکی و پسر گربهای
انیمیشن دختر کفشدوزکی و پسر گربهای ممکنه در ابتدا، شبیه یکی از تولیدات والت دیزنی به نظر برسه اما این کار اصالتا فرانسویه و شاید اولین جمله ای که بعد از دیدنش به ذهنم میرسه اینه که: فرانسویا چه چیزای عجیبی میسازن. عرف و اخلاقیات فرانسوی، میتونه خیلی متفاوت با مسائل پذیرفته شده در کارای آمریکایی باشه و این چیزیه که شما قبل انتخاب همچین کاری لازمه بدونید؛ مخصوصا اگر قصد دارید یه انیمیشن برای بچه تون انتخاب کنید.
وقتی اسم یه فیلم رو به زبان انگلیسی سرچ کنید، اولین سایتی که امتیازاشو نشون میده، به احتمال زیاد IMDb هست و امتیازای گوگل و بلافاصله ممکنه امتیازش در سایت راتن تومیتوز رو ببینید.
هدفم از نوشتن این مطالب، گذاشتن اطلاعات به درد بخور در اختیار افرادی هست که به نقد فیلم و خوندن بازخورد دیگران نسبت به فیلما علاقه دارن. ویژگی خاص راتن تومیتوز اینه که نقد منتقدای معتبر رو از سطح اینترنت جمع آوری میکنه و به کمک سیستم خاص Tomatometer رتبه بندی خاص هر فیلم رو استخراج میکنه. معمولا امتیازای IMDb و گوگل، شباهت زیادی به همدیگه دارن اما این درمورد راتن تومیتوز صدق نمیکنه و ممکنه امتیازش نزدیک به هیچ کدوم از سایتای دیگه نباشه. مخصوصا اگه سراغ فیلمی برید که چندان دیده نشده. با این وجود، مزیت این سایت، در جمع آوری همون مقالات نقدی هست که به صورت پراکنده وجود دارن. یه بخشی هم مخصوص کاربرای سایتش داره که در اونجا هم معمولا نقد های جالبی نوشته میشه. معیار این سایت برای انتخاب نقدهای سطح اینترنت، حرفه ای بودن خوده منتقد و همچنین میزان اعتبار سایت و رسانه های مذکوره. منبع این نقد ها میتونه مجله، روزنامه و وب سایت های معتبر فیلم و حتی پلتفرم های آنلاینی مثل یوتیوب باشه.
نظر کاربرای سایت و اصطلاحا منتقدای عمومی، در بخش کاملا جداگونه ای قرار میگیره، حتی اگر نقداشون به صورت حرفه ای نوشته شده باشه. این در حالیه که توی سایت IMDb نظر منتقدای حرفهای اما گمنام، به مراتب مشارکت بیشتری در امتیاز نهایی داره و سایت مردمیتری به حساب میاد. اگر شما یه منتقد حرفهای به حساب بیاید و مطالبتون در رسانههای معتبری مثل مجلات سینمایی منتشر بشه، احتمالش هست که به دست راتن تومیتوز هم برسه اما به عنوان یه منتقد گمنام، صرفا میتونید توی این سایت عضو بشید و توی بخش نظرات عمومی، نقدتون رو بفرستید. امتیازی که به یک فیلم میدید، لزوما روی اون اعدادی که توی گوگل و زیر اسم راتن تومیتوز به نمایش در میاد، تاثیر خاصی نداره و همینو یکی از نقاط ضعف این سایت نقد میدونم. دلیلش اینه که توی دورهی فعلی که بخصوص بدبینی آدما نسبت به رسانهها خیلی بیشتر شده و در معرض جریان بسیار آزادتری از اطلاعات هستیم، نظر افراد ناشناس، به مراتب میتونه مورد اعتمادتر باشه؛ بخصوص درمورد نقد فیلم که ما دنبال اینکه رسانهاش چقدر معتبره نیستیم. خبر موثق که نیست؛ یکی میشینه یه فیلم رو نقد میکنه و صحبت سر اینه که شما چقدر بتونید نقد خودتون رو قانع کنندهتر مطرح کنید.
اسم راتن تومیتوز از یه سنت قدیمی در تئاتر الهام گرفته شده که ممکنه بارها شبیهش رو دیده باشید. وقتی تماشاگرا از اجرا راضی نبودن، گوجههای خراب رو سمت صحنه پرتاب میکردن ولی اشارهای هم داره به فیلم Le'olo که در سال 1992 ساخته شده. نقدهای منفی مطرح شده نسبت به سیستم راتن تومیتوز، به راحتی در سطح اینترنت پیدا میشن و بعضا خیلی هم تند و تیز هستن و اینجا قرار نیست که ترجمه ی این انتقادات رو بخونید. این مطلب، رویکرد تحیلی داره و قضاوت نهاییو هم خودتون انجام میدید. یکی از حواشی ای که زیاد بهش دامن زده میشه اینه که این سایت، تحت تاثیر مالکیت شرکت های بزرگی مثل برادران وارنر و فاندانگو هست و ازش برمیاد که توی امتیازا دست ببره و آمار نه چندان واقعی رو بهتون نشون بده. شفافیتی توی نحوه ی محاسبه نیست و سیستم Tomatometer نمیتونه توصیفی از کیفیت فیلم باشه. نه نظر مخاطب عمومی و نه حتی میانگین امتیاز منتقدای حرفه ای، بنا نیست توصیفی از کیفیت فیلم باشه و شما هرگز نمی تونید منکر این بشید که فرهنگ جوامعی که باهاشون طرفید، نحوه ی واکنش شون به یک فیلم رو نشون بده. یه ارتباط دو طرفه بین سینما و فرهنگ وجود داره و همونطور که فیلمسازا میتونن پیغامای خاصی رو از طریق محصولاتشون به جامعه منتقل کنن، در زمان دریافت بازخورد، شما با مسائلی که جامعه پیش از شروع فعالیت هنری شما باهاش ساخته شده هم رو به رو میشید.
آماری که سایتای نقد از میانگین بازخوردها ارائه میدن، بیشتر از اینکه معیاری برای درک میزان کیفیت فیلم باشه، میتونه معیاری برای بررسی فرهنگ عمومی به حساب بیاد و اگر کسی هم این آمار رو معیارش برای دیدن یک فیلم قرار میده، توصیفی از اینه که با فرهنگ عمومی هم نظره و مشکلی نداره. انتقاد منفی ای که بیشتر از همه دوستش دارم، گلایه ی بعضیا از تاثیر زیاد امتیازات راتن تومیتوز روی موفقیت تجاری فیلم ها هست. به عنوان فردی که هرگز برای امتیاز این سایت ارزشی قائل نبوده، دیدن همچین نقدی خیلی غیر منتظره بود. چرا یکی باید امتیاز سایتی مثل IMDb که الگوریتم های به مراتب شفاف تری داره و حاصل مشارکت تعداد زیادی کاربر حرفه ای و آماتور هست رو ول کنه و به آمارهای بسیار کم تعداد راتن تومیتوز تکیه کنه؟ بعضی از فیلم سازا و استودیوها، ظاهرا معتقدن که امتیازات پایینی که توی این سایت به دست آوردن، باعث شکست تجاری فیلم هاشون شده حتی اگر "فیلم در بین مخاطبا محبوب باشه". این از اون حرفاست که بیشتر بوی قلدری میده. اینکه شما افرادی رو دارید که تحسینتون کنن به این معنی نیست که نبض جامعه رو میشناسید و قراره بقیه هم همینقدر از کار شما خوششون بیاد. اتفاقا مخاطبای ثابتی که تا اسم یه کارگردان رو میبینن، میرن سراغش و تحسینش میکنن، در موقعیت روانی چندان مناسبی برای ارائه ی یک نقد بی طرفانه نیستن. اینکه فکر میکنید الگوریتم یا سیاست راتن تومیتوز مشکل داره یه چیزه و اینکه با نقد منفی مشکل دارید یه چیز دیگه است. گلایه ی فیلم سازا از تاثیر امتیاز راتن تومیتوز روی فروش فیلم هاشون، بیشتر شبیه نوعی تلاش برای کنترل واکنش های عمومی به نظر میرسه تا انتقاد از یه سیستم نقد. واقعیت اینه که هیچ فیلم سازی نمیتونه انتظار داشته باشه که فقط مخاطبای وفادارش به فیلم مراجعه کنن و بقیه ی بیننده ها بدون توجه به نقدها، صرفا با دیدن اسم طرف، سراغ فیلمش برن. نقد های منفی، بخش طبیعی از تعامل یک اثر با مخاطب هستن و این تصور که یک فیلم، فارغ از بازخوردهای عمومی، باید موفقیت تضمین شده ای داشته باشه، منطقی نیست.
سیستم امتیازدهی غیر شفاف یکی از نقدهای پرتکرار نسبت به این سایت نقد، نحوه ی محاسبه ی امتیاز سیستم Tomatometer هست که پیش از این، اشاره ی کوتاهی بهش شد. بعضیا عقیده دارن که این سیستم چندان دقیق نیست و ممکنه فیلم هایی با تعداد نقدهای کم، امتیاز بالایی به دست بیارن درحالیکه فیلم های پرمخاطب تر با نقدهای متنوع تر، امتیاز پایین تری داشته باشن. درمورد سیستم امتیازدهی غیر شفاف، انتقاد منفی مطرح شده رو نمیشه چندان موجه دونست ازونجایی که امتیازات اینچنینی، قطعا با توجه به میزان مشارکت کننده ها سنجیده میشن. کاری که امتیاز بالایی به دست آورده اما مشارکت کننده های کمی داره، مگراینکه بیننده های خیلی سطحی نگر رو به خودی خود ترغیب کنه تا یه فیلم رو برای دیدن انتخاب کنن. اینکه یه فیلم پرمخاطب و با تعداد بازخورد زیاد، امتیازش از یه فیلم کم مخاطب، کمتر میشه، لزوما همیشه ناعادلانه نیست. مثلا شما گاها میتونید کارای مستقلی رو پیدا کنید که هم تعداد بیننده ها و هم منتقدین شون کمه اما همین افرادی که دیدنش، تحسینش کردن. معمولا این مدل فیلما، تلاشی برای استفاده از سیستم های تبلیغاتی نابهنجار و زرد نکردن و سرمایه ی خودشون رو صرف خلاقیت و ساخت یه اثر پرمحتوا کردن. به بیان ساده، شما با نحوه ی ساخت فیلم و تبلیغش، نشون میدید که میخواید خریدارتون چجور آدمایی باشن. وقتی دنبال ساخت یه کار مارکتی و سرگرم کننده میرید، باید انتظارشو داشته باشید که مخاطب عمومی، شما رو در معرض مقایسه قرار بده و اگه خوشش نیومد، به اندازه ی هنرمندی که گوجه سمتش پرت میشه، تحقیر بشید. نقد های منفی مطرح شده نسبت به این سایت، بیشتر از این حرفا هستن و چند تاشون بودن که هنوز علاقه داشتم درموردشون پرحرفی کنم اما با توجه به طولانی شدن این مطلب، صحبت درموردشون رو به مطلب دیگه ای پاسکاری میکنم. شما می تونید خودتون توی سایت راتن تومیتوز عضو بشید و نقد های خودتون رو به اشتراک بذارید یا سیستمش رو از نزدیک ببینید. به شخصه سایت هایی که به نظرات مردمی بیشتر اهمیت میدن رو بیشتر هم میپسندم و فکر میکنم که نقد های پر و پیمون، لزوما نمی تونن تبدیل به اعداد روشنی بشن؛ با این وجود، نوشته شدن همچین نقد هایی به دست افرادی که ذهن منتقدی دارن، میتونه خیلی مفید باشه.
به عنوان فردی که به نقد فیلم علاقه داره، خیلی کم پیش میاد مطلبی رو ببینم که تحلیل خوبی رو به زبان ساده نوشته باشه. الگوی نوشتن متن های عامه پسند، معمولا توسط تیم هایی به کار گرفته میشه که قصد تولید محتوایی جهت بازاریابی دارن و توسط نویسنده های حرفه ای، چندان به کار گرفته نمیشه.
به این ترتیب، نقدها معمولا یا بیش از حد ساده و محدود به کلماتی مثل شاهکار و افتضاح میشن یا به حدی پیچیده و سنگین و عجیب هستن که صرفا میتونن با افراد خاصی ارتباط بگیرن. الگوی نقد داستانی و عامه پسند، خیلی ساده است و ممکنه تا امروز هم بارها مطالبی از این دست رو خونده باشید. در این حالت، نویسنده سعی میکنه خواننده رو وارد یک تجربه ی زیسته کنه و بخشی از داستان زندگیش که لزوما واقعی نیست رو با مطلبش ترکیب کنه. مثلا مطلب رو یک خاطره، حس یا موقعیت واقعی شروع میکنن ولی این نوع نوشتن، لزوما همیشه تاثیرگذار نیست مخصوصا وقتی که محتوا درمورد چیزی مثل نقد فیلم باشه. به شخصه بارها این نوع مطالب رو دیدم و درک میکنم هدفشون چیه اما اغلب خیلی فیک هستن یعنی حس اینو میده که نویسنده داره دروغ میگه یا داستانش اصلا هم جالب نیست یا نحوه ی روایتش جذابیتی نداره. درواقع نویسنده فقط سعی میکنه یک فرم خاص رو تقلید کنه و واقعا چیزی که درموردش حرف میزنه رو تجربه نکرده. جمله ها میتونن پر از استعاره های بی ربط یا توصیف هایی باشن که بیشتر شبیه تقلید از سبک های ادبیه و تلاشی برای بیان واقعی احساسات اتفاق نمی افته. عمدتا هیچ کشف یا تاملی درونشون نیست و فقط یه خاطره ی سطحی یا یه حس کلی مطرح میشه و به بینش و نقد واقعی نمیرسه. توی این نوع متن ها، نویسنده چون سعی داره محصول یا تجربه ی خاصی رو تبلیغ کنه، سراغ ایجاد حس خوب و نوستالژیک و شگفت انگیز میره. انگار صرفا یک قدم از توصیفات کلیشه ای مثل شاهکار و بی نظیر، جلوتر رفته. درواقع میشه حس کرد که نویسنده قصد روایت نداره بلکه میخواد چیزی رو بفروشه و برای این کار، وانمود به داشتن نوعی حس نوستالژیک یا زبان شبه ادبی میکنه تا مخاطب رو نرم کنه. در این حالت، هدف لزوما انتقال تجربه نیست بلکه نویسنده دنبال جلب توجهه و سعی میکنه نوعی حس خوب باشه نه اینکه واقعا چیزی رو تحلیل کنه یا بفهمه. داستانی که قراره به یک متن تجاری یا وبلاگی گره بخوره، لزوما نیازی نیست که یک داستان شاد و زیبا یا نوستالژیک باشه. یک داستان لازمه که مخاطب رو با خودش درگیر کنه و تحریکش کنه به قضاوت کردن که برای منتقد محافظ کاری که دوست نداره براش حاشیه درست بشه و همینطوریش به اندازه ی کافی، کامنت منفی میگیره، انتخاب بیش از حد جسورانه ایه. حس خوب، واکنش منفی کمتری میگیره و عموما چنین سناریوهایی قابل پیش بینی تر هستن. مخاطب میدونه قراره با یه خاطره ی شیرین رو به رو بشه و راحت تر هم میشه چنین داستان هایی رو فروخت یعنی برندها ترجیح میدن با حس خوب در ذهن مخاطب بمونن و سوال های سخت دیرهضم ایجاد نکنن. یکی از چالش های ذهنیم اینه که چطور میشه داستان رو با نقد ترکیب کرد چون شاید بشه گفت که نقد فیلم، بیش از هنر، مرتبط با علوم انسانیه، بخصوص نقدهایی که سعی دارن محتوای فیلم رو بررسی کنن. نقد فیلم، اگر بخواد به محتوای واقعی اثر بپردازه، باید از جنس علوم انسانی باشه و صرفا زیبایی شناسی رو درنظر نگیره. این یعنی داستان، اگر قرار باشه وارد نقد بشه، باید نه تزئینی باشه و نه فیک بلکه باید مثل یک ابزار شناختی عمل کنه.
جمع بندی شاید بشه داستان رو به عنوان نقطه ی ورود به مساله استفاده کرد یا از تجربه برای تحلیل استفاده کرد نه لزوما برای تزئین مطلب. مثلا نویسنده میتونه خودش رو درمورد دیدن طیف خاصی از فیلم ها به چالش بکشه و گزارشی از نحوه ی مواجهه با یک تجربه ی جدید رو ثبت کنه. هر فیلم، برای یک منتقد، میتونه ماموریتی برای کشف چیزی باشه که مخاطب هنوز مایل به کشف کردنش نیست و تفاوت در اینه که منتقد خودش رو ملزم به تهیه ی یک گزارش از تجربه ی جدیدش میکنه و میتونه بگه که دیدن یک فیلم، چه تاثیری روی نگاهش به زندگی گذاشته.
ارتش تک نفره، هرچند زیررده ای از ژانر اکشن به حساب میاد اما به نوبه ی خودش تونسته محبوبیت خیلی زیادی به دست بیاره و معمولا همیشه حداقل یه فیلم توی لیست محبوبترین کارا هست که ارتش تک نفره رو بشه به عنوان یکی از ژانرای اصلیش حساب کرد.
از جمله فیلم های شناخته شده در این ژانر میشه به سری فیلم های Rambo، جان ویک و مدمکس اشاره کرد گرچه ابرقهرمانا شاید افراطی ترین شکل ارتش های تک نفره باشن که هرچند از عنصر تخیل استفاده کردن اما بازهم لزوما نمیتونن منطق داستانی خوبی بسازن. هرچند که در این سایت، مطالب نقد و بررسی همچین فیلمایی به کرار به نقد منفی منجر شده اما به راحتی نمیشه گفت که ژانر ارتش تک نفره، مطلقا یه ژانر منفیه و فیلمایی که بر این اساس ساخته میشن، همگی کارای مارکتی و سرگرم کننده هستن. ژانر ها شبیه ابزار یا سیستمی از الگوریتم های داستان نویسی عمل میکنن و نویسنده میتونه بسته به اهداف و انگیزه هایی که به کار میگیره، این ابزارها رو برای خلق یک داستان به طور میانگین مثبت یا منفی، استفاده کنه. بماند که این روزا اصلا پیام غالب بر داستان و میزان مفید بودنش دیگه اهمیت خاصی نداره و همینکه بتونید فیلمی با فروش بالا تولید کنید، عملتون توجیه و تحسین شده است.
ژانر ارتش تک نفره، چه احساسی رو برای ما زنده میکنه؟ هرچند که جامعه به عنوان یه مجموعه ی در هم تنیده شده معرفی میشه و کوچکترین مسائل زندگی ما گاها به شکل عجیبی با وضعیت جامعه در ارتباطه و ازش تاثیر میگیره اما ممکنه توی برهه هایی از زندگی یا حتی به صورت دائم، خودمون رو در مبارزاتی ببینیم که انرژی زیادی ازمون میگیرن. گاها مجبور میشیم مسئولیت هایی رو قبول کنیم که از حد نرمال بیشترن و وقتی داستانمون رو برای بقیه تعریف میکنیم، اونا به راحتی باور نکنن که همچین اتفاقاتی رو پشت سر گذاشتیم و هنوزم زنده و سالم هستیم. ولی آیا مبارزه کردن، همواره تحسین برانگیزه؟ یعنی بابت هر هدفی، استخون خورد کردن میتونه سبب رسیدن به یک نتیجه ی خوب بشه؟ آیا همه ی مبارزات زندگی، تونستن از ما آدم بهتر و خوش خلق تری بسازن؟
گاهی وقتا از یه برهه میگذریم و پشیمون میشیم از اینکه بابت چیزای بی ارزشی جنگیدیم و عمر خودمون رو هدر دادیم. این نشون میده انگیزه و هدفی که دنبال میکنیم، میتونه نقش تعیین کننده ای در بررسی میزان ارزشمند بودن یک مبارزه داشته باشه. چیزی که درمورد بسیاری از تولیدات مرتبط با این ژانر زیر سوال میره، در واقع هدف و انگیزه ای هست که شخصیت اصلی دنبال میکنه. اینقدر تولیدات این ژانر زیاد شده که الگوهای تکراری، به راحتی خودنمایی میکنن و نقد کردنشون، خیلی راحت تر شده. بسیاری از الگوهای نابهنجارشون به موضوعاتی بدیهی تبدیل شدن.
این ژانر میتونه به مخاطب اجازه بده که خودش رو در نقش قهرمانی تصور کنه که توانایی مقابله با هر چالشی رو داره. این احساس قدرت میتونه به تقویت اعتماد به نفس کمک کنه اما این تحریک، بسته به نوع ارائه ی سناریو میتونه بهنجار یا نابهنجار باشه. داستان های این ژانر، معمولا پر از هیجان و اکشن هستن و به مخاطب فرصتی میدن تا از مشکلات روزمره و واقعیت های زندگی فرار کنه که این موضوع هم به خودی خود نه خوبه و نه بد.
شخصیت های همچین ژانری، عمدتا با اراده و شجاعت خودشون بر مشکلات غلبه میکنن که می تونه الهام بخش باشه و مخاطب رو به تلاش برای غلبه بر مشکلات و چالش های زندگیش دعوت کنه. صحنه های اکشن و مبارزات شدید، باعث تحریک احساسات هیجان انگیز و حس افزایش آدرنالین در مخاطب میشن که به خودی خود تجربه ی لذت بخش و سرگرم کننده ایه. مبارزه ای که قهرمانای این داستان با ظلم و بی عدالتی دارن، برای مخاطبی که در دنیای واقعی، کار چندانی ازش برنمیاد و از وضعیت دنیا رنجیده است میتونه حس تامین عدالت رو موقتا ایجاد کنه.
تاثیر روانی ژانر ارتش تک نفره این تاثیرات منفی، لزوما درمورد همه ی فیلم هایی که با این ژانر ساخته میشن صدق نمیکنه. از ژانر ارتش تک نفره میشه برای توصیف بسیاری از مبارزات انتزاعی استفاده کرد که در حالت عادی، نمیشه اونا رو دید یا تاثیرشون رو درک کرد. این ژانر میتونه باعث بشه که آدما نسبت به خودشون و توانایی ای که در مواجهه با مشکلات دارن، به توقعات افراطی دچار بشن. این اتفاق، مخصوصا زمانی میوفته که به لحاظ روانی، با شخصیت کلیدی یک داستان، به همزادپنداری برسید و فردی که توی یک داستان تخیلی ظاهر شده رو تبدیل به الگوی صبر و تحمل خودتون کنید.
حتی اگر مبارزه ای که در دنیای واقعی دنبال میکنیم، یه مبارزه ی صرفا روانی و انتزاعی باشه، آستانه ی تحمل ما نمی تونه وارد یک فضای تخیلی بشه. وقتی از خودمون توقع زیادی داشته باشیم، ممکنه به شکل افراطی، مسئولیت های جدیدی رو قبول کنیم یا انتخاب های پرریسکی رو در پیش بگیریم و همین کافیه که مستعد تجربه ی آسیب روانی بشیم. همچین فیلم هایی، عمدتا خشونت رو به عنوان تنها راه حل مشکلات نشون مدن که می تونه نگرش های منفی، نسبت به حل تعارضات در زندگی واقعی رو ایجاد کنه. مخاطب ممکنه احساس کنه که باید توی زندگی خودش هم مثل شخصیت های همچین داستانایی، به تنهایی و بدون کمک بقیه، مشکلاتش رو حل کنه. این موضوع میتونه در ادامه باعث استرس افراطی و انزوا بشه. ارتش تک نفره، بسته به نحوه ی ارائه ی روایت میتونه سبب کاهش همدلی بشه. وقتی سناریو فقط روی قدرت فردی تکیه داره و همکاری و حمایت جمعی رو نادیده میگیره، میشه انتظار داشت که ارزش گذاری روی کار تیمی و همدلی، تا حد زیادی کاهش پیدا کنه. چیزی که نباید فراموش کرد اینه که بسیاری از این فیلم ها، محدودیت سنی خاصی ندارن و نوجوونا هم میتونن مصرف کننده ی بالقوه اش باشن. مخاطب جوون تر ممکنه همچین تصاویری رو جدی بگیره و باور کنه که خشونت یا رفتارهای غیر منطقی میتونه فرد رو تبدیل به یک قهرمان کنه.
جمع بندی ما گاهی مجبور میشیم ارتش تک نفره ای برای حل کردن مشکلات زندگی خودمون بشیم و فیلم هایی در این ژانر، شاید به همین دلیل هست که شانس زیادی برای ارتباط گرفتن با فرهنگ عمومی داشتن. هرچقدر هم بگیم که این مدل فیلما مارکتی و عامه پسند هستن، باز هم نمیشه منکر شد که انسان های زیادی این کارا رو پسندیدن و یک دلیلی وجود داشته که بین این همه ژانر، تقاضا برای تولید چنین محصولاتی بیشتره. مگه در ژانر فانتزی یا تخیلی نمیشه فیلمای مارکتی و پاپکورنی بیشتری ساخت؟ گاهی یک نگاه غیر مستقیم لازمه که بشه فرهنگ عمومی رو درک کرد و معنی پشت تصمیمات و الگوهای رفتاریشون رو فهمید.