حواس پرتی یک کلمه‌ی رایجه که به محض گفتنش می‌تونید تجسم کنید توصیف کننده‌ی چه حالتی هست. حواس پرتی معمولا برای اشاره به یک وضعیت منفی به کار میره ولی میشه گفت به خودی خود نه خوبه و نه بد. 
گاهی ما دچار حواس پرتی میشیم و اقدامات خارج از برنامه انجام میدیم که می‌تونه بعضا بهمون ضرر بزنه. مثلا ممکنه تحت تاثیر شادی یا اضطراب افراطی یا حتی تحت تاثیر نوعی توهم، دچار حواس پرتی بشیم و وقتی حواس پرتی باعث ایجاد اختلال در انجام کارها میشه و منافع فرد رو به خطر میندازه یا جلوی رشدش رو میگیره، یعنی با یک نابهنجاری رو به رو هستیم و لازمه ریشه هاش رو پیدا و برطرف کرد.

اما چه زمان میشه از حواس پرتی استفاده‌ی مفید داشت؟ 
بعضی از مسائل تلخ زندگی، به راحتی قابل فراموش کردن نیستن. حواس پرتی عمدی، یعنی توجه به چیزایی که میتونن سرگرم کننده و خنده دار باشن اما در حالت عادی، زیاد به چشم نمیان؛ با این هدف که فرد بتونه از موضوع ناراحت کننده یا ناخوش آیند، فاصله بگیره. مثلا شوخی های بعضا لوس حین تدریس درس های دشوار، میتونن تلاشی برای حواس پرتی از افکار ناراحت کننده باشن که در عین حال، تمرکز فرد رو روی موضوع تدریس حفظ میکنن.

مثل هر مهارت روانی دیگه‌ای، میشه گفت که هیچ حد و مرزی در استفاده از مهارت حواس پرتی و خلاقیت ورزیدن در این زمینه وجود نداره، صرفا مهمه که ازش به شکل خوبی استفاده بشه و در خدمت رشد شما باشه. 
شاید بشه گفت بخش قابل توجهی از انگیزه‌ی افرادی که به سمت مواد توهم زا کشیده میشن، نیازشون برای تجربه‌ی نوعی حواس پرتی هست ولی ما آدم ها به واسطه‌ی ذهن خلاقمون پتانسیل اینو داریم که عوامل حواس پرتی بهینه تری پیدا کنیم که نه تنها آسیبی به ما نمی رسونن بلکه در خدمت رشدمون هستن.