تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

کریستوفر نولان رو میشه یکی از محبوب‌ترین کارگردانای زنده درنظر گرفت که چه درنظر منتقدا و چه مخاطبای عمومی، تحسین‌برانگیزه و معمولا شما به راحتی نمی‌تونید یه نقد منفی رو نسبت به فیلماش مطرح کنید چون ممکنه به سرعت بهتون حمله بشه و ازتون انتظار داشته باشن که فیلمای ایشون رو به شکل رقابتی بررسی کنید. اما صرف اینکه یک‌نفر میتونه فیلمی رو بسازه که جزو کارای پرفروش و ماندگار سینما بشه، دلیل بر این نیست که غیر قابل نقده.

چیزی که همیشه در حین مشاهده‌ی فیلمای کریستوفر نولان، باعث ایجاد حساسیتم میشه، محتوا و پیامی هست که سعی داره منتقل کنه. بعضی از این نقدا، به‌صورت پراکنده و در جریان نقد برخی از فیلمای کریستوفر نولان، توی مطالب قبلی سایت مطرح شدن.

داستان‌ها رو میشه تشبیه به نوعی بافت کرد. وقتی که داستان یه فیلم، بیش از حد پیچیده و پرجزئیات میشه، ممکنه دیدن نابهنجاری‌های درون محتوا، برای بیننده و منتقدا دشوار بشه. مخصوصا وقتی که فیلم، چند لایه‌ی بیرونی جذاب و حرفه‌ای داره. این اتفاق، کمابیش شبیه اینه که رو صورت یه فرد، چندین لایه‌ی سنگین مواد آرایشی قرار بگیره و روی این حساب، شما فکر کنید که طرف، یه پوست بی نقص و بسیار جذاب داره.

این بافت پیچیده، گاها باعث میشه تا درام چندان تاثیرگذار و قدرتمندی رو توی فیلمای نولان شاهد نباشیم و داستان سرا، اون پیامی رو درون فیلمش بگنجونه که دوست داره دیده بشه. گاهی شما به حال شخصیت‌هایی ترحم میکنید که به هیچ عنوان سزاوار دریافت ترحم نیستن و این روایت جانبدارانه‌ی فیلم و بافت مصنوعیش هست که همچین اتمسفری رو خلق میکنه. 
وقتی صحبت از ساخت فیلم‌هایی باشه که برگرفته از یک دوره‌ یا شخصیت واقعی هستن، کریستوفر نولان تبدیل میشه به کارگردانی که مهارت زیادی در پنهان کردن حقایق و ایجاد اطلاعات کاذب داره.
ژانر درام، محبوب ترین ژانر سینماییه که لازمه ی خوب اجرا کردنش، توجه کردن به احساسات انسانی و خوب به تصویر کشیدن این تجاربه اما در کارهای کریستوفر نولان، هرگز فوکوس داستان، بیش از حد خاصی متوجه احساسات یک شخص نمیشه. اونها معمولا کارهای پرهزینه ای هستن که جاهای خالی رو با جذابیت های ظاهری پر کردن و چنانچه محتوا و داستان اصلی رو از جذابیت های ظاهری اثر بگیرید، لزوما نه قراره روایت جالبی باشه و نه اتفاقات غیر منتظره ای رو پیش روی شما قرار بگیره.

هرچقدر که جلوه های ویژه و تکنیک های ظاهری تونستن به محبوبیت عمومی فیلم های نولان منجر بشن، جای داستان هایی با پیام های عمیق، توی کارای نولان مشهوده اما شما عموما نمی تونید همچین نقد منفی ای رو بین طرفدارای عمومی نولان مطرح کنید چرا که اونها معمولا تحت تاثیر خوده تکنیک هایی که به ظاهر فیلم جذابیت بخشیده هستن و با همین معیار هم عقیده دارن که نولان، از حرفه ای ترین کارگردانای سینماست. 
این نوع قضاوت، تقریبا مثل اینه که شما فردی که مواد آرایشی خیلی زیاد و گرونی رو به کار گرفته و چهره ی اصلی خودش رو شدیدا دستکاری کرده، جوری تحسین کنید و با بقیه مورد مقایسه قرار بدید که گویا زیبایی فعلیش، خدادادی هست و هیچ ارتباطی با ظاهر سازی نداره. 
نولان لزوما بهترین کارگردان زنده نیست اما میشه با اطمینان گفت که از جمله ثروتمند ترین و مورد حمایت ترین کارگرداناست و به خوبی تونسته در خدمت بازتولید افکار سیستم های حاکم بر جامعه باشه.

آیا کریستوفر نولان، وابسته به سینمای دموکراته؟ 
نولان معمولا به سراغ داستان هایی میره که اصطلاحا صاحب یک روایت پیچیده و غیر خطی هستن و معمولا از روش های نخ نما برای دنبال کردن ایده آل های هالیوود دموکرات پیروی نمیکنه اما وابستگی یک فیلم به حزب دموکرات، لزوما ترکیب رندوم و سوررئال چند نژاد مختلف در لیست بازیگرا یا ساختن شخصیت های زن قدرتمند و تاثیرگذار نیست. فمنیسم و افکار ضد نژاد پرستانه، صرفا بخشی از اندیشه های تحت حمایت حزب دموکرات هستن و شاید بشه گفت که جزو کم تاثیرترین اندیشه های وابسته به این حزب هم به حساب میان. 
اگر بخوایم اسم ایدئولوژی های وابسته به حزب دموکرات آمریکا رو با کلماتی که در زبان فارسی شناخته شده هستن نام ببریم، اونا شامل مترقی گرایی، لیبرالیسم، فمینیسم، محیط زیست گرایی، عدالت اجتماعی، تامین اجتماعی و تنوع و شمولیت هستن. 
برخی از این ایدئولوژی ها، نسبت به ایدئولوژی های مدرنی مثل فمینیسم، خیلی جوون تر به حساب میان و شاید در ظاهر، اهمیت چندانی نداشته باشن اما شامل الگوهایی هستن که فرهنگ و بخصوص قوانین مدنی آمریکا رو شکل دادن. 
مترقی گرایی یا Progressivism به عنوان یک جنبش سیاسی و اجتماعی، متولد اوایل قرن بیستم هست و نوعی واکنش به صنعتی سازی و نابرابری هایی که به دنبال داشت شکل گرفت. در اون دوران، صنعتی سازی حتی شاید بیشتر از قدرت گرفتن هوش مصنوعی در زمان حاضر، بدبینی و نگرانی جمعی رو به دنبال داشت و آدما ترجیح میدادن که حاکمیت، برای سبک زندگی سنتیشون ارزش قائل بشه و اجازه نده که علوم جدید، شغل های سابق رو از بین ببره. روی دیگه این خواسته میرسه به اینکه مردم دوست ندارن دنبال یادگیری مهارت های جدید برن و ترجیح میدن که ثبات زندگیشون حفظ بشه و به همون روش های سابق بتونن منابع کسب درآمد و اعتبار اجتماعی خودشون رو حفظ کنن.
چنانچه از دید فردی که مشکلی با تغییر و کسب مهارت های جدید نداشته باشه و وابستگی خاصی به سنت هم نداشته باشه به این ایدئولوژی نگاه کنید، چیزی جز یک نابهنجاری نیست و نتیجه ی قدرت گرفتنش در امریکا این شد که ازش یک استعمارگر مدرن ساخت که برای قدرت گرفتن مردم خودش، انواع جدیدی از اختلاف و درگیری رو توی نقاط دیگه ی دنیا ایجاد کرد. 
هرچند که مترقی گرایی، به وضوح ادعا داره که خواستار حمایت از علم و فناوریه اما صرفا موافق اون دسته حمایت هایی هست که باعث از بین رفتن شغل های قدیمی نمیشه و ثبات زندگی اجتماعی رو به خطر نمیندازه. اندیشه ی مترقی خواه، صرفا دوست داره که علم و تکنولوژی بتونه رفاه زندگیشو افزایش بده حتی اگر درگیر یک سبک زندگی ویروسی و بیمارگونه باشه. 
نیازی نیست چندان به خودتون سخت بگیرید تا بتونید الگوهای مرتبط با مترقی گرایی رو در آثار کریستوفر نولان، پیدا کنید. علم و پژوهش، در آثار این کارگردان، مورد تحسین و همچنین تقدیس قرار میگیره، حتی اگر صحبت از دانشمندی باشه که به خاطر ترس مرتبط با بقا یا افکار میهن پرستانه، سراغ پرورش ایده ای بره که می تونه کل سیاره رو تا مرض انقراض ببره. 
کاری که نولان توی فیلمی مثل اوپنهایمر انجام میده، به هیچ عنوان بی طرفانه نیست و در پایان، با موفقیت میتونه از یک جنایتکار جنگی و شرور نابغه، شخصیو بسازه که حتی اگر مورد تحسین قرار نمیگیره، چندان هم حس نفرت رو درون مخاطب بالقوه ی فیلم، ایجاد نمیکنه.

جمع بندی 
نه تنها کریستوفر نولان بلکه میشه گفت خوده لیبرالیسم و هالیوود دموکرات، همچنان از جمله مسائلی هستن که خیلی از منتقدا ترجیح میدن اصلا به سراغش ندن و نقد منفی خودشون رو منتشر نکنن. این تبدیل به یک عرف در دنیای هالیوود شده و تجربه نشون داده که هر وقت یه فیلمساز یا هنرمند یا نویسنده سعی کرده توی همچین عرفی، ساز مخالف بزنه، هم توسط جامعه ی هنری و هم توسط منتقدا، نه تنها کنار گذاشته شده بلکه حسابی مورد تحقیر قرار گرفته. 
 


کریسوفر نولان، از اون کارگردانایی هست که حتی اگه اسمش رو ندونید، اینقدر فیلماش حتی از تلویزیونای خودمون پخش شده که نسبت به اتمسفر فیلماش، به یه آشنایی نسبی رسیده باشید یا چند تا سکانس جالب از این فیلما رو یادتون مونده باشه. 


کار منتقدا اینه که نادیده‌ها، ناشنیده‌ها و ناگفته‌های یه اثر رو به رخ بکشن و سوالات مختلفی رو مطرح کنن. اما وقتی قرار باشه کارای نولان رو نقد کنید باید آماده‌ی رو به رو شدن با خیل عظیمی از افرادی باشید که شدیدا روی نولان و کارای خاطره‌انگیزی که تولید کرده تعصب دارن. زیر سوال بردن کارای نولان، مثل اینه که بخواید به دین و عقیده‌ی دیگران توهین کنید. اونها شما رو متهم میکنن به سطحی‌نگری، ناشی بودن، کودکانه رفتار کردن و بسیاری مسائل دیگه. 
کریستوفر نولان هم مثل هر فیلمساز دیگه‌ای منتقدینی داره که کاراشو زیر سوال میبرن و از بازخوردای منفی هم نمی‌ترسن، چون دنیای فیلم و هنرهای نمایشی، براشون چیزی فراتر از کارای گیشه‌ای و پرفروشه. با فرهنگ عمومی هم رودروایسی ندارن و رسالت خودشون رو عملی میکنن.

کارای نولان، به لحاظ بصری، بی‌نقص و جذابه و پیچیدگی‌های زیادی رو به نمایش میذاره. حتی ناشی‌ترین بازیگرا هم وقتی توی فیلم نولان ظاهر میشن، مثل یه تیکه خمیر، قوام میان و چند سکانس حرفه‌ای، ازشون به جا میمونه. داستان‌هایی که نولان به سراغشون میره هم حسابی تراش میخورن و پر از دیالوگ‌ها و اتفاقات پیچیده و در عین حال، دیدنی و جالب میشن. 
همین ظرافتا هست که تعصب مخاطبا رو افزایش میده و نمیذاره محتوای فیلما رو ببینن یا تحمل اینو داشته باشن که کسی محتوای کارای نولان رو زیر سوال ببره.

عناصر یه فیلم خوب، فقط جلوه‌های ویژه، دیالوگ‌های سنجیده و تدوین جالب نیست. وقتی از تاثیر نهایی یه اثر صحبت میشه، شما با چیزی به اسم محتوا طرف هستید و این یعنی، همه‌ی احساسات و پیام‌هایی که از یه فیلم دریافت میکنید. اگه فقط بخوایم به پیغامای مثبت و آشکار فیلم توجه کنیم، مثل اینه که اجازه میدیم دچار خطای دید بشیم و تاثیر پنهان یه محتوا، از چشم ما دور بمونه. 
نولان فیلم‌ساز خوبی هست اما محتوای کارایی که ارائه میده، مثل خیلی از فیلم و سریالا و آثار نمایشی، می‌تونه مشکلاتی داشته باشه و بعضا پیغامای بدی رو منتقل کنه. 
کمتر اثری از نولان هست که واقعا ذهن مخاطب رو برای قضاوت، به چالش بکشه. اتفاقا اون از جمله فیلم‌سازایی هست که پیغام رو به مخاطب خودش تحمیل میکنه و خوراک افرادی هست که به سادگی، تاثیرپذیر هستن و دنبال افراد تعصبی‌ای میگردن که باهاشون هم صدا بشن و نوعی گروه‌زدگی رو در دنیای فیلم‌بازا ایجاد کنن.

پیغامای مثبت کارای نولان، عمدتا بسیار کلیشه و ساده هستن؛ که البته کلیشه و ساده بودن، به خودی خود بد نیست؛ اما نکته اینجاست که پیغامای منفی و جانبدارانه شون، اونقدری خوب پنهان شدن که توسط مخاطب، نادیده گرفته بشن. 
یه کار پرفروش، لزوما یه اثر هنری انسان دوستانه نیست بلکه می‌تونه اثری باشه که مطابق با سلیقه‌ی افرادی که مشتری بالقوه‌ی یه اثر هستن، ساخته بشه. یه فیلمساز که میخواد کارای خودشو توی سینماهای آمریکا یا کشورایی که یه بویی از لیبرالیسم بردن به نمایش بذاره، به این فکر نمیکنه که شخصیت یا فرهنگی که داره ازش تجلیل میکنه روی قبر چند تا فرد که حتی آشنایی خاصی با محتوای سینمای جریال اصلی ندارن ساخته شده؛ بلکه به این اهمیت میده که مشتری‌های بالقوه‌اش چقدر از محتواش می‌تونن تاثیر بگیرن و نگرانه که مبادا چیزی رو به نمایش بذاره که بهشون حس گناه بده یا باعث بشه که از خودشون متنفر بشن.

لیبرالیسم حرف از آزادی میزنه ولی آزادی رو همون مواردی میدونه که خودش میخواد. این الگویی هست که توی رفتار و تصمیمات بسیاری از شخصیت‌هایی که نولان توی آثارش در معرض تجلیل قرار میده میشه دید. 
لیبرالیسم مثل یه چهره‌ی با تقوی برای ملت‌هایی عمل میکنه که خودشون هم میدونن که تمدنشون در نتیجه‌ی استعمار نژادا و ملتای دیگه ساخته شده و از این بابت، احساس ناپاکی میکنن؛ اما به کلیسای لیبرالیسم پناه میبرن و با شعار دادن در مورد آزادی و روشنفکر بودن، این احساس گناه رو از روی دوش خودشون برمیدارن. یعنی طرف فقط حین دیدن شوالیه‌ی تاریکی ممکنه با بتمن و آرماناش همصدا بشه و تحسینش کنه اما در واقعیت، میره برای همون شرکتایی کار میکنه که خودشم میدونه دارن به چرخه‌ی فقر دنیا دامن میزنن و حتی اگه ضرر آشکاری نداشته باشن، سود خاصی هم ندارن و مثل یه واسطه یا دلال که نیازی به حضورش نیست عمل میکنن.

نولان مثل خیلی از هنرمندای دیگه، صرفا اون چیزی که برای فرهنگ عامه‌ی مخاطبای بالقوه‌اش خوش آیند هست رو تولید میکنه و به هیچ عنوان نمیشه اونو یه ایده‌پرداز پیشرو در زمینه‌ی خلق محتوای یک فیلم، به شمار آورد. چهره‌ی تطهیر شده‌ی اون به سختی به منتقدا اجازه میده تا بهش وصله‌ی اینو بزنن که این کارگردان، در مقابل محتوایی که تولید میکنه مسئولیت‌پذیر نیست و صرفا دنبال بازار پسندیه. 
اینکه یه فیلم اینقدر تحسین میشه و هوادار داره لزوما به معنی شاهکار بودنش نیست. خیلی باورا و ایدئولوژی‌ها هستن که توی این دنیا، طرفدارای زیادی دارن؛ اما لزوما سالم نیستن و مشکلات زیادی رو ایجاد کردن. اینکه هزاران نفر یه فرد رو تحسین میکنن به این معنی نیست که فرد تحسین شده یه فرد همدل و در خدمت بشریته.

اینکه جمعیت زیادی به کلیسا باور دارن و با اعتراف کردن به کشیشا، بار انجام یک گناه رو از روی دوش خودشون بر میدارن به معنی پاک بودن یه کشیش یا محیط یه کلیسا نیست. کشیشا میتونن به عنوان پدوفیل هم شناخته بشن ولی تا وقتی که کارشون رو نشده، کسی این پتانسیل رو درونشون نمی‌بینه و همچنان به تقدیس کردنشون ادامه میدن. 
نولان برای لیبرالا یا افرادی که حتی نادانسته الگوهای فکری لیبرالا رو دنبال میکنن، شبیه نوعی کشیش هست که بهشون حس اینو میده که می‌تونیم پیشرو، خاص، نابغه و تغییر آفرین باشیم اما الگوهایی که برای معرفی چنین شخصیت‌هایی استفاده میکنه خیلی ناکارآمد و بعضا سمی هستن. 
توی فیلمای نولان، دیگه اهمیتی نداره که شما چقدر در مقابل ثروت یا دانش خودتون بی‌مسئولیت بودید و در مقابل سو‌استفاده‌ای که از قدرت شما میشد سکوت کردید، فقط بخشای ملودرام زندگی یا لحظات نفسگیر مبارزه و تحسین شدن هست که به تصویر کشیده میشه.

جمع‌بندی
امثال نولان، هنرمندای خوبی برای تطهیر افرادی هستن که سبب جنایات جنگی و تخریب زیادی در طول تاریخ شدن؛ سبب دامن زدن به الگوهای خودنمایی و قهرمان‌سازی‌های فیکی هستن که برای رسانه‌های کاسب کار، پول خوبی رو تولید میکنید یا تبدیل به آواتار شرکتای فیکی میشن که ارزش سهام خودشون رو با دلالی و سودجویی از مردم بالا میبرن؛ اما وانمود میکنن که دارن به پیشرفت رفاه دنیا کمک میکنن. 
اگر شما هم از جمله افرادی هستید که راجب نولان و کاراش تعصب دارید و به کسایی که نقدش میکنن حمله میکنید و مهارت خودتون در تحقیر کردن بقیه رو افزایش میدید، شما هم درگیر همون بی‌مسئولیتی امثال نولان در مقابل محتوا هستید. شما نمی‌ذارید که عیب یک کار دیده بشه و به بلیعده شدن و بیمار شدن یه جامعه با انواع محتوای سمی، کمک میکنید.