تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

دانگال یا دانگل، یه کار درام هندیه که براساس یه داستان واقعی ساخته شده و بر خلاف چیزی که ازش انتظار میرفت، تونست تبدیل به پرفروش ترین فیلم تاریخ هند بشه. در سطح بین المللی هم میشه گفت که تونسته بازخوردای خیلی خوبی رو بگیره و در حال حاضر، از مجموع 221 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb تونسته امتیاز 8.3 رو بگیره و 86 درصد پسند مخاطبای گوگل رو داره. با وجود تمام این بازخوردای مثبت، دقیقا چیزی که این فیلم رو تبدیل به یه کار تحسین برانگیز کرده رو مایلم که زیر سوال بره و در این مورد هم دلایل مختلفی، خدمتتون ارائه میشه.

به لحاظ بازیگری و بقیه ی ویژگی های ظاهری فیلم، واقعا تفاوت خاصی با کارای رایج در سینمای هند وجود نداره و شما یه کار کاملا معمولی رو میتونید ببینید.


بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

 

این مطلب برداشتی هست از کتاب Orienting Hollywood که در مطلب جداگانه ای به صورت خلاصه معرفی شد. این مقاله به صورت مستقل تحریر شده و برای درکش لازم نیست به قسمت های قبلی رجوع کنید. 
کتاب مورد بحث سعی میکنه سینمای هالیوود رو از منظر جهانی سازی، شرق گرایی، و سیاست های بازنمایی تحلیل کنه. با این وجود، لحن کتاب به شدت جهتدار و ایدئولوژیک هست و انگار پیش فرض های خودش رو به جای تحلیل، تحمیل میکنه.

نویسنده عقیده داره که نظریه های توسعه، کشورهای غیر غربی رو به عنوان نسخه های ناقص میبینه و بنیادهایی مثل فورد و راکفلر، با حمایت از رسانه های دولتی در جنوب جهانی*، نوعی جهت دهی فرهنگی انجام دادن. تقلید از غرب، به جای خلق مستقل، تبدیل به مسیر رسمی توسعه شده و هالیوود، نه فقط صنعت سرگرمی، بلکه معیار جهانی برای پیشرفت تلقی شده. 
هالیوود به عنوان نشانگر اصلی فرم سینمایی عمل میکنه و همزمان محل حسادت و دلخوری هست. یعنی هالیوود هم معیار فنی و تبلیغاتی برای سینماست و هم منبع تنش و نارضایتی برای سینماگران غیر غربی به حساب میاد. 
*اصطلاح جنوب جهانی، به کشورهایی اشاره داره که در گذشته مستعمره بودن یا در حال حاضر از نظر اقتصادی، سیاسی یا تکنولوژیک، نسبت به کشورهای غربی یا صنعتی، در موقعیت ضعیف تری قرار دارن. این اصطلاح بیشتر در مطالعات فرهنگی، توسعه و سیاست جهانی استفاده میشه.

تصویر رسانه ای از رابطه ی هالیوود و سینمای بمبئی در طول زمان تغییر کرده. مجله ی تایم، در دوره ای عقیده داشت که تماس بین این دو صنعت، غیر ممکن و فراتر از تصور انسانی هست اما در ادامه، روزی رسید که تام کروز و آنیل کاپور با هم در تاج محل دیدار کردن. آنیل کاپور، ستاره ی بزرگ دهه ی 90 سینمای هند، از طریق نقش های بین المللی، در سریال 24 و فیلم Slumdog Millionare شناخته شد. تام کروز و کاپور بعد از همکاری در فیلم ماموریت غیر ممکن Ghost Protocol در جریان تبلیغات آسیایی فیلم، در تاج محل با هم دیده شدن. این عکس نه فقط نماد ارتباط فردی بین دو ستاره شد بلکه به عنوان استعاره ای از رابطه ی صنعتی و فرهنگی بین هند و آمریکا عمل کرد. 
برای جذب مخاطب های هندی و آسیایی، کمپانی پارامونت پوستر جدیدی از فیلم Ghost Protocol منتشر کرد که آنیل کاپور رو برجسته نشون میده. در نسخه ی هندی فیلم، نوشابه ی Thums Up جایگزین Coke Zero شد، بدون اینکه تنش خاصی بین شرکت ها درست بشه، چون Thums Up در دهه ی 70 به عنوان جایگزین داخلی کوکاکولا معرفی شده بود و در سال 1993 توسط کوک خریده شد و به رقیب پپسی تبدیل شد.

در فیلم، آنیل کاپور نقش کارآفرینی هندی به نام بریج نات رو بازی میکنه که مالک شبکه ی مخابراتی و یک ماهواره ی نظامی قدیمی شوروری هست. شخصیت نات ترکیبی از کلیشه های آسیایی در سینمای هالیووده که فریبنده، پرزرق و برق و بی ثبات جلوه میکنه. 
در پایان، ایشون ماموریت رو به تیم ماموریت غیر ممکن واگذار میکنه و بی هوش میشه. این روایت به نوعی استعاره ای از سیاست های تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول هست که روی کشورهای در حال توسعه، فشار اقتصادی وارد میکرد. مجموعه ی ماموریت غیر ممکن که در دهه ی 60 به عنوان سریال تلویزیونی شروع شد، در نسخه های سینمایی خودش از سال 1996 به بعد، تمرکزش رو از جنگ سرد به جنایت های جهانی و بی مرز تغییر داد. قسمت چهارم که در سال 2009 اعلام شد با برگشت به فضای جنگ سرد، شامل آرشیوهای مخفی شوروری و تخریب کرملین مسکو بود. 
فیلم های اول تا سوم مجموعه ی ماموریت غیر ممکن، هرکدوم بین 400 تا 500 میلیون دلار در سطح جهانی فروش داشتن درحالیکه در هند، به ترتیب 40، 100 و 150 میلیون روپیه درآمد داشتن. سال 2009 برای هالیوود در هند، نوعی موفقیت به حساب می اومد چون فیلم هری پاتر و شاهزاده ی دورگه، با 350 نسخه در بیش از 400 سالن در نسخه های انگلیسی، هندی، تلوگو و IMAX 3D اکران شد. نصف فروش افتتاحیه از سینماهای بمبئی بود اما نسخه ی دوبله ی هندی در لکهنو و اورنگ آباد هم موفق ظاهر شد. 
فیلم های آیس من و ایکس من هم در هند موفق بودن و اعتماد هالیوود به بازار هند رو افزایش دادن. در نهایت، فیلم آواتار با 700 نسخه در چهار زبان و نسخه ی سه بعدی تامیل، اکران شد. 
تام کروز یک سال قبل از تور تبلیغاتی Ghost Protocol با طرفدارهای هندی ارتباط برقرار کرده بود و در توییتر از پیام های تبریک تولدشون تشکر کرد و به فیلم Knight and Day اشاره کرد که در ژوئیه ی 2010 در هند اکران شد. در اکتبر همون سال، آنیل کاپور اعلام کرد که نقش جدیدی در فیلم کروز قبول کرده. بعد از موفقیت Slumdog Millionaire و حضور در سریال 24، کاپور دنبال حضور در سینمای جهان بود و با آژانس استعدادهای بین المللی در لس آنجلس قرارداد بست که همین حرکت باعث شروع موجی از بازیگرهای بالیوود که برای نمایندگی در آمریکا، اقدام کردن. 
اما وقتی قراره درباره ی مواجهه ی رسانه ای بین دو فرهنگ حرف زده بشه، تمرکز روی یک بازیگر خاص، اون هم با این همه جزئیات درباره ی کوچکترین مسائل، بیشتر حالت جانبدارانه و نمایشی ایجاد میکنه. بماند که نویسنده به همه چیز این همکاری زیادی خوشبین هست و یک فصل طولانی، در حال صحبت کردن از دلیل و نحوه ی حضور تام کروز در هند هست. 
نویسنده در ادامه سعی میکنه افتخارات و مسیر رشد سینمای هند رو مرور کنه. 
در دهه‌ی 1930، هند فقط 400 سالن سینما داشت درحالیکه آمریکا با جمعیتی 3 برابر کمتر، 20.500 سالن سینما داشت. این مقایسه نشون میده که هند از نظر زیرساخت سینمایی عقبتر بوده و این عقب ماندگی، به عنوان وضعیت طبیعی در حال توسعه تلقی شده. 
نویسنده عقیده داره سینمای بمبئی جایی بین تقریبا هالیوود و هنوز نه هالیوود قرار داره یعنی سینمای هند همیشه در حال تقلید یا رسیدن به استانداردهای هالیوود بوده ولی هیچوقت کاملا همسطح نشده. 
سینما جزو پروژه های اصلی توسعه ی مدرن هند بعد از استقلال نبود؛ درعوض، دولت تمرکزش رو روی بانک، حمل و نقل، پست و ارتباطات گذاشت. اصلاح طلب های اجتماعی، سینما رو غیر اخلاقی میدونستن، مثل قمار یا فحشا و برای همین، سینما بیشتر تحت نظارت، مالیات و سانسور قرار گرفت و حمایت چندانی دریافت نکرد. 
دولت هم نقش حامی داشت و هم تنبیه کننده و زیرساخت هایی برای سینما فراهم کرد اما درادامه، محدودیت هایی هم براش تراشید. 
نویسنده سعی داره نشون بده که هالیوود نه فقط صنعت سرگرمی بلکه معیار جهانی توسعه ی رسانه بوده. سینمای هند، به جای خلق مستقل، درگیر تقلید و مقایسه با هالیوود شده و دولت هند، به جای حمایت فرهنگی، بیشتر با نگاه اخلاقی و انضباطی با سینما برخورد کرده. این وضعیت، باعث شده سینمای هند همیشه در موقعیت نه کاملا و هنوز نه باقی بمونه. 
در جزوه ای در سال 1939، هیرلکار نوشت که سینما در همه ی کشورهای پیشرفته نقش مهمی در پیشرفت ملی داره. او از دولت انتقاد کرد که قدرت بالقوه ی سینما رو برای آموزش توده ها، به ویژه بی سوادها درک کرده. در سال 1945، بعد از بازدید از استودیوهای آمریکا و بریتانیا، تاکید کرد که تنها دولت می تونه با سرمایه گذاری سازمان یافته، سینمای هند رو به ثبات برسونه. 
درابتدا، هالیوود الگوی صنعتی بود که باید تقلید میشد ولی بعد ها این تقلید، جای خودش رو به نوعی مقاومت فرهنگی داد و کمبود منابع، خودش تبدیل به منبع خلاقیت شد. 
این حرکت از نمونه ی آرمانی به پادنمونه، نشون میده که توسعه و تقلید چطور نوآوری رسانه ای هند رو در مسیرهای پیچیده ای شکل دادن. 
در این حالت، هالیوود دیگه فقط الگو نیست بلکه گاهی مانع خلاقیت بومی هم هست چون تقلید از اون، نابرابری جهانی رسانه ها رو بازتولید میکنه. 
نویسنده عقیده داره که کشورهای جنوب جهانی، همیشه در موقعیت نه کاملا رسیده نگه داشته میشن و همین موقعیت، اونها رو به محرک نوآوری در سرمایه داری جهانی تبدیل میکنه. 
در ادامه، نویسنده درمورد مالکیت فکری صحبت میکنه و عقیده داره که مالکیت فکری، به مرکز توزیع تقلید و نوآوری در این ساختارهای جدید رسانه ای جهانی تبدیل شده. در نظام نولیبرال، کپی برداری مثلا در قالب دزدی ویدیویی در دهه ی 80، همزمان تهدید و محرک توسعه تلقی میشد. از یک طرف محکوم میشد و از طرف دیگه، همون تقلید، انرژی کارآفرینی جنوب جهانی رو آزاد میکنه. 
در این وضعیت، کپی برداری هم نشونه ی عقب موندگی تلقی میشد و هم ابزار نوآوری بود. مالکیت فکری هم حافظ نظام جهانیه و هم میدان مقاومت هست و توسعه، هم وعده ی پیشرفت رو درون خودش داره و هم دامی برای افتادن در فرودستی دائمی هست.

جمع بندی
به عنوان نقدی در مورد محتوای این کتاب، میتونم بگم که نویسنده قضیه رو زیادی پیچیده کرده. ما نه مجبوریم بومی باشیم و نه همه چیز رو تقلید کنیم. با یه نگاه انتقادی، میشه بهینه ترین الگوها رو از فرهنگ بومی و سیستم های دیگه انتخاب و بازتولید کرد یا گسترش داد. 
هالیوود هرچقدر هم مورد انتقاد و نکوهش قرار بگیره، از دل فرهنگی اومده که آزادی بیان زیادی نسبت به فرهنگ های دیگه داره و تونسته از ایده های مختلفی برای قدرت گرفتن استفاده کنه. سینمای هند، هرچقدر هم دست به تولید انبوه بزنه، تا زمانی که وابستگی و تعصب افراطی روی فرهنگ سنتیش داشته باشه و در این زمینه، انتقادپذیرتر نشن، همچنان دست پایین رو در سینمای جهان خواهند داشت.

 

 

کتاب Filming the God: Religion and Indian Cinema نشون میده که رابطه ی بین سنت و مدرنیته در هند، نه یه اتفاق عجیب بلکه بخشی از زندگی روزمره است. این کتاب بیشتر روی سینمای بالیوود و فیلم های مذهبی هند تمرکز داره ولی بقیه ی سینماهای هند رو هم بررسی میکنه. سینمای هند چند دسته بندی مختلف داره و بالیوود، معروف ترین بخشش به حساب میاد. بزرگ‌ترین صنعت سینمای هند بالیووده که فیلم های هندی زبان تولید میکنه و به موسیقی، رقص و داستان های دراماتیکش شهرت داره.

تالیوود، سینمای تلگو در ایالت آندرا پرادش و تلانگانا فعالیت داره و فیلم های اکشن و درام احساسی زیادی تولید میکنه. به علاوه سینمای مالایالام، کالیوود و سینمای موازی، سینمای بنگالی، مراتی و کانادایی رو داریم که هر کدوم اتمسفر مختص خودشون رو دارن. معمولا کارای مذهبی و اسطوره ای، زیرمجموعه ی خاص خودشون رو دارن و رفته رفته تبدیل به یه صنعت مستقل شده. 
در این کتاب، فیلم های اسزوره ای که داستان های هندو رو مرور میکنن و همچنین فیلم های مذهبی دوره ی ملی گرایی و فیلم هایی که فرهنگ اسلامی هند رو به تصویر میکشن، مورد بررسی قرار گرفتن. 
کتاب بررسی میکنه که چطور سینما، جوامع مذهبی هند و باورهاشون رو به تصویر کشیده و بعضا سراغ مصاحبه های منتشر شده با بازیگرا، کارگردانا و نویسنده ها هم رفته. 
وقتی صحبت از سینمای مذهبی باشه، هند سریعا سراغ داداساهب فالکه میره و اونو به عنوان پدر سینمای هند معرفی میکنه. اولین فیلم کاملا هندی به دست فالکه ساخته شده. فیلم Raja Harischandra در سال 1913 ساخته شده و مقدمه ای بر ژانر اسطوره ای مذهبی در سینمای هند به حساب میاد. 
نویسنده ی کتاب تاکید میکنه که سینما بیشتر از رمان یا مطبوعات، تونسته هویت ملی هند رو شکل بده چون به طور گسترده در سراسر کشور، مورد استقبال قرار گرفته. 
سینمای هند از عناصر آشنا و سنتی همراه با مولفه های مدرن استفاده میکنه تا تصویری از هویت هند رو ارائه بده که اصطلاحا با عنوان نئوتردیشالیسم ازش یاد میشه.

این کتاب، سینمای هند رو نه فقط به عنوان یه صنعت بلکه به عنوان نیروی شکل دهنده به فرهنگ عامه و ارزش های روزمره ی مردم بررسی میکنه. 
فیلم راجا هریشچندرا به عنوان اولین فیلم بلند سینمای هند، داستان یک پادشاه رو روایت میکنه که برای حفظ راستی و وفاداری، همه چیزشو فدا کرد. راجا پادشاهی عادل به حساب میومد که درگیر آزمایش های سختی میشه و اونو مجبور میکنه تا قلمرو، خانواده و حتی فرزندش رو قربانی کنه تا به عهدش وفادار بمونه. اون در مقابل وسوسه ها و سختی های زندگی مقاومت میکنه اما در نهایت، خدایان از فداکاری هاش راضی میشن و شکوه و عظمتش بهش برمیگرده. این فیلم براساس داستانی از حماسه های رامایانا و ماهابهاراتا ساخته شده و یکی از اولین نمونه های سینمای اسطوره ای هند به حساب میاد. 
دلیل اینکه در توصیف این فیلم از کلمه ی انجیل محور استفاده میشه اینه که فالکه با دیدن یک فیلم انجیل محور، به فکر ساخت اولین فیلم هندی افتاد اما داستان فیلمش کاملا از اسطوره های هندی گرفته شده. 


این داستان بر اصل دهرمه تاکید داره یعنی وظیفه ی اخلاقی و معنوی فرد در زندگی، که یکی از اصول بنیادین آیین هندو به حساب میاد. شخصیت اصلی، برای حفظ حقیقت و وفاداری، همه چیزش رو فدا میکنه که این مفهوم در آیین هندو، ارزش خیلی زیادی داره. 
دهرمه به عنوان نیرویی در نظر گرفته میشه که جهان رو در هماهنگی نگه میداره و شامل یه سری قوانین اخلاقی، وظایف فردی و اجتماعی و تعهدات معنوی میشه. در آیین هندو، دهرمه میتونه تعادل رو در دنیا برقرار کنه. 
دهرمه مستقیما با مفهوم کارما مرتبطه و اگر فرد، وظایف خودش رو به درستی انجام بده، کارمای مثبت به دست میاره. 
شخصیت اصلی یعنی راجا هریشچندرا، برای حفظ حقیقت و وفاداری، همه چیزش رو فدا میکنه. پادشاهیش رو واگذار میکنه، مجبور میشه همسر و فرزندش رو ترک کنه؛ به بردگی کشیده میشه و زندگی سختی رو تجربه میکنه اما همچنان سعی میکنه به اصول اخلاقی پایبند بمونه و در نهایت، خدایان ازش راضی میشن و بهش پاداش میدن. 
این بیشتر شبیه نوعی حرکت مازوخیستی بی فایده است که توسط چند خدای نابهنجار طراحی شده.

این نوع سینما، لزوما نمیتونه الهامبخش واقع بشه بلکه بازتولید کننده ی اتمسفری هست که به خودی خود، پتانسیل خلق تراژدی داره اما هنرمند، به تراژدی تقدیس شده ی جمعی احترام میذاره تا بخشی از جریان باشه. 
انگار هنرمند نه برای خلق، بلکه برای تکرار آیینی وارد میدون میشه که سینما ابزار تحول نیست بلکه آینه ی تثبیته و نقش پرسشگر نداره و هدفش صرفا تایید کردن هست.

جمع بندی
سینمای مذهبی هند، بیشتر از اینکه بخواد مخاطب رو به تامل با تحول دعوت کنه، در خدمت بازتولید یک نظم کیهانی قرار میگیره، نظمی که درجریانش رنج، مقدس جلوه میکنه. این سینما الهامبخش نیست چون الهام، به نوعی شکستن فرم نیاز داره و صرفا احترام گذاشتن بهشون قرار نیست لرزش مثبتی در ذهن مخاطب ایجاد کنه. 
وقتی هنرمند، به جای نقد یا بازآفرینی، صرفا در خدمت بازتولید قرار میگیره، تراژدی از یک تجربه ی انسانی به یک آیین تکرار شونده تبدیل میشه و تقدیس میتونه به نوعی تحجر نزدیک بشه. 
شاید بشه گفت که این نوع سینما، بیشتر به تئاتر آیینی شباهت داره تا به هنر مدرن و مخاطب، برای تایید باورهای خودش به سمت همچین محتوایی میره.