فیلم هندی و آمریکایی، چطور با هم ترکیب شدن؟
14 اردیبهشت · ·
این مطلب برداشتی هست از کتاب Orienting Hollywood که در مطلب جداگانه ای به صورت خلاصه معرفی شد. این مقاله به صورت مستقل تحریر شده و برای درکش لازم نیست به قسمت های قبلی رجوع کنید.
کتاب مورد بحث سعی میکنه سینمای هالیوود رو از منظر جهانی سازی، شرق گرایی، و سیاست های بازنمایی تحلیل کنه. با این وجود، لحن کتاب به شدت جهتدار و ایدئولوژیک هست و انگار پیش فرض های خودش رو به جای تحلیل، تحمیل میکنه.

نویسنده عقیده داره که نظریه های توسعه، کشورهای غیر غربی رو به عنوان نسخه های ناقص میبینه و بنیادهایی مثل فورد و راکفلر، با حمایت از رسانه های دولتی در جنوب جهانی*، نوعی جهت دهی فرهنگی انجام دادن. تقلید از غرب، به جای خلق مستقل، تبدیل به مسیر رسمی توسعه شده و هالیوود، نه فقط صنعت سرگرمی، بلکه معیار جهانی برای پیشرفت تلقی شده.
هالیوود به عنوان نشانگر اصلی فرم سینمایی عمل میکنه و همزمان محل حسادت و دلخوری هست. یعنی هالیوود هم معیار فنی و تبلیغاتی برای سینماست و هم منبع تنش و نارضایتی برای سینماگران غیر غربی به حساب میاد.
*اصطلاح جنوب جهانی، به کشورهایی اشاره داره که در گذشته مستعمره بودن یا در حال حاضر از نظر اقتصادی، سیاسی یا تکنولوژیک، نسبت به کشورهای غربی یا صنعتی، در موقعیت ضعیف تری قرار دارن. این اصطلاح بیشتر در مطالعات فرهنگی، توسعه و سیاست جهانی استفاده میشه.
تصویر رسانه ای از رابطه ی هالیوود و سینمای بمبئی در طول زمان تغییر کرده. مجله ی تایم، در دوره ای عقیده داشت که تماس بین این دو صنعت، غیر ممکن و فراتر از تصور انسانی هست اما در ادامه، روزی رسید که تام کروز و آنیل کاپور با هم در تاج محل دیدار کردن. آنیل کاپور، ستاره ی بزرگ دهه ی 90 سینمای هند، از طریق نقش های بین المللی، در سریال 24 و فیلم Slumdog Millionare شناخته شد. تام کروز و کاپور بعد از همکاری در فیلم ماموریت غیر ممکن Ghost Protocol در جریان تبلیغات آسیایی فیلم، در تاج محل با هم دیده شدن. این عکس نه فقط نماد ارتباط فردی بین دو ستاره شد بلکه به عنوان استعاره ای از رابطه ی صنعتی و فرهنگی بین هند و آمریکا عمل کرد.
برای جذب مخاطب های هندی و آسیایی، کمپانی پارامونت پوستر جدیدی از فیلم Ghost Protocol منتشر کرد که آنیل کاپور رو برجسته نشون میده. در نسخه ی هندی فیلم، نوشابه ی Thums Up جایگزین Coke Zero شد، بدون اینکه تنش خاصی بین شرکت ها درست بشه، چون Thums Up در دهه ی 70 به عنوان جایگزین داخلی کوکاکولا معرفی شده بود و در سال 1993 توسط کوک خریده شد و به رقیب پپسی تبدیل شد.

در فیلم، آنیل کاپور نقش کارآفرینی هندی به نام بریج نات رو بازی میکنه که مالک شبکه ی مخابراتی و یک ماهواره ی نظامی قدیمی شوروری هست. شخصیت نات ترکیبی از کلیشه های آسیایی در سینمای هالیووده که فریبنده، پرزرق و برق و بی ثبات جلوه میکنه.
در پایان، ایشون ماموریت رو به تیم ماموریت غیر ممکن واگذار میکنه و بی هوش میشه. این روایت به نوعی استعاره ای از سیاست های تعدیل ساختاری صندوق بین المللی پول هست که روی کشورهای در حال توسعه، فشار اقتصادی وارد میکرد. مجموعه ی ماموریت غیر ممکن که در دهه ی 60 به عنوان سریال تلویزیونی شروع شد، در نسخه های سینمایی خودش از سال 1996 به بعد، تمرکزش رو از جنگ سرد به جنایت های جهانی و بی مرز تغییر داد. قسمت چهارم که در سال 2009 اعلام شد با برگشت به فضای جنگ سرد، شامل آرشیوهای مخفی شوروری و تخریب کرملین مسکو بود.
فیلم های اول تا سوم مجموعه ی ماموریت غیر ممکن، هرکدوم بین 400 تا 500 میلیون دلار در سطح جهانی فروش داشتن درحالیکه در هند، به ترتیب 40، 100 و 150 میلیون روپیه درآمد داشتن. سال 2009 برای هالیوود در هند، نوعی موفقیت به حساب می اومد چون فیلم هری پاتر و شاهزاده ی دورگه، با 350 نسخه در بیش از 400 سالن در نسخه های انگلیسی، هندی، تلوگو و IMAX 3D اکران شد. نصف فروش افتتاحیه از سینماهای بمبئی بود اما نسخه ی دوبله ی هندی در لکهنو و اورنگ آباد هم موفق ظاهر شد.
فیلم های آیس من و ایکس من هم در هند موفق بودن و اعتماد هالیوود به بازار هند رو افزایش دادن. در نهایت، فیلم آواتار با 700 نسخه در چهار زبان و نسخه ی سه بعدی تامیل، اکران شد.
تام کروز یک سال قبل از تور تبلیغاتی Ghost Protocol با طرفدارهای هندی ارتباط برقرار کرده بود و در توییتر از پیام های تبریک تولدشون تشکر کرد و به فیلم Knight and Day اشاره کرد که در ژوئیه ی 2010 در هند اکران شد. در اکتبر همون سال، آنیل کاپور اعلام کرد که نقش جدیدی در فیلم کروز قبول کرده. بعد از موفقیت Slumdog Millionaire و حضور در سریال 24، کاپور دنبال حضور در سینمای جهان بود و با آژانس استعدادهای بین المللی در لس آنجلس قرارداد بست که همین حرکت باعث شروع موجی از بازیگرهای بالیوود که برای نمایندگی در آمریکا، اقدام کردن.
اما وقتی قراره درباره ی مواجهه ی رسانه ای بین دو فرهنگ حرف زده بشه، تمرکز روی یک بازیگر خاص، اون هم با این همه جزئیات درباره ی کوچکترین مسائل، بیشتر حالت جانبدارانه و نمایشی ایجاد میکنه. بماند که نویسنده به همه چیز این همکاری زیادی خوشبین هست و یک فصل طولانی، در حال صحبت کردن از دلیل و نحوه ی حضور تام کروز در هند هست.
نویسنده در ادامه سعی میکنه افتخارات و مسیر رشد سینمای هند رو مرور کنه.
در دههی 1930، هند فقط 400 سالن سینما داشت درحالیکه آمریکا با جمعیتی 3 برابر کمتر، 20.500 سالن سینما داشت. این مقایسه نشون میده که هند از نظر زیرساخت سینمایی عقبتر بوده و این عقب ماندگی، به عنوان وضعیت طبیعی در حال توسعه تلقی شده.
نویسنده عقیده داره سینمای بمبئی جایی بین تقریبا هالیوود و هنوز نه هالیوود قرار داره یعنی سینمای هند همیشه در حال تقلید یا رسیدن به استانداردهای هالیوود بوده ولی هیچوقت کاملا همسطح نشده.
سینما جزو پروژه های اصلی توسعه ی مدرن هند بعد از استقلال نبود؛ درعوض، دولت تمرکزش رو روی بانک، حمل و نقل، پست و ارتباطات گذاشت. اصلاح طلب های اجتماعی، سینما رو غیر اخلاقی میدونستن، مثل قمار یا فحشا و برای همین، سینما بیشتر تحت نظارت، مالیات و سانسور قرار گرفت و حمایت چندانی دریافت نکرد.
دولت هم نقش حامی داشت و هم تنبیه کننده و زیرساخت هایی برای سینما فراهم کرد اما درادامه، محدودیت هایی هم براش تراشید.
نویسنده سعی داره نشون بده که هالیوود نه فقط صنعت سرگرمی بلکه معیار جهانی توسعه ی رسانه بوده. سینمای هند، به جای خلق مستقل، درگیر تقلید و مقایسه با هالیوود شده و دولت هند، به جای حمایت فرهنگی، بیشتر با نگاه اخلاقی و انضباطی با سینما برخورد کرده. این وضعیت، باعث شده سینمای هند همیشه در موقعیت نه کاملا و هنوز نه باقی بمونه.
در جزوه ای در سال 1939، هیرلکار نوشت که سینما در همه ی کشورهای پیشرفته نقش مهمی در پیشرفت ملی داره. او از دولت انتقاد کرد که قدرت بالقوه ی سینما رو برای آموزش توده ها، به ویژه بی سوادها درک کرده. در سال 1945، بعد از بازدید از استودیوهای آمریکا و بریتانیا، تاکید کرد که تنها دولت می تونه با سرمایه گذاری سازمان یافته، سینمای هند رو به ثبات برسونه.
درابتدا، هالیوود الگوی صنعتی بود که باید تقلید میشد ولی بعد ها این تقلید، جای خودش رو به نوعی مقاومت فرهنگی داد و کمبود منابع، خودش تبدیل به منبع خلاقیت شد.
این حرکت از نمونه ی آرمانی به پادنمونه، نشون میده که توسعه و تقلید چطور نوآوری رسانه ای هند رو در مسیرهای پیچیده ای شکل دادن.
در این حالت، هالیوود دیگه فقط الگو نیست بلکه گاهی مانع خلاقیت بومی هم هست چون تقلید از اون، نابرابری جهانی رسانه ها رو بازتولید میکنه.
نویسنده عقیده داره که کشورهای جنوب جهانی، همیشه در موقعیت نه کاملا رسیده نگه داشته میشن و همین موقعیت، اونها رو به محرک نوآوری در سرمایه داری جهانی تبدیل میکنه.
در ادامه، نویسنده درمورد مالکیت فکری صحبت میکنه و عقیده داره که مالکیت فکری، به مرکز توزیع تقلید و نوآوری در این ساختارهای جدید رسانه ای جهانی تبدیل شده. در نظام نولیبرال، کپی برداری مثلا در قالب دزدی ویدیویی در دهه ی 80، همزمان تهدید و محرک توسعه تلقی میشد. از یک طرف محکوم میشد و از طرف دیگه، همون تقلید، انرژی کارآفرینی جنوب جهانی رو آزاد میکنه.
در این وضعیت، کپی برداری هم نشونه ی عقب موندگی تلقی میشد و هم ابزار نوآوری بود. مالکیت فکری هم حافظ نظام جهانیه و هم میدان مقاومت هست و توسعه، هم وعده ی پیشرفت رو درون خودش داره و هم دامی برای افتادن در فرودستی دائمی هست.
جمع بندی
به عنوان نقدی در مورد محتوای این کتاب، میتونم بگم که نویسنده قضیه رو زیادی پیچیده کرده. ما نه مجبوریم بومی باشیم و نه همه چیز رو تقلید کنیم. با یه نگاه انتقادی، میشه بهینه ترین الگوها رو از فرهنگ بومی و سیستم های دیگه انتخاب و بازتولید کرد یا گسترش داد.
هالیوود هرچقدر هم مورد انتقاد و نکوهش قرار بگیره، از دل فرهنگی اومده که آزادی بیان زیادی نسبت به فرهنگ های دیگه داره و تونسته از ایده های مختلفی برای قدرت گرفتن استفاده کنه. سینمای هند، هرچقدر هم دست به تولید انبوه بزنه، تا زمانی که وابستگی و تعصب افراطی روی فرهنگ سنتیش داشته باشه و در این زمینه، انتقادپذیرتر نشن، همچنان دست پایین رو در سینمای جهان خواهند داشت.





