هدف از نوشتن این مطلب، بررسی تاثیر فرهنگ های مختلف آمریکا در شکل دادن به سناریوهای هالیوودی بود و کنجکاو بودم که بدونم چه تصویری از هر ایالت در هالیوود نشون داده میشه. هدفم از این کار، بررسی اینه که انواع گروه زدگی، به واسطه ی تبدیل شدن به هنر، چطور متعادل تر شده و ایالت ها رو تبدیل به نوعی تجربه ی رویایی کرده. جایی که با فکر کردن بهشون میشه یک فیلم رو زندگی کرد یا یه ژانر خاص رو برای مخاطب زنده میکنه.

مثلا کالیفرنیا، سرزمین رویا و فروپاشی جلوه میکنه و معمولا در فیلم هایی با ژانر درام یا سایپرپانک، مورد استفاده قرار میگیره. آفتاب، بازیگرهای شکست خورده، رواندرمانگرها و ماشین های برقی، ممکنه جزو کلیشه های فیلمایی باشن که در محیط کالیفرنیا روایت میشن و از جمله ی این آثار میشه به لالالند، her و یا Mulholland Drive اشاره کرد. 
تگزاس با اسلحه، گاو و حس غرور شناخته میشه و معمولا فیلمای ژانر وسترن، اکشن و ملودرام رو میشه در این محیط دید. مردهای خشن، زن های مقاوم و نفت و بیابون جزو کلیشه ها هستن و از جمله فیلم های تگزاسی میشه به No Country for old men و Dallas Buyers Club اشاره کرد. در اینجا، خشونت به عنوان زبان هویت شناخته میشه.

لس آنجلس در روایت های هالیوودی، نماد سرزمین رویاهاست و جاییه که هرکسی میتونه ستاره بشه. فیلم هایی مثل روزی روزگاری در هالیوود و لالا لند، این تصویر رو به نوبه ی خودشون تقویت کردن. اما در داستان های مربوط به لس آنجلس، گاها شاید دامن زدن به مفهوم آزادی بی مرز و ریشه، تضاد طبیعت و صنعت یا نوعی فروپاشی روانی هم مشاهده بشه. مثلا در کارهایی مثل Mulholland Drive یا Sunset Boulevard صحنه های زیر نور آفتاب و لبخندهای فریکی، حس شکست، تنهایی و بحران هویت رو میشه به کرار مشاهده کرد و انگار سعی دارن نشون بدن که رویاپردازی چطور میتونه تبدیل به تجربه ی کابوس وار بشه. 
لس آنجلس نماد جایی هست که همه چیز ممکنه ولی هیچ چیز پایدار نیست و آدم ها میان و میرن و هویت ها ساخته و پاک مشن و این خودش یک استعاره است از اینکه فرهنگ مصرفی و شهر محور، مورد تایید هر متفکری نیست. 
تضاد طبیعت و صنعت در فیلم های لس آنجلسی، با نشون دادن کوه ها در کنار استودیوهای فیلم سازی و بعضا آفتاب در کنار نور مصنوعی ایجاد میشه که ممکنه این ترکیب رو به کرار در فیلم های هالیوودی دیده باشید.

نشان معروف HOLLYWOOD که روی یک تپه قرار گرفته، در اصل یک تبلیغ املاک بود ولی بعد از ظهور سینمای امریکا، تبدیل به یک نماد جهانی رویای سینما شد. درواقع این هم خودش نوعی رقابت واقعیت و خیال هست که یک نماد بسیار مادی، تبدیل به یک تصویر بسیار پرمعنا و انتزاعی میشه. 
لس آنجلس در فیلم ها و سریال های امریکایی، مثل نوعی آینه ی اغراقه که در عین راغب کردن بیننده به رویاپردازی، مفهوم فروپاشی خاصی هم درون خودش داره و کلیشه های خاصشو میشه در فیلم و سریال های امریکایی دید. 
لس آنجلس جایی هست که هرکسی یه فیلمنامه توی کیفش داره و آدم ها معمولا شغل دوم ندارن بلکه شغل اولشون اینه که بالاخره قراره یه روز معروف و دیده بشن و عملا همه، حتی راننده ی تاکسی هم میتونه بازیگر باشه. 
در فیلم های لس آنجلسی، آفتاب هست اما بحران پوچی هم وجود داره یعنی همیشه هوا خوبه ولی شخصیت ها ممکنه افسرده باشن و این صحنه ها معمولا با نور زیاد و سایه های روانی عمیق، به تصویر کشیده میشن. نمونه اش هم فیلم هایی مثل Under the Silver Lake یا Mulholland Drive هست. 
ترافیک میتونه به عنوان استعاره ای از زندگی به تصویر کشیده بشه یعنی بزرگراه ها، ماشین ها و جی پی اس ها رو به کرار میشه توی این فیلم ها دید که ازشون در صحنه هایی استفاده میشه که قراره شخصیت درون ماشین، به عنوان یک فرد گمشده، سردرگم یا دارای بحران هویت به تصویر کشیده بشه.

صحنه های فرار یا تعقیب، در این ترکیب میتونه زیاد دیده بشه و به عنوان نمونه میشه به فیلم هایی مثل Drive  یا Crash اشاره کرد. 
ظاهرسازی و معنویت نیو ایج، شاید لزوما در کارهای جریان اصلی دیده نشن اما از بافت فرهنگی لس آنجلس قابل انتظاره یعنی شما به کرار در داستان های لس آنجلسی میبینید که آدم ها خودشون رو بازسازی میکنن ولی هنوز دچار سردرگمی هستن و یوگا، کریستال، آب قلیایی در ترکیب با نمادهای دنیای مدرن، به تصویر کشیده میشن. بعضا آرامش ساختگی درون معنویت نیوایج به تمسخر گرفته میشه مثل برندسازی از نمادهای معنوی و روش های رسیدن به آرامش که نمونه اش رو در سریال You و Transparent میشه دید. 
میشه گفت لس آنجلس خودش یه جور ژانر مستقل هست اما عموما در فرم چند ژانر خاص بهش پرداخته میشه منجمله نئونوآر که تاریکی روانی رو زیر نور آفتاب، به تصویر میکشه. درام شهری، کمدی تاریک، سایبرپانک، آینده گرایی و وسترن مدرن، از جمله ژانرهای مرتبط با اتمسفر این شهر هستن. 


لس آنجلس عمدتا مثل یک بستر روایی عمل میکنه و وِیژگی هاش تا حد زیادی خاص و تکرارشونده هستن که به بسیاری از این ویژگی ها در طول این متن اشاره شد. 
توی نقدهای سینمایی معمولا با اصطلاحات خاصی مثل L.A noir یا sunshine noir به این اتمسفر اشاره میشه. 
ژانر لس آنجلس نوعی زبان تصویری داره که مثل امضا عمل میکنه و وقتی اون عناصر خاص دیده بشن، حتی بدون اینکه اسم شهر گفته بشه، میشه حدس زد که اتفاقات در محیط لس آنجلس، در حال اتفاق افتادن هستن که آفتاب شدید و ترافیک و بزرگراه ها، بالاتر بررسی شدن. خونه های مدرن با پنجره های بزرگ و استخرهای خالی، تصویری از معماری Mid Century به حساب میان و شیشه های سراسری و منظره ی تپه هم بعضا در این فیلم ها مورد استفاده قرار میگیره. بعضا حتی خود استخر خالی و سوت و کور، حس اینکه داستان درگیر یک رویای نیمه کاره است رو یادآور میشه. 
شاید یکی از معروف ترین لوکیشن های فیلمای لس آنجلسی، بزرگراه 405 باشه. این بزرگراه بین ایالتی، یکی از معروف ترین و پرتردد ترین بزرگراه های لس آنجلس به حساب میاد و تبدیل به یک نماد شده. این لوکیشن به خاطر شلوغی، به استعاره ای از درجا زدن، تاخیر و خستگی شهری تبدیل شده. معمولا میشه شخصیت هایی رو دید که در ماشین گیر افتادن و به زندگیشون فکر میکنن و لحظه هایی پر از حس تنهایی، فرار یا مکاشفه رو تجربه میکنن. 
قضیه ی استخرهای خالی
در فیلم و سریال هایی که در لس آنجلس اتفاق می افتن، استخر خالی معمولا نماد فروپاشی رویاها هست. استخر، به خودی خود نماد رفاه، آسایش و موفقیته ولی وقتی خالیه، یعنی اون رویا هم دچار مشکل شده. در فیلم Sunset Boulevard جنازه ی قهرمان توی استخر پیدا میشه که یک پایان نمادین برای رویای هالیوودی به حساب میاد.
استخر خالی، بعضا نمادی از یک ویترینه که ظاهر شیک ولی بدون زندگی داره. این اتمسفر رو میشه در The Bling Ring دید که استخرهای خالی خونه های سلبریتی ها نشون میدن که حتی ثروت هم نمیتونه برای زندگیشون معنا بسازه. 


آب، نماد حرکت و زندگیه و وقتی استخر خالیه، یعنی جریان متوقف شده و تصویری از شخصیت هایی هست که گیر افتادن و نمی تونن جلو برن. خلا درون شخصیت ها میتونه با همچین تصویری نشون داده بشه. استخر استعاره ای از درون تهی آدم هایی میشه که در لس آنجلس، دنبال معنا میگردن ولی به موفقیت خاصی هم نمیرسن.

معنویت نیوایج و لس آنجلس
معنویت نیوایج لزوما با هدف رشد انسان طراحی نشده و استفاده های تجاری ای که ازش میشه، خود به خود اونو درنظر خیلی ها منزجرکننده جلوه میده و در فیلم های لس آنجلسی هم ازش به کرار برای طعنه زدن به افرادی که زندگی فاسد خودشون رو پشت ظاهری زیبا پنهان کردن استفاده میشه. 
مراقبه، کریستال، قانون جذب و کارهای مشابه، تبدیل به محصولاتی برای فروش شدن و لزوما تجربه ای برای عمق بخشیدن به زندگی به حساب نمیان. 
این جریان با شعارهایی مثل "همه چیز از ذهن تو میاد." رنج های اجتماعی، اقتصادی یا روانی رو نادیده میگیره و جایگزینی سطحی برای سنت های عمیقه. 
در این اتمسفر فکری، نوعی فشار برای مثبت بودن دائمی وجود داره که خودش تبدیل میشه به نوعی سرکوب احساسات واقعی که لزوما قرار نیست به نتیجه ی خوبی ختم بشه، مخصوصا وقتی فرد شروع کنه به نادیده گرفتن احساسات واقعی خودش مثل غم و خشم یا شک و تردید. 
در ژانر لس آنجلس، این نوع معنویت اغلب یا طنز یا نقد تاریک نمایش داده میشه مثلا شخصیت هایی رو میبینیم که در یوگا و آب قلیایی غرق شدن ولی هنوز هم سردرگم هستن و یا درمانگرهایی رو میبینیم که بیشتر شبیه فروشنده هستن. این وضعیت رو میشه در سریال Transparent یا فیلم You دید که سعی دارن نشون بدن چطور این معنویت، به جای درمان، گاها تبدیل به نوعی بحران میشه.


جمع بندی
در این فیلم ها، صنعت سینما مثل یک معبده ولی قربانی هاش واقعی هستن یعنی هالیوود به عنوان یک خدای بی رحم به تصویر کشیده میشه و موفقیت یعنی دیده شدن و شکست رو مساوی ناپدید شدن به تصویر میکشن که لزوما همیشه هم این ترکیب، به شکل بهنجاری نشون داده نمیشه. 
لس آنجلس در روایت های هالیوودی، نوعی پوچی طلایی داره یعنی همه چیز میدرخشه ولی وقتی لمس میشن، خالی جلوه میکنن. آدم ها به این شهر میان تا دیده بشن ولی اغلب دچار بحران هویت میشن و حتی آفتاب، مثل یک منبع نور بی احساس جلوه میکنه.