نیمه‌کاره، نقاشی دیجیتال با برنامه‌ی اتودسک

پس زمینه‌ی این نقاشی رو با آبرنگ و روی کاغذ کاهی کشیدم و ازش عکس گرفتم و توی برنامه‌ی دیجیتالی روش نقاشی میکشم. این کار یکم برام عجیب و فریکیه چون نقاشی فیزیکی رو نمیشه در لحظه، به راحتی تغییر داد و طیف‌های رنگی یا نور و کنتراست های متنوع رو روش امتحان کرد اما در برنامه‌ی دیجیتالی دست آدم بازتره. 

این باعث میشه احساس کنم خروجی نهایی نقاشیم در برنامه‌ی دیجیتال، میتونست در هزار طیف رنگی یا فرم دیگه هم منظور منو برسونه، شاید حتی بهتر از خروجی‌ای که بهش راضی شدم. 

نقاشی من، چه فرقی با تولیدات خوب هوش مصنوعی داره؟ تنها فرقش اینه که من نمی‌تونم با وجود تمام امکانات فیزیکی و دیجیتالی، اونچه که به ذهنم میاد رو خلق کنم و به چیزی نسبتا مشابهش راضی میشم و در نهایت، صرفا خوشحالم که تولید من، برام معنا داره و می‌تونم به واسطه‌اش، بخشی از احساسات و افکار و جهانبینیم رو با دیگران به اشتراک بذارم. افکاری که بعضیاشو نمی‌تونم بنویسم. 

هر روز چیزای زیادی برای نقاشی کشیدن وجود داره اما میرم سراغ چیزی که امیددارم بتونم بهش معنا بدم چون حس میکنم اگر طرحی رو تولید کنم که برام بی معناست، هرچقدر هم درنظر دیگران خوب یا الهام‌بخش باشه، سبب نوعی تجربه‌ی فروپاشی ذهنی برای من میشه. درست کردن نقاشی بی معنا، مثل یک ارتباط یکطرفه است و مثل اینه که وقتمو صرف تولید چیزی میکنم که کمکی به بهبود ارتباط من با دیگران نمیکنه بلکه میتونه منزوی‌ترم کنه.