تعبیر خواب بادوم پفکی تند

تعبیر خواب رایگان| به قول استاد فقیدم، برای شاد شدن باید خودمونو بشناسیم و برای شاد موندن، باید چیزای زیادی درمورد دنیا یاد بگیریم.

 

سلام خواب دیدم که پدرم مرده و سرپرستیم به پدربزرگم رسیده. از اینکه پدربزرگم سرپرستم شده خوشحال شدم چون آدم خوبیه.

تعبیر:
مرگ والدین، یه خواب بسیار رایجه اما لزوما به معنی مرگ والدین در واقعیت نیست. پدر و مادر، می‌تونن نماد ارزش هایی باشن که خواه ناخواه بهشون تکیه داشتیم. ما والدین خودمون رو انتخاب نمیکنیم بلکه از روز اول که چشم باز می کنیم، اونها حضور دارن، درست مثل ارزش هایی که از روز اول و از طرف جامعه به ما تحمیل میشن و ما باهاشون رشد می کنیم.

دیدن خوابی با موضوع مرگ والدین، تصویری از تغییر ناگهانی بعضی از ارزش های زندگیه. مسائلی که تا دیروز از طرف جامعه به شما تحمیل شده بودن و ازشون تاثیر میگرفتید، حالا ممکنه درنظرتون اهمیتشون رو از دست داده باشن و قدرت اینو پیدا کرده باشید که یک جایگزین خوب پیدا کنید. این تغییرات لزوما پیچیده نیستن. مثلا ممکنه صرفا مهارت شغلیتون ارتقا پیدا کرده باشه و دیگه مجبور نباشید شغل هایی رو دنبال کنید که قبلا از روی اجبار قبول کردید.

با این وجود، خواب هایی مربوط به مرگ والدین، عمدتا ناراحت کننده هستن. در این حالت، اینطور تفسیر میشن که فرد از تغییرات به وجود اومده راضی نیست و ترجیح میده ثبات زندگیش حفظ بشه و باورهاش دست نخورده باقی بمونن. گاهی ما نمی تونیم جلوی تغییر افکارمون رو بگیریم و مسائلی ناخواسته از چشم ما میوفتن یا اشتیاقمون به دنبال کردن کار خاصی رو از دست بدیم.

از اونجایی که توی خوابتون از اتفاقات بعد از مرگ پدر، یعنی سرپرستی پدربزرگ راضی بودید و کاراکتر پدربزرگ، درنظر شما آدم خوبی هست، پس یعنی تغییرات جدیدی که تجربه می کنید، ممکنه موقتا ناراحت کننده جلوه کرده باشن و حس بی ثباتی رو القا کنن ولی شما همین الانش هم پتانسیل خوبی برای مدیریت شرایط رو دارید. درواقع کاراکتر پدربزرگ، تصویری از همون توانایی ها و ویژگی های خوب شماست که به کمکتون میاد. 
 

 

درک مفهوم باور، چیزی فراتر از کاربردهای رایج این کلمه است و باور در روانشناسی، لزوما چیزی نیست که ریشه های ماورایی داره. مثلا باوری که درمورد دانشگاه و درس خوندن دارید، تا حد زیادی تعیین کننده‌‌ی نحوه‌ی تلاش شما برای ادامه تحصیل یا رو به رو شدن با وضعیت شکست تحصیلی هست. یک باور بهنجار، باوری هست که در هر شرایطی بتونه از بقای فرد مراقبت کنه و سبب رشدش بشه.

در جریان ایجاد باور، ما یک سری باید و نباید و انتظارات و توصیفات ثابت رو درمورد یک پدیده میپذیریم و با تکیه به این گزاره‌ها، با پدیده‌ی مورد نظر کار میکنیم. به همین ترتیب، باورها میتونن قدرت‌ها و تاثیرات متفاوتی داشته باشن.

باور، لزوما یک سیستم نوشته شده نیست بلکه درمورد یک مفهوم انتزاعی صحبت میکنه که می‌تونه سایه ی سنگینی روی زندگی ما داشته باشه. باور در سطح پیشرفته، قابل تعلیمه؛ بعضا برای ادراک و تعلیمش لازمه از کلمات سنجیده ای استفاده بشه. نوع باور می‌تونه استدلال ما درمورد یک آینده‌ی احتمالی رو تحت تاثیر قرار بده و روی کیفیت آنالیزمون تاثیر بذاره. سیستم های باوری، روی قضاوت ما درمورد احساساتی که دیگران تجربه میکنن تاثیر جدی میذاره و ما براساس سیستم‌های باوری خودمون می‌تونیم تجارب مختلفی رو برای دیگران تدارک ببینیم. طبیعتا یه سیستم باور اشتباه یا نابهنجار باعث میشه تا تجارب بدی رو برای دیگران خلق کنیم. 
سیستم های باور پیچیده می تونن به حدی روی ما تاثیر بذارن که بابتشون مبارزه کنیم. قطعا یه سیستم باور اشتباه می‌تونه باعث بشه که توان مبارزه‌ی زیادی رو توی مسیر اشتباهی صرف کنیم. 
باور ما میتونه روی نوع خوشبینی ما تاثیر بذاره و یه سیستم باور ویروسی می‌تونه باعث بشه که چیزهایی رو خوشبینانه نگاه کنیم و بپذیریم که اتفاقا برامون اصلا هم خوب نیستن. 
باورها وجوه پنهان و سمبلیک زیادی دارن و بخش زیادی از ماهیت خودشون رو از طریق اونچه که به زبون نمیاریم افشا میکنن. میشه انتظار داشت که باور به یک سیستم اشتباه، باعث بشه تا عمدا اونچه که قابل بیانه و گفتنش میتونه از مناقشات زیادی جلوگیری کنه در لفافه بیان بشه یا پشت پرده پنهان بشه. مثل خیلی از مسائلی که فرقه ها علاقه ای ندارن درموردش سوال بشه و مریدای خودشونو از این کار منع میکنن؛ با اینکه پرسش های مهمی هستن و روی امنیت روانی و کیفیت زندگی مریدانشون تاثیر زیادی میذاره. 
پیگیری یک باور اشتباه، بعضا میتونه وجهه‌ی اجتماعی ما رو تحت تاثیر قرار بده و در طولانی مدت، بر علیه منافع فرد کار کنه. 
درنهایت میشه گفت که یک سیستم باوری اشتباه می‌تونه درون ما نوعی اشتیاق کاذب درست کنه و همچنین اشتیاق ما نسبت به اونچه که سالم و مناسب هست رو عمدا کور کنه، مثل شیوه‌های ریاضت طلبانه‌ی بی مورد فرقه ای که صرفا باعث ایجاد آسیب روانی و خراب شدن تجربه ی آدم‌ها از زندگی میشه.

باورها به خودی خود، نه مثبت هستن و نه منفی. با انتخاب یا طراحی باورهای مناسب میشه قدرت روانی رو تا حد زیادی افزایش داد و اهداف سختی رو به نتیجه رسوند.

 

 

ایجاد یا تداوم بخشیدن به اشتیاق، گاها میتونه کار دشواری باشه. این موضوع مهمی به حساب میاد و به راحتی میشه افرادی رو پیدا کرد که اشتیاق خاصی ندارن یا نمیشه اشتیاق از دست رفته‌شون رو برگردوند. 
مشکل لزوما همیشه از خود فرد نیست و حضور در یک وضعیت نابهنجار، میتونه اشتیاق مفید فرد رو از بین ببره و به همین علت، تقویت مهارت کسب اشتیاق، گاها ضروری جلوه میکنه. 
اشتیاق یعنی چیزی که دنبال کردنش، این حسو به فرد بده که زندگیش ارزش ادامه دادن داره و گره زدن اشتیاق به پدیده‌های مشکل دار، بی ارزش و محدود، می‌تونه در طولانی مدت، مشکل ساز باشه. 
تصوری که در فرهنگ عمومی یا در روانشناسی زرد وجود داره اینه که علت اشتیاق، باید حتما یه چیز روشن و زیبا باشه و فرد رو صرفا درگیر حس لذت و خوشحالی کنه. این در حالیه که یک لذت سطحی و رایج، نمی‌تونه ذهن فردی که گرسنگی زیادی داره رو راضی کنه. نفرت و خشم و کینه هم می‌تونه یه عامل مهم و رسیدن بهشون، محرک اشتیاق باشه، به شرط اینکه فرد، نسبت به احساسات خودش و نحوه‌ی مدیریتش آگاهی خوبی داشته باشه.

نابهنجاری‌های مرتبط با حس اشتیاق، می‌تونن در قالب خواب هایی با موضوع بی میلی ظاهر بشن. مثلا خواب ببینید با فردی در رابطه هستید که بهش علاقه ای ندارید و اشتیاقی رو درونتون ایجاد نمیکنه. این خواب میتونه هشداری درمورد کمبود حس اشتیاق در زندگی و نوعی بلاتکلیفی باشه. وقتی منبع اشتیاقی نداشته باشیم، شبیه فردی معلق هستیم که ممکنه ناخواسته به سمت مسئولیت‌ها و مسیرهایی کشیده بشه که براش معنایی ندارن اما در عین حال، می‌تونن وقت و انرژیش رو هدر بدن.

حس اشتیاق، به فرد قدرت میده تا خارج از چهارچوب های تعریف شده و تحمیلی، تا حد زیادی به سمت تجارب مورد علاقه اش بره و تصمیم بگیره که چطور از فرصت و تواناییش استفاده کنه. 
عدم اشتیاق و بلاتکلیفی، می‌تونه فرد رو سمتی ببره که صرفا از روی اجبار و برای حفظ بقای خودش با جامعه تعامل برقرار کنه.

 

 

البته من زیاد خواب هایم یادم نیست اما چند پیش یک خواب بی ناموسی دیدم! نمی توانم تعریف کنم. تا خواب بعدی!!

تعبیر:
خواب های اصطلاحا بی ناموسی خیلی رایجن و لزوما درمورد رابطه‌ی رمانتیک و اروتیک نیست بلکه یه استعاره است از اینکه چه موضوعات یا سوژه‌هایی، دارن درونتون توجه و کنجکاوی یا اشتیاق درست میکنن. 
حالا اگر فضای خواب بد باشه و از تجربه اش خوشتون نیاد، یعنی احتمالا در واقعیت هم یه سوژه‌ی نابهنجار، سعی کرده شما رو به سمت خودش بکشونه. 
شما حتی ممکنه یهو تصمیم بگیری که یه کتاب بنویسی و خواب بی ناموسی ببینی. این خواب درواقع داره کیفیت ارتباط شما با هدفت از کتابی که شروع کردی رو نشون میده. 

 

وجهه‌ی اجتماعی یا کسب شهرت، صرفا بخشی از زندگی بازیگرها و خواننده‌ها نیست و هر فردی به نسبت‌های مختلفی می‌تونه برای ساخت نوعی وجهه‌ی اجتماعی یا حدی از شهرت تلاش کنه.

پز دادن که در فرهنگ عمومی، کلمه‌ی شناخته شده‌ای هست، تعریف کننده‌ی وجه خاص شهرته. وجهه‌ی اجتماعی، چیزیه که وجودش گاها اجتناب ناپذیره و در حالت عادی، نه خوبه و نه بد. شهرت، بخشی از تجربه‌ی ما رو شکل میده و در صورتی که به خوبی طراحی شده باشه، می‌تونه به ما کمک کنه که هم قدرت و ثروت شخصیمون رو افزایش بدیم و هم تاثیر خوبی روی جامعه داشته باشیم، و از واکنشی که از جامعه میگیریم، برای رشد خودمون استفاده کنیم.

ازجمله نشانه‌های تجربه‌ی نابهنجاری های مربوط به مهارت کسب شهرت، دیدن خواب های منفی با حضور شخصیت های معروف و سرشناسه. بسیاری از روش های کسب شهرت و محبوبیت اجتماعی که توسط برندهای زرد یا رسانه ها تبلیغ میشه، درواقع روش های کاذب و ناسالمی رو شامل میشن. وقتی شما همچین خوابی میبینید، لازمه به این دقت داشته باشید که ناخودآگاه، تحت تاثیر کدوم الگوهای نابهنجار رسیدن به شهرت قرار گرفتید؟ این الگوی منفی، می‌تونه در همپوشانی با یک ویژگی یا رفتار شخصیتی باشه که در دنیای خواب دیدید.