ایجاد یا تداوم بخشیدن به اشتیاق، گاها میتونه کار دشواری باشه. این موضوع مهمی به حساب میاد و به راحتی میشه افرادی رو پیدا کرد که اشتیاق خاصی ندارن یا نمیشه اشتیاق از دست رفته‌شون رو برگردوند. 
مشکل لزوما همیشه از خود فرد نیست و حضور در یک وضعیت نابهنجار، میتونه اشتیاق مفید فرد رو از بین ببره و به همین علت، تقویت مهارت کسب اشتیاق، گاها ضروری جلوه میکنه. 
اشتیاق یعنی چیزی که دنبال کردنش، این حسو به فرد بده که زندگیش ارزش ادامه دادن داره و گره زدن اشتیاق به پدیده‌های مشکل دار، بی ارزش و محدود، می‌تونه در طولانی مدت، مشکل ساز باشه. 
تصوری که در فرهنگ عمومی یا در روانشناسی زرد وجود داره اینه که علت اشتیاق، باید حتما یه چیز روشن و زیبا باشه و فرد رو صرفا درگیر حس لذت و خوشحالی کنه. این در حالیه که یک لذت سطحی و رایج، نمی‌تونه ذهن فردی که گرسنگی زیادی داره رو راضی کنه. نفرت و خشم و کینه هم می‌تونه یه عامل مهم و رسیدن بهشون، محرک اشتیاق باشه، به شرط اینکه فرد، نسبت به احساسات خودش و نحوه‌ی مدیریتش آگاهی خوبی داشته باشه.

نابهنجاری‌های مرتبط با حس اشتیاق، می‌تونن در قالب خواب هایی با موضوع بی میلی ظاهر بشن. مثلا خواب ببینید با فردی در رابطه هستید که بهش علاقه ای ندارید و اشتیاقی رو درونتون ایجاد نمیکنه. این خواب میتونه هشداری درمورد کمبود حس اشتیاق در زندگی و نوعی بلاتکلیفی باشه. وقتی منبع اشتیاقی نداشته باشیم، شبیه فردی معلق هستیم که ممکنه ناخواسته به سمت مسئولیت‌ها و مسیرهایی کشیده بشه که براش معنایی ندارن اما در عین حال، می‌تونن وقت و انرژیش رو هدر بدن.

حس اشتیاق، به فرد قدرت میده تا خارج از چهارچوب های تعریف شده و تحمیلی، تا حد زیادی به سمت تجارب مورد علاقه اش بره و تصمیم بگیره که چطور از فرصت و تواناییش استفاده کنه. 
عدم اشتیاق و بلاتکلیفی، می‌تونه فرد رو سمتی ببره که صرفا از روی اجبار و برای حفظ بقای خودش با جامعه تعامل برقرار کنه.