آرشیو اردیبهشت 1405

پست‌های منتشر شده در اردیبهشت 1405

معرفی و بررسی سریال A Murder at the End of the World

معرفی سریال قتلی در پایان جهان
پوستر سریال قتلی در پایان جهان، بیشتر از هر چیز، توقعم در مورد یه شخصیت پردازی خوب رو بالا برد. این سریال در ژانر معمای قتل و هیجانی و روانشناختی، محصول ایالات متحده است و در زمان تحریر این مقاله، 3 قسمت از اون منتشر شده. 
برنامه ریزی برای 7 قسمت در فصل اوله. این سریال، یه شروع ساده و ضعیفو داره اما قلاب خودشو در ابتدای اپیزود اول می‌ندازه و بیننده رو کنجکاو میکنه تا حدسای خودشو روی میز بریزه.
شخصیت اول داستان، یه کارآگاه رسمی نیست و تخصصش در زمینه‌ی تکنولوژیه. اون به یه اردوی گروهی دعوت میشه که در اون، تعدادی از افراد سرشناس در زمینه‌ی تکنولوژی و هوش مصنوعی حضور دارن. افرادی که میشه اونا رو طراحان آینده در نظر گرفت. 
داربی هارت، در جریان این اردو، با نامزد سابق خودش رو به رو میشه و قبل از اینکه بتونیم به جزئیات گذشته‌ی این دو نفر پی ببریم، اتفاقات مرموزی میوفته که گره‌های داستانی جدید رو ایجاد میکنه. 
داربی، فرد کنجکاو و ریز نگریه و تجربه‌اش حاصل سال‌ها کار کردن در کنار پدرشه که توی پزشکی قانونی کار میکنه و داربی رو به همراه خودش، به صحنه‌ی قتلای متعددی برده. 
قتلی در پایان جهان، لزوما از طرفندای نت فلیکسی برای جذب مخاطب استفاده نکرده، یعنی تکیه‌اش روی شخصیت‌های جذاب و خاص و اتمسفر‌های لوکس نیست، بلکه داستان پردازی کنجکاو کننده‌ای رو به کار گرفته. 
شاید موهای صورتی و چهره‌ی بیبی فیس روی پوستر، همچین حسی رو ایجاد کنه ولی در دل سریال، همچین خبرایی نیست و ما با یه داستان کارآگاهی که تا حد زیادی واقع گرا هست رو به روییم.


هشدار: ادامه‌ی این مطلب میتونه محتوای سریال رو تا قسمت سه لو بده. 
این روزا یه تیکه از این سریال، توی وب فارسی در حال دست به دست شدنه که طی این سکانس، یه بازیگر داره شعر مرغ سحر رو میخونه. این اتفاق، توی قسمت سوم این سریال میوفته. 
این سکانس، در عین حال، تاثیر حسی جالبی رو ایجاد میکنه. ما به عنوان افراد فارسی زبان، این شعر رو ممکنه بارها شنیده باشیم و مفهومش تا حد زیادی برامون قابل درکه. به سختی ممکنه بدون در نظر گرفتن مفهوم شعر، به تحریر‌ها و موسیقیش گوش بدیم و ببینیم که چه احساسی رو برامون زنده میکنه.
وقتی که داربی این شعر رو میشنوه، توی فشار روانی ناشی از حل پرونده‌ی قتل بیله و زمانی هست که به همه‌ی افراد درون هتل، مشکوک شده. 
بیل یکی از افرادیه که نظرات مخالف زیادی در مورد اهداف این جلسه داشت و اینطور که توی جلسات، گفته میشه، هدف از دعوت کردنش این بوده که می‌خواستن نظرات مخالفو هم داشته باشن. 
اما مرگ ناگهانی بیل، بیشتر این حسو ایجاد میکنه که بنا به دلایلی قصد داشتن که افراد مخالف خودشون رو بکشن. 
در جلسه‌ی اول گرد هم اومدن افراد دعوت شده، اندی رانسون، میلیاردی که این جلسه رو ترتیب داده، در مورد این صحبت میکنه که تکنولوژی می‌تونه آینده‌ی ما رو نجات بده. زمین در خطره و ما اینجاییم که راه‌حلی پیدا کنیم تا فرزندانمون بتونن در آرامش زندگی کنن. 
اما در ادامه، سکانسای زیادی هست که هویت اندی رانسون و خواسته‌اش رو زیر سوال میبره. به طور مثال، همسرش لی، یه هکر مبتکر بوده که بنا به دلایلی، مجبور شده که منزوی بشه و اندی رانسون هم باهاش ازدواج کرده و تمام این سال‌ها، زندگی منزویانه شون رو ادامه دادن. 
وقتی که داربی، لی رو از نزدیک می‌بینه، به نظر میرسه که از وضعیتش تعجب میکنه. کسی که این همه مهارت داشته، حالا داره بچه داری میکنه و توی جمع هم حرف خاصی برای گفتن نداره. 
لی در ادامه، پیش داربی اعتراف میکنه که وظایفش به عنوان یه مادر و همسر، زیاده و نمی‌تونه کار دیگه‌ای انجام بده.
ناگفته نمونه که لی، نظراتش خیلی به نظرات بیل نزدیک بوده و دلیل دوستی و آشنایی‌شون در گذشته هم همین بوده که می‌خواستن با هم در مورد چنین موضوعاتی صحبت کنن.

روانشناسی کشف و به سرانجام رسوندن پرونده‌های قتل
این خیلی بعیده که ما در واقعیت، درگیر یه پرونده‌ی قتل بشیم و بخوایم که حلش کنیم؛ اما داستان‌هایی با این موضوع، از محبوبیت قابل توجهی برخوردارن. قتل، یک انگیزه‌ی مرموز و مخرب داره و این داستان‌ها به ما کمک میکنن تا از زاویه‌های مختلفی به انگیزه‌ی چنین افرادی نگاه کنیم.
قتل در عین پیچیدگی، بقای ما رو تهدید میکنه. این تصویر واضحی از کاریه که نابهنجاری‌ها انجام میدن. درگیر شدن با چنین معما‌هایی، در عین اینکه سرگرم کننده و جالبه، نوعی ترس و مزیت واقعی رو درون خودش داره. به شکل واضحی می‌تونه ذهن ما رو برای رو به رو شدن با چیزی که شر یا تاریکی خطاب میکنیم، بیشتر کنه.

افسانه‌ی رهایی 
افرادی که توی این هتل حاضر شدن و ایده‌های خودشون رو ارائه میدن، عقیده دارن که به دنبال خدمت به بشریت و نجاتش هستن؛ اما به سادگی از کنار مرگ مشکوک یکی از دعوت شده‌ها میگذرن.
حتی یکی از زن‌هایی که به این جلسه اومده و خودش جسد بیل رو دیده و سعی کرد که احیای قلبیشو انجام بده، یه گوشه، داربی رو گیر میاره و بابت اینکه اینقدر مشکوک شده و داره دنبال قاتل میگرده سرزنش میکنه. 
اوج بی‌تفاوتی‌شون زمانیه که بعد مرگ بیل، دوباره جلسه رو ادامه میدن و دور هم جمع میشن و خوراکی‌های خوشمزه شون رو میخورن و موسیقی گوش میدن.

به عنوان یک جمع‌بندی
در خلال حل یه پرونده‌ی قتل و مرور پرونده‌ای که در گذشته به دست داربی و بیل پیگیری شده، این سریال، بیشتر از هر چیز به موضوع رهایی و باورای درست و غلطی که در این زمینه وجود داره پرداخته.
شعر مرغ سحر، در مورد آزادی و رهاییه. آرزوی فرد برای رها شدن از چیزایی که نمیذاره از زندگیش لذت ببره. این طعنه‌ای به وضعیت شخصیتای درون هتله. افرادی که لزوما دغدغه ی خاصی ندارن. 
ممکنه نسبت به وضعیت محیط زیست یا پروژه‌های علمی یا رفاه بشر، حرفایی زده باشن اما بسیاری از رفتارای دیگه‌شون، به راحتی ایده‌ی رهایی رو نقض میکنه. اونا اونجان که حمایت مالی اندی رانسون رو داشته باشن و این فرد بتونه کمک‌شون کنه که به سرشناسی و قدرت اجتماعی بیشتری برسن. 
داربی یه فرد جوان و خوش‌فکره که درگیر دروغ‌های دوران بزرگسالی نشده و سعی هم نمیکنه که خودشو به زور، توی جمع بخصوصی جا بده. اون نمونه‌ای از یه فرد آزاده و موانعی که ایجاد میشه رو به کمک بینش آزاد خودش حل میکنه.
 

ژاک دریدا و سفیدبرفی

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند · بادوم پفکی تند ·

نیمه کاره، نقاشی دیجیتال 

حقیقتا خیلی وقته نقاشی فیزیکی رو با طرح دیجیتالی ترکیب نکردم چون به نظرم کنترلش سخته و ممکنه تبدیل به یه ترکیب عجیب غریب و ناشیانه بشه. 

توی این نقاشی، بافت پس زمینه رو ابتدا روی کاغذ و با اکریلیک و آبرنگ آماده کردم و ازش عکس گرفتم و روی همین طرح، شروع به نقاشی دیجیتالی کردم. هنوز نمیدونم نتیجه بده یا نه اما دفعه‌ی بعد، پس زمینه رو روی پارچه‌ی بوم میکشم چون به نظرم بوم، بافت‌های ضخیم و پرجزئیات رو بهتر حمایت میکنه و جلوه‌ی نهاییش قشنگ تره. 

 

معرفی و بررسی سریال دروس شیمی

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی سریال دروس شیمی| lessons in Chemistry
دروس شیمی یه سریال خوش ساخته که تصاویر یه جامعه‌ی آمریکایی دهه‌ی 1960 رو به تصویر میکشه اما نیازی نیست که زمان زیادی بگذره تا به رویکرد به شدت فمنیستی این سریال پی ببرید. 
دنیای رسانه همینه، شما می‌تونید از چهارچوبای هنری استفاده کنید که هر باوری رو بازتولید کنید، افکار تخیلی و فانتزی یا سیستم‌های ارزش خاصی رو به تصویر بکشید؛ ولی اینکه از پیش، بیننده رو با نتیجه‌ای که قصد دارید بگیرید رو به رو کنید و اتمسفر نتیجه رو به ذهنش تزریق کنید، طبیعتا می‌تونه بعضی‌ها رو از هنرتون زده کنه.

کسی نیست که اهل دیدن فیلم و سریال باشه و از ترند شدن موضوعات فمنیستی و ضد نژاد‌پرستی، توی محصولات جدید، بی‌خبر باشه. 
اهمیت دادن به این موضوعا تا جایی پیش رفته که بعضا شعار‌زده و حماقت آمیز جلوه میکنن و هر کی هم علیه‌شون صحبت کنه تبدیل میشه به یه فرد ضد‌اجتماع یا نابهنجار که احتمالا نیتای بدی توی سرش داره. 
این احترام سازنده به مخاطبو می‌رسونه که روی روایت زیبای کارش، بیشتر از قصدی که منظور رسوندن‌شو داره کار کنه. چیزی مثل دروس شیمی، برای کسی که طرفدار اندیشه‌های فمنیستی هست می‌تونه جذابیت داشته باشه، نه لزوما به خاطر حرفه‌ای ساخته شدنش؛ بلکه اندیشه‌ی مورد علاقه‌اش رو بازتولید کرده. برای من چنین سریالا و فیلمایی شبیه نوعی تجاوز ذهنی هستن که می‌خوان یه اندیشه‌ای رو با تحریک احساساتم و نه لزوما حرفای منطقی، تلقین کنن.

الیزابت توی یه جامعه‌ی بیمارگونه زندگی میکنه. جامعه ای که خیلی از عرفا و بخشای فرهنگش فرمالیته است. توی یه جامعه‌ی نابهنجار، همه عذاب میکشن و اذیت میشن و فرقی نمیکنه رنگ پوستت چه رنگی باشه یا چه جنسیتی داشته باشی. ولی دنیای ذهنی الیزابت، دنیای بسته‌ایه. اون مشکل رو در زن بودن خودش میبینه و صرفا درگیر ترومای خودشه. 
در دنیای علم هم چیزی رو میخواد که لزوما همتایان مرد خودش با حفظ اخلاقیات خاصی و به صورت عادلانه بهش نرسیدن. دعوا کردن برای کسب اعتبار و ثروت، توی جامعه‌ای که سیستمای باور و ارزش و کسب ثروتش فاسده، مثل کشتی گرفتن خوکاست و نه چیز دیگه. 
***

حالا شاید بگید با این همه مشکل، پس چرا مخاطبای سریاله اینقدر زیادن و تونسته همچین امتیازی رو بگیره؟ ساخت و پرداخت فیلم، منجمله دیالوگ‌ها و اتمسفرسازی بصریش از یه دوره‌ی تاریخی خاص، خیلی زیبا و خاصه. اگه شما مشکلی با فیلمای فمنیستی و ضد نژادپرستی رایج ندارید، قطعا این سریال هم میتونه جذبتون کنه. حتی بعضا ته‌مایه‌های طنز داره و ذهن فرد رو با استعاره‌های جالبش به بازی می‌گیره. 
برای من، طنز درون این فیلم هم چیزی از سیاهیش کم نکرده و علاقه‌ای ندارم با شخصیت اولش همزاد‌پنداری کنم. دنیایی که این فیلم و نویسنده‌اش سعی دارن تصویر کنن، بعید می‌دونم که با واقعیت، همپوشانی داشته باشه. 


این رسانه‌ها هستن که دارن سعی میکنن روی موج افکار فمنیستی و ضد‌نژاد‌پرستی‌ای که حتی خودشون هم در عمل بهشون اهمیتی نمیدن، اسکی برن و احساسات آدما رو تحریک کنن. توی دنیایی که تاریکی قدرت داره، زندگی برای همه سخته، نه لزوما یه نژاد یا جنسیت خاص. با توجه نشون دادن به مشکل این افراد خاص هم مشکل اصلی برطرف نمیشه. 
شخصیت اصلی این سریال هم فاقد رفتار همدلانه است و بعضا خودخواهانه رفتار میکنه. سازنده‌های سریال سعی کردن ازش یه قهرمان بسازن اما اون بیشتر شبیه یه شخصیت ضد اجتماع به نظر میرسه و من به این نمیگم یه رفتار همدلانه. 
اگر واقعا این شخصیت، دغدغه‌مند بود، نمی‌اومد توی شیشه‌های آزمایشگاهی برای همکارای مردش قهوه درست کنه تا بتونه توی اون آزمایشگاه بمونه و علم مورد علاقه‌اش رو دنبال کنه. 
خیلیا دوست دارن توی یه شغل یا زمینه‌ی خاص پیشرفت کنن ولی به کسی هم باج نمیدن و هیچ علاقه‌ای هم توجیه نمیکنه که بخوایم به بقیه سواری بدیم. این کارایی که ایشون هم برای موندگار شدن خودش توی محیط آزمایشگاه میکنه، بیشتر ضد فمنیستی هست.

به عنوان جمع‌بندی
دنیا همچین جایی نیست و واقعا همچین شخصیتایی وجود ندارن. نژاد‌پرستی به این نیست که هر نژادی، هر کار و فرهنگ غیر اخلاقی‌ای رو دنبال کرد، بهش حق بدیم و قضاوتشون نکنیم. 
نژاد پرستی یعنی اینکه بیای یه نژادو بکشی چون فکر میکنی فقط خون و ژن خودت ارزش ادامه پیدا کردن داره.
احترام به جنسیت‌های مختلف هم به این نیست که میکروفونو بدی دستشون یا قضیه‌شون رو یه جوری دراماتیک جلوه بدی که انگار پری‌های دریایی مظلومی هستن که تمام نوع بشر بهشون مدیونه. ظلم، مثل ویروس و فساده، وقتی وارد جامعه بشه، جنس مردو هم عذاب میده. عذابی که ممکنه اینقدر براشون عادی و پذیرفته شده باشه که فکر کنن روالش همینه و حقشونه. 
وقتی که جنگی میشه، اگه یه مرد بخواد از جنگ فرار کنه، توسط اطرافیانش تحقیر میشه و ممکنه مردونگیش زیر سوال بره. هزار تا هنجار برای مرد بودن تعریف شده که تن ندادن به هر کدوم‌شون قراره یه جوری عزت مردو زیر سوال ببره و تحقیرش کنه. اندیشه‌ی فمنیستی‌ای که امثال این سریال سعی دارن نشون بدن، صرفا می‌خواد به مساله‌ی جنسیت دامن بزنه و دنیای مردا رو خوب و سعادتمند جلوه بده و بگه که اینا سعادت زن‌ها رو خوردن. 
اصلا توی جوامع ما سعادت واقعی و با‌ ثباتی هست که حالا یه جنسیت خاص بخواد بخورش؟ 
 


تا حالا سریال اندونزیایی ندیده بودم که دیدم. بر خلاف انتظارم کار جالب و خوش ساختی هم هست و سوژه‌ی جالبی رو انتخاب کرده. این مطلب، بیشتر به معرفی این سریال، اختصاص داره و چیز بخصوصی از محتوای داستانو لو نمیده.

سریال در مورد دختریه که میخواد سیگارای خوب درست کنه؛ قضیه چیزی بیشتر از یه کسب و کار کوچیکه و راجع به یه حرکت فعال، توی جامعه است. 
خلاصه و وجنات و اوایل سریالو که میبینی ممکنه این سوال پیش بیاد که یعنی الان اینا دارن با تکیه به سیگار، یه جور کار هنری و شاعرانه درست میکنن؟ میخوان بگن مواد مخدر قداست داره و جذابه یا به این واسطه، گانگسترا و مافیای مواد مخدرو نشون بدن؟ 
همینم یه جور کشش داستانی ایجاد میکنه و ممکنه کنجکاو بشی که ببینی قضیه از چه قراره.
این سریال براساس رمانی از راتیه کومالا ساخته شده و داستانش در دو خط زمانی مختلف جریان داره: گذشته (دهه 1960) و حال (اوایل دهه 2000).
داسیاه، دختر خونواده ای هست که صاحب کارخونه ی سیگار هستن. تلاش داسیاه برای ایجاد فرمول جدید سیگار میخک دار، با یه سناریوی فمینیستی و اجتماعی ترکیب میشه و گذری هم داره به مسائل عاشقانه و سیاست های تجاری و روابط انسانی.

در سریال دختر سیگارچی، موضوع توهم به طور مستقیم مطرح نشده اما داستان با استفاده از یه سری عناصر بصری سعی کرده گاها نوعی حس رازآلود بودن رو تداعی کنه.

سیگار میخک‌دار اندونزی، چرا اینقدر مهمه؟
این سیگار که با اسم کرتک هم شناخته میشه، صرفا یه محصول مصرفی نیست و بخشی از فرهنگ و تاریخ این کشور به حساب میاد. این نوعی سیگار ترکیبی از تنباکو، میخک و گاها ادویه های دیگه است و اسمش از صدای ترکیدن میخک، حین سوختن گرفته شده. 
توی دوره ای، کرتک به عنوان نوعی محصول دارویی مورد استفاده قرار میگرفت ولی الان صرفا محبوبه و مالیات کمتری نسبت به سیگار سفید داره و بابت طعم و رایحه ی محلیش، نوعی سمبل فرهنگی شده. 
صنعت مرتبط با این سیگار، نقش مهمی در اقتصاد اندونزی داره و افراد زیادی در فرآیند تولید، بسته بندی و فروش کرتک مشارکت دارن. 
امروزه ظاهرا ثابت شده که کرتک مثل بقیه ی سیگار ها میتونه خیلی مضر باشه و به مراتب، نیکوتین، و مواد مضر بیشتری نسبت به سیگارهای معمولی داره. به علاوه ماده ی به اسم اوژنول در میخک وجود داره که اثر بی حس کننده ای ایجاد میکنه و آدما به این واسطه، دود بیشتری رو وارد ریه میکنن و همین کافیه تا بافت ریه، آسیب بیشتری ببینه.

 

ولی این سریال، هیچ نقد منفی بخصوصی درمورد مصرف سیگار نداره. بخش زیادی از منتقدای این سریال عقیده دارن که این سریال به طور ضمنی، یه تصویر رمانتیک و مثبت از این صنعت نشون میده و با تمرکز روی جنبه های هنری و سنتی تولید سیگار، تاثیر بالقوه ای که میتونه روی ذهن و روان انسان داشته باشه رو نادیده گرفته. 
مضرات و پیامدهای منفی مصرف سیگار، به اندازه ی کافی به تصویر کشیده نشده و تصویر هنری و شاعرانه ی سریال دختر سیگارچی، تبلیغ بسیار وسوسه کننده ای برای استفاده از سیگار کرتک هست. 
اما فکر نمیکنم این لزوما منفی ترین نقدی باشه که نسبت به این سریال وجود داره.

به بهانه‌ی فمینیسم
چرا باید زنی که برای انجام یه کار نابهنجار تلاش میکنه و موقعیت اجتماعیش رو بهبود میبخشه، ایده ی داستان های سرگرم کننده ای باشه که قصد دارن آزادی و برابری رو تبلیغ کنن؟ این الگو، نابهنجاره و نه تنها به بهبود وضعیت یک جنسیت خاص کمک نمیکنه بلکه میتونه الهام بخش سبک های جدیدی از جامعه ستیزی بشه.

جمع بندی
این نوع داستان ها به کرار در حال بازتولید شدن هستن و جدیدترین سریالی که در این زمینه می تونم به یاد بیارم، سریال گریزلدا بلانکوی موادفروش هست. 
این الگوها نه تنها باعث میشن که کلیشه های منفی درباره ی نقش زن در جامعه تقویت بشه بلکه ممکنه به طور ناخواسته، رفتارهای جامعه ستیزانه رو به عنوان راه حل های قابل قبول جلوه بدن. 
کار نابهنجاری که نقش اصلی این سریال انجام میده، لزوما تولید خوده سیگار نیست بلکه نحوه ی ورودش به جامعه و مبارزه با محدودیت ها هم لزوما بر اساس اهداف چندان تحسین برانگیز و روشنی صورت نمیگیره.

 

 

سریال پرسی جکسون در ژانر فانتزی آمریکایی و تا حد زیادی مناسب بچه ها و نوجووناست. این سریال که براساس یه مجموعه رمان ساخته شده، از سال 2023 در حال انتشاره و تا امروز تونسته امتیاز خوب 7 از 10 رو از مجموع 41 هزار مشارکت کننده در سایت IMDb به دست بیاره.

این سریال آمریکایی، به لحاظ ظاهری، یه ترکیب رندوم از رنگین پوستاست و قیمه های ایدئولوژی های مدرن رو با ماست داستان های تاریخی ترکیب کرده. 
این نقد بیشتر به معرفی سریال اختصاص داره و مناسب افرادیه که هنوز این سریال رو شروع نکردن یا اوایل کار هستن و دوست دارن بدونن همچین اثری ارزش دیدن داره یا نه. در اینجا توضیح داده میشه که این سریال سراغ چه مسائلی رفته و اتمسفرش به سلیقه ی چه افرادی نزدیک تره.