معرفی و نقد و بررسی فیلم Box: Metaphor 2023| جعبه‌: استعاره

جعبه: استعاره، که توی وب فارسی با اسم جعبه‌ی اسرار هم معرفی شده، یکی از عجیب‌ترین فیلمایی بود که توی چند ماه اخیر دیدم و فکر میکنم بخشی از بداقبالی‌هایی که تجربه کرده، برمیگرده به اینکه معرفی خوبی نداشته. تو نگاه اول ممکنه فقط ببینید که نوشته یه فیلم علمی تخیلی و هیجان انگیزه و کاورش هم یه فضای مرموز و کنجکاو کننده رو القا کنه. خلاصه‌هایی که ازش هست هم بیشتر نوید یه کار علمی تخیلی رو میدن؛ ولی این فیلم از اون کارایی هست که اگه در‌مورد محتوای حساسیت برانگیز و منزجر کننده‌اش به مخاطب هشدار ندی، باید منتظر باشی که کلی بازخورد منفی دریافت کنی.


به‌شخصه به کارای علمی تخیلی علاقه‌ی زیادی دارم ولی قبل از رفتن سراغ این فیلم، امتیاز کم و بازخوردای منفیشو دیدم و خودمو برای یه کاری شبیه منزجر کننده‌ترین و ناخوش‌آیند‌ترین فیلمایی که تا امروز دیدم آماده کردم. جعبه‌ی مرموز، توی سایت IMDb، امتیازش نه‌تنها رشد نکرده بلکه از 5، الان رسیده به 3.3 از 10. این امتیاز، نتیجه‌ی مشارکت کمتر از 2 هزار نفره که برای این فیلم، حتی همین تعدادو هم انتظار نداشتم. 
این کار، یه فضای به‌شدت سادومازوخیستی داره و انسان‌هایی رو نشون میده که زندگیشون درگیر رنج مداوم و خیلی شدیدی شده. بیشتر نماها داخل جعبه‌ی زندانیا هست و دوربین، هر از گاهی میاد بیرون و مناظری از دریا یا جنگل رو نشون میده. ما تا پایان، دقیقا نمی‌فهمیم اون بیرون، چه جامعه‌ای شکل گرفته که حاضر شدن همچین بلاهایی رو سر زندانیاشون بیارن و صرفا مردمشون رو می‌بینیم که با لباسای بلند سفید و آبی، گاها اطراف این جعبه‌ها پرسه میزنن و به شکل‌های مختلفی با زندانیا وارد مکالمه میشن. توضیحاتی که اول فیلم، در مورد وضعیت جامعه داده میشه هم برای توجیه کردن بیننده کافی نیست.

جا داشت توی ژانر این فیلم، به ترسناک بودنش اشاره میکردن. ترسناک، خیلی بیشتر از ژانر علمی تخیلی، به محتوای این فیلم نزدیکه. عناصر اصلی این فیلم، ارتباط چندانی با موضوعات علمی تخیلی ندارن. 
وقتی یه فیلمی اینقدر بازخورد منفی میگیره و امتیازش کمه و کم هم دیده شده، خیلی کنجکاو میشم که ببینم چی توی محتواش بوده که اینقدر تونسته منزجر‌کننده جلوه کنه؟ چون پیدا کردن جوابی برای این سوال، می‌تونه کمک کنه تا سلیقه‌ی عمومی آدما و افکارشون رو بهتر بشناسم. 
بعضی از آدم‌ها برای رنج‌های خودشون دنبال دلایل قانع کننده میگردن و دیدن اینکه یه سری آدم دارن بدون دلیل روشنی زجر میکشن و عمرشون هدر میره، ممکنه به‌راحتی اعصاب بیننده رو داغون کنه. بماند که خیلیا دوست ندارن کارای ترسناک ببینن و این فیلم هم راجب محتوای خشنش اخطار نداده. 
فکر میکنم این همه‌ی چیزی هست که بهتره قبل از رفتن به‌سراغ این فیلم بدونید. حالا بریم سراغ نقدش.

نقد و بررسی فیلم جعبه‌ی اسرار
میشه حدس زد که تولید‌کننده خواسته در مورد سفر ذهنی آدم‌ها برای رها شدن از عرف و قوانین جمعی صحبت کنه و به این نوع تلاش، ظاهر فیزیکی‌تری ببخشه. اینکه آیا سازنده تونسته توی همچین کاری موفق باشه یا نه، لزوما از عهده‌ی کسی ساخته نیست که تلاش چندانی نکرده تا از عرف جامعه فرار کنه و اونچه که حق انسانی خودش میدونه رو به دست بیاره. 
بیان این فیلم، نمی‌تونه ما رو قانع کنه که این شخصیتا حقشونه که زجر بکشن چون چیز خاصی راجب گذشته‌شون نمیگه و بیشتر، به بیننده این حسو میده که با یه افول توی اخلاقیات انسان‌ها طرفیم و اونا به‌منتهای بی‌رحمی رسیدن که اولا جرم و جنایت زیاد شده و در ادامه حاضر شدن همچین بلاهایی رو سر افراد متخلف بیارن. 
این فیلم روی کیفیت زجر کشیدن تمرکز کرده. معمولا این چیزی که توی فیلم جعبه‌ی اسرار، به‌وضوح به تصویر کشیده میشه، همون بخشی هست که توی داستان‌های دیگه، قبل از پرداختن بهش، قصه تموم میشه و آدم بده به سزای اعمالش میرسه. لحظه‌های پر از ملال، انتظار، کسالت و رنج، صرفا ممکنه توی داستان‌های ترسناک به‌تصویر کشیده بشن که باز در مورد اغلب فیلمای ترسناک، عنصر کسالت، با ایجاد گره‌های داستانی مختلف و چالش، حل میشه. 
اون دسته از بیننده‌ها و منتقدای این فیلم که ازش خوششون نیومده، دلایل متنوعی رو در مورد دلیل دل‌زدگیشون بیان کردن. بعضی عقیده دارن که فیلم باید قهرمان یا ضد قهرمان میداشت و یه مسیر رشد یا افول رو مشاهده میکردیم اما عملا هیچ قهرمانی وجود نداره. ایراد این فیلم رو نمی‌تونم توی همچین چیزی ببینم، چرا‌که مزیت یک داستان، لزوما این نیست که زندگی یه قهرمان یا انسان رو‌به‌رشد یا رو‌‌به‌افول رو به‌تصویر بکشه. 
موقعیت‌های زیادی در زندگی وجود دارن که درها به روی ما بسته میشن و ناچارا، کسالت و سکون رو تجربه میکنیم. کسالت و یکنواختی، مخصوصا زمانی که به ما تحمیل میشه، یه تجربه‌ی عادی نیست یا بهتره بگم که نمیشه تجربه‌ای در نظرش گرفت که تاثیری روی وضعیت روانی ما نمیذاره. کسالت تحمیلی، مخصوصا وقتی که با رنج همراهه، می‌تونه فرد رو به منتهای جنون بکشونه و یه تجربه‌ی قابل مطالعه است. 
جالبه بدونید که فیلمبردای جعبه‌ی اسرار، از سال 2021 شروع شده که دنیا کرونا و قرنطینه رو تجربه کرده بود و این قرنطینه بودن، برای خیلیا عادی نبود؛ حتی اگر دچار کرونا هم نشده باشن. میشه حدس زد که سازنده‌ی این فیلم، کمابیش از همین اتفاق الهام گرفته. گرچه مخاطبا و منتقدا بعضا این فیلم رو به کارایی مثل مکعب تشبیه کردن و عقیده دارن که چیزی مثل مکعب، نسخه‌ی بهتری به حساب میاد و بهتر از جعبه‌ی اسرار تونسته حق مطلبو ادا کنه اما فکر میکنم قصد سازنده‌های این کار، تولید یه اثری مثل مکعب نبوده و میشه گفت که یه کار بسیار مستقله. 
بر‌خلاف خیلی از فیلمای معروف و سرگرم کننده، بعضی کارا هستن که بعد از دیدنشون نوعی گره، درون ذهنمون درست میشه. اینطوری نیست که صرفا سرگرم‌مون کرده باشن یا به‌وضوح پیام یا درس امید بخشی رو منتقل کرده باشن، بلکه یک بخشی از زندگی آدما رو نشون میدن که حساسیت برانگیز، نادر و ناخوش‌آینده. 
این مدل فیلما خیلی در معرض دریافت بازخورد و انتقادای منفی هستن چون بعضیا شاید واقعا نتونن داستان رو هضم کنن و خوششون نیاد که فیلم‌ساز، اونا رو به حال خودشون رها کنه. 
شاید بهتر بود که این فیلما میومدن و بعد از تموم شدن اثر، یه کارشناس یا روانشناس رو میاوردن تا در‌مورد فیلم حرف بزنه و به بیننده‌ای که درون ذهنش گره ایجاد شده، ایده بده برای درک و هضم کردن محتوای فیلم. 
بعضی از مسائل هست که شاید نشه به راحتی در موردشون یه فیلم با پیام واضح ساخت ولی اتفاقا همون لحظه که ذهن بیننده درگیر گره‌اش هست، وقت خوبیه که یکی بیاد و کار رو تحلیل کنه و یه پیغام خوب رو منتقل کنه. به بیننده کمک کنه تا پیچیدگی درون فیلم رو تشریح و تحلیل کنه و درک جدیدی نسبت به روان انسان و پیچیدگیش پیدا کنه. 
اما با‌توجه به اینکه فیلما این کارو انجام نمیدن، شاید بهتر باشه که خودمون وقت بذاریم و محتوای همچین فیلمایی رو به کمک اونچه که تا الان یاد گرفتیم و درک کردیم، تشریح و بررسی کنیم و صرفا چون سازنده نتونسته یا نخواسته پیغامشو واضح بگه، روی فیلمی که نشستیم و تا آخر تماشا کردیم تف نندازیم. 
فیلم جعبه‌ی اسرار، نه در‌مورد قهرماناست و نه در‌مورد ضد قهرمانا. در نظرم این تصویری از انسان در حال رنج کشیدنه که اتفاقا تصویر صادقانه‌ای هم هست. شاید به‌لحاظ فیزیکی، همچین چیزی رو تجربه نکنیم اما رنج‌های روانی ما می‌تونن گاها به همچین کیفیتی برسن. شاید به میل خودمون به این دنیا نیایم اما می‌تونیم انتخاب کنیم که بمونیم یا ترکش کنیم؛ انتخاب میکنیم که چجور با بقیه رفتار کنیم، انتخاب می‌کنیم که با عرف جامعه به سازگاری برسیم یا ازش سرپیچی کنیم. دایره‌ی انتخاب‌های ما میتونن محدود اما سرنوشت‌ساز باشن. 
هیچ تضمینی وجود نداره که کاری که فکر میکنیم انسانی هست رو انجام بدیم و بابتش از طرف دیگران مجازات دریافت نکنیم. تصمیم جمعی آدم‌ها برای نحوه‌ی اداره‌ی جامعه و پاداش و جزا دادن به همدیگه، می‌تونه روی کیفیت زندگی فردی که در اقلیت هست یا طرز فکر کاملا متفاوتی با جامعه داره هم تاثیر بذاره. 
آدمایی که توی بازه‌های زمانی مختلف میان و با زندانی حرف میزنن، هر کدوم جهانبینی و هدف متفاوتی دارن. بهترین کیفیت ارتباطی، بین زندانی و دختری برقرار شد که سعی کرد باهاش حرف بزنه و حس عشق رو بهش عرضه کنه. شاید تاثیر مثبتی که می‌تونیم روی زندگی بقیه بذاریم خیلی ناچیز به نظر برسه اما صرفا یک دوست هم کافیه تا فرد از احساس تنهایی ناخواسته‌اش دور بشه. 
از بررسی تک تک افرادی که با زندانی ارتباط میگیرن میشه فهمید که جامعه‌ای که دارن درونش زندگی میکنن، وضعیت اخلاقی خیلی بدی داره و آدما بی‌احساس و بی‌رحم شدن.

جمع‌بندی
فردی که درون جعبه است، حتی اگر بی‌رحم‌ترین موجود هم بوده باشه، حالا به‌وسیله‌ی جعبه مهار شده و آدمای بیرون جعبه این شانسو دارن که باهاش صحبت کنن و درونیاتش رو درک کنن یا براش الهام‌بخش واقع بشن اما می‌بینیم که اغلبشون نه‌تنها الهام‌بخش‌ خوبی نیستن بلکه فرد درون جعبه رو بیشتر و بیشتر، از آدما ناامید میکنن. همچین زندانی‌ای حتی اگر تا پایان دوره‌ی حبسش زنده بمونه هم نمی‌تونه لزوما تبدیل به فرد سازگار و مفیدی برای جامعه بشه بلکه صرفا شاید یاد بگیره که نسبت به آدما به‌شکل پنهانی، بی‌تفاوت‌تر و بی‌رحم‌تر باشه. 
چیزی داره سریعتر از کمبود آب، مواد غذایی یا بحران‌های زیست محیطی و بلایای طبیعی، ما انسان‌ها رو به سمت نابودی میبره و اون هم بی‌رحمی و خودخواهی خودمون هست. ما تصمیم میگیریم که همدیگه رو تحقیر کنیم، بکشیم، به بردگی بکشیم یا استعمار کنیم. یا متوجه نیستیم که این تصمیمات می‌تونه روی کیفیت زندگی خودمون هم تاثیر بذاره یا متوجهش هستیم اما اهمیتی نمیدیم. 
 


انیمه ی Time of Eve| زمان حوا، یه توصیف آینده‌نگرانه در مورد نحوه‌ی تعامل ما با تکنولوژی و هوش مصنوعیه. در ابتدای این انیمه، ما موجوداتی رو می‌بینیم که به لحاظ ظاهری، شباهت کاملی به انسان‌ها دارن، هر چند که توانایی‌هاشون، می‌تونه حتی فراتر از انسان‌ها باشه.
این دست ساخته‌ها، ابتکار انسان‌ها برای بهبود زندگی و افزایش رفاه بشریت هستن با این وجود، به نظر میرسه که خوده این سازنده‌ها، از پتانسیل واقعی دست ساخته‌هاشون خبر ندارن.

 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩

معرفی و بررسی مجموعه فیلم Ted

بادوم پفکی تند بادوم پفکی تند 24 اردیبهشت · بادوم پفکی تند ·

معرفی و بررسی مجموعه فیلم Ted| کمدی آمریکایی

انتشار سریال تد، بهونه‌ای شد تا به سراغ کاراکتر تد و تجربه‌ی جالبی که از دیدن این مجموعه فیلم داشتم برم. قسمت اول فیلم تد، سال 2012 و قسمت دومش هم سال 2014 منتشر شد. در حال حاضر هم سریالش داره منتشر میشه که در واقع پیش درآمدی برای این دو تا فیلمه و اتفاقات پیش از خط داستانی این فیلما رو بیان میکنه.

تد، یه کمدی سیاه آمریکاییه و مخصوص افراد بزرگسال درست شده. شاید دیدن یه خرس پشمی معمولی، این حسو به بیننده بده که قراره با یه کار کودکانه رو به رو بشیم؛ ولی نقطه عطف تد، لزوما در ظاهرش نیست. اگه طرفدار دیالوگای صریح و شوخی‌های زشت آمریکایی هستید، تد یکی از جالب‌ترین و تحسین برانگیز‌ترین فیلمای این ژانره. 
داستان در مورد یه خرس عروسکیه که صاحب هوشمندی میشه و زندگیشو نه تنها با صاحبش، بلکه با جامعه‌ی آمریکا شروع میکنه. تد به هیچ عنوان یه موجود بهنجار نیست و انگار که از جامعه‌ی آمریکا، زشت‌ترین و زننده‌ترین رفتارا رو یاد گرفته و ممکنه هر چیزی که براش عجیب و جدید باشه رو مسخره کنه، حتی اگه میخواد یه حیوون یا رفتار عجیب و غریب باشه.

این ترکیب زشت، اجازه میده تا بخشای زیبای شخصیت و افکار تد هم به خوبی خودنمایی کنه. اون تصویری از یه شخصیتیه که خودشو ول کرده و لزومی نمی‌بینه که به کسی باج بده یا جوری زندگی کنه که از طرف جامعه پذیرفته بشه، بخصوص که توی آمریکا زندگی میکنه و به واسطه‌ی عروسک بودنش، خیلی انتظارا رو نیاز نیست که برآورده کنه. اون هیچ پدر و مادری نداشته و فشار خاصی بالای سرش نبوده که تبدیل به شخصیت بخصوصی بشه، آزاده که هویت خودشو انتخاب کنه. 
شاید فکر کنید که مجموع این ویژگی‌های بد، باعث میشه که تد، تبدیل بشه به یه تبلیغ کننده‌ی مصرف مواد مخدر یا فردی که هنجارای بد رو گلچین کرده و با شخصیت خودش، این بخش از فرهنگو، بازتولید میکنه. اما حقیقت اینه که طنز و حماقت درون رفتارهای تد و صاحبش جان، اونا رو شخصیت‌های بازنده‌ای جلوه میده. بخصوص توی تد 2، تد واقعا مجبور میشه بابت شخصیتی که از خودش ساخته، تاوان پس بده و ثابت کنه که یه شهروند با ارزشه.



توی تد 2، مورگان فریمن با بازی کاریزماتیک خودش، نقش یه وکیل رو بازی میکنه که از اعتبار اجتماعی زیادی برخورداره و وقتی که رو به روی تد قرار می‌گیره، بهش میگه که تو هیچ فرقی با جاستین بیبر نداری. تد قطعا از این فرد خوشش نمیاد و فردی مثل جاستین بیبر، براش یه شخصیت منفوره، و تشبیه کردنش به همچین فردی، در نظرش یه جور فحشه. 
ولی در نهایت هم مجبور میشه این موضوع رو بپذیره که سبک زندگیش، بهش لیاقت اینو نمیده که توی فرهنگ آمریکایی پذیرفته بشه و فارغ از رفتارای نابهنجارش، نقاط مثبت خاصی نداره.

جمع‌بندی 
تد از اون شخصیتاست که اگه ازش خوشت بیاد، ممکنه دوست داشته باشی که بتونی باهاش رفاقت کنی و حرف بزنی. می‌تونی حدس بزنی که اگر توی فلان موقعیت زندگیت بود، احتمالا چه واکنشی نشون میداد یا چه حرفایی رو به زبون میاورد. 
تد بی‌ادبه، می‌تونه پرخاشگر باشه، قوانین خاصی نداره، آدما رو به شکل بد و بعضا با تکیه به ایدئولوژی‌های منسوخ شده یا منفی قضاوت میکنه؛ اون به هیچ عنوان یه فرد گرفته و یا درونگرا نیست و از هر چیزی برای خوش گذرونی و سرگرم کردن خودش ممکنه استفاده کنه. 
این مطلب، بیشتر برای معرفی این کاراکتر و آثاری که در موردش ساخته شده بود و لزوما یه نقد جامع نیست. 
 

معرفی و بررسی مجموعه فیلم Pirate of the Caribbean| دزدان دریایی کارائیب

با گذشت زمان، نسل های جدیدی به دنیای فیلم بازا ملحق میشن که شانس چشیدن فیلم های آیکونیک سینما رو برای اولین بار دارن. حتی اگر مجموعه فیلم دزدان دریایی کارائیب رو تا امروز ندیده باشید، به احتمال زیاد، میم ها و مطالب مرتبط رو بارها در اینترنت دیدید.

این مجموعه فیلم، یکی از موفق ترین کارای فانتزی سینماست که در مجموع تونست چهاربرابر هزینه ای که براش شد، به سازنده هاش سود برسونه. جزئیات، توی این فیلم بیداد میکنه. از نحوه ی طراحی صحنه گرفته تا دیالوگ ها، موسیقی و زیر و بم های داستان. به عنوان چهاردهمین مجموعه فیلم پرفروش دنیا، دزدان دریایی صرفا به خلق یه فانتزی حرفه ای اکتفا نکرده و شاید بشه گفت بخش زیادی از محبوبیت خودشو مدیون کمدی ای هست که به داستان خودش اضافه کرده و این اتمسفر رو در طول هر قسمت، به خوبی حفظ کرده. 
میشه گفت که هیچ کدوم از شخصیت های این داستان، چندان جدی نیستن و هر لحظه ممکنه ببینید که یه رفتار احمقانه نشون میدن. اغلب دردسر ها صرفا در اثر یه سهل انگاری پیش پا افتاده ایجاد میشن و شخصیت های کلیدی، به صورت خودخواسته علاقه دارن که خودشون رو با انواع ماجراجویی، درگیر کنن. 
نقطه عطف داستان هر قسمت رو میشه تمرکز سناریو برای رسیدن چند شخصیت به یک هدف تعیین شده دونست.

در ادامه ی این مطلب، بیشتر قراره سراغ محتوای این مجموعه فیلم و بخصوص مرور نقد های منفی ای بریم که تا امروز، بیشتر تکرار شدن. 
شاید اولین چیزی که در شروع تماشای این مجموعه فیلم توجه شما رو جلب کنه، طولانی بودن هر قسمت باشه. چیزی بیش از دو ساعت، اونم برای یه اثر سرگرم کننده و کمدی، چیز چندان رایجی در سینما نیست. این ریسک بزرگی به حساب میاد که یه فیمساز، سراغ ساخت فیلمای طولانی بره و این جرات رو بیشتر میشه بین فیلمسازای مستقل دید که با پروژه های کم هزینه پیش میرن و براشون اهمیتی نداره که مخاطب عمومی، حوصله ی چندانی برای دیدن فیلمشون به خرج نده. 
دزدان دریایی کارائیب، مثل اغلب مجموعه فیلم ها، به تدریج و با انتشار قسمت های جدید، امتیازهای کمتری رو دریافت کرده که موضوع بسیار رایجی برای مجموعه فیلما به حساب میاد و فکر میکنم درمورد این مجموعه فیلم، اتفاقا افت خیلی کمتری رخ داده و جذابیتش رو تا جای ممکن حفظ کردن. اما اینکه طولانی بودن، باعث ضربه زدن به جذابیت فیلم شده رو باید افرادی بررسی کنن که برای دیدن فیلم، به سینما میرن. برای امثال من که فیلما رو توی خونه میبینن، دیدن یه فیلم میتونه یه پروسه ی چند روزه رو شامل بشه. 
منتقدا همچنین نقدهایی نسبت به میزان تعادل داستان پردازی داشتن. به این معنی که عقیده دارن توی ساخت دنباله ی این فیلم، گاهی به محتوای داستان، بی توجهی شده و در عوض، سعی کردن روی جلوه های ویژه و اکشن تمرکز کنن. درواقع در ابتدا، این خوده بافت داستان هست که توجه منتقد رو جلب میکنه و بسیاری از منتقدا، به خودی خود برای کارای اکشن و پر از جلوه های ویژه، ارزشی قائل نیستن و دوست دارن با یه داستان خوب رو به رو بشن.

جلوه های ویژه، زمانی که از میزان مرغوبیت داستان جلو بزنه، این حسو ایجاد میکنه که سازنده ها صرفا سعی کردن که مارکت رو راضی نگه دارن یا چون داستان جذابی نداشتن، سعی کردن با ایجاد اکشن و جلوه های ویژه، جای خالی یه داستان کارشده و ظریف پر کنن. 
این نقدی هست که دزدان دریایی کارئیب نمیتونه ازش شونه خالی کنه. با این وجود، حتی وقتی که خطوط داستانی، تعادل خودشون رو از دست میدن، شما هنوز هم میتونید دیالوگ پردازی های خوبی رو ببینید که حمایت کننده ی ژانر کمدی هستن. 
به علاوه برای یه مجموعه فیلم که هر قسمتش خیلی طولانیه، شما نمی تونید انتظار یه داستان چندان پر و پیمون و پر جزئیات رو داشته باشید. داستان پردازی و ایجاد شخصیت های کاریزماتیک، نیاز به وقت و انرژی و بنیه ی زیادی داره و چنین سرمایه گذاری هایی، صرفا نیاز به پول ندارن بلکه نیاز به شخصیت های نابغه دارن که سینما به ندرت از نعمت همچین داستان پردازایی برخوردار شده.

شخصیت هایی که باورکردنشون سخته 
برخلاف باور خیلیا که شخصیت پردازی این مجموعه فیلم رو زیر سوال بردن، فکر میکنم که از بسیاری جهات میشه شخصیت پردازی رو جزو بخشای تحسین برانگیز دزدان دریایی کارائیب درنظر گرفت. برای یه کار شدیدا فانتزی که سعی داره بخش کمدی خودش رو تقویت کنه، چنین شخصیت پردازی ای چندان عجیب نیست، هرچند که در برخی مواقع، این شخصیت ها نمی تونن چندان روی مخاطب تاثیر بذارن. 
منتقدا عقیده دارن که بعضی از شخصیت ها، به حدی غیر قابل باور میشن که عملا دیگه نمیشه باهاشون ارتباط گرفت. این اتفاق، بخصوص وقتی به قسمت های جدید فیلم میرسیم، بیشتر به چشم میخوره. 
پرداختن به طیف زیادی از شخصیت ها در قالب یک فیلم، کار بسیار دشواری میتونه باشه و چنین پروژه هایی، عمدتا با شکست مواجه میشن اما میشه دید که دزدان دریایی، یکی از نمونه های بسیار موفق در این زمینه است و مخاطبا، واقعا شخصیت های درون این فیلم، بخصوص شخصیت های کلیدی رو دوست دارن.

جک اسپارو، به عنوان نقش اول و محبوب ترین شخصیت این مجموعه فیلم، از جمله افرادیه که به خاطر دستکاری شخصیتش، حساسیت منتقدا رو بیدار میکنه. در واقع بعضیا عقیده دارن که توی قسمت های جدیدتر این مجموعه فیلم، شخصیت جک اسپارو به شدت تغییر کرده و دستکاریش کردن و تبدیل به موجود کاملا متفاوتی نسبت به قسمت اول میشه.

شخصیت های زن منفعل
این انتقاد، عموما از سمت منتقدای لیبرال، نسبت به اغلب فیلمای سینمایی که براساس داستان های سبک قدیمی ساخته میشن مطرح شده و دزدان دریایی کارائیب هم سوژه ی خوبی برای حمله ی دوباره ی این قبیل منتقداست. هرچند که ما در داستان دزدان دریایی، چند شخصیت زن تاثیرگذار رو میتونیم پیدا کنیم اما اونا معمولا از قالب های سنتی تعریف شده برای زن ها فراتر نمیرن اما فراموش نکنید که مردهای توی این داستان هم توی همون قالب های سنتی حرکت میکنن و سراسر این مجموعه فیلم، شامل طعنه ها و کمدی هایی هست که همین شخصیت های بیش از حد سنتی رو به تمسخر میگیره و کاری هم به زن یا مرد بودنشون نداره. 


سست عنصری جک اسپارو در مقابل زن ها و فریب خوردنش به دست یک زن، از جمله ی این تمسخرهاست که الگوی رایجی در داستان های کلاسیک به حساب میاد.

نبودن تعادل بین بخش کمدی و درام داستان 
این موضوع، بیشتر زمانی توی ذوق میزنه که یه شخصیت میاد و با یه حماقت خیلی سطحی نگرانه، باعث میشه که یه جنگ رخ بده یا حتی یه عده بمیرن. حتی در قالب یه اثر کمدی، خیلیا انتظار دارن که داستان اصلی، از نوعی منطق برخوردار باشه و با دلایل با ارزشی، شخصیت ها به سراغ مبارزات و ماجراجویی های خودشون برن ولی این رابطه ی علت و معلولی، در بسیاری از بخش های فیلم، به درستی رعایت نمیشه.

بررسی شخصیت جک اسپارو و جمع بندی
جک اسپارو به عنوان نماد این مجموعه فیلم، ویژگی های یک فرد نابغه رو داره. اون میتونه از پس خیلی از کارای پیش پا افتاده برنیاد یا در برخی مواقع، به راحتی فریب بخوره ولی در عین حال، در موقعیت های مهمی، هوشیاری نشون بده و تصمیمات جالبی بگیره. 
غیر قابل انکاره که اون شخصیت به شدت خودخواهی داره و اخلاقیات، براش اهمیت خاصی نداره. سناریونویس هم میاد و چنین شخصیتی رو به کمک تراژدی ها و تنهایی عاطفی، به نوعی تنبیه میرسونه و از این طریق، بیننده ی خودش رو قانع میکنه که چنین شخصیتی، قرار نیست که به رستگاری برسه و در مسیر ماجراجویی هاش هم با تراژدی های مختلفی رو به رو میشه. با این وجود، به عنوان یک دزد دریایی، اون برنده میشه نه به خاطر اینکه دزد دریایی بودن، به خودی خود میتونه طرف برنده ی ماجرا باشه بلکه فسادی که درون دشمنانشون هست، باعث میشه که عملا نتونن این تیم رو شکست بدن. جک اسپارو اونقدر شخصیت پیچیده و سیال و با خواسته های عجیب و غریبه که به راحتی نمیشه خریدش یا اونو پیش بینی کرد و در نهایت، اهداف خودشو دنبال میکنه و تعهد خاصی به هیچ فرد و باوری نشون نمیده. شاید برای همینم هست که با وجود انتقادات منفی متعدد، باز هم یک شخصیت سینمایی خیلی محبوب به حساب میاد. 
 

 

حتی اگر از سینمای ترسناک بیزار باشید، ممکنه بارها اسم سیجین رو در وب فارسی دیده باشید. سیجین با وجود محبوبیتی که در ایران داره اما اصلا از کارای تحسین شده توسط منتقدها نیست و چنانچه به میزان مشارکت کننده ها و امتیازاتش در سایت های نقد توجه کنید، با آمار خیلی کمی رو به رو میشید.

سیجین جزو کارای ترسناک موفق در کشور ترکیه است و به خاطر داستان های ماورایی و دلهره آور خودش که در همپوشانی با باورهای مذهبی و فرهنگیه، محبوبیت زیادی پیدا کرده. 
فیلم از عناصر جادو، نیروهای شیطانی و باورهای مذهبی استفاده میکنه تا فضای ترسناکی رو درست کنه و برخلاف فیلم های ترسناک غربی، سیجین از مفاهیمی استفاده میکنه که برای مخاطبای مسلمان آشنا و ملموس هستن. 
 

بقیه در ادامه‌ی مطلب⁦。.゚+ ⟵(。・ω・)⁩