موضوعاتی که توی بخش اول این مطلب بررسی شد، به طور خلاصه شامل مسالئه ی شفافیت در سیستم امتیازدهی، نحوه ی تاثیرگذاری نقدهای حرفه ای و مردمی و ارتباط بین فرهنگ عمومی و بازخوردهای سینمایی بود و علاوه بر یه سری نظرات شخصی، تعدادی از بازخوردهای منفی ای که نسبت به این سایت و نحوه ی کارش مطرح شدن بررسی شد.
اتمسفر سایت های نقد فیلم، میتونه بسته به سیاست هایی دنبال میکنن بسیار متفاوت باشه و بخشی از تحلیل های این مطلب، نه تنها درمورد سایت های نقد فیلم بلکه درمورد تمام مجله های تحلیلی مرتبط با علوم انسانی و هنر صدق میکنه.
سایت هایی که مقاله های بلند و حرفه ای تری دارن، معمولا محتواشون اشتراکیه ولی سایتایی مثل گاردین که دسترسی به محتواشون رایگانه، معمولا مقاله های متعدد اما کوتاه و سطحی تری دارن. این باعث میشه که درمورد تاثیر نقد یونیک و واقعی که در نتیجه ی کار فکری ایجاد شده، قضاوت هایی ایجاد بشه. آیا واقعا میشه گفت که محتوای انسانی که با صرف انرژی و مطالعه ساخته شده و تصویری از یک تجربه ی انسانی رو درون خودش داره، تاثیرش در سطح اینترنت، چیزی بیشتری از افزایش کلیک های یه سایته؟ کار فکری و نقد کردن محتوا، کار به مراتب دشوارتری هست اما شاید بشه گفت تاثیر طولانی مدت بهتری داره. اخبار سینما، منجمله اخبار مربوط به مد یا دراماهایی که شخصیت های سینمایی درگیرش هستن، معمولا برای اهداف تجاری صنایعی که مسقیما مرتبط با سینما نیستن پوشش داده میشه. این صنعت مد و پوشاک و لوازم آرایشی هست که از خرید و فروش چهره ها سود میبره و براشون بیشتر اهمیت داره که یک بازیگر، با چه لباس و آرایشی ظاهر بشه. همه ی ما معمولا در شبکه های اجتماعی ممکنه کامنت های متعددی بذاریم یا بحثایی رو دنبال کنیم اما وقتی صحبت از نوشتن نقد فیلم یا مقاله نویسی وسط باشه، انگیزه های بیشتر و متفاوت تری برای نوشتن لازمه. کامنت ها معمولا از سر بی حوصلگی، اشتیاق، هیجان زدگی یا کنجکاوی نوشته میشن اما نقد کردن و مقاله نوشتن یک شغله. اونچه که در وب نوشته میشه، سندی درمورد فکر کردن انسان ها به یک زبان خاص هست. محتوایی که امروزه بیش از پیش، مورد استفاده و قضاوت هوش مصنوعی قرار میگیره و ازش برای جواب دادن به کاربرش استفاده میکنه. صحبت دیگه فقط درمورد کلیک خور بودن و جذب مشتری نیست بلکه محتوا همیشه یک تاثیر فرهنگی و اجتماعی داره و خواه ناخواه، فردی که مینویسه، در حال تاثیر گذاشتن بر ناخودآگاه جمعی و نشون دادن تصویری از زمان فعلی، به آینده است. نوشتن چیزی مثل نقد فیلم، با تکیه بر تجربه ی انسانی، باعث میشه که مخاطب با خوندن نقد، فقط اطلاعات به دست نیاره بلکه تجربه ی انسانی و نگاه شخصی نویسنده رو درک کنه. این باعث میشه خواننده به جای مصرف خبر یا بازنویسی، وارد یک گفت و گوی فکری بشه. نقدهای شخصی میتونن به شکل گرفتن زبان و گفتمان سینمایی کمک کنن. هر نقد، تصویری از زمان حال و شیوه ی فکر کردن یک نسل رو ثبت میکنه و وقتی نقد ها از دل تجربه بیان بشن، میتونن ناخودآگاه جمعی رو تحت تاثیر قرار بدن. منتقدها و پژوهشگرا عقیده دارن که نقد نه فقط روی مخاطب بلکه بر خود صنعت سینما و حتی فرهنگ عمومی تاثیر داره. نقد فیلم میتونه برداشت مخاطب از یک اثر رو تغییر بده. یک نقد مثبت ممکنه فیلمی کوچکی رو به جایگاه کالت برسونه در حالیکه نقد منفی میتونه فروش و استقبال رو کاهش بده. منتقدها با تحلیل شخصیت ها، مضامین و تکنیک های سینمایی، مخاطب رو به تامل عمیق تر و پرسشگری درباره ی پیام ها و زمینه های فرهنگی فیلم دعوت میکنن. نقدها می تونن مسیر آینده ی فیلمسازی رو تغییر بدن. کارگردان ها و استودیوها به بازخورد منتقدها توجه میکنن و گاهی سبک ها یا موضوعات تازه ای رو امتحان میکنن. نقد فیلم رابطه ی پیچیده ای با جامعه داره. تحلیل ها نشون میدن که نقد میتونه بازنمایی گروه های اجتماعی رو به چالش بکشه یا تقویت کنه. نقدها فقط واکنش لحظه ای نیستن و خیلی از فیلم ها در طول زمان، دوباره ارزیابی میشن و نقدهای جدی میتونن جایگاه یک اثر رو در تاریخ سینما تثبیت کنن. نقدها به مخاطب یاد میدن که فراتر از سرگرمی فکر کنه. بدون نقد، مصرف کارهای هنری، بیشتر به واکنش های سطحی و هیجانی محدود میشه. نقدها سندی از شیوه ی فکر کردن یک نسل هستن. اگر حذف بشن، آیندگان تصویر دقیقتری از زمان حال ندارن و حافظه ی جمعی ناقص میشه. وقتی نقد جدی وجود نداشته باشه، روایت غالب درباره ی فیلم ها و هنر رو کمپین های تبلیغاتی و روابط عمومی تعیین میکنن. این یعنی مخاطب بیشتر تحت تاثیر صنعت مد، برندها و بازاریابی قرار میگیره و سراغ تحلیل فکری نمیره. نقدها نقطه ی شروع بحث های فرهنگی و اجتماعی هستن. حذف نقد یعنی کمتر شدن فرصت برای گفت و گو درباره ی اخلاق، سیاست، هویت یا مسائل اجتماعی که در آثار هنری، بازتاب پیدا میکنن. هنر بدون نقد، بیشتر به کالا یا سرگرمی تبدیل میشه. نقد باعث میشه هنر به عنوان ابزار اندیشه و تغییر اجتماعی جدی گرفته بشه.
دیوید الیسون، مدیر عامل اسکای دنس و فرزند لری الیسون، نامه ای بلند به سهام داران شرکت برادران وارنر نوشته و توضیح داده چرا ادغام یا خرید توسط پارامونت اسکای دنس، بهترین گزینه است و بهتره از نت فلیکس صرف نظر بشه. اون از سهامدارها خواسته سهام خودشون رو امروز واگذار کنن یعنی با نوشتن نامه ی انتقال اعلام کنن که سهامشون رو برای فروش به پارامونت آماده کردن. واکنش ها به نامه و پیشنهاد خصمانه ی دیوید الیسون برای خرید برادران وارنر توسط پارامونت، ترکیبی از شگفتی، نگرانی و تحلیل های جدی بوده. بعضی از سهامدارها اون رو فرصتی برای فروش بهتر دیدن درحالیکه تحلیلگرها نسبت به ریسک های ضدانحصاری و فشارهای سیاسی هشدار دادن. بسیاری از سهامدارها از افزایش ارزش سهام خوشحال شدن و رقابت بین نتفلیکس و پارامونت باعث شد ارزش سهام تقریبا دوبرابر بشه. بعضی از سهامدارها جذب پیشنهاد نقدی و سریع پارامونت شدن چون مسیر تکمیل معامله رو مطمئن تر میدونستن. تحلیل ها نشون میدن پیشنهاد پارامونت یعنی 108 میلیارد دلار، از نظر ارزش، بالاتر از پیشنهاد نتفلیکس یعنی 82 میلیارد دلار هست اما ریسک های ضدانحصاری و نظارت قانونی جدی داره. بعضی از کارشناس ها عقیده دارن ادغام کامل WBD با پارامونت میتونه رقابت رو افزایش بده اما تمرکز بیش از حد قدرت رسانه ای هم نگرانی برانگیز هست. دیوید زاسلاو، مدیرعامل WBD از این رقابت سود برده و ثروتش افزایش پیدا کرده، حتی اگر درنهایت معامله به نفع نتفلیکس تموم بشه. رسانه ها این اقدام رو آخرین تلاش خصمانه ی پارامونت برای جلوگیری از سلطه ی نتفلیکس توصیف کردن. گزارش ها نشون میدن سرمایه گذارهای خارجی و حتی چهره های سیاسی مثل جرد کوشنر و صندوق سرمایه گذاری عمومی عربستان، در پشت پیشنهاد پارامونت حضور دارن که حساسیت های سیاسی و نظارتی رو بیشتر کرده. سهامدارها سود بردن اما آینده ی معامله هنوز مشخص نیست. نتفلیکس فعلا جلوتر هست چون توافق اولیه برای خرید دارایی های فیلم و تلویزیون WBD رو امضا کرده. پارامونت با پیشنهاد نقدی و کامل میخواد همه ی دارایی های برادران وارنر از جمله CNN و TNT Sport رو بخره که مسیر پیچیده تری داره. واکنش ها نشون میده که اقدام الیسون بازار رو داغ کرده و ارزش سهام WBD رو بالا برده، اما در سطح تحلیلگرها و نهادهای نظارتی نگرانی های جدی درباره ی تمرکز قدرت و ریسک های ضدانحصاری وجود داره. وقتی در خبرهای اقتصادی یا رسانه ای از کلمه ی خصمانه استفاده میشه منظور یک خرید خصمانه است که جنبه ی رقابتی داره. در حالت عادی، وقتی یک شرکت میخواد شرکت دیگه ای رو بخره، با مدیرها و هیئت مدیره ی اون مذاکره میکنه و توافق دوستانه درست میشه اما در خرید خصمانه، خریدار مستقیما سراغ سهامدارها میره و ازشون میخواد سهامشون رو بفروشن، حتی اگر مدیرهای شرکت مخالف باشن. این کار معمولا با ارسال نامه، پیشنهاد نقدی یا کمپین عمومی انجام میشه تا فشار روی هیئت مدیره زیاد بشه. در خبر دیوید الیسون این کلمه زیاد مورد توجه قرار گرفته چون به جای مذاکره ی پشت پرده با مدیران برادران وارنر، یک نامه ی عمومی به سهامدارها فرستاده و ازشون خواسته سهامشون رو امروز واگذار کنن. این یعنی سعی میکنه مدیرها رو دور بزنه و مستقیما حمایت سهامدارها رو جلب کنه. همچین رویکردی در ادبیات اقتصادی به عنوان خصمانه شناخته میشه چون برخلاف مسیر دوستانه و توافقی هست. خصمانه در این خبر به معنی تلاش مستقیم و فشارآور برای خرید یک شرکت بدون رضایت مدیریتش هست و این اصطلاح بار حقوقی و اقتصادی داره نه اینکه الزاما به معنی دشمنی شخصی باشه.
خماری در زمان خودش تونست محبوبیت زیادی به عنوان یه کمدی آمریکایی به دست بیاره و همینم تضمینی شد بر تبدیل شدنش به یک مجموعه فیلم. هرچند که قسمتای دوم و سومش لزوما خلاقیت جدیدی نداشتن و از همون الگوهای داستان اول استفاده کردن. این مجموعه فیلم، در ترکیب با فیلمایی که تاد فیلیپس بهش معروف شده، خیلی سوررئال به نظر میرسه. تاد فیلیپس همون فردیه که توی سال های اخیر، مجموعه فیلم به شدت غم انگیز و انتقادی جوکر رو ساخت که اصلا قابل مقایسه با چیزی مثل خماری نیست. میشه حدس زد که با یکی از کارگردانای تنوع طلب طرفیم که دوست داره سراغ ایده های متفاوت و متهورانه بره.
لایو اکشن سیندرلا درنظر اول، بیش از پیش برام یادآور کارهای بریتانیایی اصیل هست. با وجود داشتن چندتا بازیگر سرشناس، ناشیانه ساخته شده. فیلمبرداری و قاب بندی هاش خیلی توی چشم میزنن ولی تعهد خوبی به داستان اصلی داره.