انیمه ی تئوگونیا یه کار فانتزی با حال و هوای ایزکای به حساب میاد که مبارزه های خونین و دنیاهای کلاسیک رو با داستان دنیاهای مدرن ترکیب میکنه. ایزکای یا Isekai ژانر محبوبی در انیمه، مانگا و رمان های سبک لایت ناول ژاپنی هست و معنیش به طور ساده "دنیای دیگر" یا "انتقال به جهانی موازی" میشه.
اسکورسیزی در مصاحبه ی اخیر خودش، مستقیما نگفته سینما تموم میشه اما تاکید کرده که تجربه ی جمعی سینما در حال افوله و دیگه اون شور و آیین جمعی که رفتن به سالن ها داشت، وجود نداره. اون بیشتر از تغییر فرهنگ تماشای فیلم و سلطه ی پلتفرم های خانگی و رفتارهای ناشی از بی حوصلگی مخاطب ها انتقاد کرده. اسکورسیزی در گفت و گو با منتقد پیتر تراورس گفته که سینما رفتن دیگه مثل گذشته نیست؛ مردم وسط فیلم با موبایل حرف میزنن، برای خرید خوراکی بیرون میرن و تمرکز ندارن. اون اصطلاح End of mass cinephilia رو به کار برده یعنی اون عشق جمعی و پرشور به سینما که در دهه های گذشته وجود داشت، حالا کمرنگ شده. اسکورسیزی خودش ترجیح میده فیلم ها رو در خانه و در سالن خصوصیش ببینه چون در این موقعیت میتونه با آرامش و تمرکز کامل فیلم ها رو مرور کنه. این کارگردان در مراسم سی امین سالگرد Casino هم گفته بود که تفاوتی بین اداره ی لاس وگاس توسط مافیا با شرکت های بزرگ نمیبینه و هر دو نماد یک چرخه ی بی پایان قدرت و فساد هستن. اون همچنین گفته که به فیلم های جدید علاقه داره مثلا آثار کارگردان های رومانیایی رو تحسین کرده اما عقیده داره که شکل مصرف سینما تغییر کرده. این حرف ها توجه زیادی جلب کرده چون از زبان یکی از بزرگترین فیلمسازهای تاریخ اومده و با دغدغه ی قدیمیش درباره ی مرگ سینما همخوانی داره. حالا بعد از این حرفا، بعضیا ابزار نگرانی کردن و درمورد آینده، ایده ها و پیش بینی های ضد و نقیض میدن. فکر نمیکنم در مقابل آینده، چیزی برای تاسف وجود داشته باشه چون ما همیشه فرصت رشد و بهبود تجربه مون رو داریم. اینکه آدما دوست ندارن به سینما برن، به خودی خود اتفاق بدی نیست. تاسف برای افرادی هست که نمی تونن فرصت های جدید رو ببینن و درک کنن. خلاقیت، بخش جدانشدنی زندگی انسانه و گرسنگی ذهنی بسیاری از ما رو برطرف میکنه. در گذشته هم شکل های مختلفی از هنر وجود داشتن که الان مثل گذشته، مورد استفاده قرار نمیگیرن و نوع کاربرد و نحوه ی کسب درآمد ازشون تغییر کرده. آینده حتی اگر به بازیگر و فیلمساز به معنای امروزش نیاز نداشته باشه، به آدم های خلاق نیاز داره. تاریخ هنر همیشه همین رو نشون داده: هیچ وقت هنر از بین نمیره و فقط شکل و بسترش تغییر میکنه. نگرانی درمورد آینده ی سینما بیشتر از جنس دلتنگی برای گذشته است.
قسمت 3 از فصل 1 سریال سوپرنچرال، با اسم مرگ در آب، داستان یک دریاچه ی نفرین شده است که آدمها رو به شکل مرموزی قربانی میکنه. توی سکانس های آخر، اندریا گونه ی سم رو میبوسه و با اینکه این کارش صرفا جنبه ی تشکر و قدردانی داره، باعث میشه که سم پس بیوفته و کمی خجالت بکشه.
فضای این قسمت هم خیلی کاتولیکی و کلیسایی هست. اصولا توی این مدل داستان ها، افرادی که خانواده دارن، یکجا نشین میشن و ماجراجوییشون تراژیک و تلخه چون پای اعضای خانواده ی خودشون در میونه. سم و دین هم به خاطر پیدا کردن یا از دست دادن عزیزانشون میتونن سفر کنن و همینکه از چشم این افراد به فضایا نگاه میکنیم، از میزان تراژیک بودن داستان کم میشه. خانواده ی لوکاس مثل یک جماعت کلیسایی، در اندوه سپری میکنن و اندریا، مثل مادری مقدس، تلاش میکنه تا فرزند خودشو نجات بده. سم و دین، در اینجا مثل زائرهایی هستن که از بیرون میان اما لزوما نقش عابد ندارن بلکه قصد دارن یک کار تطهیری انجام بدن.
آیین های کلیسایی در اینجا، نقش تطهیرکننده ی روح انتقام جو رو داره. راهبه میگه اون پسر خوبی بود ولی دیگه پیداش نشد و از این جور حرفا. این تطهیر، درمورد فردی صورت میگیره که از روی انتقام جویی، عزیزان دیگران رو ازشون میگیره و بچه ها رو با گناه پدرانشون قضاوت میکنه. این نگاه گروه زده، در نظر کلیسا مشروعه.
جمع بندی روح انتقامجو، بچه ها رو قربانی میکنه چون پدرانشون گناهکار بودن؛ این نگاه به شکل نمادین، همون منطق کلیسایی ای هست که گناه موروثی رو میپذیره. سناریو به جای نقد این منطق، اون رو در دل روایت جا میده و سوال و انتقاد خاصی مطرح نمیکنه. بعضا روایت های ماورایی میتونن ناخواسته، منطق های خطرناک رو تثبیت کنن.
ماموریت غیر ممکن، یکی از فرنچایزهایی هست که همیشه در مرکز توجه بوده اما نقدهای جدی درباره ی بازیگر اصلیش، کمتر دیده میشه. یکی از دلایل این موضوع میتونه محبوبیت و قدرت رسانه ای تام کروز در صنعت سینما باشه. اون نه فقط بازیگر، بلکه تهیه کننده ی اصلی این مجموعه است و این یعنی کنترل زیادی روی نحوه ی نمایش فیلم ها و نقدها داره.
در اینجا با یک مقاله ی تحلیلی رو به رو هستید و قطعا معیار روشنی برای پیدا کردن لیستی از کارگردان های خاص وجود نداره. این تحقیق رو بیشتر از روی کنجکاوی و برای پیدا کردن لیستی از کارگردان ها که ممکنه فیلم هاشون روانشناختی و خلاقانه باشه انجام دادم و امیدوارم اینطور برداشت نشه که قراره از یک کارگردان، تمجید کورکورانه بشه و ارزش کارش رو با دیگران به رقابت گذاشت.